98Blogs

مرجع بلاگر ایران - جدید ترین ها از وبلاگ های پارسی

به 98Blogs بزرگترین مرجع بلاگر ایرانی خوش آمدید!
هدف 98Blogs این است تا وبلاگ نویسان ایرانی بهتر دیده شوند و سریع تر پیشرفت کنند.

ثبت شکایت

آهسته دیوار موش

آهسته بودم.

آهسته رانندگی می‌کردم, از سمت راست خیابان, حوصله سرعت نداشتم, موزیک صدای‌ش  آنقدر بود که فقط گوشم را نوازش می‌کرد, صدای خودم آنقدر همراه با موزیک بود که فقط در حد نفس کشیدن خیلی آروم بود, آهسته نفس می‌کشیدم, آهسته خودم را مرور می‌کردم, آهسته دنده عوض می‌کردم, رسیدم به پیچ کمی شتاب دادم و عبور کردم بعدش به خودم گفتم هر چقدر آهسته یک جایی باید یا ایست کنی کاملن یا با شتاب عبور کنی . . .

#سرمستی

کنم هر شب دعایی کز دلم بیرون رود مهرشولی آهسته می گویم الهی بی اثر باشدکنم هر شب برای مهر او گریه که شاید بشنود دردمولی آهسته می گویم الهی بی خبر باشدکنم هر شب تلاشی تا که نندیشم به او و عشق سوزانشولی آهسته می گویم الهی بی ثمر باشدکنم هر شب دعایی تا که شب بگذرد و سوزم بمیردولی آهسته می گویم الهی بی سحر باشد . . . .

به دل امید درمان داشتم درمانده تر رفتم

سرد بود . چهره ی عاری از هر حسش . لباسای رنگ تیرش بیشتر به این سرما دامن میزد . شعله گاز و خاموش کرد. فیوز و زد . آهسته آهسته سمت چمدون نیمه چیده شده رفت . کاملش کرد  بستش. به سختی بلند کرد و راه افتاد . قبل از رفتن ایستاد. خواست نگاهی به ديوار ها بندازه  خواست برگرده. قاب عکس ها رو از نظر بگذرونه. اما بر نگشت  اما رفت . و رفت . . . .

پست 119(عشق)

 ((عشق خودش خواهد آمد.نمی توان از آن فرار کرد.عشق خودش آهسته آهسته و در گوشه ای می آید و در گوشه ای از قلب مهربانتآرام و بی صدا می نشیند و تو متوجه اش نخواهی بود و بعد ذره ذره قلبت را پر می کندکم کم مثل ساقهٌ ((مهر گیاه)) در تمام جانت می پیچد و ریشه می دواند، به طوریکه بی آن نمی توانی تنفس کنی .))((رمان همخونه))      . . .

استراحت با دیدن یک سریال خوب

فصل دوم سریال "پیکی بلایندرز" را هم امروز تمام کردم. آنقدر به دلم نشسته که آهسته آهسته مشغول تماشای 5 فصل آن هستم که مبادا زود تمام بشود! راستش زیاد اهل تماشای سریال نبودم، آشنایی با این سریال تازه به من فهماند که سریال خوش ساخت یعنی چه! . . .

پارک شهر

پارک در حجم انبوهی از درختان سر به زیر و خاموش مانده بود
اولین راهرو 
سومین نیمکت 
پشت به همه ی دنیا 
جامه هایی سراپا سیاه آن دو غریبه را در خود پوشانده بود .
اولی با ریش های سیاه 
دومی با مژه های سیاه و‌ تاب داده اش.
.
آهسته آهسته اما محکم منطق زندگی 
سوار واژه ها در برگ ها می وزید 
کسی در گوشم از محبت میخواند 
محبت اشک میشد 
و سیاهی مژه های تابدار دامن عشق را می گرفت. . . .

نه از خنديدنم خندان نه از رنجيدنم غمگين

 نه از خندیدنم خندان نه از رنجیدنم غمگین مرا نادیده می‌گیرد چه دردی بیشتر از این؟  خدا عمرت دهد، آهسته این را گفت و ترکم کرد !نفهمیدم که با حرفش دعایم کرد یا نفرین ؟ گمان کن روی آتش چند خرمن پنبه بگذارند نشد بر داغ عشقش حرف‌های دیگران تسکین تو ای دنیا چه مکر تازه‌ای در چنته‌ات داری؟ فریبت را نخواهم خورد بدسیمای خوش تزئین ! نفهمیدم چه‌ها دیدم، نمی‌دانم چه خواهم دید تمام زندگی خواب است! خوابی مبهم و سنگین . . .

روز زن

دوشینه در غبار شبانگاهی.با ماه خود به طرف چمن بودم.او سرخوش از شکوفه ی بستان بود.من محو آن شکوفه ی بدن بودم.من هیچ بودم و او همه چیز، آری.او جمله روح و من همه تن بودم.آهسته آن ستاره ی زیبایی.میرفت و در پیش من، سودایی.آن پر شکوفه شاخ یاسی را.بوسید و عاشقانه به سر بر زد.آرایشی چو تازه عروسان یافت.از بس شکوفه بر سر و پیکر زد.بر شاخه تکیه داد و به سرمستی.دستی به گیسوان معطر زد.وز جیب آسمان مه دیر آهنگ. آهسته چون الاهه ی شب سر زد.با من در آن شب، ان شب مشکی . . .

حال دل می‌گویم با زبان بی‌زبانی

عشق هر روز از یک جا سرِ آغازیدن می‌گیرد. یک روز از عطر خوش لوبیاهای سبز تازه که آهسته در تابه سرخ می‌شوند. گاهی از بوی بادمجان کبابی. یک روز از تماشای عاشقانه تابلوی خوشنویسی برادر جان، با نور ملایمی که به خطوطش تابیده. وقتی از حرارت دلچسب یک استکان چای شیرین شده با عسل. یک روز از قدم‌های سنگین و آهسته میان سبزیجات تازه و معطر چیده شده در تره‌بار. گاهی از نوازش شورانگیز برگ نوی یک گیاه در گلدان یا خنکای مطبوع صبحگاه جمعه‌ی اتوبان وقتی حاشیه . . .

دوشینه در غبار شبانگاهی.با ماه خود به طرف چمن بودم.او سرخوش از شکوفه ی بستان بود.من محو آن شکوفه ی بدن بودم.من هیچ بودم و او همه چیز، آری.او جمله روح و من همه تن بودم.آهسته آن ستاره ی زیبایی.میرفت و در پیش من، سودایی.آن پر شکوفه شاخ یاسی را.بوسید و عاشقانه به سر بر زد.آرایشی چو تازه عروسان یافت.از بس شکوفه بر سر و پیکر زد.بر شاخه تکیه داد و به سرمستی.دستی به گیسوان معطر زد.وز جیب آسمان مه دیر آهنگ. آهسته چون الاهه ی شب سر زد.با من در آن شب، ان شب مشکی . . .

دیروز به یاد تو و آن عشق دل انگیز./ فروغ فرخزاد

دیروز به یاد تو و آن عشق دل انگیزبر پیکر خود پیرهن سبز نمودمدر آینه بر صورت خود خیره شدم بازبند از سر گیسویم آهسته گشودمعطر آوردم بر سر و بر سینهفشاندمچشمانم را ناز کنان سرمه کشاندمافشان کردم زلفم را بر سر شانهدر کنج لبم خالی آهسته نشاندمگفتم به خود آنگاه صد افسوس که او نیستتا مات شود زین همه افسونگری و نازچون پیرهن سبز ببیند به تن منبا خنده بگوید که چه زیبا شده ای باز شاعر : "فروغ فرخزاد" . . .

انواع استفاده از ترمز

انواع استفاده از ترمز : ترمز تند ( شدید ) ترمز آهسته نیش ترمز 1- ترمز تند ( شدید ) : ترمز شدید ترمزی است بسیار خطرناک و باعث تصادف و حتی المقدور نباید از ترمز شدید استفده کرد زیرا باعث می شود که اتومبیل های پشت سر تصادف کنند . شما حتما دیده اید  که در خیابانها و بزرگراهها چند اتومبیل با هم برخورد کنند . علت این حادثه این است که اتومبیل اول ترمز شدید گرفته و بقیه هم نتوانسته اند کنترل کنند و لذا باعث شده با هم برخورد کنند . در ترمز تند یا شدید راننده ن . . .

دوستت دارم

چشم تو چشم هم نشستیم و زل زدیم به چشم و عمق وجودمون. 
گن با تمام وجودم میگم و تو با تمام وجودت میشنوی. 
من نگاه میکنم تا ابد یادم بمونه و تو نگاه میکنی تا من نگاهتو در ذهنم حک کنم. 
نمیدونم پس نگاهت چیه ولی آدم عاشق مطمئنا همه چیو میفهمه. 
 
 
 
کم کم دو روح به هم نزدیک میشت و حس و حال همو تجربه میکنن و میفهمن که خواسته هاشون چیه و آهسته آهسته میشن یکی. 
من به خودم نگاه میکنم و تو به خودت. یعنی ما. 
این آغازی هست که من و تو نیستیم و دو جسم با یک نگا . . .

کمی آهسته برویم

 
قبل از انقلاب با ابراهیم به جایی می رفتیم، حوالی میدان خراسان از داخل پیاده رو با سرعت در حال حرکت بودیم. یکباره ابراهیم سرعتش را کم کرد! برگشتم عقب و گفتم: چی شد، مگر عجله نداشتی؟ همین طور که آرام حرکت می کرد، به جلوی من اشاره کرد و گفت: یه خورده یواش بریم تا از این آقا جلو نزنیم! من برگشتم به سمتی که ابراهیم اشاره کرد. یک نفر کمی جلوتر از ما در حال حرکت بود که به خاطر معلولیت، پایش را روی زمین می کشید و آرام راه می رفت. ابراهیم گفت: اگر ما تند از . . .

بی حیایی های باد با تن مست برگ های پاییزی

باد که پره های گوش برگ ها را به لب می گیرد و شادمانه با شاخه های ظریف درختان بازی می کند من بیش از همیشه پاییز را دوست می دارم. عشق بازی باد با طبیعت زیباترین فصل شادمانی زمین است. پاییز مثل عاشقی کهنه سوار به زرق و برق جامه های نو به رنگ های نارنجی، زرد و قرمز، معشوقه طبیعت را می فریبد تا آهسته آهسته پا به حجله زمستانی بگذارد.
چه گفتگوی مستانه ای! هیچ رازی هم در میان نیست! همه محرمیم! همه شاهدان این معاشقه چند ماهه ایم. چه دلبری ها که این برگ های پ . . .

خاطره شدیم

گفتی بیا عاشق باشیم.خندیدمگفتی بیا پیشم بمون که تنهایی روزهامونو نگیره.خندیدمگفتی امیر همه اونی که میخوای میشم و آهسته آهسته در قاب عکس اتاقم کم رنگ شدی.هنوز ندونستم که عشقم بودی و تو رفتی اما حک شدی تو قلبم.روزبروز تنهاتر شدم.جای من هم شد تو قاب عکس انتهای سالن خانه پدری .آرزویم این شد که قاب عکست را کنارم بگذارند.خاطره شدیم عشقم.خاطره شدیم.از زندگی چیزی نفهمیدیم.  . . .

سنکا و کوتاهی عمر

به دوره ی امپراطوری روم رسیده ام.دوره ای که ادبیات آن آهسته آهسته رو به انحطاط نسبی می رود.
به آثار منثور سِنِکا می رسم و مجموعه رسالات اخلاقی "گفتگوها".باکنِر،در توضیح مضمونِ بابِ"کوتاهی عمر" نوشته است:
اگر زندگی را تلف نکنیم،به قدر کافی فرصت داریم.
تاریخ ادبیات جهان را می بندم و فکر می کنم ما به اندازه ی تمام کارهایی که از پیش برای داستان زندگی مان برنامه ریزی شده است و در اندیشه ی آنیم،فرصت داریم.
مسئله خود مائیم!
مائیم که وقتمان را پای آدم ه . . .

حبه انگور!

- داری چیکار میکنی؟
+ دارم قصه می نویسم برای بچه ها.
- تعریف کن ببینم قصه رو.
+ تعریف کنم که قصه .، هر وقت تموم شد میدم بخونی!
- خودتو لوس نکن تعریف کن (آهسته آهسته عصبانی می شود)
+ خیله خب حالا اخم نکن!
- پس تعریف کن
+ قصه سه تا بزغاله که مادرشون توی خونه تنهاشون میذاره و آقا گرگه
- خب حالا اسم بزغاله ها رو چی گذاشتی؟
+ یه چیزایی تو فکرم میگذره، مثل شنگول و منگول، ولی نمیدونم سومی رو چی بذارم!
- اممم! بذار فکر کنم. آهان، شنگول و منگول و حبه انگور!
+ . . .

حبه انگور!

- داری چیکار میکنی؟
+ دارم قصه می نویسم برای بچه ها.
- تعریف کن ببینم قصه رو.
+ تعریف کنم که قصه .، هر وقت تموم شد میدم بخونی!
- خودتو لوس نکن تعریف کن (آهسته آهسته عصبانی می شود)
+ خیله خب حالا اخم نکن!
- پس تعریف کن
+ قصه سه تا بزغاله که مادرشون توی خونه تنهاشون میذاره و آقا گرگه
- خب حالا اسم بزغاله ها رو چی گذاشتی؟
+ یه چیزایی تو فکرم میگذره، مثل شنگول و منگول، ولی نمیدونم سومی رو چی بذارم!
- اممم! بذار فکر کنم. آهان، شنگول و منگول و حبه انگور!
+ . . .

سرایی را که صاحب نیست ویرانی ست معمارش

این کوچه ای که می بینید مسیر قدیمیه ماهان-بم هست. این سمت کوچه یه کاروانسرا بود که درشو گل گرفته بودن. و فقط ورودی شو میشد دید؛ مثل همین باغی که عکسشو می بینید[که درشو گِل گرفتن]. خیابان اصلی الان، با فاصله حدودا 10 متری موازی با همین کوچه قرار داره. 
 
خیلی از بنا های قدیمی توی مکان های گمشده ای از ایران قرار دارن که قدمتشون زیاده و به دلیل بی توجهی بهشون و عدم رسیدگی و مرمت، همینجوری رها شدن؛ در حالی که معماری اصیل ایرانی رو به تصویر میکشن، حتی . . .

باید اصلا در همان کافه زمان می ایستاد

داشت در یک عصر پاییزی زمان می ایستادداشت باران در مسیر ناودان می ایستادبا لبی که کاربرد اصلی اش بوسیدن استچای می نوشید و قلب استکان می ایستاددر وفاداری اگر با خلق می سنجیدمشروی سکوی نخست این جهان می ایستادیک شقایق بود بین خارها و سبزه هاگاه اگر یک لحظه پیش دوستان می ایستاددر حیاط خانه گلها محو عطرش می شدندابر، بالای سرش در آسمان می ایستادموقع رفتن که می شد من سلاحم گریه بودهر زمان که دست می بردم بر آن، می ایستادموقع رفتن که می شد طاقت دوری ن . . .

جمله ای زیبا از فیلمِ (( اینک آخر امان))

فیلم (( اینک آخر امان)) آنقدر نقد و بررسی شده و پیرامون آن بحث های فراوان و گاهی متضاد و مقابل هم در گرفته، که پرداختن به آن از حوصله این متن خارج است. تنها به  دو جمله ای از (( کلنل کورتز )) با بازیِ خوب مارلون براندو اشاره می کنم ، که فلسفه ی اصلی این شخصیت را که البته کل فیلم را در بر میگیرد، بیان می کند. جمله اول این است : (( من یک حون می بینم که داره روی یک لبه تیغ میخزه. این رویای منه! آهسته خزیدن و زنده ماندن!)) و جمله دوم این است:  (( ما مردان ت . . .

شلیکِ غرور

آرام می‌روم از خیالت.بی هیچ حرف و گلایه ای! حتی به خدا هم نمی سپارمتآهسته دور می‌شوم از تو.از آن شهر نفرین شده ی آغوشت.شلیکِ غرورم احساس مرا نشانه می رودو سکوتم،هزار تکه می‌شود.اما تو حواست جای دیگریست. "مهرنور" . . .

من + تو = ما (۳)

ما بودن یعنی شانه به شانه رفتن.
آهسته بیایی، جا می‌مانی. تند بروی، جا گذاشته‌ای. و " ما " به " م‌ا " بدل می‌شود که نیمی از من و نیمی از شما ست. شمایی که نه هم‌قدم است و نه همدم.
#مرتضی_علیزاده . . .

شام غریبان

هر عشقی می میردخاموشی می گیردعشق تو نمی میرد.۱۶/ ۴/ ۸۸ رضا، ۲۷ / ۴ / ۹۷ ابراهیم، ۳۱ / ۴ / ۹۷ رحیمبی تو اشک و غم و حسرت همه مهمان منندقدمی رنجه کن از مهر به مهمانی من.رفتی ز دست رهرو کوی بلا شدیای نو سفر دلم سفرت بی خطر شوددر خون خویش بال و پر آهسته می زنمکز خون مباد دامن صیاد که تر شود. . . .

لیلی و مجنون.

همیشه با خودم می‌گفتم چرا انقدر شاعر های مرد بهتر از زن ها می نویسن تا به این جمله رسیدم که :مردها همیشه شاعران بهترین اند چون از زن ها می نویسند! لیلی و مجنون مجنون در مکتب‌خانه پشت سر لیلی نشسته بود .استاد سوالی را از لیلی پرسید لیلی جوابی نداد مجنون از پشت سر آهسته جواب را در گوشی لیلی گفت اما لیلی هیچ نگفت . استاد دوباره سوال خود را پرسید و باز مجنون در گوش لیلی و باز لیلی هیچ نگفت و بعد از بار سوم استاد لیلی را خواند و چوب را بر پای لیلی بس . . .

لبخند در غربت

کتاب لبخند در غربت نویسنده: بیژن کیانی انتشارات: موسسه فرهنگی پیام آزادگان
کتاب لبخند درغربت : آزاده که باشی در بند هم لبخند از لبت نمی رود…
 
کتاب لبخند در غربتنویسنده: بیژن کیانیانتشارات: موسسه فرهنگی پیام آزادگان
بریده کتاب:
حسین آهسته لب هایش را باز کرد وبه سختی گفت: پس خداحافظهر دو جور دیگری این کلمه را گفته بودند گویی این بار معنای دیگری داشت آهسته سرش را برد بیخ گوش حسین وگفت: (لبخند بزن بسیجی فکر کن صدام مرده) . . .

صفر و نیم گرامی

سلامنوشتن یک کار سر صبر است. تمام وقت هایی که توی جاده بودم با خودم حرف می زدم تا بخشی از آن همه کلمه بشود پست وبلاگی. چند جمله از بین آن همه جمله. آنهمه فکر. آنهمه حرف. از وقتی که دیگر این فرصت نبود و باید یا سریع لایک می کردی یا پیام می گذاشتی یا فیو می کردی یا ریت یا شیر. از همان وقت دیگر با خودم حرف نزدم. یک روز به خودم آمدم و دیدم که دیگر با خودم حرف نمی زنم.نمی نویسم.برای همین می گویم اینجا آدم می تواند راحت باشد. از سراسیمه پاسخ دادن و مچ گرفت . . .

فصل آلبالو!

در یلدای تابستانیخون میچکد از سرشاخه های باغو آواز آلبالویی گنجشکان نفس درخت را چاق میکند.و روزها چنان گرم  عبورند که باد غوره را نرسیده مویز میکند.مزه ی شربت شاتوت مادربزرگ،تو را میبرد به پس دویدنهای بچگیچرا بچه بودیم می دویدیم ؟!می خواستیم زودتر برسیم؟!چرا؟می خواستیم به کجا برویم؟!به جایی که بالارفتن از درخت کسر شان مان شود؟!که قدمهایمان آهسته شود؟!آنقدر آهسته که دویدن را فراموش کنیم؟!چه مزه هایی که زیر دندانمان ماند و تکرار نشدچه . . .

کابوس

گم شده ام در شب.آسمان احساسم ابریستمدام در کوچه های این شهر تو را صدا میزنم.پیدایت نمیکنم.قلب زخمی ام را از سینه در میاورم!در گوشه ای از شهر جا میگذارم.و تمام میشوم.مرا در آغوش بگیرانگشتانت را میان گیسوانم پنهان کن آهسته بگو چیزی نیست عزیزکم خواب میدیدی."مهرنور"   . . .

به نبودنت عادت کرده ام

مثل وقتی بعد از شش روز کار کردن حق خودت می دانی جمعه ی تعطیل را تا ظهر بخوابی ولی از هفت صبح بیدار می شوی. چشم هایت باز است اما لجبازی می کنی. از این پهلو به آن پهلو در برابر بیداری ای که به تو هجوم آورده مقاومت می کنی. مدام نگاه به ساعت گوشیت می اندازی که عقربه ی کوچک برسد به عدد دوازده اما عقربه کوچک تازه رسیده به هشت. سر آخر خسته می شوی. پتو را کنار می زنی و با دست های آویزان و خسته تر از همیشه بلند می شوی.
مثل وقتی کشتی ات غرق می شود. تو می مانی و ی . . .

683

ای ساربان آهسته راناز حمید علیمیاین روزا خیلی دگرگونم کرده ،،ی عالمه حس شرمندگی با ی دنیا پشیمونی نمیدونم چ فرقی با کوفی جماعت داریم درد داره فکر اینکه الان خودم هستم وپشت امام زمانم خالیه.بخدا ک از امام حسین غریبتره . . .

نمکدان

نمکدان میشکنی؟ ذاتت خراب استز کردارت دو صد دیده پر آب استاگر آهسته ایمان را شکستیفلک در انتقامت در شتاب استچو بد کردی جوابش هست حاظرکه این دنیا ، جهان بازتاب استاگر حرمت شکستی منتظر باشکه نفرین خدا هم یک جواب استنمک خوردی ، بهر حال نوش جانتشعورت در همین حد و نصاب است  . . .

آهسته تر

من هم می ترسم. کم می آورم. من هم از بعضی چیزها فراری ام. اینطوری که قدم هایم را تند می کنم و اخم هایم درهم است و مسیرها را بدون تعلل می روم، اینها هیچ کدام به این معنی نیست که درونم نمی لرزد. می لرزد. خیلی.شب ها کم می خوابم. صبح ها که بیدار می شوم به هوای نماز، به زمین چیزهای دیگر، خوابم نمی برد. می دانم این، یک روز خاموشم می کنم. یک روز بیدار می شوم و دیگر نمی توانم خودم را بلند کنم. درجا گیر می کنم. تب می کنم. می افتم. یکی از همان روزهایی که پر است از ک . . .

480

آخیییی کیف گربه ای هر چی منتظر اون پسره شد . پسره نیومد دم در کلاس! *** انگیزه به خودم : درست رو بخون .(درسم رو میخونم)  . آهسته و پیوسته و بدون نگرانی تلاشت رو ببر بالا و تا پنج شنبه ساعت ۲۳ . بخش مشتق و انتگرال رو با تمریناش تمومش کن و جمعه برو فیزیک و شیمی و فارسی رو بخون  . . .

آه

خانه دلتنگ غروبی خفه بودمثل امروز که تنگ است دلمپدرم گفت چراغو شب از شب پُر شدمن به خود گفتمیک روز گذشتمادرم آه کشیدزود برخواهد گشتابری آهسته به چشمم لغزیدو سپس خوابم بردکه گمان داشت که هست این همه درددر کمین دل آن کودک خرد؟آری آن روز چو می رفت کسیداشتم آمدنش را باورمن نمی دانستم معنی هرگز راتو چرا بازنگشتی دیگر؟آه ای واژه ی شومخو نکرده ست دلم با تو هنوزمن پس از این همه سالچشم دارم در راهکه بیایند عزیزانم آه… . . .

شب

شب گریبان گیر است انگار . درست در لحظه ای که چشم برهم می گذاری، درست در هنگامی هستی که انگار تمام بشریت کمکت کرده اند که بلکه خوابت بگیرد، نمی گیرد.در تمام لحظات در تو انگار در حال نشدن است، نشدن از چه؟ هنوز مشخص نشده! مشخص نشده که در آن لحظه خوابی یا بیداری یا بیداری ات را در خواب می بینی. کاش لحظه ها به هم متصل بود و در لحظه- لحظه تمام لحظاتت می گذشت.انگار این مرداب تمامی ندارد که ندارد، انگار ساخته شده اند که از درون مشغولت کنند تا مبادا به چی . . .

دانلود سریال دیوار به دیوار با کیفیت HD

دانلود رایگان سریال ديوار به ديوار, دانلود مستقیم سریال ديوار به ديوار, دانلود سریال ديوار به ديوار با کیفیت 720p, دانلود سریال ديوار به ديوار سامان مقدم HDنسیما دانلود بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد. . . .

دانلود سریال دیوار به دیوار با کیفیت HD

دانلود رایگان سریال ديوار به ديوار, دانلود مستقیم سریال ديوار به ديوار, دانلود سریال ديوار به ديوار با کیفیت 720p, دانلود سریال ديوار به ديوار سامان مقدم HDنارون دانلود بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد. . . .

دانلود سریال دیوار به دیوار با کیفیت HD

دانلود رایگان سریال ديوار به ديوار, دانلود مستقیم سریال ديوار به ديوار, دانلود سریال ديوار به ديوار با کیفیت 720p, دانلود سریال ديوار به ديوار سامان مقدم HDنجوا آر دانلود بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد. . . .

دانلود سریال دیوار به دیوار با کیفیت HD

دانلود رایگان سریال ديوار به ديوار, دانلود مستقیم سریال ديوار به ديوار, دانلود سریال ديوار به ديوار با کیفیت 720p, دانلود سریال ديوار به ديوار سامان مقدم HDنسیما دانلود بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد. . . .

شب هفتم محرم 98

مراسم شب هفتم محرم 1441 در مسجد امام محمد باقر تایباد برگزار گردید .
 
حجت الاسلام حسن عسگری ؛ در شب هفتم محرم به موضوع سؤظن و بی اعتمادی پرداخت و با اشاره به آیه 12 سوره مبارکه حجرات افزود :سؤظن و بی اعتمادی بر دو نوع است .1- بی اعتمادی به خود 2- بی اعتمادی به مردم 
 
 
امام جماعت مسجد امام محمد باقر در پاسخ به این سوال که سؤظن و بی اعتمادی از کجا سرچشمه میگیرد ؟تصریح کرد که :کم شدن نور ایمان باعث می شود انسان به بی اعتمادی روی ببرد.
 
او با بیان یک مثا . . .

عیدی شیخ حسن

صبح از خواب بیدار شدم و اینترنت گوشی رو که فعال کردم یه پیام از طرف دوست آمد که از گرونی بنزین خبر می داد اولش باور نکردم ولی خب آهسته آهسته و با شنیدن خبر از شعبی که به انبار اومدن مطمئن شدم بنزین گرون شده !
خلاصه شیخ حسن و بچه های دولتش روز تولد پیامبر و امام صادق که جمعه هم بود گل کاشتن هر طور حساب می کنم می گم حداقل این اتفاق باید روز شنبه میفتاد نه جمعه ای که عید بزرگی هم بود . شاید واقعا قصد بدبین کردن مردم به ایام تولد معصومین هم داشته با . . .

بچه های خوب باحال با ادب پرانرژی زنجان استاد علی بهرامی وآینده داران قهرمانان ایران جهان به امید

بچه های خوب باحال با ادب پرانرژی زنجان شاگران  استاد علی بهرامی   وآینده داران قهرمانان ایران جهان به امید خداجمعه سوم آبان ماه 1398 . . .

keyboard_arrow_up
هر هفته 7 فیلم رایگان !!
دانلود اپلیکیشن فیلم آپرا (upera.shop)