98Blogs

مرجع بلاگر ایران - جدید ترین ها از وبلاگ های پارسی

به 98Blogs بزرگترین مرجع بلاگر ایرانی خوش آمدید!
هدف 98Blogs این است تا وبلاگ نویسان ایرانی بهتر دیده شوند و سریع تر پیشرفت کنند.

ثبت شکایت

آهنگ چقدر این دنیا کوچیکه چقدر تقدیر بی رحمه

میشه بیهوده نپوسید؟!

گاهی شبيه مستند ها خودم رو تصور میکنم. از جایی که هستم هی میرم بالاتر و بالاتر. زمین چقدر کوچيکه شبيه توپ شیطونک های رنگی و ما چقدر کوچیک تر. چقدر کوچیک بدون ریزترین تاثیری توی اين دنيا. اما زندگیمون و کارامون چقدر برامون بزرگن. چقدر خودمونو جدی میگیریم. چقدر زندگیمون رو محکم میچسبيم. چقدر تنها داراییمون( زندگی منظورمه) توی اين دنيا کوچيکه
چقد دوست داریم تنها داراییمون رو خوب و مهم نشون بدیم. همه مون همینیم همگی .
 
پ.ن: باز عنوان برگرفته ا . . .

این زن تموم شد.

 داداش کوچيکه گفت:چقدر موهات سفید شدهداداش وسطی گفت :چقدر بي روحیه شدیمامان گفت:چقدر عصبي شدیهمسر گفت :داری خودتو میبازی .و خودم باور دارم .من تموم شدم. . . .

به تو و دستات محتاجم

کاش می دانستی چقدر دلم بهانه ی تو رو میگیره هر روزکاش می دانستی چقدر دلم هوای با تو بودن کردهکاش می دانستی چقدر دلم از اين روزهای سرد بي تو بودن گرفتهکاش می دانستی چقدر دلم برای ضرب آهنگ قدمهایتگرمی نفسهایت ، مهربانی صدایت تنگ شده کاش می دانستی چقدر دلواپس تو ام کاش می دانستی چقدر تنهام ، چقدر خسته ام و چقدر به حضور سبزت محتاجم    . . .

دلتنگی

خسته ام کلافه ام دو ساعته تمامه پای اينترنت تازه وصل شده نشستم تا فراموش کنم چقدر رنجیده ام چقدر عصبانیم و چقدر نیاز به همدلی دارم و چقدر دلم برای یکی تنگه و چقدر دلم برای یکی تنگه و چقدر دلم برای یکی تنگه . . .

347

بعضی وقتا تک تک سلولام از خشم میلرزن ولی لبخند میزنم و یه ظاهر آروم و خوشحال رو حفظ میکنم . و اون لحظه ها از خودم میترسم . که چقدر خطرناک میتونم باشم . که چقدر کینه ای ام . که چقدر کینه ای ام . که چقدر کینه ای ام. و قلبم چقدر پر از نفرته .  . . .

21

امروز بعد کلی وقت اومدم خونمون! دلگیر، خسته، دلتنگ! آهنگ های کانالو گذاشتم روی رندم تا بخونه! هر کدومش چقدر پشتش حرف بود، چقدر دلتنگی، چقدر خاطره!بعضی وقتا می مونم چیکار کنم، جیغ بزنم، گریه کنم، فریاد بزنم! اما تهش همشو توی دلم میریزم!من مثل تو بلد نیستم از دلم بگم، حرفای من توی چشمامه توی لبخندم توی دستامه توی آغوشمه . . . .

چقدر سخته که عشقت رو به روت باشه ♫نتونی هم صداش باشی♫چقدر سخته که یک دنيا بها باشی نتونی که رها باشی , چقدر سختهچقدر سخته که بارونی بشی هر شب ♫نتونی آسمون باشی♫چقدر سخته که زندونی بمونی ، بي در و دیوارنتونی همزبون باشی , چقدر سختهچه بدبخته قناری که بخونه اما رویاش حس بيرونهچه بدبخته گلی که مونده تو گلدون ، غمش یک قطره بارونهچه بدبخته قناری که بخونه اما رویاش حس بيرونهچقدر سخته که چشمات رنگ غم باشه ولی ظاهر پر از خندهچقدر سخته که عشق . . .

ناخدا

آهنگ جدید ماکان به نام ناخدا:)اين آهنگ داستان زندگی امیره.کشتی من به گل نشست ناخدای خوبي نداشت تن شکستمو ندید منو رو موج تنها گذاشت ♬♫به شوق مقصدی قشنگ تنمو به دریا !!!! زدم دستم تو دست ناخدا میگفت که راه رو بلدماعتماد کردم بهش عاشقش شدم شدید اما اين عشق منو ناخدا هیچوقت ندید ♬♫اين وسط افتادم و کسی منو نمیفهمه ای !!!! خدا کاری بکن ناخدا چه بي رحمهکشتی بي جون منم که راهو واسه تو ساختم فکر نکن تو بردی نه من به خودم باختم ♬♫اين وسط افتادم و کسی من . . .

زیرصفر

چقدر راحت یه دل میتونه بشکنه
چقدر راحت یه آدم میتونه تنها بشه
چقدر راحت آبروی چندین و چند ساله ی کسی میتونه یک شبه بر باد بره
چقدر راحت حاصل زحمت یک نفر میتونه دود شه بره هوا
چقدر راحت آدم بعد از جون کندن و رسیدن به یک نقطه ی خاص؛
میتونه یهو بيفته تو صفر.
یا حتی زیر صفر.
ادامه مطلب . . .

سقف

چقدر جنگیده باشم خوبه؟چقدر اشک ریخته باشم ؟چقدر سکوت ؟چقدر صبر؟چقدر حرف ؟من باید بخاطر خودم .برای اولین بار تصمیم بگیرمبرای خودم.محالی که هرگز وجود نداشت کاش میمردم.اما حق تصمیم و تقسیم به دوشم نبود.گوشه اتاقم به پنجره خیره امو چرا هایی که چرا زودتر به دادش نرسیدم . . .

احساسات تقلبی

هیچوقت به درستی نمی توانی بفهمی پشت خنده های کسی چقدر بغض جمع شده
پشت بيخیال گفتنش چقدر حرف نگفته،
و پشت بي تفاوتی هایش چقدر دلتنگی.
تو هرگز متوجه نخواهی شد که پشت آرایش غلیظ یک زن چقدر عشق، دلشوره، تنهایی و اشک خوابيده؛
پشت سکوت سنگین یک مرد چقدر غرور و ترس و بي کسی.! . . .

چقدر گذشته از آخرین بارچقدر حرف ها زیاد بود که بنویسم و نشدهی به خودم می گفتم خب که چی؟و واقعن هم که فکر می کنمخب که چی؟همینطور روزها می رود و تمام شدن ، تمام نمی شوددل آدم می گیردزورم به خیلی چیزها و تقدير نمی رسدو اين دردناک ات که آدم زورش به یک سری چیزها نرسد و دقیقن همان چیزها جلویش ایساده باشندمثل ترستقديرمثل نشدن های مدامماند ام در کار دنيا.هنوز هم غصه تمام شدن سریال را می خورمولی انگار غصه بزگتر از اين حرف هاست و دست به دا . . .

صدام کن

بدونِ تو؛ چیا کشیدم، من…●♪♫خوشی… ولی خوشی ندیدم، من…●♪♫تو، اولِ مسیرِ خوشبختی… تهِ دنيا رسیدم، من●♪♫بدونِ من؛ سرت چقدر گرمه! که حالِ اين روزاموُ می فهمی…●♪♫قبول دارم… گناه نکردی، تو…●♪♫کارِ دنيای بي رحمه!●♪♫کارِ دنيای بي رحمه!●♪♫زمونه؛ عمرِ ماروُ می گیره…●برادر از برادرش، سیره!●♪♫تو دیر رسیدی… خیلی دیـــره!●♪♫به خاطرِ تو؛ هر کاری کردم…●♪♫تو رفتی… من؛ چه جوری برگردم؟!●♪♫خودت بيا… دورت بگردم!●♪♫صـــدام کن● . . .

اسم ت

چقدر دلم برات تنگ شده. چقدر دلم برای آغوشت پر میکشه. چقدر دوست دارم یکبار دیگه ببينمت و چشم توی چشم بشیم. راستی میدونستی اسم ت قشنگترین اسم دنياس؟ عاشقتم. تا ابددد. . . .

چقدر بده

چقدر بده وقتی یه کلمه میشنویی تا تهش را میریچقدر بده حتی میفهمی منظور از اون کلمه چیه و باید دنبال چی کجا بری چقدر بده شاید بهتر بگم سخته ولی هرچی میگه میفهممم وقتی یه کلمه میکه میدانم کجا باید دنبالش برم توی چه کتابي چه آهنگی چه خاطره ای چرا واقعاچرا ؟؟ . . .

تماما مخصوص

چقدر آهنگهای قشنگ در اين دنيا وجود داشت كه من نشنیده بودم، چقدر چهره های زیبا از برابرم گذشتند كه من آنها را ندیدم، چقدر رویاهای عجیب دیدم كه وقتی از خواب بيدار شدم، هرگز دیگر به یادم نیامد و بوی عطری از دست رفته در دلم چنگ زد كه تا همیشه خودم را نبخشم.زندگی یعنی چه؟همیشه نصفه نیمه، همیشه ناتمام، همیشه ناگهان جایی قطع می شدم .#عباس_معروفی#تماما_مخصوص . . .

هنر پذیرفتن

تلفن را که قطع کرد فقط به اين فکر می‌کردم قدرت پذیرفتن چقدر برای هر انسانی لازم است. مهم نیست چقدر از دنيا عایدی داشته باشی، چقدر خندیده باشی، چقدر زمانه با تو مهربان بوده باشد، وقتی نتوانی کسی که هستی را در جایی که ایستاده ای بپذیری چشم‌هایت کور می‌شوند، هیچکدام از داشته‌هایت را نمی‌بينی و خود را خالی از بودن، خالی از داشتن می‌بينی. حالا فکر کن کسی هیچوقت نتواند کسی که هست را بپذیرد. . . .

آهنگ من

چند وقت بود که میخواستم یه تنوعی به حال و هوای وبم بدم، که دادم، دلم برای آهنگ وبم واقعا تنگ شده بود، گرچه هر شب با اين آهنگ میخوابم ولی موقعی که ببه اين آهنگ گوش میدم واقعا افکارم آزاد می‌شود و پرواز به سر زمین رویاهای من آغاز می‌شود، افکارم به هر جا که دلش بخواهد سرک میکشد، شاید باورش برای بعضی ها سخت باشه ولی بارها شده که ساعتها به اين آهنگ گوش دادم بدون ذره ای از ناراحتی، عین ضربان قلبم که هر چقدر بزند از تیک تیکش خسته نمیشوم از اين آهنگ ه . . .

60month 26 day

سلام مامانخوبي ؟همینجور الکی الکی رفتیا .پشت سرتم نگاه نکردی .دلم برات تنگ شده بود .خیلی نه، خیلی خیلی زیاد هم نه .فقط دلم برات تنگ شده بود. دلم میخواست بهت زنگ بزنم باهم صحبت کنیم .حرف بزنیم، تو حرف بزنی .من حرف بزنم .هرچند وقتی هم که بودی زیاد حرف نمیزدیم .آخ که چقدر دلم برای وقتایی که بودی تنگ شده .چقدر زمین خوردم و دستم رو گرفتی .چقدر همه جا تیره و تاریک شد و نذاشتی تاریک بمونی .چقدر آشفته ام مامان، چقدر دچار تشویشم .آخ مامان نمید . . .

حرفهای تنهایی - ۱۰۱

بمیرم برای دلِ نازکتکه هنوز هم گوشه ای از آن جایگاه من است .چقدر خوب است که هنوز در یادت زنده ام ؛چقدر خوب است که اثری برایم باقی می نهیتا بدانم کجایی ،در چه حالی ،در چه فکری .چقدر خوب است که هستی . . . .

تغییر

شروع کردم دوباره فایل های روانشناسی گوش میدم . خیلی آرومم میکنه . باعث میشن بفهمم چقدر گاهی خودخواه بودم ، چقدربداخلاق، چقدر منفی نگر و بدبين .و چقدر بعضی اوقات بيخود کوتاه میومدم ، ندید میگرفتم و خودم رو میباختم.چقدر خودم رو دوست نداشتم . راستی که چرا خودم رو دوست نداشتم ؟ نمی دونم واقعا. بهرحال الان دلم میخواد دیگه اون آدم سابق نباشم . اصلا آسون نیست عوض شدن ولی خب تلاش میکنم . شاید شد :)  . . .

سلااام

سلاااااام. من الان اينترنت دار شدم.وای، چقدر دلم براتون تنگ شده بود. همه تون.وای نمی دونید چقدر گریه کردم و چقدر نا امید شدم که نکنه دیگه نداشته باشمتون.وای. نمی دونید نمی دونید. .  . . .

وقتی پیداش کردم در آن یه حس شادمانی اپمد سراغم کم کم ضربان قلبم تند شد  هی تند وتند تر  ،سالها گشتم و نبود اما حالا به یکباره درست زمانی که هزاران کیلومتر ازش دور بودم .گفتم بهش پیام بدم گفتم نه صبر کن ، حالا چی بگم  صبر صبر هی تند تند عکساشو میدیدم و ذوق میکردم  چقدر بزرگ شده  چقدر زیبا  با وقار . یه حلالیت خواستم و بخشید البته اوایل خودشو میزد به نشناختن  اما  خدایا چقدر سخته سر راهت کسایی قرار میگیرن که قسمتت نیستن چقدر درد داره  چقدر   .اگر . . .

کات . زندگی !

 
چی میشه اگه زندگی یه فیلم باشه کارگردانش یه کات بده بگه بد بود از اول میگیریم ؟ 
چقدر خوب میشد 
چقدر دلم اينو میخواد 
چقدر دوست دارم برم از اول .برم ببينم چی درست نبوده ،
قول میدم دیگه تکرار نکنم بلکه اين سکانس خوب از آب دربياد .
  . . .

776

چقد از همه دنياااا عقبيم. چقدر طرز فکرمون عقب‌مونده‌ست.مدتیه خیلی غرق شدم توی اين فکرا.اما چقدر برای هیچ و پوچ دست و پا میزنیم، خودمونو سرزنش میکنیم، چقدر خودمونو وارد چالشای مختلف میکنیم. بعضی وقتا با موفقیت از چالش بيرون میایم بعضی وقتا پکیده و درب و داغون میشیم و گند زده میشه به کل تلاشمون.چقدر برای رفتن از ایران سختی کشیدن مردم. چه جمعیت زیاااااد پناهنده شدن و رفتن توی کمپ که اوضاعشون نیاز به توصیف نداره. چقدر سختی تحمل کردن برا . . .

61month 12day

سلام مامانخوبي ؟کجایی ؟؟چقدر دوست دارم ببينمت .اما چقدر خجالت زده ام که با تنی پر از گناه اين خواهش رو ازت دارم .با وجودی سر تا پا پر از بد دهنی و بد گمانی .چقدر دلم میخواست بودی .فقط بودی .فقط بودیم .بدون هیچ چیز دیگه ای .چقدر دلم میخواست اين زخم روی زندگیم نباشه .اين زخم که هر بار سر باز میکنه تمامِ زندگیم رو خون بر میداره .چقدر دلم میخواد باشی و هیچ چیز دیگه ای اطرافمون نباشه .من باشم و شما، من باشم و خانواده .با هم بدون دغدغه زندگی ک . . .

دانلود آهنگ جدید ماکان باند ناخدا با لینک مستقیم|کیفیت بالا

دانلود آهنگ ماکان بند ناخدا
موزیک جدید و شنیدنی از گروه ماکان باند بنام ناخدا همراه با متن و دو کیفیت عالی از جاز موزیک
Download New Song BY : Macan Band | Nakhoda With Text And Direct Links In JazMusic
دانلود آهنگ با کیفیت 320
دانلود آهنگ با کیفیت 128

متن آهنگ ناخدا ماکان بند
کشتی من به گل نشست ناخدای خوبي نداشت
تن شکستمو ندید منو رو موج تنها گذاشتبه شوق مقصدی قشنگ تنمو به دریا زدم دستم تو دست ناخدا میگفت که راه رو بلدماعتماد کردم بهش عاشقش شدم شدید اما اين عشق منو ناخدا هیچوقت ن . . .

سلام بعد از سالها

باورم نمیشه بعد از ساله برگشتم و میبينم وبلاگم سر جاش هست یعنی هنوز کسی وبلاگ کار میکنه یهو رمز زدم دیدم درسته چقدر خوشحال شدم چقدر خاطرات رو مرور کردم چقدر آنموقع ها خوب بود همچی عوض شده هیچی مثل قبل نیست ولی خاطرات هنوز مرورشون لذت بخش هست خدایا شکرت . . .

بی عنوان بی مقدمه

وای که چقدر فکر و خیال مختلف توی ذهنم هستچقدر فکرم مشغوله .چقدر روحم در عذابههیچ کس نمیدونهچقدر حرف توی دلم هست ولی حوصله تایپ کردن ندارمچقدر از اين زندگی یکنواخت و سرشار از تنهایی خستمچقدر حوصله م سررفته.بي انگیزه م.خستم خستهاز مقایسه کردن خودم با شرایط دیگران دیگه خسته شدمواقعیت اينه که من فراموش شدم.انگار که زندگی برای من متوقف شده باشهنه محبتی نه عشقی نه علاقه ای نه انگیزه ای نه شوری نه هیجانیهیچی.یه زندگی خالی پر از هیچی بدون هیچ . . .

کتاب : دوست بازیافته

چقدر کتاب قشنگی بود. چقدر آرامش داشت. چقدر مرتب بود همه چی. و چه پایان خیره کننده‌ای! چقدر رئال! آرامش کتاب منو یاد کتابای هسه مینداخت. حتماً دلم میخواد بازم از فرد اولمن کتاب بخونم. ترجمه هم عالی بود.
داستان در مورد پسر نوجوان آلمانی ایه که زندگی ساده‌ی خودش رو در مواجهه با جنگ بيان میکنه. بر خلاف کتابها و فیلمهای جنگ جهانی دوم که به اردوگاه های نازی تکیه دارند، و در آخر هم به سرزمین موعود اسراییل میرسن، در اين کتاب با یهودی‌ای مواجهیم که فقط . . .

به جهنم

چقدر هی کز کنم اين گوشه دنيا که چی
گذاشته رفته ولم کرده خب حالا که چی
چقدر اين خود خوری لعنتی آبم کنه
به جهنم که میخواد خورد و خرابم کنه
به جهنم که نمیتونم یه شب با فکر آسوده بخوابم
چش بازار و درآوردم با اين انتخابم
به جهنم که تموم نمیشه بعد از تو  عذابم
چقدر آزار ببينم سر کارای تو
چقدر آبرومو از دست بدم پای تو
به جهنم که الان کی اومده جای من
به جهنم که کسی نیومده جای تو
به جهنم که نمیتونم یه شب با فکر آسوده بخوابم
چش بازار و درآوردم با اين انتخاب . . .

هيچ كس :)

‌ وقتی می‌گم هیچ‌كس، یعنی دقیقا هیچ‌كس! روزای زیادی باید بگذره تا آدم قانع بشه فقط خودش هست و خودش. تا باورش بشه از بقیه به‌جز یه اسم و چندتا خاطره‌ی كوچیك چیزی براش نمی‌مونه. بيست سال! چهل سال! هفتاد سال زندگی، فقط برای تلمبار كردن اسم روی اسمه. برای جایگزین كردن خاطره جای خاطره. اما حاصل جمع همشون می‌شه صفر. یه روز می‌شینی عمرت رو ورق می‌زنی، سیر تا پیازت رو واسه خودت تعریف می كنی. اينجاس كه می‌فهمی، چقدر برای هیچ‌كس» نگران شدی. چقدر ب . . .

مزخرف حال!×

از کی ننوشتم اينجا.واقعا چرا.چقدر دلم برای نوشتن تنگ شدهبرای اينجا ک خودمممیدونی چقدر امشب روزگار یه روی دیگشو نشونم داد.دو ادمی که لطف داشتم همیشه بهشون.هرجا لازمم داشتن بودمشده بود ادمی ک فقط منو میبردن ک تنها نباشنامشب منو گاو خوندن و نمک نشناسخیلی برام سخته.خیلیولی خوشحالم ک از چند هفته قبل خودمو دور کرده بودم ازشونچقدر ادم مبتونه احمق باشه‌چقدر.‌ . . .

ناگهان چقدر زود، دیر می شود!

ناگهان چقدر زود، دیر می شود!
 
حرف های ما هنوز ناتمام.تا نگاه می کنی:وقت رفتن استباز هم همان حکایت همیشگی!پیش از آنکه باخبر شویلحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شودآی.ای دریغ و حسرت همیشگی!ناگهانچقدر زوددیر می شود! . . .

دوستی با خدا

خوشحالم. خوشحالم که با خدا دوستم. خوشحالم که اين دوست عزیزم، دنيا رو به من میشناسونه. پرده ها رو کنار میزنه و لطفش رو بهم نشون میده. خوشحالم. دوستی که از تموم رمز و راز دلم خبر داره. خدایی که از شدت مهربونیش و محبتش اشک شوقم رو جاری میکنه. خدایا، چقدر دوستی با تو آرامش بخشه. چقدر خوبه که تو رو دارم. خدایا تو خوبي مطلقی. تو بهترین محبتی. تو محبت بي منتی. و چقدر قشنگه که دنيا رو، غرق در اين محبت ببينیم. اونوقت تو تموم ترس و پریشونی های دنيا میشه به ای . . .

چراغ ها را من خاموش می کنم

حالا که بعد از سه ساعت بين رگ و پی و دل و روده ی مرغ ها، دست چرخاندم، و در اين بين با پسرم حرف زدم و صدبار رفتم و آمدم پیشش و به همسر غر زدم که هنوز بلد نیست به اندازه ی دونفر و نصفی خرید کند، و بچه را خواباندم و ظرف ها را شستم و زمین را تی کشیدم، دوش گرفتم و برق ها را خاموش کردم و بالاخره بعد از یک صبح تا ظهرِ کاری شلوغ و یک ظهر تا شب، خانه داری شلوغ تر، دراز کشیدم به اين فکر میکنم چقدر آن دختر تی تیش مامانی که تا لنگ ظهر خواب بود و بعد وبلاگ و یاهو م . . .

مطمعن باشید که هیچ درخواستی ندارم

و یه روز دیگه از آذر. وقتی بغلم کرد احساس آرامش کردم چقدر اين آدم مهربون و پاکه ! چقدر به همه آرامش میده ! چقدر هواتو داره! دلم میخاد یه بار دیگه که از کنار میزم رد شد دستشو بکشه رو سرم و منم آروم شم . گفتم اگه بد ترین و آخرین کارت باشه چی؟ گفت بندازش برای بعد . یکم صبر کن . خواستی انجام بدی به من بگو خودم برات انجام میدم . یه چیزی عوض شد . اينکه حس میکنی یکی از آدم بزرگا که همنسل تو نیست درکت میکنه . چقدر دوسش دارم . حتی تو گوشیش سیوم : فاطمه جانم . . .

میان خاک سر از آسمان درآوردیم

میان خاک سر از آسمان درآوردیمچقدر قُمری بي آشیان درآوردیموجب وجب تن اين خاک مُرده را کندیمچقدر خاطره نیمه جان درآوردیمبه حیرتیم که ای خاک پیر با برکتچقدر از دل سنگت جوان درآوردیمچقدر خیره به دنبال ارغوان گشتیمزخاک تیره ولی استخوان درآوردیمشما حماسه سرودید و ما به نام شمافقط ترانه سرودیم و نان درآوردیمبرای اينکه بگوئیم با شما بودیمچقدر از خودمان داستان درآوردیمبه آبهای جهان تا از آسیاب افتادقلم به دست شدیم و زبان درآوردیم  . . .

خلوت

چقدر خالی ام.چقدر تهی ام.از کلمه می روم . و بار دیگر که بازگشتم امیدوارم که اين نباشم. . . .

منِ پرسشگر (۳)

یکم: چقدر نیاز داریم بدونیم دیگران ما رو چطور می‌بينن؟
دوم: چقدر به تعریف و تمجید دیگران نیاز داریم و چقدر دریافتش می‌کنیم؟
سوم: وقتی کسی ازمون می‌خواد دربارۀ ویژگی‌های خوب و بدش صحبت کنیم، چقدر صراحت داریم و چرا؟
 
بعداً نوشت: قشنگ می‌طلبه که بشینم خودم هم جواب اين سؤال‌ها رو بنویسم؛ البته توی یه نوشتۀ جدا. . . .

کاش آدم خوشحاله توی عکس واقعا من بودما

امروز عصر یه عکس واسش دادم که داشتم تو عکس لبخند میزدم بعد که چتمون تموم شد به خودم اومدم دیدم زیر بارون وایسادم اشکامم داره میریزه رو گونه هام چقدر شانس داشتم که داشت بارون میومد امممم داشتم میگفتم تو عکسم لبخند داشتم ولی چند دقیقه بعدش اشکام سرازیر بود تو دلم گفتم کاش واقعا اون آدم خوشحال توی عکس من بودما.گفتی دیگه وبلاگتو نمیخونم چون حوصله ندارم اين روزا چقدر بي رحم شدیا و من چقدر باز هم میخوامت چقدر بي رحمانس . . .

لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَک إِنِّی کنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ

سلام.از سر شب خیلی سرم درد میکرد،نمیدونمم چرا.الان هم خوابم نمیبره.چقدر شب هارو دوست داشتم.الان متنفرم.همین که اسمون سیاه میشه هزارتا فکر میان دورو برت.قراره بابت همه چیز بهت عذاب بدن.واقعا خسته شدممن میدونم که به هیچی نمیرسم.هیچ چیزی تو زندگیم ندارم.فقط دوست دارم تموم بشهمن حتی عرضه خودسوزی هم ندارممن یک موجود بي ارزشم که میخوان برم الان دراز بکشم که شاید اين خواب لعنتی سراغی از من بگیره میخوام تو رختخواب ذکر یونسیه رو تک . . .

وهم و عقل

چقدر دوست داشتم حوصله ای دست می داد تا درباره وهم و عقل بنویسم و بگم که اين مسئله می تونه مهم ترین مسئله  زمان ما باشه. اينکه چقدر مسائل و درگیری های ما به غلبه  وهم بر عقل مربوطه. اينکه مجاورت و نزدیکی انسان به حقیقت (که فقط با عقل ممکنه)‌ چقدر برای شیطان سخته و البته به همین اندازه طی کردن  راهش هم برای ما مشکل و پر از دام های مختلفه.
چقدر هم البته، دوست داشتم تا خودم بتونم وهم خودم رو اونطور که باید، تربيت کنم. و عقل رو در اون مقامی که باید، قر . . .

شبان تیره امیدم به صبح روی تو باشد

بسم رب الرفیقحالا دستهاش رو زیر چونه ش گذاشته، طوری که کف دست هاش گونه هاش رو پوشونده اند، لبخندی پهن از سر شوق و رضایتمندی روی لبهاش نقش بسته و به رو برو خیره. طوری سراپا گوش شده که تو دوست داری تا آخر دنيا حرف بشی و جریان پیدا کنی تا اين دلبریِ شیرین ادامه داشته باشه. میشه از چشم هایی که یک لحظه هم حواسشون پرت نشدن و خیره موندن و وابستگیشون رو فریاد زدن، فهمید که چقدر عاشقه.+توو دلم آه میکشم! چقدر میشه از یه چیز لذت برد؟ چقدر طول میکشه که دیگه . . .

keyboard_arrow_up
هر هفته 7 فیلم رایگان !!
دانلود اپلیکیشن فیلم آپرا (upera.shop)