98Blogs

مرجع بلاگر ایران - جدید ترین ها از وبلاگ های پارسی

به 98Blogs بزرگترین مرجع بلاگر ایرانی خوش آمدید!
هدف 98Blogs این است تا وبلاگ نویسان ایرانی بهتر دیده شوند و سریع تر پیشرفت کنند.

ثبت شکایت

بسوزدا نکه غربت را بنا کرد

غربت

سلام
 
دلم برا اینجا تنگ شده بود 
فکر کنم یک ماهی هست که نیومدم  
ده روز نبود که از کاشون رفته بودم ولی الان که اومدم انگار داخل دانشگاه احساس غربت میکنم نمیدونم چرا هنوز میرم کارگاه تا آروم بشم 
دلیل این دل آشوبی و غربت و نمیتونم درک کنم ولی خب چرا  شایدم بدونم 
وقتی ببینی همه آماده کربلا میشن ولی تو
 
دلم هلاک نگاه آقاست
حسین جان
 
آقا جان دلم و میشن  پارسال از غربت اربعین  دستم به کاری نمیرفت ولی دلخوشیم جامعه بود 
ولی الان واقع . . .

جشنواره فرهنگی-مهدوی "بیعت در غربت" در یزد آغاز به کار کرد

جشنواره فرهنگی بیعت در غربت» هر ساله با هدف آشنایی بیشتر دانش‌آموزان با فرهنگ مهدویت و تشویق و ترغیب آنان جهت تولید آثار هنری مهدوی، ویژه دانش‌آموزان دختر متوسطه در شهرستان یزد برگزار می‌شود.
تصویر از ایکنا
ادامه مطلب . . .

شعرلری غربت پیمان اسدالهی

درد و دلم و کی بوئم اذیتمخوم دونم روزی ئی شعرا موئن وصیتمروز و شو ئورغم د لجم رِفت میوارهوِ قیش نمینم کوه هم تاوِ ئی دردیانِ نارهگَن جایی حردمه زمیئی همه تحمل بکم سی کیآشنا د غریوبدتر سایمه وا تیر میزنه ئی هوارد قپشو  ها  پا  بنیم  و  فرارآخ.کجا رت او شهر غریو پرست و بی دغدغهتوف. د غربت گَن استقبال و گَن بدرقهخینم جوش نموره سیا زمینههرجاش پا مینم خاکش نمیسازهپیمان اسدالهی_غربت . . .

غم خود را بگویم با دل خویش . چه معصومانه غربت را فریبم

دغدغه های هرکس از جنس خودش است. منحصر به فرد است نمیتوانی بگویی مشکلات او مشکل نیست در تربیت و محیط زندگی او مشکلی که از نظر تو کوچک است از نظر او بزرگ است. برای همین است که نمیشود آدم ها را قضاوت کرد. برای همین است که آدم هایی که قضاوت می شوند رنج میبرند. همه مان از قضاوت شدن رنج می بریم 
 
تنهایی، غربت، شادی، غم و خیلی از واژه هایی که شبانه روز با آنها زندگی می کنیم برای هرکداممان تعریف متفاوتی دارند. 
تنهایی کسی را کم نشماریم
غربت کس . . .

غربت

برای تحویل لیست غایب ها رفتم پایین که دیدمش. اسما، دختر درونگرای خوش چهره ای که ترم پیش شاگردم بود. برای این که زود برگردم به کلاس عجله داشتم اما وقتی بهم سلام کرد ی لحظه مکث کردم و براش با لبخند دست ت دادم. پنج دقیقه بعد از اینکه به کلاس برگشته بودم، در زدن. فکر کردم از همون غایباس که با تاخیر اومده ولی وقتی در رو باز کردم مسئول موسسه رو دیدم که اسما رو آورده دم کلاس من. گفت میگه تیچرش شمایین». بهش که نگاه کردم چشاش پر اشک بود. بغلش کردم و گفت . . .

غربت الاصیل

  مدتی است که از موسیقی کلامی لذت نمی برم. تا جایی که یادم هست کمتر چیزی یک باره مرا برمی انگیخت. سرصبرم. بیکلام بودن موسیقی هم یک باره رخ نداده در من. حد زمانی اش را نمی دانم اما به عدم لذت از صدا ها واقفم. شاید چون شوری از این دست دیگر کمتر هست نمی دانم و حس جستجو برای دلیل اش را هم ندارم .یادم کلام محی الدین ابن عربی می افتم زمان ظهور امام عصر وقتی است که صدا به کلمه و کلمه به حروف و حروف به  حرف و حرف به سکوت برسد. وقت ظهور است. نمی دانم شاید روز . . .

International Day for the Eradication of Poverty

International Day for the Eradication of Povertyہندوستان دنیا کی سب سے تیز رفتار ترقی پذیر معیشت ہے ، لیکن انتہائی غربت ہندوستان کی ترقی کی راہ میں رکاوٹ بنی ہوئی ہے۔ غربت ہمارے سوچنے سے کہیں زیادہ گھٹیا ہے۔ اس کے بہت سے چہرے ہیں اور وہ ایک شیطانی چکر میں پورے ملک کو پھنسانے کی صلاحیت رکھتے ہیں۔ . . .

غم غربت

 من صبورم امابه خدا دست خودم نیست اگرمی رنجمیا اگر شادی زیبای تو رابه غم غربت چشمان خودم میبندممن صبورم اماچه قدَر با همه ی عاشقی ام محزونمو به یاد همه ی خاطره های گل سرخمثل یك شبنم افتاده ز غم مغمومممن صبورم امابی دلیل از قفس كهنه ی شب می ترسمبی دلیل از همه ی تیرگی رنگ غروبو چراغی كه تو را از شب متروك دلم دور كندمن صبورم اماآه ، این بغض گرانصبر چه می داند چیست حمید مصدق   . . .

غم دیدی و غربت چشیدی صبر کردی

دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی_ حرم حضرت معصومه سلام الله علیها _ شهادت حضرت ۹۸
غم دیدی و غربت چشیدی صبر کردیهجران چشیدی، زجر دیدی صبر کردیاز داغ دوری پدر، قدت کمان شداز غربتِ زندان شنیدی، صبر کردیهر دفعه دلتنگِ رضا جانت که بودی.چون شمعِ گریانی چکیدی، صبر کردیعزم سفر کردی، بلا دیدی در این راهبا شوقِ این که می رسیدی، صبر کردیدر ساوه خویشان را به خون دیدی، بمیرمزهرِ جفا را سر کشیدی، صبر کردیتا شهر قم رفتی به عشاقت رسیدیبینِ مریدان . . .

دلتنگی

امشب وسط روضه هواشو کردم بدجور.یک جنس دلتنگی خاص.گرچه همین یک ساعت پیش تلفنی باهاش صحبت کرده بودم ولی دلم هواشو کرده.نمی دونم حکمتش چیه که وسط روضه حضرت علی اکبر(ع)، آدم هوای باباشو کنه.کاش تهران بود.کاش من اونجا بودم.قطعا لحظه ای در دیدارش تعلل نمی کردم.وسط واحد خوندن حاجی، اینستا رو چک کردم.ه اعظم فیلم دسته فردا رو آپلود کرده.جایی از فیلم با بابا مصاحبه کرده.غربت بده.خوب غربت هم بده.الحمدلله علی کل حال  . . .

لبخند در غربت

کتاب لبخند در غربت نویسنده: بیژن کیانی انتشارات: موسسه فرهنگی پیام آزادگان
کتاب لبخند درغربت : آزاده که باشی در بند هم لبخند از لبت نمی رود…
 
کتاب لبخند در غربتنویسنده: بیژن کیانیانتشارات: موسسه فرهنگی پیام آزادگان
بریده کتاب:
حسین آهسته لب هایش را باز کرد وبه سختی گفت: پس خداحافظهر دو جور دیگری این کلمه را گفته بودند گویی این بار معنای دیگری داشت آهسته سرش را برد بیخ گوش حسین وگفت: (لبخند بزن بسیجی فکر کن صدام مرده) . . .

غربت همین دلی است که می گیرد

 
غربت همین دلی است که می‌گیرد
چون کودکان بهانه‌ی دستت را.
عبدالمهدی نوری
سلام بر خوبان دوعالمخوب هستین ؟ عرضم به حضور مبارکتون که دل تنگتون بودم در جریان بودین من منتظر بودم آبان ماه و تمام عواملش همه ختم بخیر بشن و با خیال راحت بیام کنارتون یه سینی چایی بریزم بشینیم دور کرسی و گل بگیم گل بشنویم که ییهو بنزین گرون شدُ :/ نت رفت :/
خلاصه 
بیاین از خودتون بگین ازین ده روزی که گذشت :))) 
تا از قلم نیفتاده
حکومت آذر ماهی ها رو تبریک میگم ، خوش بد . . .

وفات حضرت فاطمه معصومه (س) تسلیت باد.

 
معصومه (س) تفسیر معصومیت است که روزگاری در مدینه طلوع کرد،
معصومه اقامت غربت است در روزگار غربت نگاه ها،
معصومه تفسیر بلند تبعیت است از ولایت آه،
خواهر امام غریب خراسان، سلاله پاکی و معصومیت!
دیوارهای خاک و افلاک، سیاه پوش داغ تواند.
وفات حضرت معصومه (س) تسلیت باد.
 بیستمین پرسش مهر . . .

روضه اصحاب چیست

روضه اصحاب چیست؟ نویسنده: سیدعلی اصغر علوی انتشارات: بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق
روضه اصحاب چیست؟ : روضه اصحاب روضه غربت امام بود. امامت را غریب نگذاری…
 
روضه اصحاب چیست؟نویسنده: سیدعلی اصغر علویانتشارات: بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق
معرفی:
هر کسی که بر زمین می افتاد حسین فاطمه شتابان خودش را بالای سر او می رساند. روضه اصحاب روضه غربت امام بود. امامت را غریب نگذاری…
بریده کتاب:
درروز عاشورا عده ای ازقبل صحنه ها را تخمین نزده بودند و . . .

به غربت میبرم

ثبت شده درتاریخ یکشنبه 19 آبان 98 بشماره سریال درسایت شعرنواینستا گرامرهایش کردم ازغمها ، بریداما توانم رانمیداند که بودم من، ندارد یک نشانم رابه لب سیگارغم دارم ، اسیرکوچه وبازارشراب دبش بد مستی ، گرفته جسم وجانم راتمامم خسته ازعشقی که رویا وهوس بودهکه قاتل گشته برذهن و همه روح وروانم راچنان تاول زده بردل، چنین افکارپوسیدهکه تاریکی گرفته ، روزشب این آسمانم رانه بختش یاراو باشد، نه دل آسوده میگرددچوباسازش برقصیدم، گره زددودمانم راقفس را . . .

غربت

غربت !**********اؤتوندیک اؤت بؤلیب یاندیم ، بو غربت آفتابیدن ،بو غربتده کیشی اؤسمس ، بو غربت نان وآبیدن .بوغربت شهریده کیمسه ، کیشیسی یؤق غریب اؤلر ،بوغربت شهریده اؤلدیم ، غریبلیک اضطرابیدن .غریبلرنی غریبی من ، بوغربت شهریده دوستلر!غریبلیک هم بودنیا ده ، بوغربتنینگ حسابیدن .کوزیم آچیب آدیم باسدیم ، هربیرسؤزو آدیمم-ده ،سیتیلدیم کؤپ بوغربتده ، ناکس اهلین عتابیدن .تن وقان وجان وجسمم ، بی در مان دردگه باتیب مینیولیقدیم کؤپ درد لر گه ، اییریلیق ال . . .

آخرین یادداشت دفترچه شهید

 
علی محمودوند مسئول گروه تفحص لشکر بود، او در والفجر مقدماتی پنج روز داخل کانال کمیل در محاصره دشمن قرار داشت. علی خود را مدیون ابراهیم می دانست و می گفت: کسی غربت فکه را نمی داند، چقدر از بچه های مظلوم ما در این کانال هستند. خاک فکه بوی غربت کربلا می دهد.
یک روز در حین جستجو، پیکر شهیدی پیدا شد. در وسایل همراه او دفترچه یادداشتی قرار داشت که بعد از گذشت سال ها هنوز قابل خواندن بود. در آخرین صفحه این دفترچه نوشته بود:
امروز روز پنجم است که در م . . .

نازنینم

اگر مانده بودی تو را تا به عرش خدا می رساندماگر مانده بودی تو را تا دل قصـه هـا مـی کشاندماگر با تـو بـودم بـه شب های غربت که تنها نبودماگر مانده بودی ز تو می نوشتم تو را می سرودممانده بـودی اگـر نازنـیـنـم زنـدگی رنگ و بــوی دگـر داشتاین شب سرد وغمگین غربت باوجود تو رنگ سحر داشتبا تو این مرغک پر شکـسته مانده بـودی اگر بال و پر داشتبا تو این مرغک پر شکـسته مانده بـودی اگر بال و پر داشتبا تو بیمی نبودش ز طوفان مانده بودی اگر همسفر داشتهستیم را . . .

آسیمه سَر

آسیمه سَر _ محمد اصفهانی
 
 
 
زین گونه ام؛
زین گونه ام کِ در غمِ غربت شکیب نیست
گر سر کنم شکایتِ هجران غریب نیست
جانم بگیرُ
جانم بگیرُ صحبتِ جانانه ام ببخش یارا
کز جان شکیب هستُ زِ جانان شکیب نیست
 
گم گشته ی دیار محبت کجا رود؟
نامِ حبیب هستُ نشانِ حبیب نیست
عاشق منم کِ یار بِ حالم نظر نکرد
ای خواجه درد هست ولیکن طبیب نیست!
 
 
آسیمه سر رسیدی از غربت بیابان
دل خسته دیدمت از آوارِ خیسِ باران
وامانده در تبی گنگ ناگه بِ من رسیدی
من خود شکسته از خود . . .

من آخرینِ آن‌هام.

من در خانواده‌ای پرجمعیت به‌دنیا آمده‌ام.
چهار خواهر دارم، و من پنجمینِ آن‌هام.
اما از وقتی یادم است، همیشه خانه تنها بوده‌ام.
بقیه‌شان یا ازدواج کردند و یا درشهر دانشگاهشان ماندند، همیشه کسی که ذوقِ چندروز تعطیلیِ پشت‌سرهم را داشت که بتواند خواهرهایش را کنارهم در خانه ببیند، من بودم. 
من بودم که دردِِ تک‌‌‌تکشان را حس کردم و کاری برنیامد از دستم. چون همیشه کوچکترین بودم. چون نتوانستم خیلی تکیه‌گاه خوبی برایشان باشم.
هیچوقت دا . . .

فدای غربتت آقای من

آقا جان تمام این سالها که درس خواندیم:دبیر ریاضی به ما نگفت که حد غربت تو وقتی شیعیانت به گناه نزدیک می شوند بی نهایت است!دبیر شیمی نگفت که اگر عشق و ایمان و معرفت با هم ترکیب شوند ،شرایط ظهور تو مهیا می شود.!دبیر زیست نگفت که این صدای تپش قلب نیست.صدای بی قراری دل برای مهدیست!دبیر فیزیک نگفت که جاذبه زمین اشک های غریبانه ی توستنگفت که جاذبه ی زمین به همان سمتی است که تو هستی.!دبیر ادبیات از عشق مجنون به لیلی,از غیرت فرهاد گفت ، اما از عشق ش . . .

رسول مولتان

رسول مولتان : در غربت بود ولی دلش در گرو  ارزش های انقلاب…همین کافیست.
 
رسول مولتان (زندگی نامه شهید سید محمدعلی رحیمی از زاویه دید همسرش)نویسنده: زینب عرفانیانانتشارات: سوره مهر
بریده کتاب(۱):
سرخیابان ۱۳ آبان، علی توی ژیانش منتظرمان بود، تا دیدمش، دلم هری ریخت. آب دهانم را قورت دادم و رویم را کیپ ترگرفتم.معصومه (خواهر علی) در جلو رو باز کرد که سوار شوم. خواستم بگویم نه که به زور هولم داد توی ماشین و با علی خداحافظی کرد. قرارمان این نبود، گفته . . .

الحمدلله شدم کربلایی (3)

با ورود به کربلا آنفولانزای عراقی در من عود کرد ( که هنوز درگیر این بیماری ام ) و از سه روز اسکانمان فقط دو روز اول نائل به زیارت شدم و مابقی در موکب بودمامااااااما امان از برگشتن که بدنم دچار عفونت شدید آنفولانزایی شده بود و برای پیدا کردن گاراژی که مارا به ایران برساند کیلومترها راه رفتیم ،دیگر نای گام برداشتن در بدنم نمانده و ماشین مناسبی هم پیدا نمیکردیم ،نفس در گلو گم میشد از این همه گرد و غبارون ها همه عازم مهران بودند که به خاطر ازدحام . . .

از حال ما پرسیده باشی اگر.

اسیر شده در میانِ کلماتِ الکنِ عاجز و افتاده در صحرایِ غربتِ بی همدم و هم‌کلامِ هرروزه‌یِ دروغگویانِ پستِ رذل و وفاوادار به اندوهِ بی‌امانِ ماه و پابندِ سربلندی در روزگار گردنهایِ کج اما هنوز هم "یک نفس‌کِش امیدوار ساده سرراست". . . .

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)

یا رئوف یا رحیم غربت زده پشت پنجره فولادماما به کسی نمی رسد فریادممن گرگم و نیست هیچ کس ضامن منماتم زده توی صحن گوهرشادم راه تو نیفتاد به سویی که منمدریا ندهد راه به جویی که منمایوان شما فقط کبوتر داردبیچاره کلاغ زشت خویی که منم   . . .

غربت یه تعلیقه

انتظار، سمِ مهلکیه که به تدریج تو رو میکشه!مثل خوره، ذره ذره وجودتو میتراشهسردرگمی، مثل یک برزخه! یه برزخ طولانی و بی مرز.یک چیز بین عدم و هستیبین زندگی و مرگوقتی نمیدونی چیزی که داشتی، هنوزم داری؟کاش با پاسخی قطعی این بلا تکلیفی به پایان میرسید . . .

درخت

توی تنهایی یک دشت بزرگکه مثل غربت شب بی انتهاستیه درخت تن سیاه سربلندآخرین درخت سبز سرپاسترو تنش زخمه ولی زخم تبرنه یه قلب تیر خورده نه یه اسمشاخه هاش پر از پر پرنده هاستکندوی پاک دخیل و طلسمچه پرنده ها که تو جاده کوچمهمون سفره ی سبز اون شدنچه مسافرا که زیر چتر اون به تن خستگیشون تبر زدنتا یه روز تو اومدی بی خستگیبا یه خورجین قدیمیه قشنگبا تو نه سبزه نه آینه بود نه آبیه تبر بود با تو با اهرم سنگابی درختاون درخت سربلند پرغرور که سرش داره به خو . . .

سهم من .

آه.سهم من اینستسهم من اینستسهم من،آسمانیست که آویختن پرده‌ای آنرا از من میگیردسهم من پائین رفتن از یک پلهٔ متروکستو به چیزی در پوسیدگی و غربت  واصل گشتنسهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره‌هاستو در اندوه صدائی جان دادن که به من میگوید:دستهایت رادوست میدارم» . . .

شعار

السّلامُ علیکَ یا وصیَّ رسولِ ربِّ العالمینَ
 
 
 
با این که ولایت» را مولاست علی
غربت» یک قطره است و دریاست علی
هرچند شعارمان تفاوت دارد
ما اهل کوفه‌ایم و تنهاست علی . . .

خوش بخت

بالاخره یه توله خرس شمالی توی کویرِ مرکزی متولد شد.بهش تبریک گفتم و خرسِ پدر با اندوهِ پراکنده توی یه عصر ت*خمی آذر ،جوابم رو اینجوری داد: کاش توله  متولد نمیشد! اگه قرارِ مث من توی غربت سگ دو بزنه و بدبخت باشه و دنبالِ یه لقمه نون!+ تکلیفمون با خودمون روشن نیست ذاتن. . . .

ارومیه

حالا که مینویسم در جاده ارومیه هستیم، وقتی 5صبح تو راه کشتارگاه بودیم اون موقع هم حس الانمو داشتم، حس غربت، حس دوری از تو، چشام پر میشد، نمیدونم چرا اینجوری میشمچقد دلم میخواست تو هم پیشم بودی. دستات چشمات پیشم بود دلم قرص بود. دلم اروم بود.۹۸.۶.۲۳ روز یکشنبه ساعت 8:46 صبح . . .

گفت معشوقی به عاشق کای فتیتو به غربت دیده ای بس شهر ها.پس کدامین شهر از آنها خوشتر است؟گفت آن شهری که در وی دلبر است.هر کجا تو با منی من خوشدلم گر بود در قعر چاهی منزلم.با تو دوزخ جنت است، ای جانفزابا تو زندان گلشن است، ای دلربا.شد جهنم با تو رضوان نعیمبی تو شد ریحان و گل نار جحیمهر کجا یوسف رخی باشد چو ماه جنت است آن گرچه باشد قعر چاه            خوشتر از هردو جهان آنجا بود که مرا با تو سر و سودا بود» . . .

گِله

حسّ و حالِ غُربت داره گاهی اوقات وب نویسی.اینکه ببینی دوستات پُست گذاشتن ولی نیومدن وبِ تو که نظر بذارن.نظرایِ خُصوصی که نمیشه نگهش داشت.و اونایی که فقط میان تشکُّر می کنن از حضورت تو وبشون و راجع به پُستات نظر نمیدن. . . .

سخت است

۴۰ ساعت گذشته، و تنها در همین زمان کوتاه درماندگی را با تمام وجود احساس کردم. دیروز این طرف و آن طرف اخبار را چک میکردم، در واتساپ پیام‌های سین نشده‌ام را میدیدم و بغضم از درماندگی می‌ترکید. مثل این می‌ماند که ناگهان تمام چیزی که رویش حساب کردی را از تو بگیرند. تازه فهمیدم که برای تحمل این حجم از غم غربت و تنهایی‌ام، چقدر همین اینترنت موثر بود! من فیلم گلوله خوردن هم‌وطنانم را میبینم و گریه می‌کنم و در اینستاگرام سوت و کور شده، دوست ایتال . . .

و قاصدک نرفت به سمتی که فوت شد

در گویشِ گیلکی، کلامی داریم که کتابی ‌ست چندین و چند جلدی، کلمه‌ای که من آن را مترادفِ درد میدانم: تاسیان».به غربتِ ناشی از دیدن جای خالیِ کسی که بودنش واجب است و لازم گویند، به حال درکِ جای خالیِ سفر کرده،به دلتنگی،به وقتی دست و دلت به هیچ کار، حتی نفس کشیدن نمی ‌رود،به نفس بُریدگی . برای تو می نویسم که گم شده ای،"تاسیان." . . .

غربت زدگی مهسا

روزها از پی هم می آیند و می روند و ما هیچ ما نگاه. مهسا همسرم این روزها غربت زده شده است و برای رفتن به مشهد دائماً بهانه گیری می کند سیدعلی وارد پانزدهمین ماه زندگی اش شده و دغدغه مهارت هایی را دارم که باید کسب کند. هم من زمانهایی که خانه هستم و همسرم مواقعی که سیدعلی سر کیف است کلنجارش می رویم ولی خب بعضی موقع ها کارگر نمی افتد اما اکثر وقت ها مطلب را می گیردوقت چکاب ۱۵ ماهگی اش گذشته و در لیست کارهای عقب افتاده ام اولویت پیدا کرده تا سریع تر ا . . .

رهی معیری

زنده باد آن کس که هست از جان هوادار وطنهم وطن غمخوار او هم اوست غمخوار وطندکتری فهمیده باید دست در درمان زندتا ز نو بهبود یابد حال بیمار وطنهرکه دور از میهن خود در دیار غربت استاز برایش سرمه چشم است دیدار وطنتا خس و خار خیانت را نسازی ریشه کنکی مصفا می‌شود بهر تو گار وطنپیکر مام وطن دانی چرا خم گشته استزان که مشتی اجنبی خواهند، سربار وطنبه که در فکر وطن، باشیم و فکر کار اوپیش از آن کز دستها بیرون رود کار وطن . . .

مرا بپبچ در تاب گیسوانتمرا ببند در کویر پر ستاره اتمرا در این کوچه های غربت رها مکنمرا با نوای پرندگان کوچرو هم صدا مکنمرا در محراب مهرت بدرود مگومرا با چشمانت از حزن جهان رها کنمرا در آتش ظلمات با ستاره ها تقسیم مکنتو را من دوست دارم در انحنای تاریکی هادر پیچ و تاب دردهادر خیابانی که برگ های رنگ پریده پاییزی اش قدیمی استنگاه کن چشمان آسمان هم لغزیدوقتی ابرهایش سرخ و بارانی استمهدی شهریاری . . .

اربعین 98

تو هستیبیشتر از همیشه؛ پر رنگ تر و حاضرتر و ناظرتراما آسمون من هنوز ابریهچرا کسایی که میشکنن، بیشتر از بقیه دلشون زیارت میخوادکاش کربلا بودم؛ یا مشهد؛ یا قبرستان بقی. وای از غربت قبرستان قبیخدایا بیا و بنما خودتوسرشار کن همه لحظه های سخت این روزهارو از خودت، از عشق و مهر و عطوفت و لطافتت( به مثابه سابق.) :خدای منتمام پناه من. . . .

ندیده دلم برایت تنگ است.

نشسته‌ام روی تخت و یلدای محمد معتمدی می‌شنوم، دلم تنگ خانه است و اضطراب درس‌ها هر آن به سرم هجوم می‌آورد، فیزیک را دیشب خوانده اما از پس تمریناتش بر نیامده بودم، ریاضی‌ام مانده، هر شب الگوریتم‌های مبانی را  تمرین می‌کنیم ، زبان هم ‌‌‌که .
از آن طرف هر کس که تماس می‌گیرد منتظر معدل الف است و مدام تکرار می‌کند که می‌توانی!
خسته‌ام، از نفهمیدن درس‌ها خسته‌ام و حس نرمال نبودن عجیب بهم فشار آورده است.
دلم یک‌هم‌پا می‌خواهد، یکی که در . . .

دل به نوشتن ندارم دیگه

دل به نوشتن ندارم دیگه
از چند ماه پیش که بلاگفا مشکل پیدا کرد تمام دست نوشته های چندین سال تو غربت من که اینجا گذاشته بودم پاک شده ؟ دلم سوخت بخاط مدیریت اینجا یا مشکلات سایت من و خیلی های دیگر دست نوشته های خود را از دست دادن البته تک و توکی از ماهها باقی مانده هنوز . . . .

diarrhea*

بی تردید یکی از سخت‌ترین آزمون‌های الهیِ من ترکیبی است از جگرگوشه، بیماری و غربت؛ اگر اعتراف کنم که همه نقاط ضعف را به صورت گل‌ درشت دارم تشخیص می‌دهم، میشه یکی پارتی بازی کنه و صورت سئوال‌ها رو عوض کنه؟ حداقل اجازه بده یه کم پایه‌ام قوی بشه، بعد بخش جگرگوشه رو تو یه آزمون دیگه بیاره :( 
* همچنان به قوت خود باقی‌ است، بعد از چهارده روز، دوستان بخش درمان وارد مرحله‌ی نمونه برداری و کشت شدند، بالاخره. . . .

شمس

جدای از این‌که آقای مکارم عالم‌ه و مرجع تقلید، عقلشون هم هنوز به زوال نرسیده که میگیم چی‌رو بگن چی‌رو نگن یا حتی کی بگن! زمانش رو یک‌سری آدم که استفتا می‌گیرن تعیین می‌کنن. برای یک مرجع تقلید اسلام مهمه نه نظر افراد نمی‌دونم چجوری انقد راحت به علما توهین می‌کنیم؟پاسخ به استفتاء جمعی از طلاب پیرامون ساخت سریالی درباره شمس تبریزی:با توجه به اینکه این کار سبب ترویج فرقه ضالّه صوفیه می‌شود، شرعاً جایز نیست و باید از آن خودداری کرد. همی . . .

keyboard_arrow_up
هر هفته 7 فیلم رایگان !!
دانلود اپلیکیشن فیلم آپرا (upera.shop)