98Blogs

مرجع بلاگر ایران - جدید ترین ها از وبلاگ های پارسی

به 98Blogs بزرگترین مرجع بلاگر ایرانی خوش آمدید!
هدف 98Blogs این است تا وبلاگ نویسان ایرانی بهتر دیده شوند و سریع تر پیشرفت کنند.

ثبت شکایت

به سیم آخر بزنم

حرف مردم

آدمو صب تا پسین حرف شوهه توی سینه شو و روز درد شو ههمه که تنها مرد دیریای غم مومدرد دوریش حک بودن رو جیگرمموا با برق نگاش هر روز پسین حرف بزنمتوی رویای صداش به آسمون سر بزنمموا با جلنگ ناز دستونش ساز عشق و عاشقی چنگ بزنم  . . .

بَک تو بلک

این سه روز به اندازه یِ یه سال پر از درد بود برام .دلم میخواست چنگ بزنم به دیوار و یه معجزه ازش در بیارم . چنگ بزنم به مژه هام و دونه دونه اشون رو بکنم . چنگ بزنم به دستاش و انقدر تش بدم که بگه همه اش دروغ بوده . من ماشینِ دوست داشتن نیستم ، من آدمَم . خالی که میشم باید پُرم کنن . دیگه هیچی تو قلبم نیست ، همه رو بخشیدم رفت . هر چی عشق بود ، دوست داشتن بود ، هر چی جمع کرده بودم رو دادم رفت . من خسته ام . مثلِ همیشه . . . .

بَک تو بلک

این سه روز به اندازه یِ یه سال پر از درد بود برام .دلم میخواست چنگ بزنم به دیوار و یه معجزه ازش در بیارم . چنگ بزنم به مژه هام و دونه دونه اشون رو بکنم . چنگ بزنم به دستاش و انقدر تش بدم که بگه همه اش دروغ بوده . من ماشینِ دوست داشتن نیستم ، من آدمَم . خالی که میشم باید پُرم کنن . دیگه هیچی تو قلبم نیست ، همه رو بخشیدم رفت . هر چی عشق بود ، دوست داشتن بود ، هر چی جمع کرده بودم رو دادم رفت . من خسته ام . مثلِ همیشه . . . .

سل سل لا سی دو

حالا که دیگر می‌توانم دو انگشتی مضراب بزنم و سریع و پیوسته انگشت گذاری کنم، حالا که استاد گفته که تو استعداد داری هر چند انگشت‌هایت کوتاه است، حالا که دیگر می‌توانم لا و سی را باهم بگیرم، حالا که می‌توانم یک گام را کامل دو لا چنگ بزنم بدون انقطاع، دلم می‌خواهد روزی برسد که بتوانم ای ساربان نامجو را بزنم و بخوانم. دلم می‌خواهد روزی روبه‌روی نامجو را بزنم و بخوانم و تماما اشک شوم. 
من با سه‌تار پناه می‌برم به دنیایی که انگار رنگ دیگری دار . . .

بی‌کسی

هیچ‌کس مطلقا هیچ‌کسی ندارم. میم در سوگ عشق بر باد رفته اش است. ح لاس می‌زند با هرکس. مح. بدرم نمی‌خورد از بس این بچه توداره روم نمیشه برم باهاش حرف بزنم، غر بزنم. کسی رو ندارم، کسی دوسم نداره، بی‌پناه‌ترینم. چه بی‌کس شدم من! نه به اون که نمی‌تونستم اون حجم رو مدیریت کنم نه این وضع بی‌کسی.
پوووف . . .

شب های بی خوابی

گاهی وقتا، شب که میشه خوابم نمیگیره. دوست دارم برم قدم بزنم مخصوصا تو شبای مهتابی.مخصوصا شبایی که همه خوابن و منو خدا تا خود صبح بیداریم.تا طلوع آفتاب با هم قدم بزنیمو من واسش حرف بزنم و اون به حرفام گوش کنه.من پیشش گله کنم و اون درکم کنه.راجع به غصه هام بگم و اون دلسوزانه منو در آغوشش بکشه.   . . .

دلم برای غارتنهایی م تنگ شده

دلم برای غارتنهایی توی تلگرام تنگ شده کانال تلگرامی که فقط و فقط خودم نویسنده و خونده اش بوده ام اما یه هفته ست نرفتم بهش سر بزنم دلم گرفته دلم میخواد اونحا غر بزنم بدون رودروایسی همین و بس . لعنت به فرقه تبهکار جمهوری اسلامی . . .

امیدی نیست برای زندگی‌‌.

خیلی دلم گرفته. بغض بدی تو گلومه. نمیدونم باید چجوری این بغضو قورت بدم. دلم میخواد بشینم و زار بزنم. زنگ بزنم به محمد و سیر باهاش حرف بزنم. بهش پیام بدم و همه حرفامو بهش بزنم.کاش میتونستم به یکی اعتماد کنم و همه ماجرارو براش تعریف کنم، اونوقت بفرستمش که جریانو برای محمد توضیح بده.ازدیشب حس یه آدم آهنی دارم که قلبی براش نمونده. حس میکنم فقط جس که داره نفس میکشه وگرنه روحم خیلی وقته که مرده‌.حس میکنم هرچی خودمو گول بدم فایده نداره، ب . . .

چو شادم می‌توانی داشت، غمگینم چرا داری؟

حرف از دلِ تنگ و بی‌قرارم بزنمیا از غم و درد و انتظارم بزنم؟دلتنگ تو دلتنگ تو دلتنگ تواَممن با تو چه‌قدر حرف دارم بزنمبا دلت حسرت هم‌صحبتی‌ام هست ولیسنگ را با چه زبانی به سخن وادارم؟ . . .

مسخره ها

اخه من چه گناهی کردم که نمیتونم با یکی حرف بزنمبا هر کی میخوام حرف بزنم میگه نمیتونمچه تو واتساپ چه تو جاهای دیگه اخه من چه گناهی کردم که همه باهام اینجوری رفتار میکننواقعا یعنی چی   . . .

نازي

مامان اومده اینجااز ساعت١/٥تا الان داره دائم حرف میزنهبه سعیده میگم من خسته شدم از صحبتمیگه از بس كسی نیس باهاش حرف بزنم دوست دارم همش حرف بزنم.بهش میگم ماهرشب تلفنی حرف میزنیم.میگه تلفن فرق داره . . .

.

این روزا زیاد میام اینجا.برام یه کنج خلوته ک بیام بشینم گریه کنم .خودمو بخونم.بخونمو عق بزنم کسیو ک بش تبدیل شدمعق بزنم هر چی درده ک نوشتمیا اون دردایی ک اونقد بد بودن برام ک اینجا هم نتونسم بگم.فقد دفنشون کردم ته قلبی ک نمونده برام . . . .

آرزو

به ارزوهات برسی خیلی حس خوبی دارهامشب فقط پرواز نمیکردم و بس، بالاخره بعد از شش سال بهیکی دیگه  از ارزوهام رسیدم (شکر)امشب پیچ وارو رو تونستم بزنم و پا دیواری رو هم فراموش کرده بودم تونستم دوباره بزنمخععععععععلی حس خوبی داشت همه دس زدن برام و من از خوشحالی سر جام میپریدمخخخخخخ ، چنین حال خوبی رو برای همتون ارزو میکنم  نکته : به دنبال هدفت باید جای درست بگردیمثلا من توی باشگاه بکس شش سال زحمت کشیدم و هیچ وقت محقق نشد این ارزوماما توی باشگاه ن . . .

21

امروز بعد کلی وقت اومدم خونمون! دلگیر، خسته، دلتنگ! آهنگ های کانالو گذاشتم روی رندم تا بخونه! هر کدومش چقدر پشتش حرف بود، چقدر دلتنگی، چقدر خاطره!بعضی وقتا می مونم چیکار کنم، جیغ بزنم، گریه کنم، فریاد بزنم! اما تهش همشو توی دلم میریزم!من مثل تو بلد نیستم از دلم بگم، حرفای من توی چشمامه توی لبخندم توی دستامه توی آغوشمه . . . .

90. برای تو؟ نه! فعلا نه!

برای همه نوشتم و بی اون که خبر داشته باشند براشون قصه بافتم.
اما برای تو نه. هیچ وقت ننوشتم و فعلا هم نمی نویسم.
نه این که حرفی نباشه. 
اما حس تلخی این فکر که یه روز تو هم نباشی و من بعد تو این نوشته ها رو بخونم خیلی بیشتر از بقیه وقتاست. 
شاید هم به خاطر این امید لعنتیه. امید به این که یه روز کنار خودت بشینم و این حرفا رو بزنم. تو چشمات زل بزنم؟ نه نمی تونم :)
تو هم سکوت کردی و من از پس این سکوت هنوز آرامشت رو حس میکنم. کاش این آرامشت برای هیچ کس دیگه . . .

هر چیزی که باعث می‌شه بیاید و پیشنهادتون رو بگید، جهت عنوان در نظر بگیرید :))

اگه قرار بود علاوه بر کادوی اصلی تولدتون، یه چیزی هم بهتون بدن که طرف مقابل اون رو خودش درست کرده، دوست داشتید چی باشه؟
+ من خودم دوست داشتم بلد باشم ساز بزنم و یه چیزی براش بزنم و ضبط کنم که فقط مال اون فرد باشه، اما بلد نیستم. . . .

دل من .

اگر نتوانم با تو قهوه بنوشمقهوه‌خانه‌ها به چه کار می‌آیند ؟و اگر نتوانم بی هدف با تو پرسه بزنمخیابان‌ها به چه کار می‌آیند ؟و اگر نتوانم بی هراس نامت را در گلو بگردانمکلمات به چه کار می‌آیند؟و اگر نتوانم فریاد بزنم دوستت دارمدهانم به چه کار می‌آید ؟ . . .

دل من .

اگر نتوانم با تو قهوه بنوشمقهوه‌خانه‌ها به چه کار می‌آیند ؟و اگر نتوانم بی هدف با تو پرسه بزنمخیابان‌ها به چه کار می‌آیند ؟و اگر نتوانم بی هراس نامت را در گلو بگردانمکلمات به چه کار می‌آیند؟و اگر نتوانم فریاد بزنم دوستت دارمدهانم به چه کار می‌آید ؟ . . .

دل نوشت

دلم میخواد یه شب بشینم برات حسابی غر بزنم
ولی انقد خسته ام که هنوز شروع نکرده خوابم میبره
صدالبته دیگه شک دارم به اینکه صدامو بشنوی
یه جوری شده که انگار منی وجود نداره
یه جوری که دیگه دلم نمیخواد حتی حرف بزنم باهات.حرف معمولی
این همه تفاوت.چرا؟
میدونی چیه؟
خر ما از کره گی دم نداشت. شما که بی خیال مایی
منم بی خیال غر زدن میشم
. . . .

دنیا زود کوچیک می شه ، خیلی زود

وقتی بعد از دو سال تلاشصبوریقناعتمراعاتعامل مشکلات میشم.واقعا دیگه حرفی ندارم بزنم، حرفی نمی مونه بزنم.+ شاید حق با شماست عامل بدبختی شما من بودم. من هیچ جا قصور نکردم که از خودم ناراضی باشم. . . .

دلم گرفته . خیلیم دلم گرفته . دلم تنگ شده خیلیی . دلم میخاد حرف بزنم نمیتونم دلم میخاد گریه کنم نمیشه دلم میخاد یکی رو بزنم عواقب داره. دلم میخاد درس بخونم حالم نمیزاره دلم میخاد آشپزی کنم حس میکنم وقتم تلف میشه . باید صبر کنم باید صبر کنم باید صبر کنم . . .

امیر این سری اصلا برام مهم نیست قراره چی بشه یعنی دقیقا به چپمه برام مهم نیست دیگران چی میگن پس ول کن خببببمن هیچ انتظاری ازت ندارمخببب پس ول کن انتظار ندارم بیای منو بگیری چه اصراری داری هی بیای بگی برم با این حرف بزنم ،برم با اون حرف بزنمعهههههاین داستان ته نداره می دونم پس ولش کن برام مهم نیست . . .

✒️خوسه_دونوسو ????حکومت_نظامی

من خیلی سال است که از چیز دیگری حرف نزده‌ام درست مثل هر کس دیگری توی این مملکت دیگر یادم رفته از چیزی غیر از بی‌عدالتی، نبود آزادی، فلاکت یا خشونت حرف بزنم اگر از چیز دیگری حرف بزنم عذاب وجدان می‌گیرم ذهنم تمام توانش را متمرکز کرده تا هر چیزی درباره‌ء این مسائل می‌شنود حفظ کند.
مشاهده مطلب در کانال . . .

بغضم میگیره

گاهی وقتا دلم از دستت خیلی ناراحت میشه، ولی اصلا نمیتونم باهات حرف بزنم، نمیذاری باهات حرف بزنم، زود ناراحت میشی، زود کوچیکم میکنی، زود حق حرف زدن و اظهار نظر رو ازم میگیری حتی اگه این جمله ها رو‌هم بگم اول به چیزی که تو فکر خودته فکر میکنی نه ناراحتی که تو دل منه
من میمونم و یه دنیا غم و یه شب که صبح نمیشه بگو براش چیکار کنم
این چه عشقیه که بغضم میگیره و نمیتونم هیچی بگم؟  . . .

شنبه - 97/11/20

استرس دیوانم کرده بودمیترسیدماز اینکه همه چیز انقدر سریع اتفاق افتاده بود میترسیدمهیچ ایرادی نمیتونستم بگیرم ک بهمش بزنمنمیخواستمم بهم بزنماگه ردش میکردم کی رو میتونستم پیدا کنم ک انقدر با ملاک و معیارام هماهنگ باشه؟ همه چیز رو سپرده بودم ب خداهمه رو واسطه کرده بودم ک اونی ک خیره برام رقم بخوره این وسط دلمم لرزیده بوددروغ چرا؟؟ازش خوشم اومده بودفقط از خدا میخواستم دلمو اروم کنه . . .

برای خاطر تو

هیچ چیزی از تو نمی خواستم عشق منفقط می‌خواستمدر امتداد نسيمگذشته‌ را به انبوه گیسوانت ببافم !تار به تارگره بزنم به اسطوره‌های نارنجیکه هنگام راه رفتنستاره‌های واژگانمبرایت راه شیری بسازندمی‌خواستم سر هر پیچیک شعر بکارمبزنی به موهاتکه وقتی برابر آینه می‌ایستیهیچ چیزیجز دست‌های منبر سینه‌ات دل دل نکندمی‌خواستم تمام راه با تو باشم .نفس بزنمبرایت بجنگمبخاطرت زخمی شوم !و مغرور پای تو بایستمبر ستون یادبود شهر عباس معروفی . . .

به خانم ح» _۲_

خانم ح عزیز سلام.امروز بعد مدت‌‌ها شما را ملاقات کردم. تنها توانستم به شما بگویم:سلام» اما دلم می‌خواست ساعت‌ها با شما حرف بزنم.آنقدر دلم برایتان تنگ شده بود که چند دقیقه‌ای را میان آن جمعیت متنظر ماندم تا سرتان خلوت خداحافظ شود و با شما حرف بزنم اما حیف که وقت زیادی نداشتم.امیدوارم بازهم شما را ببینم؛ اینبار زمان بیشتری در اختیار داشته باشیم و بتوانیم با هم _مثل همین چند ماه پیش_ حرف بزنیم.(هرچند بعید می‌دانم شما حتی مرا به خاطر بیاورید! . . .

تا رسيدن به تو.

دلم میخواد از گذشتم فرار كنم.اینقدر بدوم اینقدر بدوم كه از نفس بیفتم.هی پشت سرمو نگاه كنم هی ببینم گذشته ی تلخم داره دنبالم میكنه.دوباره با ترس بدوم.خدایا انقدر بدوم كه به تو برسم.كه به آرامشت برسم.یا یه جا انقدررر جییییییغ بزنم كه خالی شممن حرفامو حتی همینجا كه هییییچكس منو نمی شناسه نمیتونم بزنمدلم میخواد یه صبح پاشم اینقدر بدوم كه حس كنم تو دلم هیییچیییی نموندهخدا جونم به امید تووو❤❤❤ . . .

یلاق

اسب ره بار هاکِنِم، هِنیشِم سَرباربورِم یِلاق وَری پیشِ جانِ مار خَله تومه نِنای چش دَره راهوِنه دل ره بند بَزِنِم، بَوّه خار 
ترجمه فاربم را بار می‌زنم و میان بارش می‌نشینمبه سمت ییلاق نزد مادر عزیزم می‌رومخیلی وقت است مادرم انتظار مرا می‌کشدبروم، قلب شکسته‌اش را بند بزنم تا خوب شودشعر: دوستعلی علیخانی  . . .

دلم پیش تو جا مانده!

چیزی که از تو درون من جریان دارد قابل اشتراک گذاشتن با آدم های اطرافم نیست. گمگشتگی نفسم را بریده است . دردهای جسمانی از نو شروع شده اند و انگار قرار نیست به این زودی ها رهایم کنند. دلم میخواهد گوشه ی اتاقم روی تخت مچاله شوم ، درخودم فرو روم ! دلم می خواهد بخشی از تو شوم ، نمیتوانم با تو از کسی حرف بزنم! دلم می خواهد زندگی را رها کنم، بروم جایی ، در خودم بمانم! تمام زخم های قدیمی سرباز کرده اند ، به جانم افتاده اند و من رهایشان کرده ام به حال خودش . . .

فریاد

دلم میخواد فریاد بزنم:-تمام حرفایی که رو دلم‌ سنگینی کرده-تمام غصه هایی که پیرم کرده-تمام خاطرات تلخ گذشته-تمام احساساتی که اون گوشه خاک خوردهآره دلم‌ میخواد همشونو فریاد بزنم، تا بلکم این ذهنم آروم بگیره. . . .

اوضاع اقتصادی من :)

یه خستگــی عجیبی دارم انگـاری کوه کندم ولی سامونش میدم نمیذارم همچی همینجوری بمونه صد در صد !!
خستگیامو در میکنم آخرش به همین زودی زودم سامونش میدم .
همین روزاس که دیگه وقت فکر کردن درمورد همه چیز رو ندارم اینجوری ذهن محدود با آدمای محدودتـــر !
آخر هفته هام پر ، سه روز در هفتمم پره پره !
یکم سخته دس به پس اندازم بزنم ولی چاره ای جز این نیست ، دلم نمیخواد برا چیزایی که ارزش نداره کم بیارم تو زندگی و به همین آسونی جا بزنم . . . .

فیزیک

فیزیک اعصابم خرد می کنه.باید تو کنکور خیلی بیشتر از این بزنم.الآن به حدی خستم کرده که دلم می خواد صفحه های فیزیک‌دفترچه پاره کنم بریزم سطل آشغال.اما نمیشه باید خیلی بیشتر تست بزنم.باید درست بشه.امسال نباید مثل پارسال بشه.امروز ریاضی و فیزیک خستم کرد.اما خداشکر که توانایی دارم و سالمم و میتونم درس بخونم.دلم می خواد بخوابم.خیلی جدیدا خوابالو شدم نه؟؟؟التماس دعا  . . .

یک شب دیگه هم گذشت

کنار هم بودن حس قشنگیه . وقتی قراره با هم باشیم روزها و ساعت ها حرفهایی که میخوام بزنم رو مرور میکنم . اما نمیدانم‌چرا وقتی کنارشم انقدر ساکت میشم و هیچ حرفی بادم نیست که بهش بزنم . شاید از اینکه چیزی بگم و هزار تا چیز توش در بیاد میترسم . بعضی وقتا با خودم فکر میکنم واقعا ارزش این همه از خود گذشتگی رو داره . این همه دوستش دارم اصلا میفهمه . چرا من همیشه گیج میزنم . کی میخوام قدرت کافی برای روبه رو شدن با مسایل رو داشته باشم . همه چی رو به جون میخرم . . .

.*. قربون عظمتت .*.

هوالرئوف الرحیم
بعد از اینکه این دو هفته حس حرف زدن زیاد داشتم و هیچ کس نبود باهاش حرف بزنم، پیش خودم گفتم بهترین گزینه باباست. و بابا نبود. 
بابا که اومد، حرفها بیات شده بود. دیگه چیزی برای گفتن باقی نمونده بود.
تا امشب.
بلاخره که یه چیزی پیدا کردم برم حرف بزنم، هم ریحانه بود نشد، هم بعدش کلی گرفتار شد و مشغول پرونده ها و حساب کتابها و مستند سازی ها.
پیش خودم گفتم دیگه قراره از این به بعد اینطوری باشه.
قراره فقط بنویسی. اگر نشد بنویسی هم فقط بای . . .

گردگیری

سلام عصر پاییزی همگی بخیر
باید برم دوش بگیرم
ولی حسابی خسته ام
از دیروز تمیز کاری اتاقم رو شروع کردم
ولی هنوز تموم نشده
البته من میگم تمیز کاری شما تو ذهنت گردگیری و تمیزکاری
در حد تمیز کاری عید رو تصور کن
الان فقط مونده لباس های داخل کمدم رو مرتب کنم
.وسایل بالای کمد رو نظم بدم و
اتاقم رو جارو بزنم
ی بار دیشب قبل خواب و ی بار هم صبح جارو زدم
ولی آخرین جارو رو باید بزنم قبل خواب
ادامه مطلب . . .

عمل کردن به برنامه

این روزا دارم روی خودم کار میکنم که برای انجام کارهام برنامه و نظم داشته باشم . دلیل اصلی اینکه من امسال رتبه خوبی تو کنکور نیاوردم این بود که به برنامه م خوب عمل نمیکردم و پایبند نبودم . البته دلایل دیگه ای هم داشت ولی این دلیل مهمترینشون بود . حالا دارم روی خودم کار میکنم تا توانایی عمل به برنامه رو پیدا کنم چون واقعا تو زندگی لازمه .دلیل اینکه تو این دوماه به وبلاگ ها سر نمیزدم یا پست نمیزاشتم همین بود . از این به بعد هم نمیدونم چقدر میتونم سر . . .

نه اسمی، نه شماره ای

بعضی وقتها واقعا نیاز دارم زنگ بزنم به یکی از مخاطبای گوشیم و درباره روزمرگی هام حرف بزنم، مثلا اینکه امروز رفتم ابروهامو رنگ زدم و قیافم اینقدر بامزه شده که بر حجم خودشیفتگیم افزوده، پ انگار از نامزدش جدا شده چون جدیدا تنها سفر میره و از عکسهای دونفرشون هیچ خبری نیست ، فکرشو کن وقتی عکساشو دیدم چقدر دلم گرفت، زوج قشنگی بودن حیف شد لیست مخاطبای گوشیم پر از اسم های جورواجورِ اما انگار دلتنگ کسيم که نه شماره ای ازش دارم نه حتی اسمی عجیبه . . .

بیست و هفت

آنفلوآنزا
می‌ترسم و می‌لرزم و هیچم ثمری نیست
وز دایره‌ی سبز سلامت خبری نیست
نی پاستا خورم، نی پلو و نی شکلاتی
در باسلق و شیرینی من هم شکری نیست
روغن که به کل حذف شده از کلماتم
دانم که به حالم همگی جز ضرری نیست
کم قرص نخوردم که کنم ریشه‌کن این درد
افسوس که جز تلخ‌زبانی اثری نیست
سوزن بزنم تا که کند درد مرا کم
خود درد فزوده وَثَرَش آن قَدَری نیست
گه سرد شوم چون پولوتون، گه چو عطارد
اما چه کنم، در دو مدارم قمری نیست
بارَد ز یکی منفذ بینی، تو بگو . . .

آدم هزار حرف می زند که حرف اصلی اش را نزند.

دلم می خواد پنج سال بخوابم. دلم می خواد همه چی رو بذارم پست سرم و برم یه جایی که هیچ کس من رو نمی شناسه، اسمم رو نمی دونه و منتظرم نیست. دلم می خواد سوار قطار شم و برم تبریز. می خواد وقتی موسیقی می شنوم؛ گوشهام درد نگیره. دلم می خواد یکی برام شعر بگه، برام نامه بنویسه. یکی باشکوه دوستم داشته باشه؛ جوری که بپذیرم همین جوری هم خوبم و از جهان نترسم. دلم می خواد برم بالای کوه داد بزنم، اونقدر داد بزنم که صدام دیگه بالا نیاد. دلم می خواد با اینکه گوشها . . .

مرز احساس

احساس من امروز رنگیست!سبز و آبینیلگون برنگ دریامواج و پرتحرکو کسی گفت:احساس من امروز می خنددشاید امروزبروم تا لب مرداببروم تا با نیلوفر آبی گپ بزنمشاید بروم لب چشمه لب روددل بدریا بزنم!بروم تا لب خوشنودی اواز مرز احساس رد بشوم . . .

وبلاگ‌نویسی

وبلاگ‌نویسی مثل یه بیماری مادام‌العمره. وقتی آلوده‌ش بشی دیگه نمی‌تونی بی‌خیالش بشی. من هزار بار تا الان قصد کردم پاکش کنم و دیگه ننویسم ولی نمی‌تونم. چرا؟ چون دلم می‌خواد حرف بزنم؟ پس چرا دلم می‌خواد بیام بیرون از این فضا؟ چون دلم نمی‌خواد دیگه حرف بزنم؟. گمان می‌کنم ماهایی که به این درد دچار می‌شیم، آدمای به شدت تنهایی هستیم که نمی‌تونیم اون بیرون به کسی اعتماد کنیم؛ در نتیجه وبلاگ‌مون جای اون یه نفر رو می‌گیره ولی وقتی مخاطب‌ه . . .

پاورپوینت مسمومیت آبستنی در میش PREGNANCY TOXAEMIA

پاورپوینت مسمومیت آبستنی درمیش,پاورپوینتمیش,پاورپوینت آبستنی درمیش,دانلوددانلود تحقیق . . .

keyboard_arrow_up
هر هفته 7 فیلم رایگان !!
دانلود اپلیکیشن فیلم آپرا (upera.shop)