98Blogs

مرجع بلاگر ایران - جدید ترین ها از وبلاگ های پارسی

به 98Blogs بزرگترین مرجع بلاگر ایرانی خوش آمدید!
هدف 98Blogs این است تا وبلاگ نویسان ایرانی بهتر دیده شوند و سریع تر پیشرفت کنند.

ثبت شکایت

به گردم کوه به کوه دره به دره مثلای میشی گو کرده بره

Simorgh

با یه دنیا تلاش، یه عاااالم تلاش، تیکه های گم شده و پخش وجودمو  اینور و اونور دارم می گردم و پیدا می کنم.
چه هااااا کشیدم تا خودمو پیدا کنم. چه ها کشیدم.! و هنوز هم پیدا نشدم!
.
.
.
هع آه.
 
می گردم
می گردم
می گردم
و باز می گردم
کار ما تا آخر دنیا جست و جوهاستما آدما پاره های گمشده ی وجود همیم؟ :) چه اونچه از چند سال قبل گم کردیم و چه از ازل. تا که خود ازلیمونو یادمون بیاد. یا شاید قبل تر از اون(فک کنم که توی ازل وما یکی نبودیم اما مطمین نیستم). که ه . . .

ابتدای سطر بودم

فیلم که می‌بینم، یا کتاب که می‌خوانم، دنبال خودم می‌گردم! می‌گردم ببینم کدام آدم، کدام شخصیت، بیش‌ترْ من» است. بعد با همان من» هم‌راه می‌شوم و پا به پایش می‌روم.
حکایت اما حکایت فیلم و قصه نیست. این روزها میان واژه واژه‌ی قرآن و دعایی که از جلوِ چشمم رژه می‌روند هم دنبال من» می‌گردم. گاهی نمی‌شود. اما گاهی هم مثل امشب پیدا می‌شوم!
من، صاحبِ گرفتاری‌های بزرگی‌ام.» این‌جای معرفی‌ام را بین حرف‌های ابوحمزه پیدا کردم. و باز خواندم: . . .

گمشده.

اینروزا به دنبال یه گمشده می گردم لا به لای ادما حرفا کلمات کتاب ها . دارم دنبال خودم می گردم ؛گم کردم خودمو نم جا گذاشتم این من رو . از خودم دلگیرم امشب بی نهایتامام رضا حواست به منم باشه  . . .

غبار

آخرین بار این‌قدر باران شدید بود که نمی‌شد جایی را دید. تمام بعدازظهر را منتظرت بودم که شاید بتوانم چند کلمه با تو حرف بزنم. آخر شب بالاخره آمدی و همان چند جمله و همان نگاه‌های کوتاه چند هفته‌ام را به هم ریخت.تمام آرزوها، تمام دل‌خوشی‌ها و تمام حس‌ها را با تو دفن کرده‌ام. حس می‌کنم مرده‌ام. آمده‌ام اینجا تا شاید کلمه‌ها مثل ضربه‌های پیاپی تیشه زمین را بشکافند. دنبال تو نمی‌گردم. دنبال خودم می‌گردم؛ دنبال کسی که مرد، دنبال کسی که گم ش . . .

سه از ۳

دنبال تو می‌گردم.
لابه‌لای آهنگ‌هایی که خوانده شده و نت‌هایی که هم‌چنان باهم ترکیبی گوش‌نواز را نساخته‌اند که تو به تنهایی گوش نواز‌ترین صدای دوست داشتنی.
میان شعرهایی که سروده شده‌اند و غزل‌هایی که هنوز به رشته‌ی تحریر درنیامده‌اند و زمزمه‌ای عاشقانه در سرِ شاعرانشان هستند.
مابین صفحات دیوان حافظ، میان غزل‌هایی که تعبیر خوب دارند که تو خوب‌ترین تعبیر دوست داشتن هستی.
تو را میجویم.
میان تمام نقاشی‌هایی که ون‌گوگ و داوینچی کشید . . .

کویر

میروم سوی کویردور گردم  از زمینرو به سوی آسمان پر گشایم  با زمانخلوتی جویم ز شبخلوتی با اخترانخلوتی بی هیچ حرفبی سخن بی گفتگو دل ز شوقت بی قرارگشته بی تاب و قرارخیره گردم من  به ماهکاش بینم روی تو پ. ن:به امید خدا امشب راهی کویرم. بعداز سالها برنامه ریزی بالاخره امشب همه برنامه ها مهیا شد. پرم از شوق دیدار آسمان پر ستاره آن.توکل به خدا.  . . .

خرداد با حافظ

مرا می‌بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردمتو را می‌بینم و میلم زیادت می‌شود هر دمبه سامانم نمی‌پرسی نمی‌دانم چه سر داریبه درمانم نمی‌کوشی نمی‌دانی مگر دردمنه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزیگذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردمندارم دستت از دامن به جز در خاک و آن دم همکه بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت گردمفرو رفت از غم عشقت دمم دم می‌دهی تا کیدمار از من برآوردی نمی‌گویی برآوردمشبی دل را به تاریکی ز زلفت باز می‌جستمرخت می‌دیدم و جامی . . .

Vice versa

پی مردی می‌گردم که به کارهای خانه رسیدگی کند، به بچه‌ها برسد، غذا را همیشه سروقت آماده کند تا از کار که برمی‌گردم در کانون گرم خانواده که او تدارک دیده خستگی درکنم، از موقعیت شغلی خودش بگذرد تا من پیشرفت کنم.در رختخواب حسابی راضی‌ام کند و نگذارد حس کمبود کنم. در عوض من به او پول توجیبی می‌دهم، گاهی هم می‌برمش سفر. خیلی مهم است که بچه‌ی کوچکمان اگر شب از خواب بیدار شد، مرا بیدار نکند تا راحت بخوابم و فردا سرکار سرحال باشم.اگر چنین مردی می‌ . . .

تو برو مصلحت خويشتن انديش که من سعدي

عشق بازی نه من آخر به جهان آوردمیا گناهی ست که اول من مسکین کردمتو که از صورت حال دل ما بی‌خبریغم دل با تو نگویم که ندانی دردم‌ای که پندم دهی از عشق و ملامت گوییتو نبودی که من این جام محبت خوردمتو برو مصلحت خویشتن اندیش که منترک جان دادم از این پیش که دل بسپردمعهد کردیم که جان در سر کار تو کنیمو گر این عهد به پایان نبرم نامردممن که روی از همه عالم به وصالت کردمشرط انصاف نباشد که بمانی فردمراست خواهی تو مرا شیفته می‌گردانیگرد عالم به چنی . . .

متن آهگ شال قرمز سامان یاسین + لینک دانلود

روز اول که ارای اولین دیمه نیشته دلم انگار خیلی وقت پیش شناسیمه او شوه دپرس
بوم حال گنه داشتم هی تماشام کردیا حس خوبه و په داشتم هی هات دسم گرد
نیشت و گردم قصیه کرد و یادم نیه چوه وت چوه حواسم پرت کرد اصلا ارام سنگین بی
نوای دوته کم بارم ولی وقتی چویله دیم فهمیم هیچ نیه بارم خلاصه بیه فابم عاشقم
کرد چه جور ولی دلشوره داشتم نکنه ی روز بچود نکنه بعد ی مدت تکراریو بوم ارای
شو روژ فکرم ی بی یکی تر و جای مه ناید ی مدت که گذری رفتاره عوض بی دی زو
جواوم ن . . .

من بیابانی ام جماعت، مرا درون گلدان نکارید

در این مخروبه ی پر از رنج، عیار آدم به نوع دردی ست که توی گنجه ی دلش پنهان کرده. برای من که غم بازم، برای من که چراغ به دست می گردم دنبال آدمی که دردش از شکم و زیر شکمش بالاتر رفته باشد، تحمل این روزها و آدم های اطرافم سخت شده، خیلی سخت. عصبی شده ام. گمان می کنم دارم می گندم.  . . .

دوستت دارم

یک کاسه ابر دستم گرفته‌ام و کوچه به کوچه، دنبال تو می‌گردم. آسمان از دستِ دست‌هام صاف و صیقلی شده است. کوچه‌ها شعرهای ناتمام عشاق شهری و زمینی‌اند.
اما عشاق سرزمین ما، در انتشارِ گیجِ عطرهای یاس، واله‌اند. عاشق و معشوق فقط از شیدایی می‌گویند؛ قرار می‌گذارند رأس ساعت هفت غروب زیر درخت بخت، اشک‌های یکدیگر را شانه کنند. عشاق سرزمین ما، کوچه‌های شهر را دوست ندارند؛ کوچه‌های بن بست، کوچه‌های دلگیر که کلمه دوستت دارم» را حبس می‌کنند.
عش . . .

چشمان وحشی

چشمان تو وحشی و امشب من رام توامسرمستم از اینکه دوباره در دام تواممو مشکی خوش برو روام زیبای منیای وای اگر همچو ستاره چشمک بزنیچشمان تو مستم کرد عاشقم کردی چرامجنونم ای دیووانه عاشقم ای دلبراامشب خودت میدانی از نگاهت بیقرارممن به گردم به دورت تا نگاهت کنیکاش در آغوش گرمت تو رهایم کنیمن به جز تو به دنیا دگر عشقی ندارمای دیوانه من به گردم به دورت تا نگاهت کنیکاش در آغوش گرمت تو رهایم کنیمن به جز تو به دنیا دگر عشقی ندارمچشمان تو مستم کرد عاشق . . .

نسیم بهاری

یارا یارا گاهی دل ما رابه چراغ نگاهی روشن کنچشم تار دل را چو مسیحابه دمیدن آهی روشن کنبی تو برگی زردمبه هوای تو می گردمکه مگر بیفتم در پایتای نوای نایمبه هوای تو می آیمکه دمی نفس کنم تازه در هوایتبه نسیم کوبت ای گلبه شمیم بویت ای گلدر سینه داغی دارماز لاله باغی دارمبا یادت ای گل هر شبدر دل چراغی دارمباغم بهارم باشموجم کنارم باشبه نسیم کوبت ای گلبه شمیم بویت ای گلدر سینه داغی دارماز لاله باغی دارمبا یادت ای گل هر شبدر دل چراغی دارمباغم بهارم . . .

خاموشی

یک عادتی دارم. وقتی موضوعی ذهنم رو به خودش، از این جهت که ناراحتم کنه یا حالت غصه‌ای به سراغم بیاره، مشغول می‌کنه، می‌رم عکس‌های قدیمی‌ترم رو نگاه می‌کنم. عکس‌های 20 سالگی مثلا. و از اون به بعد. یا قبل‌تر. نمی‌دونم دنبال چی می گردم. چی می‌خوام پیدا کنم توی اون چهره‌ای که متعلق به چند سال قبله. توی اون چشم‌ها. رنگ و آب پوست و لاغری و چاقی چهره. انگار دنبال سیر خودم توی عکس‌ها می‌گردم. مثل اینکه برق نگاهی وجود داشته و حالا از بین رفته. و اون . . .

بی‌ آن که کنار تو باشم‌.

باران می‌بارد. همه چیز زرد و سیاه است. آرزو می‌کنم یک قطره باران باشم. ببارم. بوزم. بیایم پایین. رو تن خشک خیس یک برگ. با او حرف بزنم. حرف بزنم و بشنوم که قطره‌ی زیبایی هستم. تو راهرو دختری می‌بینم که موهاش آبی‌ست. دوست دارم با تو حرف بزنم. به او می‌گویم موهاش زیباست. می‌گردم دنبال اسم آن فیلم که دختر موهاش را آبی کرده که به برگ بگویم آن را ببیند. سُر می‌خورم. برگ رفته است. دنبال او می‌گردم. گم شده است. رفته‌ام. پله‌ها را. سراشیب را. رو به پایین. . . .

خواستن

از همه جا که قهر می کنم، بر می گردم اینجا، آسیبی که خوردم قابل جمع کردن نیست، شده ام 14 ساله، با همان نگرانی و بی مبالاتی و خامی چهارده سالگی، کثافت است، کثافت! دقایقی به خودم بر می گردم، تکه هام را جمع و جور می کنم، لبخند می زنم، کار می کنم، حرف می زنم، خط و نشان می کشم، باز پاشیده می شوم به در و دیوار، افتضاح، افتضاح. دیگر نمی دانم باید منتظر چه باشم، تمام تصاویری که سر حالم می اورد شدنی نیست، حوصله وقت گذاشتن روی تزم را ندارم، احساس می کنم هرگ . . .

دانلود آهنگ هوروش بند به نام چه حالي ميشي

دانلود آهنگ جدید هوروش بند به نام چه حالی ميشيDownload New Music Hoorosh Band – Che Hali Mishi هوروش بند چه حالی ميشيشده شمع بشی نبینی پروانتو شده حتی بترسی از سایتوتو چشماش ببینی هرشب آیندتو یه شب ترکش کنی این عادتوشده تک بیوفته تو دلت یه گوشه شده خاطره هات آرزوت شهشبا حرف بزنی با در و دیوارا نتونی پا بذاری حتی توی کوچهمن الان این حالو دارم یه بی قرارم تورو ندارم کجای شهرو پا بذارم اسمتو نیارمبرای دانلود روی لینک زیر کلیک کنید .دانلود آهنگ با کیفیت 320 . . .

بازگشت

برمی‌گردم.وقتی برمی‌گردیم بیشتر فکر می‌کنیم. پس برگشتن را دوست دارم. حسین مثل همیشه حرفهایی زد که از همه نق زدن‌ها پشیمان شدم.  با برادرهای جدید احساساتی و خوددارم خداحافظی کردم و می‌دانستم دلتنگ هر دویشان خواهم شد. این اولین بار است که برای خداحافظی با برادرها بغض داشتم؛ تنها دیگران» در خانه که در مقابلشان چندان نیازی به مراقبت از رفتار و حرفهایم نیست و بی طرف به نظر می‌آیند. دیشب فیلم پولاروید را دیدیم و محمدرضا به وحشی بودن همسایه ه . . .

آشتی با نهج‌البلاغه 1

و درود خدا بر او فرمود:
خدایا به تو پناه می برم که ظاهر من در برابر دیده ها نیکو،
و درونم در آنچه که از تو پنهان می دارم، زشت باشد،
و بخواهم با اعمال و رفتاری که تو از آن آگاهی،
توجه مردم را به خود جلب نمایم،
و چهره ظاهرم را زیبا نشان داده با اعمال نادرستی که درونم را زشت کرده به سوی تو آیم،
تا به بندگانت نزدیک، و از خشنودی تو دور گردم.
برگی از نهج البلاغه  حکمت276
تفسیر و تامل با خودمون  . . .

افتضاح

گیر کرده‌ام. دلم می‌خواهد بنویسم ولی انگار همه‌ی راه‌ها بسته است. زمانی پر از حرف بودم ولی حالا خالی خالی هستم. کلمه‌ها فرار می‌کنند و هر چیزی که می‌نویسم به چشمم افتضاح می‌آید. دنبال راهی می‌گردم. دنبال راهی که به احساس‌هایی که گم کرده‌ام ختم شود. از بیراه‌ها خسته شده‌ام، پاهای روحم از پیمودن این راه‌های بی‌پایان تاول زده‌اند. گم شده‌ام. گیر کرده‌ام.
تو که رفتی انگار به همه چیز خاک مرده پاشیدند. تو که رفتی من هم رفتم. شاید اگر بودی . . .

پدر

به کویت گر چنین آشفته می گردممکن مَنعَمگلی گم کرده ام اینجا و می جویم نشانش را پ.ن: گریه نکن پدر!سرت را بالا بگیرامثال تو نسلی را پروراند که اینچنین پروانه وار دور خیمه صاحبشان می چرخند و می سوزند و شهید می شوندپدر شهید یعنی استقامت، یعنی کوه، یعنی صبرپ.ن۲: عکس پدر شهید محمد جعفر فرخیو گلی که به دستش داده شد و اشکهایی که جاری شد به یاد پسر‌. . . .

همون آش؟ همون کاسه؟! نه!

بابام دوباره شروع کرده :))))
ولی من تو بازیش شرکت نمی‌کنم!
 
چند ماه پیش که من خونه نبودم و به اصرار خود پدر نشستیم چند جلسه صحبت کردیم که من اصلا کی هستم و تحت چه شرایطی برمی‌گردم به خونه‌ش، این مواردی رو که الآن دوباره داره بابتشون ناراحتی می‌کنه و بخاطر تاثیر نداشتن ناراحتیش روی تصمیمات من باهام قهر کرده رو کاملا روشن کرده بودم
پس من کاری که باید بکنم رو کردم بقیه‌ش رو مسئولیت خودم نمی‌دونم :) نه عذاب وجدان می‌گیرم بابت عمل کردن به توا . . .

5

میشه که آدم کسی رو که مدت‌ها فکر می‌کرد دوسش داره فراموش کنه؟میگم میشه؛ چون اگه حقیقی باشه باید فراموش‌نشدنی باشه؛ مگه نه؟ترمای آخر کارشناسی همش به این فکر می‌کردم که میرم؛ میرم و دیگه اونجا پیدام نمیشه؛ میرم و اگه کلاهمم بیفته اونور نمیرم سراغشترمای آخر عذاب وجدان داشتماز اینکه دوسش داشتم عذاب وجدان داشتمدوسش داشتم و عذاب وجدان داشتمعذاب وجدان داشتم و دوسش داشتمحالا ميشينم رو‌به‌روش، نگاهش می‌کنم‌، باهاش حرف می‌زنم حتی به روش لب . . .

آخر مهر

این‌طور نیست که ننوشته‌ باشم این مدت. نوشته‌ام. چند بار حتی همین‌جا نوشتم ولی ذخیره نشده، پرید. 
بیش از نوشتن، فکر کرده‌ام و حرف زده‌ام. به قدر ۱۵ سال گذشته حرف زده‌ام. دوباره دوستانم را راه داده‌ام به دایره‌ی کلماتم. حتی دوستی‌های زخمی گذشته‌ را بازسازی کرده‌‌ام. خودم شده‌‌ام بیشتر.
سه هفته‌ای می‌شود که برگشته‌ام سن‌هوزه. دوباره دنبال خانه می‌گردم این روزها. حیف این خانه‌ی به این دلچسبی که باید رهایش کنم. تردید همیشه انرژی آدم . . .

F5

 و اینکه یه سالی هست که دارم دنبال دکمۀ F5 زندگی‌ام می‌گردم؛ بلکه با ری‌لود کردن یه‌سری از گیر و گورهاش از بین بره؛ ولی نه‌تنها این کی‌برد لامصب بدجور به هم ریخته، دست سرنوشت هم روی تمام دکمه‌هاش برچسب‌های اشتباه چسبونده و احتمالاً فکر کرده این کارش خیلی بامزه‌ست و من هم خیلی باجنبه‌ام؛ چون فقط به یه برچسب روی هر کلید اکتفا نکرده و حسابی نشسته مبحث احتمال رو مطالعه کرده تا ببینه باید روی هر کلید چند تا برچسب بچسبونه که بتونه با همۀ . . .

brother advice

دو روز اول حالم خیلی خوب بود. اما عوض شد با برادرم حرف زدم و قسمتهایی رو براش تعریف کرد. منطقی و همچنان با احساس گوش کرد و پیشنهادی که داد رو قبول دارم اما احساس می کنم برام سخته برم دوباره اونجا اما راه چاره دیگری برام مونده؟ . وقتی تو شهر راه می رفتم نگاه می کردم به ادمها . و من چقدر عوض شدم برای اول بار در زندگی م . شاید اول بار شاید هم نه . دوست داشتم قصه طور دیگری بود. و باشه. اما مسیر اونطوری که دلم می خواست نشد. بخاطر همین وقتی برمی . . .

روزمرگی

قبل‌تر‌ها فکر می کردم جستجوگری هستم در تاریکی بیابان شب که دنبال درختی روشنایی می‌گردم. اما هرچه زمان جلوتر می‌رود بیشتر گمان می‌کنم در کوره راه‌های ناکجا گم شده‌ام.
ادامه مطلب . . .

آبنبات رنگی

بعضی حس ها گم میشن.مثل وقت هایی که بین آبنبات رنگی ها اونی که از همه خوشمزه تر میره اون زیر میرا و گمش می کنی.توی خودم رو می گردم تا برسم بهش، اما نیست!من پرم از هیجان، داشتنمباد می وزد، همه خیالم را می برد. . . . .

مرا کُشت

ترک تریاک لبت کردم، خمارم میکُشد،
تا ز دی گردم جدا، یاد بهارم می کُشد.
از تنم رفته مدارم، از کفم دار و ندار،
در به در از در بدر دور از دیارم میکُشد.
پستی و شیب جهان گاهی فشارم میدهد،
دم به دم پست و بلندی فشارم میکُشد.
نابکاری با عیاری کار را بیکاره کرد،
پیش ناکس زاره کردم، زاره زارم میکُشد.
گل بکشتم، گل نوشتم در ره فردای عشق،
عشق من از خار راهم کرده خوارم میکُشد.
مرگ بیچاره چو من بود و دگر چاره نداشت
مرگ بیچاره مرا چاره ندارم، میکُشد. . . .

رفتم گذشتم تمام شد

تو مرا آزردیکه خودم کوچ کنم از شهرتتو خیالت راحت ؛میروم از قلبتمیشوم دورترین خاطره در شبهایت.تو به من میخندی و به خود میگوییباز می آید و میسوزد از این عشقولی ؛برنمی گردم؛ نهمیروم آنجا؛که دلی بهر دلی تب داردعشق زیباست و حرمت دارد . . .

نامُکرَّر بانوا !

آن‌چنان هر روز رخسارت به چشمم نو شودوحشتم در جان خزد اَز این جمالِ نو به نوچون برای وهم و عقل و حسِّ کُندمخارج از اندازه‌اییادَم آرَد روزِ موقتِ دیدارِ نخستم با خداآن دمی که مات گردم از نگاه و هیبتشتو برایم دائما ای بِکرِ من!قدْرِ آن دیدارِ اوّل با خدایم تازه‌ای . . .

عاشق. شدن

وقتی عاشق می شی فقط به نادی دلت گرم می كنی و أصلا حرف های دیگران رو نمی فهمی وقتی عاشق ميشي فقط دلت حكم می كنه كه چكار كنی عقل اون موقع حاكم نیست وقتی عاشق ميشي إز نظر تو عشقت دارای بتهرین قیافه ، بهترین لباس ، بهترین شخصیت و بهترین قلبه اما .بقیه إینو درك نمی كنن وقتی عاشق ميشي حاضری تمام زندگیتو به خاطر عشقت زیر پاهات بذاری عاشق شدن عالم زیبایی برا خودش داره می خواستم إینو بدونید كه إز ته دلم عاشقتونم  . . .

تو

بسم الله الرحمن الرحیمخسته اماز هر چه غیرِ تومن در میانِ اینهمه تاریکیدِلخسته به دنبالِ روزنه ی تو می‌گردماز هَر چی غیرِ تو بیزارم!فراری امای کاش بیایَم پیشَتای کاش به سمتَت بِدَوَمو تُومَرا به آغوشِ خودِ تو بگیریزیرِ شاخه های بی روزنهروز هایِ همیشگی . . .

پنج شهید

تاحالا نشده در خونه شهدا در بزنم و دست خالی بر گردم الحمداللههیچوقت تو زندگیم انقدر دلبستگی به مسجد ابوالفضل نداشتم.حس میکنم اتفاقات خوب این چند مدتم به برکت همین مسجد و دعاها و همین پنج تا شهیدهماشاءالله و لاحول والا قوه الا به الله . . .

بی تو اما با تو

کاش یک شب خواب باشم.
بازهم آیی به خوابم
*
کاش نگاهت مست باشد
تویی از خدا بخواهم
*
کاش یک شب بی تو اما
با تویی خاموش گردم 
*
کاش باز پاییز باشد
از پی ات باران بشیند
*
در دلت اما بهاری
در پی آفتاب باشد.
*
کاش باشی کاش باشم
یک روز اینها ببینم
*
از نگاه مهربانت
گل نرگسی بچینم
  . . .

هیچ

زندگی خسته کننده تر از این حرفاست که بگی میگذره خب اره قطعا میگذره اما تو میشکنی پیر ميشي بی احساس ميشيدیگه لذت اون دوره رو از دست دادی کم حوصله ميشي،کم حرف ميشي،بی عاطفه ميشيمثل یه ربات که هرروز چشم باز میکنه و همون کارای تکراری رو انجام میدهرباتی که هیچ عشقی نداره هیچ حسی نداره هیچ زندگی ندارهشقایق#۹۸ . . .

بيست و هفت

٢٧ سالگی سن عجیبیه؛ شب می خوابی صبح بلند ميشي، می بینی یه بچه ٢٣ یا ٢٤ ساله بهت تكست داده و اصرار داره كه باهات دوست شه، دوباره شب می خوابی صبح بیدار ميشي، می بینی دوست پسر سابق دوستت كه الان متاهله بهت پیشنهاد داده، شبش خوابت نمی بره كه می بینی یه مرد متاهل كه از دوران مجردی ش همدیگه رو می شناسید، بهت تكست داده و  ظاهرا فراموش كرده متاهله، شب می خوای بخوابی كه نوتیفیكیشن پی ام یه مرد ٤٠ ساله رو می بینی. دیگه جدا حالم از همه چیز و همه كس دار . . .

این روزها

این روزها نمی دانم چه مرگم شده . گذشتن یک هفته اندازه یک قرن طول می کشه و خستگی اش رو با تمام وجودم حس می کنم . از طرف دیگه انقدر روزها زود می گذره که تاریخ از دستم در رفته . اخه مگه میشه هم طولانی باشه هم کوتاه .دنبال یک کم تنوع می گردم که رنگ زندگی ام یک کم عوض بشه . کسی می توانه کمکم کنه . . . .

خودم

این روزها احساس می کنم دارم خودم می شم. سالها بود که هر روز که می گذشت از خودم دورتر و دورتر می شدم تقریبا از سال 86 به گمونم اما دارم برمی گردم سراغ خودم همون خودمی که دوستش داشتم. همونی که واسه خودش بود و خودشو گم نکرده بود این بار سعی می کنم خودم بمونم. . . .

دیروز و امروز

این منم؛یه صندلی خالی روبروم.و این کارم؛برمی‌گردم به گذشته _روزی که گذشت_ و می‌پرسم:چی شد؟و بعد فکر میکنم:قراره چی بشه؟.کی‌ می‌تونه بفهمه؟ وقتی نمی‌تونه بشناسههمه چی یه بازیه؛ ساده، درهم و حتی مبتذل.ولی نمیشه گفت چیزی وجود ندارهعین زندگی. . . .

من خیلیــ تنهآمــ

من می خواهم زندگی ام بگذرد .من زندگی می کنم برای این که زودتر این بار را به مقصد برسانمنه برای این که زندگی را دوست دارم ."پرویز "حرف های من نباید تو را ناراحت کند .امشب خیلی دیوانه هستم .مدت زیادی گریه کردم .نمی دانم چرا فقط یادم هست که گریه کردم و اگر گریه نمی کردم خفه می شدم .تنهایی روح مرا هیچ چیز جبران نمی کند .مثل یک ظرف خالی هستم و توی مرداب ها دنبال جواهر می گردم .پرویز نمی دانم برایت چه بنویسمکاش می توانستم مثل ادم های دیگر خودم را در ابتذا . . .

زندگی آن نفس آید که تو آغاز شوی

شعر می گردم اگر، قافیه پرداز شوی شهپر قله ی قافم، پر پرواز شوی من و کمبود محبت، تو و بوسیدن وعشقمی شد ایکاش برایم ،تو پس انداز شویبرده ای صبرو قرارو سرو سامانم رانکنم خوف ،اگر خانه برانداز شویمرده ام پیش تو ،روحی بدم،عیسی نفسمخنده کن ،جامه گشا ،تا پر اعجاز شویمی درد پرده ی شب ،چشم درخشانت باززندگی آن نفس آید که تو آغاز شویمیترا کیانی@mitrakiani1352@shaeranehmk . . .

keyboard_arrow_up
هر هفته 7 فیلم رایگان !!
دانلود اپلیکیشن فیلم آپرا (upera.shop)