98Blogs

مرجع بلاگر ایران - جدید ترین ها از وبلاگ های پارسی

به 98Blogs بزرگترین مرجع بلاگر ایرانی خوش آمدید!
هدف 98Blogs این است تا وبلاگ نویسان ایرانی بهتر دیده شوند و سریع تر پیشرفت کنند.

ثبت شکایت

خانوم یکم اهسته

نوزده

از بس گفتن "خانوم"، "خانوم اجازه"، "خانوم"، "خانوم اجازه" و از بس حرفمو قطع کردن و رشته‌ی کلام از دستم در رفته، تو خونه هم که هستم و دارم فکر می‌کنم، تو فضای ذهنم، مدام یکی جفت‌پا میاد وسط افکارم و میگه "خانووووووووم! میشه من برم دستشویی؟؟؟؟" . . .

صدای اهسته

 
مدتها بود فیلمی را نیمه کاره رها نکرده بودم. مخصوصا از داخل سینما. ولی صدای اهسته ی افشین هاشمی واقعا روی اعصاب بود. فیلم که داستان خودش را زود لو می دهد. واقعا ان همه نریشن که رویا تیموریان می خواند واقعا لازم است؟ بدون انها فیلم حرف خودش را نمیزند؟ ا
ظاهرا هرکسی میتواند فیلم بسازد اما مسلما هرکسی فیلمسازنخواهد شد. حتی اگر دست بگذارد روی موضوعی تابو وار از سرزمینش.
 
  . . .

استخاره

امروز توی ایستگام منتظر بودیم مترو بیاد.یهو یه علی آقایی اومد سمت قسمت خانوما.یه خانومی میشناختش و گفت با لیلا خانوم کار داری؟ اونم گفت اره.
خانومه داد زد لیلا خانوم. علی آقا هم که شرمش میومد بره پیش لیلا خانوم وسط اون همه ادم.همون اول جایگاه بانوان منتظر موند
لیلا خانوم تسبیح به دست داد زد" خوب اومده برو خیالت راحت." والله منم اگ میدیدم کسی با این همه امید اومده سمت جایگاه بانوان چیزی جز "خوب اومده" بهش نمیگفتم
 
#ذوقش رو باید میدیدین . . .

بی عشق زیستن را جز نیستی، چه نام است؟

بعد از دوازده سال مامانم رو مدرسه خواستن:| این موفقیت بزرگ رو به خودم و خودش و خودتون تبریک میگم!حالم از فضای مدرسه، کادر مدرسه(جز خانوم اسلامی)، معلم ها(جز خانوم لطفی و خانوم کاظمی و خانوم شرفی!) و های مدرسه به هم میخوره.توی پست قبلی یادم رفته بود استثنا های معلما رو بگم!فقط دارم سعی میکنم این ماه های باقی مونده رو تحمل کنم تا بالاخره تموم بشه این سالِ آخر که شده مزخرف ترین ۸ ماهه تموم سال های تحصیلیم.+چه حس خوبیه که دوستت حامله باشه و تو در آستا . . .

سآدات خانوم!

فقط اون جاش که میگه این دست پخت سآدات خانومِ، هرکی نخوره از دستش در رفته و هی دم به دقیقه صدات میزنه سآدات‌جآن، سآدات جآن.
آدم نباس دل‌ش ضعف بره براش آخه؟.
پ ن: مخاطب خانم هستند:) . . .

سیسمونی.

امروز خواهرم سیسمونی و لباسایی که برای هانا خانوم خرید و بهم نشون دادخیلی دوس داشتنی‌ بود.حسابی کیف کردم و شارژ شدم،دقیقا ۳ ماه دیگه هانا خانوم خوشگل به دنیا میاد.ایشالا که سلامت باشه.ایشالافاطمه دلش می خواد یه ونیکاد براش داشته باشه.این دیگه کار باباست.خدابخواد می خوام پولامو جمع کنم برای هانا خانوم جانم یه پلاک به اسم خودش یا اول اسمش براش بخرم.خدا کنه وسعم برسه.راضیم به رضای تو خدا جانمهانا و مامانش و به تو می سپرم. . . .

دانلود آهنگ جدید خانوم خونه از محسن علیمردانی

دانلود آهنگ جدید خانوم خونه از محسن علیمردانی همراه متن آهنگ با بالاترین کیفیت
Download Music Mohsen Alimardani Ahange Khanoome Khoone
دانلود آهنگ جدید محسن علیمردانی بنام خانوم خونه + متن کامل آهنگ

ادامه مطلب . . .

شنیون دخترونه|شنیون

شنیون
 
شنیون مو نیز همانند میکاپ تاثیر بسزایی روی سن افراد داردو اینکه دختر خانوم های جوان و نوجوان طوری موهایشان شنیون شود که سن جوانی و نوجوانی آنها حفظ شود و سنشان بالاتر نشان ندهد، در این زمینه نیز توصیه میکنیم خودتان را به کادر حرفه ای سالن هانا بسپارید، تخصص و هنر ما در این است که شما دختر خانوم های عزیز را با میکاپ و شنیون دخترانه توی همان سنی که هستید زیبا کنیم و خانوم های عزیز را نیز جوانتر نشان دهیم. . . .

خانوم مهندس(حالیش نمیشه من نمیتونم مهندس بشم)

ببخشیدا ولی باز یذره گله میکنم خب.
این دبیرمون دیگه پدرمو در آورده بهم میگه خانوم مهندس تازه اسمم بلد نیست همون به خانوم مهندس میشناسه:((( این چیز بدی نیستا ولی خب با لحن بدی میگه من اعصابم میریزه بهم
حالا اینکه چرا میگه قضیش مفصله
این هم دبیر دینیمونه هم سواد رسانه(چقدرم که با هم جورن)
روز اول سواد رسانه شغل پدر و مهارتهایی که هر کدوم داریمو پرسید ازمون
من رفتم جلو بعد ازینکه شغل بابامو گفتم گفت: خب مهارتهات?
گفتم: هیچی خانوم
گفت: مگه میشه یعن . . .

16-

این دوهفته ای که به گذرش شروع کردم خیلی سخته و واسه خودش کوهِ استرسه امتحان پشت امتحان ،  عمل دوباره خالَم که همین روزاس و باعث شده مامان کلی اعصابِش خورد شه ، و اینکه امروز مامانم تو حیاط یک عدد خانوم موش دیدن که با نازو عشوه رفته لا به لای بوته ها و به واسطه همین کلِ خونه رو ریخته بهم دنبال این خانوم موش و همسرو فرزند گِرامیشون میگرده :)) . . .

ان صدا

 
شهامت همیشه هم پر هیاهو نیست
گاهی همان صدای اهسته ای که
در پایان روز میگوید
فردا دوباره تلاش خواهم کرد.
 
  . . .

وقتی ویندوز و نرم افزارها حسابی قفل شدن،چه باید کرد!

بنام خداوند بخشنده و مهربان
باسلام 
گاهی وقت ها،زمان کار کردن با ویندوز و نرم افزارها،انقدر پردازش اهسته و کند میشود،که دیگر نمی توان کاری کرد! (*در صورتی که مسئله سخت افزاری و نباشد!)معمولا در اینجور مواقع،یک یا چند نرم افزار،به دلیل اختلال در عملکردشان،باعث کند و اهسته  شدن،سیستم عامل شده اند! 
در اینجور مواقع،افراد،کار بلدتر،با استفاده از برنامه Task manager (*تسک منیجر،که انشالله در اینده بیشتر با اشنا خواهیم شد) اقدام به بستن نرم افزارها . . .

????????

باز باران با بهانه 
یا ضررهای فراوان 
میخورد بر فرش عریان
اشک ریزان
خیس و اهسته
با دو پای گلی
میدویدم گرچه خسته
نیکشهر و قصر قندم
اشک ریزم همچو شب نم
بشنو از من کودک من
بی کسی را کس نمیداند
جز بلوچِ پینه بسته
 
 
  . . .

پارت پنجاه و سوم

همه مشغول بگو و بخند بودند سیاوش آرام زیرگوشم زمزمه های عاشقانه میکرد مست بودم مستی که شراب نخورده بود اما حرفای مست کننده میشنید صدای زنگ آیفون همه را ساکت کرد مریم خانوم در رو باز کرد عمه خانوم و مانی بودن لرزیدم اما خودمو کنترل کردم چیزی نگویم فریاد نکشم آوار نشوم عمو مازیار و ماکان و سیاوش دورم را گرفتن پوزخند مانی مانند خنجری به قلبم اثابت کرد مثل خودش پوزخندی زدم .‌‌‌. . . .

یک عدد بی ادبواقعا که

سلام بر همگیببخشید چند وقت نبودم جایی بودمطی این مدت که نبودم یک عدد ادم بی ادب پیدا کردمیعنی ته بی ادبامثل اینکه یکی از طرفداران وب من رفته بهش چیزی گفته بعد ایشون فکر کرده من بودم اومده بهم اینجور گفتهببینید اون شخص رفته بهش اینجور گفتهحداقل این فرد ناشناس مودبانه گفتهولی من پیام این خانوم رو دیدم که هرچی خواسته توی وب کد نویسی ام گفته یعنی مردم از خندهاخه ببینید اسمش رو زده ناشناس اون وقت ادرس وبش هست وای یعنی ترکیدمو ی چیزی خانوم هستی . . .

چــآقآل خــــان

از تبریز برمیگشتیم که وایسادیم برای استراحت که رفتیم سرویس بهداشتی*_*یه مرده خیلیییی اونورای سرویس بهداشتی خانوما میپلکید فقط ما بودیم که رفتیم و یه خانوم تنها اومد سرویس که هیچکی هم توی سرویس بهداشتی نبود ؛مرده که اونجا همش میپلکید تا دیدخانومه تنهاس فورا به سمت سرویس رفت که سرمو برگردونم و سه تا قدم عقب رفت منتظر بود تا فرصتی پیدا کنه و بره توی سرویس تا خانوم رو گیر بندازه که به مامانم گفتم و رفتیم به رفتگر اونجا خبر دادیم که یه مرده خ . . .

دیدار با یه خانوم قشنگ بلاگفایی :)

بالاخره این طلسم شکسته شد و قرار شد این خانوم قشنگ رخ بنمایاند :)) جدای از اینکه طبق معمول با همه ی بدو بدو هام دیر رسیدم ، ولی اونقدر بعد از دیدنش حس خوبی داشتم که انگاری یه رفیق صمیمی 10-12 سالمو دیدم ^___^ فقط خدا رو شکر کردم که قد بلند نیست که اعتماد بنفسم بخوابه کف زمین :)) یه گفتگوی دوستانه ی صمیمی در حالیکه لقمه های سیب زمینی رو جا میکردم تو دهنم با هم داشتیم ^_^ خیییلی هم عالی و من اونقدری ذوق زده بودم که حتی یادم رفت فلَشم رو بهش بدم :))آخجون یه دو . . .

نان ودندان

روزی ا زروزهای تابستان از روستایی در دامنه های اشتر ان کوه می گذشتم .در کنار جوی اب که به نرمی می گذشت .نشستم .دست در اب بردم سرد بود.کودکی ان طرف جوی اب نشسته بود .چوبی را در آب فروکرده بود.نگاهش کردم .اوهم نگاه هم کرد .گفتم چکار می کنی .اهسته وشرم گین گفت :بازئ گفتم :اسمت چیه ؟  باهمان حالت گفت :فرهاد.پرسیدم می دونی فرهاد کی بود؟فکری کرد وزیر لب گفت:نهگفتم نهار خوردی ؟ گفت:خوردم.گفتم چی خوردی؟گفت :نانگفتم نان باچی؟گفت :با دندون  . . .

نبرد من

الان یه جور نبردی درونم داره اتفاق میوفته اسمشو میزارم نبرد من
چون جنگی درون من اما بی سرو صدا داره اتفاق میوفته درون تفکراتم
افکارم در یک لحظه به هم میریزن و در لحظه ای دیگه سرشار از سکوت میشن
تشنه پیشرفتم اما تمایل برای بازگشت به حالت س منو داره از حرکت باز میداره
میخوام قدم بردارم به سمت رویاهام
اولین قدم!
اهسته و بی سروصدا . . .

با تو

 پاییز رسید و با اومدنش هوا هم اروم اروم رو به سردی نهاده .امروز شهر ما اولین روز ابری پاییزیشو تجربه  میکنه . و کم  کم  زمستون . فصل سرما و بارون و اسمون ابری هم پشت بندش خواهد امد. میگن پاییز فصل عاشقیه فصل برگ ریزون و قدم زدنهای دو نفره و خش خش برگها . اما من ، چشم انتظار زمستونم . چشم انتظار روزهای اخر زمستون . همون روزهایی که همه جا سبزسبز میشه . چشم انتظار یه روزم . یه روز ابری . اسمون تیره از ابرهای سیاه و هوای سرد . من و تو کنار هم توی یه دشت . . .

اندر حکایت فعالین اینستاگرام

۱‌ . ابتدا به ارایشگاه رفته و مانیکور از نوع مخصوص عروس انجام می دهد، سپس یکی از کتاب های قطوووور کتابخانه را برداشته، طوری عکس می گیرد که ناخن هایش کامل بیفتد و سپس در اینستا قرار می دهد
 
۲. یک عدد سیبیل وارد پیج خانوم بازیگر می شود که با ارایش فوووق غلیظ  در اکران مردمی فیلم ارزشی اش شرکت کرده، محوووو تماشا می شود و سپس کامنت میگذارد: اووووو چیکار کردی "آبجی".!!!
 
۳. پسر ۲۲ ساله ای که فعاااال مجازی ست و از این طریق با صدها دختر روزانه در ارتب . . .

پارت پنجاه و پنجم

عمه خانوم : از درون یه استرس کاملا زیادی داشت خونمو میخورد سعی کردم ظاهرم محکم نشون بدم نفس با ظاهری خونسرد و با لبخندی که قطعا حرص ادمو درمیاورد بهم نگاه میکرد داشتم میسوختم اعصابم داغون بود تصیمیم گرفتم شروع کنم تنفر به ذهنم اوردم و آماده حرف زدن شدم از اونجایی که اطلاع دارین طی حرفاهایی که من و شما زدم نفس مال نوه ی من مانی هست و در این شکی نیست که حق به حقدار میرسه !» که نفس یه دفعه گفت : همچنین چیزی نیست عمه خانوم من مال مانی نیستم من مال . . .

زندگی اجباریست!

بسم الله الرحمن الرحیم
تا وقتی این نفس میاد و میره .
تا وقتی ریه ها پر از اکسیژن میشه و قلب خون پمپاژ میکنه
باید زندگی کرد.حالا حال و روزمون داغوون باشه مرده و زنده مون فرقی نکنه.نه نشد
باید فرق کنه به زورم که شده باید زندگی رو به جریان بندازی
طی ده روز 5 کیلو وزن کم کردم زیر چشام گود افتاده
حوصله هیچکارم ندارم.دوست دارم همه چیو مخصوصا این وبلاگو بترم(در جریانید که اولین جایی که برای تردن و خالی کردن دق و دلی به ذهنم میرسه وبلاگ مادر م . . .

پارت پنجاه و چهارم

عصبی بودم از درون داشتم میسوختم اما ظاهرم کاملا خونسرد بود برعکس من مانی هیچ وقت نتونست خودشو خونسرد نشون بده کاملا داشت حرص میخورد و این باعث میشد يکم آروم بشم روی مبل سه نفره سمت راست سیاوش و سمت چپ عمو مازیار و ماکان مبل تک نفره کنار عمو مازیار و پدرومادر روی مبل دونفره و عمه خانوم و مانی روی صندلی های تک نفره روی به روی ما نشسته بودن مامان خاله مریم صدا زد و خواست شربت بیاره مدتی هم سکوت کرده بودن و مانی از عصبانیت به قرمزی میزد و بقیه یه ل . . .

خانوم شین!

چند باری عکسش را توی پروفایل هایش دیده بودم. خانوم شین! چهره ای زیبا دارد. پوستی سفید و گلگون با موهای فر شرابی رنگ. توی تمام عکس هایش هم می خندد. ردیف مرواریدی دندان هایش زیبایی لب ها و لبخندش را صدبرابر می کند.اولین باری که خانوم شین را از نزدیک ملاقات کردم، احساس عجیبی داشتم. چیزی شبیه ایستادن در کنار یک گردباد! البته نه از آن نوع ویرانگرش! یک گردباد به اندازه بزرگ، به اندازه کوچک، زیبایی اش تو را محسور می کرد و خلاء درونش تو را به سکوت وا می د . . .

دانلود آهنگ علی عباسی غزل خانوم

دانلود آهنگ علی عباسی غزل خانوم به همراه متن از رسانه رز موزیک با بالاترین سرعت و قابلیت پخش آنلاین در قالب mp3.
از بخش آهنگ های علی عباسی بازدید کنید.
Download Song Ali Abbasi–Ghazal Khanoom + Lyrics
میشینم فقط روبرو تو نفس می کشم عطر و بو تو
عسل تر شدی خرابتر شدم حالا که نشستم پهلو تو

متن آهنگ غزل خانوم از علی عباسی
میشینم فقط روبرو تو نفس می کشم عطر و بو تو
عسل تر شدی خرابتر شدم حالا که نشستم پهلو تو
نمیخواد بگی من میدونم غزل خانومِ مهربونم 
تو هیچی نگو ته قلبتو د . . .

دنیای کثیف

اره عزیز ما تو همچین دنیای زندگی میکنیم

طرف تو فرودگاه یه خانوم میبینه میره پیشش بهش میگه ببخشید من همسرم رو اینجا گم کردم ، امکانش هست چند دقیقه با شما صحبت کنم !؟خانومه میگه چرا؟طرف میگه اخه هروقت با یه خانوم صحبت میکنم مثل جن پیداش میشه . . .

No thing to lose, I'm losing my mind.

1. یه روز تو زندگیم گوشی بردم مدرسه تحویل دادم. کلید کمد گوشیا گم شد و تا الان مث اسکلا وایساده بودیمو قرانو ختم کردیم یه کلید به گوشیا بخوره :| آخرشم پیدا شد و کلی دست و جیغ و هورا و گیلیلیلی کردم براشون :)
2. هرچیز خنده داری که اتفاق میفته بچه ها برمیگردن و به من و ری ری نگاه میکنن. حس میکنم ما دوتا اراذل کلاسیم :| نه؟ :|
3. امروز با ری ری چهارتا غذا خوردیم :| 
4. رفتم به خانوم بوفه ایه میگم خانوم یه چیز میخوام بگم شوکه نشیدا. من امروز هیچی نیاوردم با خود . . .

خاک کفش خارجی بود زمزمه محبتی

ایشون خانوم جان ریچاردز، عضو کمیته دائمی کتابخانه های عمومی ایفلا
هستند که ازشون دعوت شده بود برای افتتاح کتابخانه مرکزی مشهد حضور یابند.اینکه ایفلا کیه و چیه مهم نیست." استاد گوگل کامل در اینباره توضیح میده."اما
اینکه ندونی کجا با کفش بری و کجا بدون کفش خیلی مهمه. خانوم ریچاردز در
سفرشون به ایران سری هم به کتاخانه های عمومی شیراز زدند. تصویری که ملاحظه
میکنید مربوط به حضور ایشون در کتابخانه دستغیب شیراز است. اینکه
خانوم "جون" (احتمالا عام . . .

106

جدیدا به این رسیدم که آدم هایی واسم دلچسب تر هستند که به اخلاقیات پایبندند و بعد از اون درک بالا دارند
این خانوم ایرانیه اوایل خیلی بد برخورد می کرد بعد از یه مدت که تصمیم گرفتن اینجا بمونن و دید تنها ایرانی اینجا منم باهام برخوردهاش بهتر شد اما بازم گاهی میرفت تو قیافه که من به خودم دلداری میدادم که حتما مشکل شخصی داره
دیروز من حالم خوب نبود حوصله حرف زدن با خودمم نداشتم اونم اولش شاد برخورد کرد بعد دید من اینجوریم رفت تو قیافه :/
آخه خانوم گ . . .

از سر نو غزل خانوم.

یادتان هست؟ یکی از بازی های بچگی ما همین بازی ا