98Blogs

مرجع بلاگر ایران - جدید ترین ها از وبلاگ های پارسی

به 98Blogs بزرگترین مرجع بلاگر ایرانی خوش آمدید!
هدف 98Blogs این است تا وبلاگ نویسان ایرانی بهتر دیده شوند و سریع تر پیشرفت کنند.

ثبت شکایت

خونه تنهاییمو رنگی بزن از معین

ﻣﻴﺪﻭنید ﺧﻮﻧﻪ ﻛﺠﺎﺳﺖ؟

ﺧﻮﻧﻪ ﺍﻭﻧﺠﺎﻳﻰ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻳﻪ ﺬﻳﺮﺍﻳﻰ ﺻﺪ ﻣﺘﺮﻯ ﻭ ﻬﺎﺭ ﺗﺎ ﺍﺗﺎﻕ ﺧﻮﺍﺏ ﻭ ﻛﻠﻰ ﺍﻣﻜﺎﻧﺎﺕ ﺩﻳﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ.ﺧﻮﻧﻪ ﻳﻌﻨﻰ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﻭ ﺩﺭک ﻣﺘﻘﺎﺑﻞ»ﺧﻮﻧﻪ ﻳﻌﻨﻰ ﺟﺎﻳﻰ ﻛﻪ ﻭﻗﺘﻰ ﺑﻬﺶ ﻓﻜﺮ ﻣﻴﻜﻨﻰ ﻳﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﻴﺎﺩ ﺭﻭ ﻟﺒﺎﺕ»ﺧﻮﻧﻪ ﻳﻌﻨﻰ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻭ ﺍﻣﻨﻴﺖ»ﺧﻮﻧﻪ ﻳﻌﻨﻰ ﻳﻪ ﺍﺳﺘﻜﺎﻥ ﺎﻯ ﺮﻡ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﻛﺴﺎﻧ ﻛﻪ ﺩﻭﺳﺘﺸﻮﻥ ﺩﺍﺭﻯ»ﺧﻮﻧﻪ ﻳﻌﻨﻰ ﻓﻀﺎﻳﻰ ﺧﺎﻟﻰ ﺍﺯ ﺧﺸﻢ،ﺧﺎﻟﻰ ﺍﺯ ﺩﻭﺩ و ﺧﺎﻟﻰ ﺍﺯ ﺍ . . .

خونه دست گل

مسافرتم ، در راستای همون ارامش سازی گفتم خونه هم بگم برن تمیز کنم تا رفتم خونه. از تمیزی و زیبایی روحیه ام بازم حفظ بشه و بالاترم بره. مشتاق دیدن اینم ببینم خونه مرتبمون بعد ۴.۵ کار !! چه شکلیه. . . .

متن آهنک کامی یوسفی الو الو

متن آهنگ الو الو از کامی یوسفیالو الو الو الوبرو بِیبه بهونه هات فیكِ تو كه بدونه منم كوكه كیفتبرو منم تنهاييمو عشقه برو منم تنهاييمو عشقهبرو بِیبه بهونه هات فیكِ تو كه بدونه منم كوكه كیفتبرو منم تنهاييمو عشقه برو منم تنهاييمو عشقهقدیم دوست داشتمو میکردم عشق باهاتولی تو از اولم میجنبید چشماتبرو نمیکنم دیگه اصراردوست داری زنگ بزنم الو الوبگم بیبی پلیز نرو نرودوست داری زنگ بزنم الو الوبگم بیبی پلیز نرو نرونه راحت باش برو همه خوبیات شو شو ش . . .

دانلود گلمراد + مود 1.36

به خونه گلمراد خوش اومدی!
میتونی به گلمراد کمک کنی تا خونه قدیمی رو به مدرن‌ترین خونه شهر تبدیل کنه؟
گلمراد که بعد از دوری چند ساله از خونه قدیمی، بعد از ازدواجش با الهام تصمیم میگیره دوباره به خونه دوران بچگیش برگرده. اما این خونه که چندین ساله کسی توش نبوده، اونقدرا که گل‌مراد فکر می‌کنه درست کردنش راحت نیست و با چالش‌های مختلفی روبرو میشه.
اپک مینی . . .

۵ خونه‌ی چوبی من

سرم شلوغه.حس میکنم یه دنیای طوفان زده دور و برمه.آدمایی که طوفان داره اونا رو با خودش می‌بره و من باید کمکشون کنم.و من؟من توی یه خونه چوبیم.از بین الوار ها باد میاد توی خونه.اگه برم بیرون باد منم می‌بره.گرچه مطمئن نیستم آیا خونه‌‌م دووم میاره یا نه.ولی باید کمکشون کنم.باید بیارمشون توی خونه.باید برادرمو نجات بدم. خواهرم،مامانم،بابام،یاسی،یلدا،حامد.باید به آدمایی که توی خونه‌های نا امنن هم کمک کنم.به بهار،مینا،عاطفه.باید به آدمایی که توی . . .

شنبه زیبا

شنبه هفته پیش بود که بعد از کلی آوارگی و ناراحتی نقل مکان کردیم به خونه جدید 
خونه پدرشوهر رفتن منتفی شد و یه خونه باب میل من پیدا شد یه خونه ویلایی و پر از پنجره که هر روز کلی نور میپاشن توی خونه
و الان بعد از یک هفته تلاش بی وقفه برای سامان دادن اوضاع و خوابوندن فندق نشستم روی مبل و دارم ساندویچمو میخورم 
دو هفته قبل داشتن همچین شرایطی برام مثل رویا شده بود و الان من به اون رویا رسیدم 
خدای من شکرت :) . . .

خونه

امروز به خونه‌ی پدری رفتم. خونه‌ی گرم و قشنگی که کودکی ونوجوونیم توش گذشته. هر بار که میرم سعی می‌کنم هر گوشه‌شو حتی اگه کوچیک و بی اهمیت باشه به خاطر بسپارم با تموم جزییات و حتی نقص‌هاش. این فقط به خاطر سپردنِ  یه تصویر خالی نیست،‌ هر کنجی از این خونه یه  تیکه از خودِ منه. به هر جاش که نگاه می‌کنم -‌علی‌رغم تغییرات زیادی که توی این سالها داشته-‌ یه قاب از خودمو می‌بینم که شاید زمین تا آسمون با من‌ِ الانم متفاوت باشه اما دوستش دارم و می‌ . . .

مثه خونه میمونی

هیچ میدونی چرا خیلی وقتا میرم کنج اتاقم، گوشه ی پناه و آرامشم و باهات حرف میزنم؟ چون حس تو برابری میکنه با اون حد از امنیت. شبیه وقتی که بعد از پوشیدن لباسای رسمی میای لباس راحتی میپوشی و لم میدی یا مثل وقتایی که بعد از یه مدت دوری از خونه یهو برمیگردی خونه ی خودت و به قول مامان با خودت میگی هیچ جا خونه ی خود آدم نمیشه.
من غریبم توی این دنیا و تو واسم مثل وطن میمونی.
خدا حفظت کنه :) . . .

این روزها

این روزا خاکسترین.بچگیا رنگي بود. اگرچه رنگا زیاد نبود و در حد دوازده رنگ مدادرنگي ای بود که عمو هدیه داده بود بهم،ولی رنگي بود. یه نوار رنگي که یه تیکش سیاه و سفید مطلقه.بزرگتر شدیم و دنیا رنگ باخت . ولی امید بود. امید به دوباره رنگي شدن.امیدایی که هرشب قبل خواب رویاهایی میشد که با فکر کردن بهش چشم میبستم.اما نشد. تو زندگی من هی نشد و نشد و نشد.پوچ تر و بیخود تر از همه . اعتماد به نفسمو کامل از دست دادم. آخه مگه میشه یکی به سن 28 سالگی برس . . .

متن آهنگ بت پرست از معین

شده ام بت پرست تو
شده ام بت پرست تو
شب هجرون دیگه تمومه  گل مهتاب بر سر بومه
عاشقی جز بر تو حرومه که برای تو زنده ام
آه  که برای تو زنده ام
شده ام بت پرست تو قسم به چشمون مست تو
به کنج میخونه روز و شب شده ام جام دست تو
آه شده ام جام دست تو
به تو چون سجده میکنم شرر تو هر سینه میزنم
به قصه میخوام که بعد از این بت روی تو بشکنم
آه  بت روی تو بشکنم
شب هجرون دیگه تمومه گل مهتاب بر سر بومه
عاشقی جز بر تو حرومه که برای تو زنده ام
آه که برای تو زنده ام
روم از هر . . .

قصه خانه‌های شهر

یکی از فانتزیهای زندگیم اینه که ببینم آدمای مختلف، توی خونه‌های مختلف و یا خونه‌های مشابه یک آپارتمان چطوری وسایلشون رو داخل خونه چیدن؛ مثلا دلم می‌خواد درِ واحدهای مختلف ساختمانمون رو بزنم و برم ببینم که هر واحد چه مدلی رو برای وسایل خونه‌ش استفاده کرده. به نظرم دیدنش هم باعث میشه حس و حال هر خونه‌ای رو حس کنی و ایده بگیری و هم اینکه از چیدمانش میتونی احساس اهالی خونه رو درک کنی.
خونه چیزی بیشتر از یک چهاردیواریه، ساکنین خونه میتونن به . . .

آقای مجیدبختیاری

 مجید بختیاری دوست داره سفرکنه .مجید بختیاری به این نتیجه رسیده تنها با سفرکردن روحیه آدم شاد میشه.دکل تو خونه موندن هم خوبه چون هیچ جا مثل خونه مجیدبختیاری نمیشه.خونه کوچک و با صفاهمیشه دوست داشتم ی خونه ویلایی با ی حیاط بزرگ داشتم.یعنی میشه مجید بختیاری صاحب اونچور خونه بشه.ضرب مثل که همیشه مجیدبختیاری میگهگفت چشم تنگ دنیا دوست رایاقناعت پر کند یا خاک گور  . . .

خانم خونه بازی!

خونه رو تمیز کردم در حد خونه تی حالا نشسته ام و با نگاه کردن ب خونه غرق در لذت می شوم بوی مایع لباس شویی ک رایحه ی  گل دارد پنجره ها باز هستند و صدای جیک جیک گنجشک ها می آید عود روشن کردم خانه در آرامش کامل بوی عشق و زندگی می دهد و من شکر گزار پروردگارم هستم بابت زنده بودن، بابت عشق، بابت زندگی ، بابت همه چیز خدایا ممنونتم . . .

"شعر کودکانه باد و پیراهن من "

آقای باد که اومدخونه پر از صدا شد
از روی بند خونهپیراهنم جدا شد
باد و پیراهن منبالای بالا رفتند
من توی خونه بودماون ها از این جا رفتند
پیراهن منو، بادبا های و هوی و هو برد
شاید که دختری داشتآن را برای او برد . . .

متن آهنگ عشق تو صدام از مازیار فلاحی

متن آهنگ عشق تو صدام از مازیار فلاحیعشق تو صدام مثله غم تویه بارونه زندگیم شده شبو روزای وارونهاز حاله من کسی چیزی نمیدونه، وقتی نیستی خونه، خونه ساکتو آرومهشب تو خیالم سر تو رویه زانومه، برگرد بیا به خونه، خونه بی تو زندونه

ادامه مطلب . . .

خونه جدیدمون

اواسط تیرماه بود که به خونه جدیدمون نقل مکان کردیم. وقتی قرار شد که خونه و زندگی سابقمون رو در شمال جا بگذاریم و مدتی در تهران ساکن بشیم، هنوز آپارتمان نشینی برای مادرم خیلی سخت بود. دو سال در یک خونه زندگی کردیم که حیاط تقریبا بزرگی داشت اما خب تنها نبودیم. صاحبخونه هم واحد بالامون بود. امسال به خونه‌ی تک واحدی نقل مکان کردیم. یک خونه‌ی قدیمی که یک اتاق هم در زیرزمین داره.
روز اولی که برای دیدن خونه اومدیم، این اتاق رو برای خودم نشون کردم. بق . . .

برگرد

"مثلا بنویس: برگرد خونه منتظرم."
نشستیم هی برات شعر خوندیم، شعر نو، غزل، مثنوی، دو بیتی‌های زیر لبی، حافظ، مولانا، حتی آقا شاملو! گفتیمت "دلبرا، صنما، جان جانا؟" دلبرونه خندیدی. گفتیم "اون قلب قشنگت خونه ماست، نشه یه‌وقت بیرونمون کنی بگی دیگه نمی‌خوامتااا! قلبت که هیچی، آخه خودتم خونه‌ی مایی! هرجا که بریم تهش برمی‌گردیم و ختم می‌شیم به خودِ خودت." ایندفعه دلبرونه نگریستی. چیزی که یه عمرِ تموم منتظرش بودیم! زیر لبی گفتی: 
"پس برگرد خونه منتظ . . .

خونمون گفت آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا*

دیر برگشته بودم خونه؛ خیلی زیاد.
رسیدم خونه و مامان هیچی نگفت. بابا هم. آخر شب که چای قبل از خواب رو با مامان میخوردیم گفتم مامان مهم نبود براتون دیر اومدم؟ نه تذکری نه اعتراضی. گفت آدمی که خونه ش رو دوست داره آسمون رو به زمین میدوزه کارهای واجبش رو زودتر تموم کنه برسه خونه. به زور نمیشه بهت بگم دوستت داریم خونه ت رو دوست داشته باش. بچه که نیستی. گفتم مامان من خونمون رو دوست دارم. گفت دوست داشتن یعنی وقت گذاشتن. آدمی که دیر میاد وقت نداره که کسی و . . .

رسم جدول سودوکو 3 در 3 با لوح و قلم

والدین عزیز درود
بچه های قشنگم سلام
امروز میخوام به شما یاد بدم که چطوری با لوح و قلم، خودتون یه جدول سودوکوی 3 تایی بکشین.
خب اول لوح هاتونو درست و قشنگ و صاف بزارید
 
حالا کارهایی که میگم یکی یکی انجام بدید.
1. خط اول رو تا خونه 16 نقطه های 1 و 4 بزنید
2. خط سوم رو تا خونه 16 نقطه های 3 و 6 بزنید.
3. خط ششم رو باز هم تا خونه 16 نقطه های 3 و 6 بزنید.
4. خط نهم رو هم به همین ترتیب. یعنی تا خونه 16 نقطه های 3 و 6 بزنید.
5.حالا بریم سراغ خط اول. از این خط تا خط نهم . . .

کوچکترین دولت و اثرگذارترینشان

توی خونه‌ای که همسر/ مادر خونه منبع آرامش که نبود هیچ، خونه‌ی امن و امان رو کرد جهنمی که محل تنش و فرسایشه، اعضای اون خونه اگر تبهکار و جانی و و قاتل شدند، بهشون خرده نگیرید.
 
پ.ن: بله می‌دونم و متوجهم که هر کی اختیار داره و خیلی از علما و بزرگان، زن‌های تلخی داشتند اما در نظر بگیرید که این ماجرا قشنگ صفر و صدیه، از اون طرف بزرگانی داریم که اگر همسران پایه و همراه و باعرضه‌ای نداشتند، هیچی نمی‌شدند. جون سالم به در نمیشه برد از تبعات ای . . .

هم خونه ای نداشتن

هر شب
وقتی هم خونه ایم خسته از کار برمیگشت
فرنی و شامی که براش (ّرای خودمون) پخته بودم رو میخورد
 
برام چایی درست میکرد
 
گاهی من براش درست میکردم اون بیشتر پیتزا و استیک درست میکرد
 
و هر شب برای من ازین حرف میزد که دخترای وایت ادمای مزخرفین و میخواد با یه میدل ایسترنی یا اسیایی یا افریقایی دیت کنه.
 
و اگه نشه
میخواد بره همجنس گرا بشه.
 
الان من با کی هر شب حرف بزنم؟
 
من امادگی رفتن به اپارتمان تنهایی رو نداشتم!
 
عمری هم خونه ای داشتم.
 
باید بر . . .

خانه زیبا

رو به روی خوابگاه ما یک خونه فوقالعاده زیباست،نه از این قدیمی کلاسیک ها،یک خونه دو بلکس امروزی که مشخصه یا صاحبش یک معماره یا به یک معمار اعتماد کرده. من هرروز به پنجره‌های این خونه نگاه می‌کنم شاید صاحبشو ببینم اما تا الان میسر نشده.امروز با ۲۰۶ نوک مدادیش اومد از پارکینگ بیرون اما هرچی زوم کردم رو شیشه های دودیش متوجه نشدم چه شکلیه این آقای خاص. . . .

خانه زیبا

رو به روی خوابگاه ما یک خونه فوقالعاده زیباست،نه از این قدیمی کلاسیک ها،یک خونه دو بلکس امروزی که مشخصه یا صاحبش یک معماره یا به یک معمار اعتماد کرده. من هرروز به پنجره‌های این خونه نگاه می‌کنم شاید صاحبشو ببینم اما تا الان میسر نشده.امروز با ۲۰۶ نوک مدادیش اومد از پارکینگ بیرون اما هرچی زوم کردم رو شیشه های دودیش متوجه نشدم چه شکلیه این آقای خاص. . . .

میچکه محبت

رسیدم خونه مامان اینها رفتند شهرضا و برای من ناهار درست کردند! نزدیک خونه بودم زنگ زدن میگن ما از خونه اومدیم بیرون نزدیک های خارج شهریم برگردیم بیاییم دنبالت! گفتم نه برید! چون اذیت میشم توی این سرما برم دنبال شون با این پا! ولی جدی محبت ازشون میچکه . . .

هعی خدا.

ظهر وصال بودم داشتم برمیگشتم خونه گوشیم زنگ خورد، "ف" بود :/
-سلام، جانم؟
+سلام، کجایی؟
-وصال
+خب هیچی برو خونه حرف میزنیم با هم
[حس کردم بغض داره صداش]
-چته "ف"؟
+حالا برو خونه
[چند دیقه از من اصرار و اینا]
-[کاملا جربان رو گفت که از حوصله من و جمع خارجه و گفتش که:]بابام فوت کرده
و من بودم و بهتی که تموم نمیشد. . . .

حرفی نیست .

سینا خونه نیومده . گاهی میرم بیمارستان هم غذا میبرم واسش هم میبینمش حال برادرش بد شده و بستریه . فعلا که سینا هست شبا میاد خونه تا بتونه لباس عوض کنه و دوش بگیره . بعد دوباره می ره . دیشب رفتم دنبال سینا بیارمش خونه . بابا دیدم . آمده بود . نگهم داشت . گفت نرفتی ملاقات ! گفتم بهتر میشن میان خونه میبینمشون .گفت حق داری دلخور باشی . ببخش  چه ربطی به ببخش داره ! در حق هر کسی ظلم کنی حتما جوابش میگیری . یا حتی خوبی . فرقی نداره . وقتی در حق کسی ظلم میکنی . . .

ارزوها

تو شهر که راه میرم و قدم میزنم و به خونه ها نگاه میکنمبعضی از خونه ها انقدر قشنگن که دلم میره .ما تمام زندگیمون مستاجر بودیم و خونه انقدر گرون شده که فقط با معجزه میشه خرید نمیدونم چرا یک عده انقدر پولدار میشن و یه عده مثل ما معمولی و یه عده فقیریادتونه یک زمانی نوشتم بیماری من اگه خوب بشه درگیر خیلی چیزا میشم ؟وقتی بیماریم بود میگفتم فقط بیماریم خوب بشه ، فقط بتونم یه کرم رو صورتم بزنم ، صورتمو بدون زخم ببینم ، حتی بتونم لباس استین کوتاه بپو . . .

خانه

دلم خونه میخواد برای خودم چیزی شبیه خانه های خاطرات یک خون اشامهمیشه پول باشد و تو دلنگران نباشی و دنبال سلایقت بروی کلاس آشپزی و بشینی و محقق باشی و خونه هم براه باشه کسی غر نزنه چرا خونه ای چرا پای سیستمی چرا درس نخوندی چرا شوهر نکردی و چراهایی که پایانی ندارد جز اضافه بودناز تمامی فمنیستهای متحجر متنفرم و اون دنیا یقه شون رو میگیرم خیلی حال دلم بده . . .

انتظارشو داشتم ولی نه انقد زود

خب منتظر این روز بودم.شاید از خیلی وقت پیش!راجب رفتن از خونمون حرف میزنم.فکر میکردم وقتی رفتم دانشگاه مه چی همونجور میمونه و فقط من میرم.ولی خب مامانم داره به عوض کردن خونه فک میکنه.میگه یه خونه دوخوابه رو ترجیح میده و درواقع داره از الان منو حذف میکنه*خونه دو خوابه؟ پس من چی؟وسایلم چی؟+خب تو که میری وسایلتم می بری*اگه خواستم بیام خونه چی؟ اصن اگه امسال قبول نشدم چی؟+غزل بهرحال ما از این خونه میریم.اگر قبول نشدی فک میکنی بازم ارج و قرب الانتو پ . . .

آویزون

بچه گیم توی یه خونه چوبی قدیمی وسط یک باغ بزرگ همراه پدربزرگ و مادربزرگ و خونواده ی عموم و بچه هاش گذشت.همسایه هامونم مادربزرگ و پدربزرگ پدرم و عمه ها و عموهاش بودن! یه محله ی بزرگ که دیوار چندانی نداشت بین خونه ها.وقتی کلاس پنجم بودم زندگی مستقل پدرو مادرم توی خونه ای که الان زندگی میکنن شروع شد.یعنی تقریبا حدود 12 سال طول کشید تا بابام خونه ی خودش رو بسازه!!! اونم وسط یه باغ یک هکتاری که بهش ارث رسیده بود و براش پولی نداده بود.با شرایط الان هرج . . .

اومدیم خونه:)

اقا من دیگه دلم تاب نیاوردو جمعه برگشتم خونه و کلا بیخیال اردو و ورزشو دانشگاهو اینا شدموای از وختی که اومدم خونه همش دارم کار میکنم پدرمان بسی در آمددیگه اینکه حالم خیلی خوبه، خیلی بهتر شدم، خونه بهم آرامش میده:)فردا و پس فردا دوازدهمیا و پشت کنکوریا میرن سره جلسه کنکور اسه همشون آرزویه موفقیت میکنمو امیدوارم بعد از اومدن از سره جلسه بفهمن که نباید کنکورو در اون حدم سخت گرفتو غول ساختخدا کنه که دیگه کنکور کم کم کلا جمع شه بچه ها از این دوره . . .

به خاطر پدرم قسمت 1

تازه از مدرسه تعطیل شده بودم تو راه خونه بودم سرکوچه با سارا خدافظی کردم خونه ی ما یکی از نقاط پایین شهر بود یه خونه ویلایی حیاط دار با دیدن bmw سفید رنگي که در خونه پارک شده بود تعجب کردم تو این محله هیچکی از این ماشینا نداشتم اونم ماشینی که جلوی خونه ما پارک شده باشه با تعجب رفتم تو خونه دو جفت کفش مردونه در خونه گذاشته بود در رو باز کردم ورفتم توخونه ما طوری بود که پذیرایی و نشیمن یکی بود برای اینکه بری تو اتاقا باید ازونجا رد میشدیبا کنجکاوی . . .

غریبه

مجرد که بودم یه وقتایی که می دیدم مامانم توی یه روز هزار تا کارو انجام میده تعجب میکردم. با خودم میگفتم چطوری حال داره هرروز کارای تکراری انجام بده؟ چطوری حوصله داره هرروز غذا درست کنه؟ چطوری میتونه از خوابش بزنه و زودتر از همه بیدار بشه تا برای هر کدوم از ما صبحانه حاضر کنه؟ همیشه به خودم میگفتم من از اوناش نیستم که بتونم خونه داری کنم، هرروز ناهار بپزم، هرروز به کارهای خونه برسم. فقط دلم میخواست صبح تا ظهر برم سرکار و عصرا هم یا کار کنم یا ک . . .

یک دویست تومنیه ناقابل !

سال 1379
بابام ورشکست شده بود افسردگی گرفته بود افتاده بود تو خونه .
طلبکارا زنگ میزدن و اوضاع خونه خیلی به هم ریخته بود .
من سوم دبستان بودم .
این از تلخ ترین خاطرات زندگیه منه .
مامانم کلی زیر قالی ها رو گشت یه 200 تومنی بهم داد که برم نون بخرم .
من توی راه اون پول رو گم کردم ، ساعت مثلا 10 صبح از خونه رفته بودم بیرون که پول گم شد .
وقتی برگشتم خونه آفتاب رفته بود و من همچنان دنبال پول ِ نون ِ خونه میگشتم و پیدا هم نشد ،دست خالی برگشتم. کل پولی که تو خون . . .

١٠٠.

دلم برای خونه ی خودم تنگ شده. چند روزه همش خونه مامان هستم. دیروز رفتم زیپ کاپشنی خریدم، اومدم خونه مامانم و جلوی چادر عربی مامان رو زیپ دوختم که راحت تر باشه و اتو زدم براش. چند تا کار خیاطی خرده کاریه دیگه هم بود که انجام دادم، بعدشم چمدون مامان و بابا رو بستم و از زیر قرآن ردشون کردم. این چندمین سفری هست که با هم میرن کربلا. منم که طبق معمول لیاقت زیارت حرم امام حسین رو نداشتم و جا موندم. دیشب مجتبی اومد خونه مامانم و باهم غذا خوردیم. بعد غذا ر . . .

تنهایی

فکر میکردم اگه چند روز تنها باشم ، کمبود خوابهام رو جبران میکنم. به کلی کارهای عقب افتاده میرسم اما حالا سکوت خونه اذیتم میکنه. صبح زود طبق معمول بیدار شدم و الان منگ خوابم. شب که میخوام بخوابم چراغها رو روشن میدارم و .همیشه تنهایی رو دوست داشتم اما نه اینقدر طولانی. فقط برای چند ساعت بسهسالها پیش که با اون سنگدل زندگی میکردم قبول نمیکرد از صبح تا شب تنهایی تو خونه اذیت میشم، مخصوصا که وقتی خودش هم خونه باشه ، من بازم احساس تنهایی میکنم. چون . . .

سلام بر خانه

امروز یه ویدیویی منتشر شده مبنی بر پرتاب یک فضانورد از یک ایستگاه فضایی به زمین.این پرتاب حدود 4 دقیقه و 22 ثانیه طول کشیدهو در تمام این مدت دوربین بهش وصل بوده و حتی خانوادش این پرتاب را به صورت لایو دیدن و خیلی از شبکه ها پوشش دادن این واقعه را.میدونین جدای از چیزهای خیلی جذابی که این ویدیوی چند دقیقه ای داشت.اولین جمله ای که وقتی این فضانورد میخواست بپره.زمزمه کرد.خیلی جالب بود.این همه هیاهو و جنجال سر چیه؟ ما همه توی یک خونه زندگی می . . .

زندگی در جریان

یا حق امروز قرار بود و خاله و دوستان مادرم یعنی خانم ط و دخترش عین بریم صبح بیرون صبحانه بخوریم ولی دیشب یه اتفاق نا گوار افتاد . زن عموم مادرش به رحمت خدا رفت . صبر کنید الآن توضیح می دم . خانم ط دختر خاله ی زن عمومه و مادر زن عمو میشه خاله شون خوب خیلی ناراحت شدم . چندین بار تو عروسی برادرهای زن عموم که ابادان بود رفته بودیم خونه شون خانواده ای از سطح پایین اقتصادی بودن ولی مهر و محبتی که توی خونه ی اون ها بود قابل ستایش بود پدر خانواده ف . . .

مرخصي بين التعطيلين

تو هفته یك روز درمیون تعطیل بودیم.بخاطر ٤٨م و آخر صفر.زنگ زدم به خ نعیمی یه چی بگم.گفت من خونه ام.اومدم به حب یبی گفتم زنگ زدم بهش،بیچاره خونه بود.دك تر شفیع ز اده گفت یعنی ما كه بین التعطیلین كشیك میدیم قوم الظالمینیم! . . .

اندر مصائب ازدواج

 امشب حرف از جهیزیه و وسایل خونه شد گفتن وسایلی مثل یخچال و تلویزیون و داماد میخره . یه لحظه دلم سوخت برای داماد برای پسرها برای او . که نه تنها تهیه ی خونه و مخارج زندگی به پاشونه ، طلا و هدیه های عروسی و عقد و لوازم سنگین خونه هم برعهده شونه.دیگه تو این گرونی کی دل و جرات ازدواج کردن و پاپیش گذاشتن داره؟!   . . .

خونه

این خونه به من حس خیلی خوبی داد.
 
یاد خونه دانشجوییمون افتادم که از صبح تا شب توش میگفتیم و میخندیدیمو شد یکی از بهترین خاطرات زندگیم.
 
راستی پاییز داره آفیشلی میاد :)
 
این خونه دقیقا کنار اقیانوس قرار داره.
 
دقیقا.
 
زیباست.
 
  . . .

بوی عیدی

         شب عید همیشه تو خاطرات من بوی شب بو میده، بوی همون گلدونایی که وقتی بچه بودم بابام تو حیاط  و روی هر پله یه دونه میچید و شب که میشد خونمون عطر شب بو میپیچید. همون شبایی که با ذوق لباس و کفش نو رو میپوشیدم و میرفتیم خونه ی این و اون، وقتی هم یکی لپم رو میکشید شاید ذوق میکردم.بوی اون شیرینی هایی که یواشکی دور از چشم مامان از رو میز برمیداشتم و از ترس اینکه یوقت نفهمه درسته قورتش میدادم و انصافا خیلی هم مزه میداد. عیدایی که خوشحال بودم ازی . . .

یادداشت شانزدهم

آخر هفته با همسرجان رفتیم قمحسابی بهمون خوش گذشت و تلافی دلتنگی سه هفته ایمونو در آوردیمدوشنبه هم قراره برم خونه ان شااللهکلا یه چند وقتی درس به صورت جدی رو هواستدلم برای خونه زیاد تنگ شده.  . . .

دلتنگم

دلتنگ گذشته‌
دلتنگ خونه مادربزرگ 
دلتنگ جمعه هایی که همه تو خونه مادربزرگ جمع می‌شدیم
دلتنگ بازی با بچه‌های فامیل
دلتنگ آب‌تنی تو حوض
دلتنگ خوابیدن تو پشه‌بند
دلتنگ یه سفره از این سر تا اون سر خونه
و کلی آدم که حالشون خوبه 
که با دیدن هم حالشون بهتر میشه
دلتنگ اون ‌سال ‌هام 
دلتنگ اون روزام
دلم کمی قدیم می خواهد❣️ . . .

keyboard_arrow_up
هر هفته 7 فیلم رایگان !!
دانلود اپلیکیشن فیلم آپرا (upera.shop)