98Blogs

مرجع بلاگر ایران - جدید ترین ها از وبلاگ های پارسی

به 98Blogs بزرگترین مرجع بلاگر ایرانی خوش آمدید!
هدف 98Blogs این است تا وبلاگ نویسان ایرانی بهتر دیده شوند و سریع تر پیشرفت کنند.

ثبت شکایت

دانلوداهنگ رپ اینه داداش

نذری 2

نذری داداش هم برگذار شد، خدا رو شکر همه چیز خوب بود منم اول قرار بود نباشم.، بعد داداش گفت تو هم بمون. همه چی خوب بود، فقط چند تا از مهمون ها نیومده بودن خانواده دایی به طور عجیبی اصلا هیچ کدوم نیومدن حتی پسرش که ادعای دوستی 30  ساله با داداش داره نیومد متاسفانه خانواده این دایی به شدت حسودن و خاله زنک از خود دایی گرفته تا زنش که یه عفریته به تمام معناست، ولی علت نیومدن امشب شونو واقعا نمیتونم درک کنم من از نیومدن شون به شدت خوشحال شدم. چون . . .

این زن تموم شد.

 داداش کوچیکه گفت:چقدر موهات سفید شدهداداش وسطی گفت :چقدر بی روحیه شدیمامان گفت:چقدر عصبی شدیهمسر گفت :داری خودتو میبازی .و خودم باور دارم .من تموم شدم. . . .

تولدت مبارک عزیزم.

بشتابید بشتابید آخرین خبـــــر تولد داداشم می باشــــد   از همه ی دوستانی که به تولد داداش من اومدن ممنونم. انشاا. جبران کنم. دخترا همه یه جیــــــغ بلند از خوشحالی بزنن باع یکی این دوتا رو بگیره از دست میرن آزندگی بهتر از این نمیشه زندگــــــــــــــــــــــــــی روز دیدار اومده داداش من از راه اومده   تولدت مبارک داداش جونم. انشاا. تولد 120 سالگیت.  عزیز من گل من تولدتــــ مبارکــــــ  تولدتــــــــــــ مبارکـــــــــــــ هورااا . . .

۱۱مرداد

امروز خوب بود خودش آخر شب من راضی بودم ولی تماس تصویری خانوادگی با داداش و دیدنش بعد بیست روز بهترش کردولی آخرشب که بعد خیلی وقت مامان رو مثل قدیما بغل کردم و به نفساش گوش دادم خیلی بهتر شد.+بابا هم اومد داداش رو دید و باهاش احوال پرسی کرد و رفت اونطرف وایساد.چشاش دلتنگیشو داد میزد++امروز مث مزه آلبالو خوب و دوسداشتنی بود . . .

اگر سه میلیارد تومن داشتی باهاش چه می کردی

 
سلام عزیزکم
سلام خواهر کوچیکه ی گُلَم
سلام آبجیِ خوشگِلَم
سلام مریم خانمم
 
یهو دلم یِجوری برات تنگ شد که انگار 
هیچی ولش کن
 
یادته اَزِت پرسیدم:
 
"به نظرت اگه سه میلیارد داشتم چِکار می کردم؟"
 
بهت گفتم بعداً اگر پرسیدی بهت می گم باهاش چکار می کردم
 
ولی تو تا الان که نپرسیدی
 
می دونی فرق من و تو چیه؟
 
تو مریمی
من داداشِ مریمم
تو خودتی
من تو ام
نه که فکر کنی دلم برای خودم تنگ شده 
نه
دوست دارم همینجوری "تو" بمونم
داداشِ تو
تو
 
 
 
اگر یه روز . . .

کسری ی داداش کوچولو داره

سلام عزیزانبماند ب یادگار ، مورخه هفتم شهریور ماه نود و هشت ب یمن زادروز داداش کوچیکه محمد کسری ک وی را محمد آئین نام نهادم.کسرای عزیزم امیدوارم همیشه مثل کوه با داداشت پشت هم باشید. و در راه موفقیت بهم یاری برسونید، به حدی که زبانزد آدمیان باشید. همیشه سالم و صالح و صادق بمونید .   آمین . . .

دانلود مداحی جواد مقدم قلبم غم گرفته حالم زار و محزون

دانلود مداحی جواد مقدم قلبم غم گرفته حالم زار و محزون
شب عاشورا 1397هیئت درب شازده شیرازنوحه زمینه
 
برای دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحیقلبم غم گرفته حالم زار و محزونداداش جون زینب نرو میدونداره لحظه لحظه میشم هی پریشونداداش جون زینب نرو میدونتو ای مهرم تو ای مهتاب داری میری دلم بیتابمیریزم من با این اشکام داداش پشت سر تو آبداری میری و غمگینم بده از غصه تسکینمنگی داداش که بعد از این تورو رو نیزه میبینمالهی که نشی داداش اسیر نیزه و خ . . .

حرم آقا امام علی (ع)

امسال پنج سال شده .داداش بزرگه الان پنج ساله  شهر نجف ،حرم آقا امام علی(ع) خادمه
از این پنج سال ، چهار سال بعنوان مدیر کاروان بچه هایی بوده که با خلوص نیت تو این روزا ،روزی هشت ساعت سرپا می مونن تا امانت دار خوبی برای زائرایی باشن که از حرم حضرت علی (ع)رهسپار حرم پسرای ایشون میشن
امسال سه ساله که ریش قرمز هم داداش بزرگه رو همراهی میکنه ، هرسال بعد اینکه از کربلا حرکت میکردن و در محل اقامتشون مستقر میشدن تماس تصویری برقرار میشد برای خاطر ج . . .

سلیمانی

پنج شنبه ها در مسجد می مانیم و چون مخاطبمان نوجوانان هستند تا صبح از شلوغ کاریهایشان خواب نداریم. بعد نماز صبح چشمانم دیگر تحمل نداشت و خواستم برای لحظه ای هم شده چشمانم را ببندم. 
هر چند خسته باشم تماسم برادرم را رد نمی کنم چون خواب شیرین در مقابل صدای دلنشینش تلخ است و زهر مار. تماس گرفت و بغض در صدایش به شدت حس می شد. داداش ! داداش ! نگران شدم و سوال پرسیدم . جواب، ستون های زندگی ام را بهم ریخت. 
سلیمانی شهید شد.  . . .

زمزمه

داداش خوب من، غریب نینوامیشه نگام کنی ، از روی نیزه هابدون تو حسین. می میره خواهرتحالی ازم بپرس، بجون دخترت(غریب مادرم)تو شهر فتنه ها، غریب و بی کسمرو نی یواش برو، بهت نمیرسمگواه من حسین. پناه من حسینبه اشک تو چشات ، نگاه من حسین(غریب مادرم)خسته شدی داداش ، رو نیزه ها بخواببیداره بعد از این چشم منو ربابسکینه گفت بیا، عمه جونم ببینکه از سر بابام، خون میریزه زمین(غریب مادرم)اونی که کربلا ، سر تو رو شکستتو شهر بابامون ، دستای من رو بستاونا که س . . .

شرم بعد از او

گاهی وقتا به خودم میگم خجالت نمیکشی بعد از رفتنش میخندی؟ شرمت نمیاد داری خوش میگذرونی؟»
نمیدونم. هیچی نمیدونم. 
من خجالت میکشم خوشحال باشم وقتی هنوز میبینم در خانواده م کسی از یاد داداش منفک نشده. 
من دلم میخواد خوشحال باشم که خانواده م بجای نبودن داداش دلشون به خنده های من خوش شه.
اما؛ نمیتونم. 
من نهایت 6 ساعت میتونم ممتد بگم و بخندم و در جمع باشم. امتحان کردم ک میگم. 
واقعا احساس می کنم بند بند وجودم از کش دادن این زندگی خسته س. 
خسته تر از . . .

عجیبه برام

چقد برام عجیبه ک از اشتباهات بقیه ب راحتی میگذرم بعد همون بقیه ب خاطر ی چیز مسخره خودشونو واسه من میگیرن و کلاس میذارنخدایا چرا دنیا برعکسه؟
تازگی ها نمیدونم چرا قلبم اینقد بد میزنههی تاپ تاپ میکنه محکمالان دقیقا فهمیدین قلبم چش شده یا بیشتر توضییح بدم؟؟؟ داداش محمد حسین رفت دیروز ساعت دوازدهالبته بردادر شوهرمه اما مثل داداش نداشتم دوسش دارم براش شیرینی کشمشی هم پختم خوبه وقتی بمیرم همه یاد شیرینی هام میفتن آخه هنر دیگه ای ک ندارمب . . .

تسلیت به برادران داداش پور

برادران گرامی ، جناب آقایان زمان و رحمان داداش پور
با
نهایت تاثر و تاسف درگذشت " پدربزرگ محترمتان" را تسلیت و تعزیت عرض نموده و از
خداوند تبارک و تعالی برای آن مرحوم علو درجات و رحمت واسعه و برای شما و
سایر بازماندگان ایشان صبر و بردباری مسئلت داریم.
بسیج دانشجویی دانشگاه طبری بابل . . .

پست نیمه شبیه 139 چنگیز سیبیل

 
اینایی که شله زرد نذری میارن چرا انقدر محکم در میزنن؟؟
یواش !!!  
کباب که نیست داداش.
  . . .

بی نام خانم معلم میشود :)

هنوز گیج خواب بودم که
گوشی رو چک کردم ببینم
چند شنبه س گفتم
وای چرا دوشنبه نمیااد ( روز اعلام نتایج )
که صدای داداش اومد که به بابا
میگفت مژدگاانی بده 
ماماان بلند گفت بییی نااام قبول شده؟؟؟
گفت نه اونو هنوز اعلام نکردن که
مربوط به باباعه
بابا گفت چی میخوای 
گفت بابا صدبده پول باشگاه رو هنوز ندادم
بعد بابا گفت باشه
داداش گفت بی ناااام قبول شدددد
منو میگین چنان از رو تخت پریدم پایین
و دویدم گفتم چییییشددد
زدم زیر گریه اما این بار گریه و اشک شوق
. . .

2665

بعدز دوسال توو جمع ِ فامیل حاضر شدن مواردی كه به چشم میان اول اينه كه " چقدر بچه ها بزرگ شدن " ، دومیش اينه كه " چقدر حرف زدن سخت تر شده " ست  ، سومیش اينه كه " اینا كه همون ببوهای قدیمن " ، چارمیش این كه " *** عصاب و حوصله ـم بیشتر به *** رفت " والسلام .- ولی خب یه تجدید دیدار ِ مزخرفانه ی دوباره ی  با دختر و پسرای فامیل شد . خیلیم بد نشد ، هوم ؟؟ پوف ، جدا بیهوده و كاملا خالی از لطف بود . . . .

۱۷

- نمیدونم قدیم ( زمان پیامبر ) چجوری وقتی هنوز کامل سیر نشده بودن از سر سفره بلند میشدن ، من تا کف سفره رو دستمال نکشم خورده نون هاشو نریزم توی شکمم از سر سفره بلند نمیشم !- وصل شدن اینترنت هم شده مثل قضیه ظهور کردن امام زمان ، هی دعا میکنیم و میگیم انشالله فردا دیگه درست میشه و فردا همچنان روز از نو روزی از نو - چارتا دونه خرید کردم از خرازی ، دو تا تیکه نمد ، ۴ متر تور ، یه کلاف کاموا شد ۳۱ تومن !!!!!- تلگرام ندارم کانال نویسی نمیکنم حس میکنم یه چیزی . . .

450

این قسمت نامزد داداش : قبلا داداش بزرگم میگفت آهو اگه بعدها شوهرت بخواد دستت رو تو خونمون بگیره من از خونه بیرونش میکنم ! چند هفته پیش اون داداشم با نامزدش اومدن منو سوار ماشین کردن الله الله  . خونم به جوش اومد  که دیدم هی این نامزد همینجور گردن داداشم رو میگیره . رو نوک زبونم بود میخواستم بگم فلانی اینقد دست به گردنش نزن . ولی فقط نگاه میکردم  و حرص میخورم:||| . رو صندلی عقب مچاله شدم بیرون رو نگاه میکردم (مثلا من حواسم نیست !!!) که دیدم  . . .

شعر زیبای دو داداش از عبدالملکی

از قدیم گفتن داداش پشت داداشهمگه میشه یکیشون باشه یکی دیگه نباشه                            مگه میشه یکی تشنه بره تنها لب دریا                           وقتی میرسی ببینی خون رو ساحله لباشهخیلی سخته داداشت صدات کنه نتونی پاشیخیلی سخته که ازت چیزی بخواد شرمنده باشیخیلی سخته دیگه جونی به تنت نمونده باشهداداشت صدات کنه پاشو بریم پاشو داداشی خیلی سخته ببینی چشم داداشت نمیبینهببینی حتی نمیتونه روی پاهاش بشینهخیلی سخته برسی وقتی دیگه دی . . .

1. مدتی است فکرهای عجیبی به جونم افتاده. فکرهایی که نمی تونم خودم رو از دست شون خلاص کنم. برام دعا کنید. 2. آخرین تلاش برای به دست آوردن "ح" هم راه به جایی نبرد. می دونم که دروغ میگه وقتی میگه نامزد کردم ولی خب دیگه انرژی برای جنگیدن ندارم. غروری هم ندارم که زیر پاهای کسی بذارم. بر عکس، فکر میکنم حالا که "ح" دست نیافتنی شده، سعی کنم مدارک لازم رو جفت و جور کنم تا برای دوست دختر داداش کوچیکه دعوتنامه بفرستم و اینجا بیاد (توی اداره مالیات سوئد و اداره . . .

398. 5 شنبه جینگولی وار

امروز روز خوبی بود ! با خنده ! با درس عبرت ، یکمی دلهره و کللللیییی انرژی مثبت و شادیصبح لبه جدول ها راه میرفتم و آهنگ بی نظیر رو گوش میدادم !!!! (( عاشق کافه است عاااشق بااارون ))یعنییی من عاشق پاییز نازگوگولییی امممم انقدر دلبررره !!! با نارنگی ارنجی و خوشبو !!! مربای به !!! هوای خنکی که دلت میخواد آستین هاتو بکشی پایین  و دستاتو  گرم کننیییی :))))اصلا پاییز یه بویی میده !! نمیده ؟؟؟ قشنگ میفهممش  شما چی؟؟؟ باید توی این  پاییز برم پردیس کتاب :) غرق شم ب . . .

ناراحتی

ناراحتی ینی جلوت قورمه سبزی باشه با نوشابه مشکی و ماست ولی تو فقط زل بزنی بهش و پاشی بری :( ناراحتی ینی داداش کوچولوت کلی برات ادا دربیاره بخواد بخندونتتت ولی تو واکنشی نشون ندی :(   . . .

شب کاری

ساعت نه و نیم امشب باید بشینم پشت سیستمم و فایل های داداش رو سر و سامان بدم. ساخت فایل پاور پوینت برای ارائه براش مهمه.میخوام توی خونه وب رو به روز کنم اما نت وصل نمیشه فقط سامانه گفتوگو فعلااله . . .

وباز هم بهارنارنج و روزنوشت

 
1دختر خاله سه سالم نشسته بودلب پله بالاخونه و پاشو گذاشته بود روشکم پسر خاله بزرگم که اون پایین خوابیده بود. پسرخالم گفته بود حاج خانم پات اینجا چیکار میکنه؟
یه مکث کرد گفت:این پا رومیبینی!؟دفعه بعد به من بگی حاج خانم میاد تو صورتت
 
2
وقتایی میخوام دم ظهر داداش برسونم یه چادر پوشیده دارم کلا پوشیده است ازین خیلی حجابیا میپوشمش  میگیرم جلو  که افتابم نسوزونه صورتمو. عینک آفتابیم میزنمو چون قدم کوتاهه صندلیم میکشم جلو
اونوقت داداش به مامان . . .

قصه های یک پدر برای فرزندش.

یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
غیر از خدای مهربون
هیچکی نبود.
توی یه جنگل سبز.
پشت یک کوه بلند.
توی یک مزرعه سبز و قشنگ.
که یک رودخونه زلال و پر آب، خیلی آروم از کنارش رد میشد
 
 
فرزندم :
این شروع تمام قصه هایی بود که هر شب برایت میگفتم. تا تصویری از بهشت را در دلت بیندازم و تو را نسبت به آن متمایل کنم.
و در بیش از نود درصد قصه هایم اگر برادری محور قصه بود اسم شخصیت ها حسن و حسین بود. یا حسین و عباس بود.
مثلا میگفتم:
"حسین همینطور که بازی می . . .

جمعه تا الان

پنج شنبه که شوشو وفندوق خونه بودن شبش قرار شد داداش اينها برگردن از بانهما هم رفتیم نمایشگاه سوغاتی و اینچیزا کلی شیرینی خوردیم و زدیم زیر تمام تعهدات برجامی داخل منزل و رژیم بعدشم رفتیم خونه مامی ساعت 7 زنگیدم ببینم کجا هستن بچه ها گفتن هنوز راه نیفتادن و ماهم که داغون میشیم از بینظمی بخصوص شوشو از هم پاشید شاممونو خوردیم و اومدیم خونمون داداش اينها ساعت 2 رسیده بودن تا شام خوردن و خوابیدن ساعت شده بود 5.5 من ساعت 11 زنگیدم نهار بیان خونمو . . .

تنهایی

کی تنهاس الانخیلی ها دورمن اما همیشه ی چیزی کمه
خدا جون نکنه تو ازم دلگیری ک قلبم تند میزنه گاهی اوقات
بنظرتون کی میریم سر خونه زندگیمون
هر دفعه میاد پیشم و خودمو و ذهنمو میسازم ک دوسش دارم باز میره تنها میشم
مال اونم ولی تنهام
بخاطر من داره تلاش میکنه میدونمآره همش بخاطر منه میدونمخیلی دوسم داره میدونم
بنظرتون کی دوباره میاد
دعا کنین کنکور قبول شم
دلم برا داداشم تنگ شدهداداش واقعیم نیس ولی دوسش دارم
آزمونم افتضاح شد داداش گفت درصداتو . . .

آخری - یک

عزیز میگفت دلم برای اون روزا تنگ شده، برای آقاجون خدابیامرز، که وسط چله تابستون با یه هندونه گنده زیر بغلش عصری میومد خونه، مینداخت گل حوض و خاک تنش رو میتد، امیرعباس رو صدا میکرد که بره از سر کوچه دو تا نون سنگک و یه قالب پنیر بگیره، که عصرونه نون و پنیر و هندونه داریم. چشامو بستم و اون روزها رو به خاطر آوردم، اون وقتا که من و محمود و آبجی فهیمه تو حیاط بازی میکردیم و داداش عباس تو اتاق گوشه حیاط واسه امتحان نهایی درس میخوند. بعد از عباس ع . . .

آخری - یک

عزیز میگفت دلم برای اون روزا تنگ شده، برای آقاجون خدابیامرز، که وسط چله تابستون با یه هندونه گنده زیر بغلش عصری میومد خونه، مینداخت گل حوض و خاک تنش رو میتد، امیرعباس رو صدا میکرد که بره از سر کوچه دو تا نون سنگک و یه قالب پنیر بگیره، که عصرونه نون و پنیر و هندونه داریم. چشامو بستم و اون روزها رو به خاطر آوردم، اون وقتا که من و محمود و آبجی فهیمه تو حیاط بازی میکردیم و داداش عباس تو اتاق گوشه حیاط واسه امتحان نهایی درس میخوند. بعد از عباس ع . . .

عروسی نوشت

بعد ها تو تاریخ از مادرم به عنوان تنها زنی یاد میشه که از من چشم شنیده و موفق شده بهم زور بگه و از خواهرم به عنوان تنها زنی یاد میشه که موفق شده از من اعتراف بگیره.  امشب عروسی دختر خاله بود برخلاف توافقی که از دو هفته پیش با مامان کرده بودیم که من نمیام لحظه اخر یه دست کت شلوار دستم داد که پاشو بریم یه جوری گفت که جرئت نکردم که نه بگم ولی گفتم  لباس رسمی نمیپوشم و مامانم کوتاه امد که هر طور دلت میخاد بیا فقط بیا منم یه دست از پیراهن شلوار های . . .

من :((

من از دنیا یاد گرفتن که به کسی رو ندم، نخندم 
من از دنیا یاد گرفتم که به کسی لطف نکنم 
از دنیا یاد گرفتم به کسی اعتماد نکنم و با کسی رفیق نشم.
.
.
.
کاش یه داداش داشتم مثل خودم با همدیگه دنیارو نابود میکردیم :))
  . . .

دانلود مداحی جواد مقدم رفتی برنگشتی کردی بیقرارم

دانلود مداحی جواد مقدم رفتی برنگشتی کردی بیقرارم
شب تاسوعا 1397هیئت درب شازده شیرازنوحه زمینه
 
برای دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحیرفتی برنگشتی کردی بیقرارمپاشو جون زینب علمدارماز داغ غم تو خیلی گریه کردمپاشو جون زینب علمدارمپاشو ای ماه و مهتابم پاشو از جات که بیتابمبه پیش چشمای اهل حرم داداش نکن آبمبی تو من از همه سیرم بریم خیمه نکن پیرممیبینی که زمین خوردی و من حالا زمین گیرمرقیم آب نخورد اصلاً فدای اون سرت پاشواگه جون داد و مرد . . .

اولین نوشته بعد از اغتشاش

به نام مهربان ترین .بعد از حدود 8 روز امروز اینترنت بین الملل وصل شد و من  برگشتم.چه اتفاقاتی افتاد توی دوسه روز اغتشاش . چقدر کشته شدن چقدرا زخمی شدن و چقدرا بی شغل و.از فلکه احسان تا آخر تاچارا حتی یه بانک سالم نیست همه روو آتیش زدن .آخه نامسلمونا اعتراض دارید مثل انسان اعتراض کنید . من به شخصه طرفدار آشوب نیستم ولی خب یه عده عقده کرده سر جیگرشون و منتظر اتفاق هستن که اغتشاش کنن .هنوز هم میترسم برم مالی آباد برای دکتر فارغ از مشکلات و درگیری . . .

تولدت مبارک عزیز خواهر .

سال هزار و سیصد و چهل و نه، در چنین روزی، ساعت ده صبح، خدای مهربون یه داداش کوچولوی خوشگل و تپل و دوست داشتنی به من داد که من با همه قهر کرده بودم که چرا هرکی میاد خونه مون برای اون کادو میاره نه برای من! تا اردیبهشت امسال داشتمش . نه. هنوزم دارمش . هست ولی تهرانه . خوب طبیعیه که من نتونم ببینمش . چون من شیرازم و اون تهران صداشو هم دیگه نمیتونم بشنوم . خوب فکر میکنم در دوره ای زندگی میکنم که تلفن هنوز اختراع نشده . آره . داداش کوچیکه عزیزم . . .

تغییر حالت!

* کله‌ هایشان ریتمیک‌وار به اینور و آنور می‌رفت
و مویِ وِی ها در‌هوا پخش و پلا می‌بود!
* نمی‌دونم مامان تو چایی‌هاش چیزی ریخته یا آهنگای داداش زیادی باحاله:)) خلاصه که جاتون خالی:))
+ ممنونم که اونجاهایی که حالم بده انرژی می‌دین⁦❤️⁩ . . .

تغییر حالت!

* کله‌ هایشان ریتمیک‌وار به اینور و آنور می‌رفت
و مویِ وِی ها در‌هوا پخش و پلا می‌بود!
* نمی‌دونم مامان تو چایی‌هاش چیزی ریخته یا آهنگای داداش زیادی باحاله:)) خلاصه که جاتون خالی:))
+ ممنونم که اونجاهایی که حالم بده انرژی می‌دین⁦❤️⁩ . . .

9.آقای برادر

+مینا؟؟-جانم داداشی؟؟+امسال خوب خوندی یا نه؟؟-یا نه+خوب بخونیا-به تو چه؟؟+به من چه؟؟-بلی+اوکی-داداش؟؟+-داری فحش میدی؟؟+به تو چه-داری به من فحش میدی+به تو چه-به من چه؟؟+به تو چه-شکر خوردم :/+توله سگ *یدونه از این داداشا واستون ارزومندم*توله سگ تیکه کلامشه کسی رو خیلی دوست داشته باشه بهش میگه  . . .

عنبر نسا

پهن الاغ ماده، قشنگ بسته بندی شده هفشتا دونه هفت تومنداداش ما کمک معیشتی شما رو نخواستیم! اجالتا به هر خانوار یه باکس از این عنبر نسا ها بده دود کنیم از آنفولانز نمیریم، به امید خدا اگه نسلمون منقرض نشد تو راهپیمایی بعدی جبران می کنیم! . . .

"شادی" را از هر طرف بخوانی شادی نیست!!

یه جای این زندگی باگ داره! یه باگ گنده!و گرنه دلیلی نداره بعد از زنجان یه سال و نیم پیش، دیگه مزه هیچ مسافرتی زیر زبونم نمونده باشه! ماریا علی رغم میلش رفته بود زنجان و من تمام مدت سفرش داشتم از حال خوب اونجا می‌گفتم. حال خوبی که اون درکش نمی‌کرد چون همه مسافرت‌ها براش طعم زندگی داره. یه مسافرت عادی شبیه همه مسافرت‌های همه مردم، پر از شادی.
سوال من اينه برای شما شادی دقیقا چه معنایی داره که میتونین توی عروسی یا مسافرت خلاصه‌ش کنین؟
یه روزی ب . . .

302

وقتی تو خوابم میایی سرگردون تر میشمخوابی ک دم دمای صبح دیدم رو هنوز یادمه.دور اما نزدیک .اشتی اما قهر هنوز.حرف میزنیم توی رویا اما توی واقعیت دلهامون سیاههتوی خواب داشتم بهت در مورد داداش ص بهت میگفتم .اون روزی ک گفت ظهرش داشته باتوحرف میزده و من گفتم عه زنده اس ؟ ک بعدش گارد گرفت و قرمز شد.مگه اینکه داداشت برات براق بشه دیگه . . . .

من و شهلا و نعمت نفتی

  خانه سرد است . اتاق سرد است . چند روزی است سر کوچه منتظر نعمت نفتی ام . نعمت همیشه به موقع می آمد، باید اتفاقی برایش افتاده باشد . هیچکس از او خبری ندارد. دکان نعمت انتهای بن بست حصیرفروشان است .نعمت با اینکه کمی شیرین می زند اما مادر همیشه احترامش را دارد. و صدایش می کند: آقا نعمت » .و انعامش را فراموش نمی کند. پیت های بیست لیتری خالی اند. مادر از درد زانو می نالد. دوست دارم زانوهایش را کمی بمالم اما او شرم دارد و اجازه نمی دهد.
دوباره برمی گردم س . . .

اندار احوالات ابدارخانه شخصی 2

بسم الله الرحمن الرحیممیز ابدارخانه میگه :برادر منداداش منرئیس مناصلا شما بیا بپر رو ماولی خواهشا وسط جلسه و بحث هابجای اینکه محکم بکوبی رو منبلند شو ی کشیده بخوابون تو گوش اونی که باهاش دعوا داریبا شش متر طول زوارم داره در میرههم ناگهانی میزنی هم با شدتآخه خدا  رو خوش میاد این حرکتراست میگه خدایش  . . .

خیلی دلم تنگ شده ، جوری که حد نداره، ما ناراحت، بهمن ناراحت پس کی راحت؟ انگار یه مسئله ی نامشخصی هست که ازارم میده ، نمیدونم باید چی بگم فقط میدونم دلتنگم ، برای گذشته، اینو فهمیدم که با همه روراست و صادق ام و کسای زیادی باهام صادق نیستن، و خیلیا منو خوب درک نکردن ولی دیگه برام مهم نیست ، حتی اگه بچه ها یا استادا بهم بی محلی کنن، دیگه روی پای خودم وایمستم بدون هیچ کمکی، بزرگترین تلاشم اينه که سریع پول جمع کنم و داداشم رو بیارم پیش خودم و تا همی . . .

شهادت امام رضا (ع)تسلیت باد ( وبلاگ تکواندو استاد جلیل قلندری)

وقتی به حرمت می‌روم، از دست صیاد روزگار آهو صفت می‌دوم و خود را به آغوشی می‌اندازم، مهربانتر از آغوش مادر و از آنجا بوی خدا می‌آید، بوی علی، بوی زهرا، بوی حسن و بوی سیب و بوی حبیبم حسین؛ که آنجا فرشته صفتی به جسم خالیم روحی تازه بخشد؛ که کوله بار دردهایم را لحظه‌ای بر زمین بگذارم و نفسی تازه کنم.شهادت امام رضا (ع)تسلیت باد ( وبلاگ تکواندو استاد جلیل قلندری) . . .

keyboard_arrow_up
هر هفته 7 فیلم رایگان !!
دانلود اپلیکیشن فیلم آپرا (upera.shop)