98Blogs

مرجع بلاگر ایران - جدید ترین ها از وبلاگ های پارسی

به 98Blogs بزرگترین مرجع بلاگر ایرانی خوش آمدید!
هدف 98Blogs این است تا وبلاگ نویسان ایرانی بهتر دیده شوند و سریع تر پیشرفت کنند.

ثبت شکایت

زات کثیفتو دادی نشونم

نامرد ?ك دختر بدون آرا?ش نشونم داد خيلي خنده دار

رفتم دکتر م? گم سِكسكه ام بند نم? ?اد !!نامرد ?ك دختر بدون آرا?ش نشونم داد !از ترس سِکسكه ام بند اومد اما ا?ن از ترس خوابم نم? بره !!!یک معمای خیلی جالب:سه تابچه تو خونه بودناولی عشق نام داشتدومی محبت نام داشتو سومی دوستت دارم بودیک روز پدرشان عشق و محبت رابه بازار بردحالا بگو کی خونه مونده؟؟؟؟نشنیدم بازم بگو؟واقعاً؟!!!!!كاش میشد وقتی "دوس دخترت" خیلی خوب و مهربون و خوش اخلاق شده.بهش تافت بزنی همونجور بمونه.هعییی کاش. . . .

نگرانی جدید

موقع شام خانمی ناراحت بود . علتش را پرسیدم طفره می رفت . اصرار کردم . نشونم دادتوده ای ریز ، اندازه نخود یا حبه قند زیر بغلش پیدا شده . تا فردا بریم دکتر و آزمایش .خدایا چی میشد این چند صباح ناقابل عمرمون را بدون نگرانی بهمون  ارزانی می دادي.حکمتت را شکر ، جلالت را شکر ، کرمت را شکر،  رحمتت را شکر . همه چیزت را شکر .اون پشت پرده چه خبر است ؟  . . .

رانندگی بد نیست خیلی هم خوبه و خوشحالم دارم کار میکنم سراشیبی دست انداز زندگی . بیا دوست باشیم خودت بیا تا نیومدم چون من سرم درد میکنه واسه اومدن تو که خیلی سختی و بالا پایین نشونم دادي یادتهمنم فایت کردم حالا گرمم بزا بزنم  افکار منفیمعذرت میخواملطفا منو ببخشسپاسگذارم.بابت همه چی کائناتدوستت دارم .کائنات زندگی . . .

نیمه های شب

 همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشت . . . + خدایا ناراحت میشی اگه بپرسم، تا حالا دلتنگ شدی ؟!- با من حرف بزن، من تو رو کم دارم . فردا صبح نوشت ::+ خدایا گفتم با من حرف بزن، ولی نه اینجوریباشه من شکرگزار داشته هام هستمولی دیگه اینجوری بهم نشون ندهسر صبح یکی که از ناحیه دست معلولهو مسافرکشی میکنه رو نشونم میدیکه بگی قدر نعمتهایی که بهم دادي رو نمیدونمچشم من فقط گفتم دلم به توام نگم؟چشم ببستم دهن :)- غلط کردی تا ۳ صبح بیدار موندی و با اون وضع خوابیدی . . .

هر روز بیشتر از قبل عاشق خودم میشمعاشق تک تک سلول های بدنمکاش میتونستم انقد خودمو بغل کنم تا خفه شمخوش به حال شوهرعزیزم که منو دارهو خوش به حال من که اونو دارم(خواهم داشت)چقد زندگی داره روی قشنگشو نشونم میدهخدایا ممنونم ازت بابت تمامی لحظات خوبی که نصیبم کردیخدایا شکرت به خاطر تمام این نعمت هایی که بهم داديادمای بدو منفی رو از خودم و زندگیم دور کنو ادماش شاد و مثبت و موفق و مفید رو وارد زندگیم کنخدایا ممنونم ازت به خاطر خانواده ی خوب و دوستا . . .

1125

هفته جالب و مرتبی بود :/ کاری رو که بیشتر از یک سال تو فکرش بودم و هی معطلش میکردم انجام دادم و اینو مدیون خشمم از رئیس ام :|| در طول هفته و خورد خرد انجام دادم تا کامل شد هر چند باعث شد دستمو از دست بدم :| ولی بخاطرش خیلی خوشحالم ^__^ هر روز کتابمو خوندم که با اوضاع چند وقت اخیر چیز عجیبیه :/ و فکر کنم این ماه بتونم به استانداردم ینی چهار تا برسونمشون :) هر روز این هفته جز شنبه تا یک ساعت بعد از سر کار خیلی جدی یه جوری رفتار میکردم انگار فردا جمعست :|| الب . . .

خاطرات درمانگاه

       یه بارم یکی از بیمارا شروع کرد گریه کردن و دعوا که تو آبروی منو بردی جلوی همسایه هامون و من نمیخواستم مردم مسایل زندگی ما رو بدونن و شما دکتری و چرا اینطوری هستی و فلان. کاشف به عمل اومد که اومده ازمایش بچه اش رو نشونم داده و خب منم گفتم کم خونی داره و قطعا هم تقصیر من بوده که چند نفری، و باهم اومدن توی اتاق ویزیت بشن‌. . . .

واسه خودم متاسفم

واسه خودم متاسفمکه این همه سال سنگ کسی رو به سینه ام زدم که خیلی راحت تونست با تموم بدیاش خوبیاشو نشونم بدهخودشو مظلوم کنه زندگیمو خراب کنهحالمو داغون کنه فکرمو مریض کنهباورم نمیشد این جوری ازش رو دست بخورمبشینم یه گوشه هی غم و غصه بخورم . . .

دختر شبهای جاده.

بیکاربی جابی پولتنهادختری به وسعت اقیانوس.تنها چیزی که این روزها مرا نگه می دارد صبر است که خوشحالم دوباره به من برگشته است.اینو از شیرینی پختن با کدو حلوایی امروزم فهمیدم خدایا شکرت.راهها رو باز کنراهها رو باز کنراه واقعی زندگی منو نشونم بده.آه خدایا دیگه سکوت کردم وصبر.همین.همین.همین. فقط آه آه آه . . .

عنوان ندارد

داشتم دنبال آرزوهام می گشتممی خواستم رویاهامو پیدا کنماما خودم گم شدم.لطفا تو منو پیدا کنخودمیه گوشه نشسته و منتظر دست نوازش تو روی سرشهمنتظر یه پرتو کوچیک از لطف توخودم گم شده.کجا بگردم دنبال خودم؟خدا جون تو کمک کندستمو بگیر راهو نشونم بدهکدوم راهه کدوم بیراه؟کمک. . . .

خدایا بازی ات گرفته با من؟؟ باور کن من بازیگر خوبی نیستم. من زود جا میزنم، زود دلسرد و ناامید میشم‌. با من این کارو نکن. چرا همیشه اتفاقات مشابه برام میفته، اشکال کار کجاست؟ میدونم درون خودمه اما نشونم بده تا حلش کنم.  البته اگه از دست خودم کاری بر بیاد. دلم خیلی گرفته، آره کم طاقتم، دست خودم نیست. ولی هنوز هم دوستت دارم. صبر می کنم ببینم قراره چی پیش بیاد.  . . .

تداخلات

مداخلات =)))بگو ک دنیا تو دستای منه و به خواست من میچرخهبگو آنچه ک میخوام شدنش حتمیبزار باور کنم ک همینطور نشونم بده ک اینطور و اینبار چقد زر میزنه دلم =)))ولی خیلی قشنگ اینکه بدونیروح خدا در تو دمیده شدهتو آفریده شدی ک جانشین خدا روی زمین باشیی روزی این حرفا بهم کمک میکردمخصوصا سر درس خوندن هرچقد ک این ایمان کمتر شد اوضاع خرابتر شداین روزا احتیاج دارم ک دوباره باور کنمک من نشونه ای از خدام انسان برده نیست . . .

من دلم روشنه.

خدای خوبی ها سلام.چند ماهی میشه اینجا باهات حرف نزدم. فردا تولد امام زمانه. حضرت مهدی عج هستش و دلم اشوبه خیلی. خودت میدونی چرا.نگرانم نکنه بنده طرد شده باشم؟ نشونم بده ک نیستم.یا خدا یا فاطمه زهرا یا امام حسین یا حضرت مهدی.من بنده گناهکار تو شب ولادت امام زمانم منتظر شفاعت شما هستم. . . .

دعوای شدید

روز پنجشنبه که از کلاس اومدم خواهرم گوشیشو نشونم داد گفت ببین. دیدم این اقای محترم به خواهرم درخواست فالو داده. خب کمی بدم اومد ولی چیزی نگفتم. چندقه بعد که این درخواست اونو قبول کرد و متقابلا اونو فالو کرد اون به این پیام داده بود که مرسی که قبول کردین.میشه خودتونو معرفی کنید. من فلانی ام و از فلان دانشگاه فارغ التحصیل شدم و شما هم بگید.  . . .

شاخ اینستاگرام

چند روز پیش بعد از سال ها رفتم پیش یکی از آشناهامون و با هم گپ زدیم تا این که خواست عکس یکی از دوستاش که وقتی با هم ترکیه بودن که هر دفعه می گفت خیلی شبیه به منه رو نشونم بده
توی گالری گشت اما ندید و دست به دامن اینستاگرام شد تا از روی حساب کاربریش ، تصویرش رو به من نشون بده همینجور که داشت می گشت یه لحظه بهم گفت محمد ، تو الان با شاخ اینستا طرف هستی پستام تا 60.000 تا لایک هم می خوره و چندتاییش رو نشونم داد . پست هایی به شدت ارزشمند شامل رقص یه سری . . .

استاد

استادی داشتیم که خارج و داخل کشور mindfulness تدریس میکرد. در طول یک ترم ، تقرییا هرجلسه یعنی هر هفته شنبه ها سر کلاس گریه اش می گرفت و یا از کلاس میرفت بیرون یا انقدر به ما بد و بیراه می گفت که ما اشک توی چشم هایمان حلقه می زد. استادمان فرنگ درس خوانده بود  و مدام میگفت که دارد توی این مملکت عمرش را تلف می کند. و خب من دلم‌میخواست نزدیکش می شدم ، اشک های صورتش را پاک می کردم و می گفتم : عزیزم. تو داری عمر ما رو هم تلف می کنی .برو همون جایی که میخوای ل . . .

زبان انگلیسی.

سلام.
باید الان برم مونولوگ زبان بنویسم.ولی هیچییییییی به ذهنم نمیاااااد که نمیااااد.:((((
یعنی رسما ذهنم شده یک صفحه ی سفید سااااده ی ساااده.
 
پ.ن:زاده م دارم تصویری حرف میزنم میگه خاله حالا عروسک هاتو نشونم بده ببینمشون.:))))))))
دلش برا عروسک هام تنگ شده.^.^
 
ذهنتون رنگی.
 
یاعلی. . . .

خواستگاری جدی تر

حالا داریم نزدیک میشیم ب تاریخ های سرنوشت سازمونتو نشون خریدی و نشونم نمیدیش!فردا شب قراره بیاید و با هم صحبت کنیم این بار و اگ بشه؟اگه بشه نشونو دستم کنه مامانت و اون چادر عروسی رو هم سرم!تولد امام رضام هستهمونی ک رفتم حرمش تو رو ازش خواستمبگو ک میخواد روز تولدش بهم کادو بده!!بگو!!یادم باشه که امشب مامانم با بغض بغلم کرد و گفتخدا کنه اگ جوابت مثبت شد یونس بهترین مرد دنیا باشهایشالا خوشبختت کنهمیتونم بگم با اختلاف بهترین جای دنیاست بغلشخدایا . . .

آرزو

خدایا میشه منم به آرزوم برسم؟توکل به خودت توکل به خودت از همه بدیها ،دردها ،رنجها،پناه به خودت از همه افکار بدخدایا خودت کمکم کن خدایا خودت به من هم رحم کن .خدایا کمکم کن ،تنهام نذار‌،راه درست رو خودت نشونم بده.خدایا من یه آرزو دارم که از خودت میخام فقط از خودت از خودِ خودِ خودت . . . .

مزخرف حال!×

از کی ننوشتم اینجا.واقعا چرا.چقدر دلم برای نوشتن تنگ شدهبرای اینجا ک خودمممیدونی چقدر امشب روزگار یه روی دیگشو نشونم داد.دو ادمی که لطف داشتم همیشه بهشون.هرجا لازمم داشتن بودمشده بود ادمی ک فقط منو میبردن ک تنها نباشنامشب منو گاو خوندن و نمک نشناسخیلی برام سخته.خیلیولی خوشحالم ک از چند هفته قبل خودمو دور کرده بودم ازشونچقدر ادم مبتونه احمق باشه‌چقدر.‌ . . .

همونطور که فصل‌ها اروم اروم تغییر می‌کنند.

ولی من از هیچ‌کاری نکردن لذت می‌برم. از نشستن و نگاه کردن. نگاه کردن و فکر کردن. نگاه کردن و کتاب خوندن. از دیدن لذت می‌برم. از نشستن پشت پنجره‌ها و دیدن هرچی که از پشتشون میشه دید، هرچیزی که طبیعت و شهر نشونم میدن. وقتی توی اتوبوس میشینم و پنجره‌ها رو باز می‌کنم، کتاب روی پام میذارم و هر از گاه از بین خطوط سرم رو میگردونم تا تصاویر گذرا از کنارم رو نگاه کنم. خیلی وقت‌ها آرامش رو اینطوری پیدا‌ می‌کنم و تمام مدت لبخند می‌زنم.  . . .

بعد از داشتنم.!

بعد از داشتنمدست از دوست داشتنم بر ندار‌!محکم تر از همیشه دستمو بگیر،باز برام آهنگ بفرست با یه قلب زیرش که بدونم این حرفارو باید با صدای تو بشنوم نه با صدای خواننده،بازم وقت و بی وقت خبر بگیر ازم،هی بخواه که باهام وقت بگذرونی،بارون زدنی صدام کن،باز وقتی رو به روتم عکسمو نشونم بده و بگو که برای خودم هیچ برای عکسامم میمیری،بعد از داشتنم؛باز یادت بمونه تولدمو،روز دخترو،روز مادرو،هر روز دیگه ای که ربط داره و نداره به منوبرام گل بگیر؛نرگس،رز، . . .

شب شعر.

سلام.
شب شعر دوس.:)
جالب بود.برا اولین بار می رفتم و جالب بود به نظرم
 
پ.ن:گوشواره درست کردن یاد گرفتم^.^
فقط وسایلشو دادن بهم و درست شده شو یه دیقه نشونم دادن و درست کردم:)
 
شاد و موفق باشید.
 
یامحمد(ص).
  . . .

چهارصد و دو

کلی کارت ماشین دستش بود. با ذوق نشونم داد گفت "خانوم اینو ببین. ماشین مورد علاقه‌ی منه". تصویر یه ماشین عجیب بود. پشتش نوشته بود "بوگاتی". راستش ذهن دخترانم از علاقه‌های پسرانشون استقبال نمیکنه. به نظرم زیادی خشن و ناآرام و پر فراز و نشیب میاد. اما چشمام رو گرد می‌کنم و با تعجب میگم که "عجب ماشینی دوست داری کسری خیلی حرفه ایه"!. یادم میاد من هم کارت داشتم اما به جای ماشین‌های عجیب، روشون عکس "سیندرلا"، "هایدی"، "سفید برفی" و پرنسس‌های دیزنی بود . . .

رفتن.

سلامبعضی اوقات که سر چیزای مسخره دعوامون میشه ، قاطیه حرفات یهو یه حرف درشت بهم میزنی. امشب نشریه‌ای که همه‌ی اعضاش دختر بودنو تو تنها پسری بودی که کار اجرا و تحریریشو به عهده داشتی ، تمام شد. بهم نشون دادي و گفتی تقریبا تمومه! منم گفتم خیلی خوشگل شده ، دستتون درد نکنه! یهو گفتی تو اگه قشنگم نباشه میگی قشنگه! اگه غریبه‌ها بگن خوبه ، اونوقت واقعا خوبه! جا خوردم! چندتا عکس پسر بچه تو عکسات بودن. گفتم دختر بچه‌ها هم نماز میخوننا! آخه موضوع نش . . .

روزسیزدهم

به نام خدای مهربون ک فقط میخوای قدرتت رو نشونم بدی اصولا تا مشکلی پیش میاد اماده جازدنی و .از صبح تو فکرم خیلی حرفا شده نکنه واقعا فلان بشه؟نکنه واقعیت داشته باشه ؟اینده پس چی؟؟هر اتفاقی میفته میخواد نشونت بده ک قوی هستی یا نه میخواد امتحانت کنه.میتونی ناله کنی گریه کنیبگی دیگه از فردا فلان کارا رو نمیکنماما میخوام بهت بگم تو وقتی تصمیمی گرفتی هیچ کس نمیتونه جلوت رو بگیره .هیچ اتفاقیپس تصمیماتت رو کنار نزن حخدایا بابت مهربانیت شکر.خدا . . .

400.از من چه خبر ؟

امروز برای برادر جان  عمو و بابا بزرگم رفتن کربلا آش پشت پا پختیم.ناهار می‌خوردیم که زن عمو زنگ زد و گفت که مادر بزرگ بابا فوت شده  حالمون خیلی بد شد‌مدت زیادی نبود که توی بیمارستان بستری شده بود 93 سالش بود ،دلم براش تنگ میشه!خاله و مامانی امروز ظهر خونه ما هستن. خبری خاصی ذیگه ای نیست  دیروز توی آزمایشگاه ناراحتم کردند و با بغض اومدم بیرون و قهر کردمآقای زارع و اردکانیان اذیتم کردن! بعد اومد منو توی اینستا گرام لایک کرد مثلا میخواد بگه خیل . . .

قارون!

یه آشنای فارسی زبونِ مهمونی رو، با خودمون همراه کردیم؛ بردیم بازار مسقف تبریز1 ؛ در یه جایی از اون بازار، این دوستمون، با تعجّب، ازم پرسید: قارون، مگه آدم بدی نبوده؟ گفتم: آره خب؛ چه طور مگه؟ گفت: آخه من الآن یه جایی دیدم اسم مغازه رو، قارون گذاشته بودن! گفتم: کوش؟! گفت: رد شدیم. گفتم: نشونم بده. برگشتیم به عقب؛ زیاد جلو نرفته بودیم؛ وقتی نشونمون داد که روی شیشه، نوشته شده: قارون، دسته جمعی خندیدیم؛ ما می خندیدیم و اون فارسی زبان، هاج و واج مو . . .

به بانوی سورپرایز . . .

 
 بخودم قول داده بودم دیگه هیچی اینجا نگذارم اما تو نگذاشتی
این وبلاگ با تو شروع نشد اما با تو تموم میشه و تو لعنتی ترین مریمِ دنیایی،
دوستت ندارم
چون عاشقتم
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
هیچوقت وا ندادي هیچوقت ول نکردی هیچوقت صبرت تموم نشد با اینهمه صبر در برابر یه کوه یخ مثل من نشونم دادي ک به دنیا اومدی پرستار باشی
مرسی که بهترین مریم دنیایی مرسی که همیشه شگفت زده م می کنه مرسی اومدی ببینمت مرسی هرجا که می نویسی اسمی از من هم میاری مرسی ی . . .

نِسَه ( سایه )

 
 شاهکاری دیگر در شعر و ادبیاتِ زاگرس نشینان ( بختیاری ) :
 
      نِسَه ( سایه )
 
   وِی زِه رَه وُ رِسیده خزونُم
   تیرِغم زَی وِدَر کِه نِشوُنُم
   چی نِسَه اِی نِشوُن وَس وِه دِینُم
   چه زِه اِی دل اِخوا ، مو نَدوُنُم
   تَنگ اُوِیدِه دِلُم ، آسِماری !
   داغ و دَردِ دِلُم وا دِرارِی
   خوام بِگُم مو زِه اِی حالِ زارُم
   هَی ایتَرسُم که طاقت نَیاری
   تَش نَها روزگار وِه اِی لاشُم
   عُمریه  عاشقِ او تِیاشُم
   اَر زِه تَی مو بِره وُ گُروُ . . .

یکی نیست دلش بسوزه

ثبت شده درتاریخ 6آذرماه 98بشماره سریال درسایت شعرنواینستا گرامرفته ای دیارغربت ، تا که من تنها بمونمدیگه این شعروترانه، برای کی من بخونمدل تو مثالِ سنگه ، دل من سنگ صبورهندونستی که همیشه ، توبودی آروم جونممیونِ کوچه وبازار، مثه دیونه میمونمهرکسی منو میبینه ، میزنه زخم زبونمچه بهارسبزی داشتیم، آسمونِ صاف آبیحالا ابرتیره گشتم ، زرد زرد مثل خزونمنم نمک بارون میباره ، ازکنارِهردوچشممکسی حالمو نپرسید، رسیده فصل جنونممنم وسایه ی تنها، که ب د . . .

وبلاگ نویسی

دو تا فیلم دوست داشتنی راجع به وبلاگ نویسی دیدم که اونا جزو مشوق های من برای وبلاگ نویسی بودنیکیش مربوط به دوران نوجوونیم میشه که هنوز هم برام جذابه"جاسوس هریت و جنگ های وبلاگی" از اون دنیاهایی صحبت می کرد که دلم می خواست توشون زندگی کنممدرسه به روز و آزادی برای هر کاریجز وبلاگ نویس های مدرسه بودن و سر صحنه فیلم برداری رفتنهمش برام جذاب بود"جولی و جولیا" اما دنیای دیگه ای رو نشونم دادزنی که تصمیم می گیره غذا های یه کتاب آشپزی رو از اول تا آخر . . .

1

الان میفهمم چرا هم اتاقی جدیدم رو خیلی دوست دارم و میفهمه منو برای اینکه اونم عین من افسردگی داره و از صبح دیر بیرون اومدن از تختم فهمیده بوده چون دیده تو خودش این علایم رو. با این تفاوت که اون به شدت درونگراست و من تقریبا برونگرا.و دفترخاطراتش رو که نشونم میداد راستش رو بگم فهمیدم حالش بدتر از منه و بیشتر نگرانش شدم. اون انگار به یه یاس فلسفی وحشتناک رسیده در حالیکه من به خاطر مشکلاتی که داشتم دچار این حس شدم و روزی که بتونم قبول کنم گذشته . . .

اصغر معاذی

آمدی…پنجره ای رو به جهانم داديماه را در شبِ این خانه نشانم داديچشمهایم را از پشت گرفتی ناگاهنَفَسم را بند آوردی و جانم داديجان به لب آمد و اسم تو نیامد به زبانتا به شیرینیِ یک بوسه دهانم دادياز گُلِ پیرهنت، چوب لباسی گُل داددر رگِ خانه دویدی …هیجانم داديدر خودم ریخته بودم غمِ دریاها راچشمه ام کردی و از خود جریانم داديسر به زانوی تو خالی شدم از آن همه بغضمثل یک خوشه ی انگور،تکانم داديشوقِ این جانِ به تنگ آمده،آغوشِ تو بودآن چه می خواستم از . . .

197

تو که بازگشت به سوی توست.خودت مرا به خودت بازگردانتوکه خلق کردی جان داديو زندگی داديتوان دادي خودت مرا به خودت باز گردانتو که صاحب من و هستی هستیخودت مرا به خودت باز گردان#پ_ن:دور از تو دلتنگی می‌کند دلم#م. . . .

ترم اول-روز اول!

بلخره آخرین کلاسمونم تموم شد.
امروز در کمال تعجب، کلاس صبح برگزار شد و در حالی ک در عین ناامیدی داشتم میرفتم کلاس قرآن، دیدم تشکیل نشد!!
استادامون بچه های خوبی‌ان. استاد میکروب باحالتره! سر کلاس فیزیو دیگه داش خوابم میبرد که گف جمع کنین برین!
برخلاف تصورم، اینجا بهتر از چیزیه که فکر میکردم. فقط دوباره با معضل غذا روبروعم
اینجا تنهام و مامانم نیس که زورم کنه غذا درس کنم و بخورم!منم ک تنهایی زورم میاد واس یه نفر(که خودم باشم) غذا درست کنم!
از . . .

جلوی پام هیچ ردپایی نیست.

بهرام یه شعر خوب داره که میگه: منو میبینی؟ جلوی پام هیچ رد پایی نیست!
بعضی وقتا به بچه هایی که دارن باهام کار میکنن نگاه میکنم و به حالشون غبطه میخورم. لااقل برای اونا یه حسین مداحی هست بره جلو راها رو باز کنه امتحان کنه که برن دنبالش احتمال شکستشون کمتر شه.
برای من کی بود؟ از روزی که یادم میاد با آزمون و خطا اومدم جلو و همچنان با آزمون و خطا دارم پیش میرم. خیلی سعی کردم یکیو پیدا کنم که با تجربه باشه بتونه راهو نشونم بده. ولی نبوده. هیچکی حاضر ن . . .

از زنگ و حرفهای عاشقانه دیروزش حس کردیم کهدچار بدبختی چیزیش شده یادی از ما کردههیشکی الکی فیلش یاد هندوستون نمیکنه حال ک نمیدونه بدبختیش از خودماست خخخ امروز صبح بهم گفت : داداش یه تحقیق بکن ببین تو چه وضعیه ؟گفتم :نگرانش شدی ؟ + نععععععععععع خرررره _میخوام مطمئن بشم بابا بلایی سرش آورده یا نه ؟!اول نفهمیدم چی میگه تا اینکه بیشتر توضیح داد خخخخ باباش عجب بابایهپاشدم رفتم محلشون بععععله به دلایل کاملا نامشخص که ماهم ازش اصلا خبر نداریم خخ . . .

روزشمارسی سالگی

کمترازیک هفته دیگه من سی ساله میشم.یادمه کوچیکترکه بودم تصورم ازسی سالگی یه خانم خونه دار بود بادوتابچهاماچیزی که هستم کلا باتصورم فرق داره.صادقانه بخوام بگم بیست ونه سالگی اصلا برام خوب نبود.خیلی اذیت شدم خیلی اشک ریختم خلاصه اینکه دوست دارم زودتر این چندروزه باقی مونده ازبیست ونه سالگی نحس هم بگذره.حسم به سی سالگی خوبه مطمئنم قراره به رویاهام برسم.ولی ازهمه مهمتر منتظریک نشونم یک هدیه ازطرف خدا برای اون روز.خداجونم امیدمو ناامید نکن . . .

سلام پس

بلخره "مسئله اسپینوزا" رو تموم کردم. مسئله های زیادی برام ساخته بود ولی خداروشکرو ممنونم از اقای اروین یالوم که فرانکو‌رو خلق کرده بود که تونست یه سری جنبه های اشتباه اسپینوزا رو نشونم بده. باهش مخالفم چطور میشه انگیزه گرفت برای زندگی؟ از ataraxia حرف میزنه ولی خودش زیادم بهش نرسیده بود فک کنم. نمیدونم. البته من که تو بدنش نبودم حتا خود اروین یالوم هم مطمعن نبود از حال و احوالاتش. ولی یه جور ناقصی توصیفش کرده بود. الفرت روزنبرگ هم نفرت انگیز و اح . . .

آروم و قرار من

نکنه خوشبختی رو بگیری ازمقول دادي .تا ابد
 
میمونی برامقول دادي.تا ابد
 
نکنه واست یه عادت ابدی بشمنکنه واست عادی بشمحتی یه لحظه.
 
این بهشت ابدیهقول دادي
 
 
 
ساعت یازده و ده دقیقه شب
​​​​​​
 
​​​ . . .

فقط او.

قبول کن که هیچکس نمی تونه اندازه ی خودت بهت کمک کنه. یاد بگیر از هیچکس توقع کمک نداشته باشی. تلاش بکن، راه های مختلف رو امتحان بکن، کمک بخواه، اما هیچوقت هیچوقت هیچوقت عزت نفست رو فدای درخواست کمک نکن! چون اون زمانی که درخواستت به اجابت نمی رسه، بد می شکنی. پس مراقب باش وسوسه نشی. حریص نشی. حواست باشه دستت رو برای درخواست کردن دراز نکنی که خدای نکرده لگدمال نشه!می دونی همه ی آدمایی که دور و برت هستن و می شناسیشون، تمام آدمایی که دور و برت نیستن . . .

کدوم راه.

بعضی چیزا خیلی ذهنمو درگیرمیکنه!
یه سری فامیل داریم خیلی خانواده روشنفکر و به اصطلاح باز هستن !
اما مثلا خودم دیدم اذان گفت نماز خوندن
تعقیبات میخونن قرآن وختم فلان سوره و.
اما من خودم با اعتقاداتی ک خودم انتخابشون کردم اکثرا نماز میخونم اما نه همیشه!
ترجیح میدم مانتو بپوشم تا اینکه چادر سر کنم باشلوار کوتاه ومانتو تنگ وجلو باز وناخن کاشت و 20 کیلو آرایش :/
من از 2ماه محرم وصفر کلا2روزشو رفتم مراسم عزاداری
من هیچوقت نذاشتم هیییییچ پسری حتی دس . . .

دلم ز سینه برون شد.

 
دلم ز سینه برون شد.
ز بس تپید. بیا.
 
اَللّهُمَّ عَجِّلِ الِوَلیِّکَ الفَرج.
 
**********
 
روزی مردی قصد سفر کرد،پس خواست پولش را به شخص امانت داری بدهد.پس به نزد قاضی شهر رفت و به او گفت:به مسافرت می روم،می خواهم پولم را نزد تو به امانت بگذارم و پس از برگشت از تو پس بگیرم.
قاضی گفت:اشکالی ندارد پولت را در آن صندوق بگذار پس مرد همین کار را کرد.
وقتی از سفر برگشت،نزد قاضی رفت و امانت را از خواست.قاضی به او گفت:من تو را نمی شناسم.
مرد غمگین شد و به س . . .

keyboard_arrow_up
هر هفته 7 فیلم رایگان !!
دانلود اپلیکیشن فیلم آپرا (upera.shop)