98Blogs

مرجع بلاگر ایران - جدید ترین ها از وبلاگ های پارسی

به 98Blogs بزرگترین مرجع بلاگر ایرانی خوش آمدید!
هدف 98Blogs این است تا وبلاگ نویسان ایرانی بهتر دیده شوند و سریع تر پیشرفت کنند.

ثبت شکایت

علی میرشکال یتیم پهل

یتیم جان

انشام دوباره بیست بابای گلم انشام دوباره بیست بابای گلمموضوع :كسی كه نیست بابای گلمدیشب زن همسایه به من گفت: يتيممعنای يتيم چیست بابای گلم !اشك و تب و سوز بوی بابا دارداین جا شب و روز بوی بابا داردشاید كه نرفته است مادر ! به خدا –این چفیه هنوز بوی بابا دارد !یك دختر و آرزوی لبخند كه نیستیك مرد پر از كوه دماوند كه نیستیك مادر گریان كه به دختر می گفت:بابای تو زنده است هر چند كه نیستبر بام نشانه های بال و پر توستبر گونه هنوز بوسه ی آخر توستگفتند به . . .

خواهرجان

خیلی وقت بود از عمق وجودم اینقدر ذوق زده نشده بودمخدایا شکرت ❤ آهنگ  دخت پادشاه از علي ميرشکال خیلیییی قشنگه . . .

صدف :)

صدف صدف صدف.‌.‌.مگر نه اینکه قیّوم یعنی مارا می کشاند آنجا که بایدو بعد صدا ها و آدم ها و مکان هایی را که مکرر شنیده و زیارت کرده و دیده ایم می گذارد کف دست یکی از خودمان ، یکی از همین بنی بشر تا از اضطرار در بیاییم؟!عرب در واژه های مصحف شریف ، يتيم را اینطور تعبیر کرده اند : ریشه از یتم‌یتم به قطع شدن از چیزی که به آن تعلق دارد و در ضعف قرار گرفتن گویند و يتيم کسی ست که مربی و سرپرست امور و معیشت خود را از دست داده.صدف صدف.چه فرقی می کند اسمت چیس . . .

قران و یتیم

اکرام و نوازش يتيمان مسئله­ایست که در قرآن کریم و کلمات بزرگان دین بسیار بدان سفارش شده و يتيم نوازی شرط ورود به بهشت و ظلم و به حقوق و اموال آنها موجب خسران و عذاب الهی معرفی شده است.  در مقاله حاضر پس از مفهوم شناسی واژه‌ی يتيم، مصادیق آن از دیدگاه قرآن و سنّت بررسی شده و آنگاه در پایان اموری را که خداوند انسان­ها را نسبت به يتيمان بدان سفارش کرده و آنها را در قبال آنها مسئول دانسته، بررسی شده است.
از به محبت و توجه در هر انسانی وجود دا . . .

قران و یتیم

اکرام و نوازش يتيمان مسئله­ایست که در قرآن کریم و کلمات بزرگان دین بسیار بدان سفارش شده و يتيم نوازی شرط ورود به بهشت و ظلم و به حقوق و اموال آنها موجب خسران و عذاب الهی معرفی شده است.  در مقاله حاضر پس از مفهوم شناسی واژه‌ی يتيم، مصادیق آن از دیدگاه قرآن و سنّت بررسی شده و آنگاه در پایان اموری را که خداوند انسان­ها را نسبت به يتيمان بدان سفارش کرده و آنها را در قبال آنها مسئول دانسته، بررسی شده است.
از به محبت و توجه در هر انسانی وجود دا . . .

زیرپوشِ خوراک یتیمچه

 
زیرپوش رکابی را از تنم بیرون آوردم و با لج پرت کردم درون سبد رخت چرک ها. جانی که برایم حوله آورده بود با تعجب پرسید : چت شده ؟ ! »
-         : بی پدر دستفروشه رکابی رو دوسایز بزرگتر به من انداخته، می پوشم به تن ام زار می زنه . می شم مثل بچه يتيم ها . »
-         : واااا . زبونم لال این حرفا چیه !  . »
-         چرا جانی ؟ آدمی که پدر و مادرش از دنیا رفته باشه يتيم می شه دیگه ! خوراک يتيمچه که نمی گن !!! » . . .

اشک یتیم

 روزی گذشت پادشهی از گذرگهی فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست  پرسید زان میانه یکی کودک يتيم کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست  آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست  نزدیک رفت پیرزنی کوژپشت و گفت این اشک دیده‌ی من و خون دل شماست  ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است این گرگ سالهاست که با گله آشناست  آن پارسا که ده خرد و ملک، رهزن است آن پادشا که مال ز رعیت خورد گداست  بر قطره‌ی سرشک يتيمان نظاره کن تا بنگری . . .

اهمیت شاد کردن یتیم

{سبک زندگی مهدوی - شماره 35}
 
اهمیت شاد کردن يتيم
 
تنها خواندن روایت زیر کفایت میکند تا جایگاه خاصی که برای توجه به يتيمان در سبک زندگی مهدوی تعریف میشود، برای ما روشن شود.
در روایتی بسیار زیبا نقل شده که حضرت علي، شبی از کنار خانه زن فقیری گذشت که فرزندان يتيم داشت و آن فرزندان از گرسنگی می گریستند. حضرت امیر بلافاصله به خانه خود رفت و ظرف کوچکی خرما و کیسه ای آرد و کمی روغن و برنج و آرد برداشت و به خانه آن زن برد.
حضرت، غذایی برای کودکان آماده . . .

9

روزی حاکم شهری یه نقاشی میکشه.بهترین نقاش شهرو خبر میکنه میگه:میخوام دوتا چشم پاک‌ومعصوم تو این نقاشی بکشی واسم بیاری!نقاش میگه باشه.میره تو شهر ادرس یه يتيم خونه رو بهش میدن میره تو يتيم خونه میبینه یه بچه‌ای یه گوشه نشسته چشای پاک‌و‌معصومی داره عکس چشاشو نقاشی میکنه میبره به حاکم میده حاکم خوشش میاد.بیست سال از این ماجرا میگذرع حاکم بازم ی نقاشی میکشه.همون نقاشو خبر میکنه میگه میخوام این بار ترسناکترین و وحشتناک ترین چشمو تو این نقاشی . . .

یتیم خانه ایران

امروز برای اولین بار فرصت کردم فیلم يتيم خانه ایران رو (که قبلا از سینما مارکت خریده بودم) تماشا کنم.
سعی میکنم بعدا بیشتر بنویسم.البته نه در مورد ابعاد هنری فیلم بلکه در زمینه برخی دیالوگهای مهم فیلم مثلا گفتگوی حسام با یک انگلیسی درباره لیاقت اداره‌ی کشور و غیره.
اندیشه هایی از جنس جدال تمدنی با غرب.

پ.ن:
باقری: توقیف نفتکش ایرانی بی‌پاسخ نخواهد ماند.

بعد نوشت:
به نظرم اومد اهم مطالب در باب جدال تمدنی با غرب در این نوشته آقای معاف، ق . . .

یتیمان

شاید تاکنون کودکان يتيم و بی سرپرست و یا بدسرپرستی را دیده باشید که به دور از آغوش پر مهر مادر و نوازشهای ارزشمند پدر محتاج محبت از هر انسان نجیب و شرافتمندی هستند. کودکانی که بعضا در حسرت یک اخم و دعوای پدر و مادر نیز مانده اند اما دریغ از دعوای مادرانه و اخمی پدرانه که برای این کودکان بسیار شیرین و دوست داشتنی جلوه می کند!البته این کودکان و نوجوانان نمی خواهند مردم به آنها از روی ترحم محبت کنند همین که به آنها همانند یک انسان عادی نگاه و به آ . . .

احد عظیم زاده سلطان فرش

احد عظیم زاده سلطان فرشاو شخصی است که در اکثر دوره ها و مقالاتی که می نویسم و نیاز به مثالی درباره باور داشتن به خود نیاز است او را مثالمی زنم. احد عظیم زاده شخصی بی نظیر در تلاش برای رسیدن به اهداف است و بهترین الگو برای الگو برداری. او در روزدهم آذر ماه در سال ۱۳۳۶ در دهستان اسفنجان در شهرستان اسكو متولد شد. وی هفت سال بیشتر نداشت كه پدرش را ازدست داد و يتيم شد.تهیه کننده:فرزانه شادماننام مدرس:دکترفرزانه اشکانیبرای ادامه مطلب روی لینک زیرکلی . . .

همه بم میگن یتیم بابا؟ یتیم به کی میگن؟

مگه هر کی که باباش رفته سفر يتيم میشه؟
 
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="AutoStart" value="False">


دریافت
  . . .

نگاهم به مسیره :)

آنه:می دونین من عزمم رو جزم کردم که از این مسیر لذت ببرم. تجربه بهم ثابت کرده که اگه عزمم رو جزم کنم، تقریبا از همه چی میشه لذت برد؛ البته باید اراده ی قوی ای داشته باشم. من در طول این مسیر به اینکه باید به يتيم خونه برگردم، فکر نمی کنم، فقط به مسیر فکر می کنم :)  . . .

در جست و جوی آرامش (5) .

 
 
صبح که بیدار شدند لباس های نو و زیبایشان را پوشیدند و به اتاق صبحانه خوری  رفتند .
رزا مادرش را آشفته و نگران  ، در حال صحبت با یکی از خدمه دید و سوزان به کنار مادر رفته و گفت : "مادر ، اتفاقی 
افتاده؟"
مادرگفت :"هیچی جان  دلم ! برو در جای خودت کنار پدر بنشین ."
سوزان پذیرفت و بعد رفت . حالا رزا تنها بود .  ولی چیزی نمی شنید .
وقتی داشت به اتاق صبحانه خوری می رفت ، اتاق بسیار زیبا و نورانی مادر دید . رفت داخل و کاغذی را روی میز دید . آن
 را برداشت و خو . . .

فعالیت موسسه سبیل الخیر روز گذشته در مناطق آسیب دیده از سیل منطقه شاوور

 
موسسه خیریه سبیل الخیر در استان خوزستان تحت اشراف آیت الله کعبی روز گذشته در مناطق مختلف آسیب دیده از سیل اقدام‌ به توزیع دستگاههای کولر گازی نمود. این موسسه برای شناسایی مددجویان متضرر از سیل تفاهمی با کمیته امداد امام خمینی قدس سره الشریف منعقد نمود و طی این تفاهم نامه مبلغ ۶۵۲ میلیون تومان را هزینه خرید ۱۲۰ دستگاه کولر گازی مابه ازای هر کولر گازی ۵۲ میلیون ریال برای خانواده های آسیب دیده و مدد جوی مناطق سیل زده نمود.
همچنین موسسه سبی . . .

یتیم نوازی

هر مرد و زن مومنی از روی ترحم و مهربانی دست بر يتيمی بکشد خداوند متعال به عدد هر تار مویی که از زیر دستانش عبور می کند برایش حسنه ای می نویسد. و در حدیث دیگری فرمود: خداوند در مقابل هر تار مویی، در قیامت نوری به وی می دهد. . . .

درباره تو

#درباره_تو
#میلاد_عرفان_پور
 
فردای خطر، مرد خطر بسیار است
یاران نشسته را جگر بسیار است
تا هست، میان ما يتيم است شکست»
پیروزی» را ولی پدر بسیار است
 
پ.ن:
من از دل خود هیچ نمی دانستم
تا برد دلم را به دلم پی بردم . . .

از این همیشه شبیه بچه های يتيم بودن کمی خسته شده ام. کاش قبل از آزمون فردا تبدیل به یک میله افقی دراز شوم. نمیفهمم که چرا روز به روز همه چی برایم بدتر می شود و من تنهاتر هستم از همیشه. همیشه تنهاتر از همیشه. این روز ها بیشتر توی فضای مجازی زر میزنم و بیشتر توی گه فرو می روم و به گمانم با صبر هم دیگر هیچ چیز درست نمی شود. برای این وضعیت نیاز به یک مفهوم تازه دارم. چیزی که برای این حال درست باشد. همه چیز از ارزش افتاده و نگاه کن که دیگر حتی ساعت ده و نی . . .

شعر برتر برای محرم

شعر برتر برای محرم پایگاه اطلاع رسانیمرام حسین(ع) از حسین اكتفا به نام حسیننبود در خور مقام حسینبلكه باید كه خلق دریابندعلت اصلی قیام حسینزانكه برپا بنای محكم دینباشد از سعی و اهتمام حسینبهر احیای دین شهادت یافتزنده شد نام دین م حسیندستگیری زمستمند و يتيمبود كار علي الدوام حسینمسلمین را سزد كه بگذارندگام خود را به جای گام حسینفرود زیر بار ظلم كسیكه بود پیرو مرام حسینهمه، سعی یزید بر این بودكه كسی نشنود كلام حسیناو به هر مسلمی رسانده س . . .

برکت خون .

بسم الله 
شهید دور از وطن بوده ای و  خودت شده ای وطن، شده ای مامن .
غریب بوده ای و شده ای کس و کار . 
ای آبروی واژ ه های تا پیش از تو يتيم، ای معنی معناها، حسین عليه السلام.
ما با تو جمع شدیم، با تو امت شدیم، زیر علم تو، پرچم تو، نام تو، یکی شدیم، منتظر شدیم. لباسهایمان، ذکر لبانمان، تپش های قلبمان، مقصد و مقصودمان همه شد یکی، همه شد تو . تو تکثیر شدی در ما و جمعیت مان زیاد شد . 
آیا تو، ای حسین بن علي عليه السلام ، آیا تو نبودی که به ما، به جمعیت پراک . . .

  گرفته بوی شهادت شب وفاتش را      بیا مرور کن ای اشک خاطراتش را         مورخان بنوشتند با سرشک يتيم      هجوم درد به سرتاسر حیاتش را             سه سال شعب ابی طالب و شکنجه و ظلم      چقدر مرگ خدیجه فسرد ذاتش را             چه سنگها که بر آینه وجودش خورد      چه طعنه ها که ابوجهل زد صفاتش را             برای غارت جانش قریش خنجر بست      ولی خدای علي خواسته نجاتش را             دلش چو ماه شکست و دو نیم شد اما      ندید سبزیِ باران معجزاتش را             حر . . .

حواشی یک ذهن خسته

من از اونایی ام که همیشه خودم رو تصور می کنم دارم برای یه نوجوون درد و دل می کنم.مطمئنم اگه روزی به اون بچه  بگم اینترنت رو از ما قطع کردن و دلایلش رو شرح بدم وحشت می کنم.البته قول میدم هیچ وقت تو این خراب شده هیچ موجود زنده ای رو به دنیا نیارم و اگر خدایی نکرده موفق به رفتن نشدم حتما یه بچه از يتيم خونه  واسه خودم میارم،  شایدم از خانه سالمندان یه پیرزن غرغرو برای پر کردن تنهایی خودم البته اگر‌ وضعیت مالیم پیشرفت کنه و اون آدم بتونه کنارم زن . . .

یک

یه چیزایی .اگر بشکنه با هیچ چسبی نمیشه درستش کرد مثل دل آدما.یه چیزایی .اگه بریزه با هیچ چیزی نمیشه جمعش کرد مثل آبرو یه چیزایی.رو اگه بخوری با هیچ چیزی نمی تونی بریزیش بیرون مثل مال بچه يتيمیه چیزایی.رو اونجوری که باید قدرشو نمی دونی مثل پدر مادر . . .

کت و شلوار

قرار بود پارچه کت وشلواری اهدایی به مدرسه ، میان شاگردان قرعه کشی شود.معلم گفت تا هرکس نامش را روی کاغذ بنویسد تا قرعه کشی کنند.وقتی نام "حسن" درآمد، خود آقا معلم هم خوشحال شد .چرا که حسن به تازگی يتيم شده و وضع مالی اش اصلا خوب نبود.وقتی معلم به کاغذ اسامی بچه ها نگاه کرد  روی همه ی آنها نوشته شده بود: حسن .مهربانی های صادقانه کودکی هایمان را از یاد نبریم    . . .

توضیح پست قبل

این خانواده که گفتم شوهرش فوت شده البتداشتم شاگردانی که يتيم بودن و خیرانی که خرج تحصیل این بچه هارو تادانشگاه میدادن و حتی میامدن مدارس وپیگیر درس ومشقشون بودن.البته شرطشونم این بوده که بچه درس بخونه کاش خیری هم برا این شاگردمن پیدا میشد وجلو به هرز رفتن این بچو رو میگرفت کمکش میکردمعلم خصوصی براش میگرفت  کارباهاش میکرد تا برسه به بچه های دیگه  و بهش توجه کنه .اینکارازهزارسال عبادت بنظرمن بهتره وخیردنیاواخرتو داره .کاش یکی بشنوه و ب . . .

سرنوشت هاي متفاوت

نگاهی به سرنوشت بعضی آدم ها که من در این یادداشت ها نامی از آنها بردم:آقای سید رضوی: این مرد شریف که تابستان امسال به شدت دچار گرفتگی حنجره شده بود و بیم بیماری خطرناکی برای او می رفت، اکنون سالم و قبراق دارد به وظایف خود به عتوان یک معاون مدرسه عمل می کند.دختر زیبای همسایه: ظاهرا دختر زیبا و يتيم همسایه که ش به تنهایی در یک واحد بلوک رو به رو زندگی می کند، نامزد کرده است. دختری با موهای طلایی که عاشق قلیان کشیدن است و روحیه خاص خود را دار . . .

احد عظیم زاده

      دانشگاه علمی کاربردی واحد۴۴محقق:زهراحقیمدرس:استاد اشکانیمن احد عظیم‌زاده هستم. در 10 آذر 1336 در ده اسفنجان در شهرستان اسكو متولد شدم. هفت ساله بودم كه پدرم را از دست دادم و يتيم شدم.امكانات مالی‌مان اجازه نمی‌داد به مدرسه بروم و فقط پس از رفتن به كلاس اول مجبور شدم پشت دار قالی بنشینم و قالیبافی كنم. تا 13 سالگی روزها قالی می‌بافتم و شب‌ها درس می‌خواندم. چاره‌ای نبود، وسع مالی ما جز این اجازه نمی‌داد. خاك خوردم و زحمت بسیار كشیدم. در . . .

قمار آخر

ملّت رفیقِ راه و ندانسته قدرمان
دائم نبوده محبّت و صبرِمان
ترسم که در تهِ قصّه و ماجرا
گردیده سنگ لحد روی قبرمان
 
        باشد ،قمارو برنده شما در آن
 
فریاد و درد خدایا از این بلا
چون موش گشته و انبار پر غذا
تاول شد آتش سینه ز شکوه ها
اینست قصّه ی درد و فغان ما
 
             تکخال پشت هم  شده فعلاً جنابتان
 
پاشیده اید ، ربا را که میخورید
حقّ همه ،زمین و هوا را که می خورید
چاه و دکل و حیا را که میخورید
مال يتيم ها ، ضعفا را که میخورید
 
            می . . .

Speechless

وَالضُّحَى ۱
سوگند به روشنایى روز (۱)
وَاللَّیْلِ إِذَا سَجَى ۲
سوگند به شب چون آرام گیرد (۲)
مَا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَمَا قَلَى ۳
[که] پروردگارت تو را وانگذاشته و دشمن نداشته است (۳)
وَلَلْآخِرَةُ خَیْرٌ لَکَ مِنَ الْأُولَى ۴
و قطعا آخرت براى تو از دنیا نیکوتر خواهد بود (۴)
وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَى ۵
و بزودى پروردگارت تو را عطا خواهد داد تا خرسند گردى (۵)
أَلَمْ یَجِدْکَ یَتِیمًا فَآوَى ۶
مگر نه تو را يتيم یافت پس پناه داد (۶)
. . .

به مناسبت شهادت امام عسکری علیه السلام

مى زند آتش به قلبم سوز داغ عسکرىگیرد امشب اشک من هر دم سراغ عسکرىشد به سن کودکى فرزند دلبندش يتيمگشت دُرّ اشک مهدى چلچراغ عسکرىشهادت آخرین خورشید پنهان حضرت امام حسن عسکری(ع) بر فرزندش حضرت ولی عصر (عج) و بر عموم منتظران تسلیت باد. . . .

دانلود سریال کره ای بی خانمان Vagabond 2019 با زیرنویس چسبیده هاردساب فارسی

دانلود رایگان سریال کره ای - مراکشی بی خانمان ها محصول کمپانی نتفلیکس
سریال کره ای - مراکشی Vagabond 2019 با زیرنویس چسبیده اختصاصی
قسمت 16 زبان اصل + قسمت 16 زیرنویس فارسی اضافه شد
تیزر و پیش نمایش قسمت 16 اضافه شد + اخبار غیررسمی فصل 2
Free Download Korean Series Called Cagabond 2019 (배가본드) Hdaedsub Farsi
جهت دانلود سریال + خلاصه داستان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.
عناوین سریال : بی خانمان / بی خانمان ها / خانه بدوش / Vagabond / 배가본드
ژانر : عاشقانه، هیجانی، جنایی
زبان : انگلیسی / مراک . . .

داستان اولم

سلام این داستان اولین داستانی که نوشتم
اسمش فقیر امانتداره
این داستان رو به عنوان پروژه پایانی دوره آموزش نویسندگی ( داستان نویسی) استاد سرشار فرستادم
عیب زیاد داره اما قشنگه
زاویه دیدش تلفیقیه و سعی کردم مثل آنک؛آن يتيم نظر کرده باشه اما ما کجا و استاد سرشار کجا تازه اونم در اولین کارم
ولی خدایش بد نیست یعنی خودم که می گم قشنگه
شماهم وقت کردید بخونین.
به صورت سریالی و 9 تیکه ای ارسال می شه که از 4 آذر 98 هر دوشب یکبار
برای خوندنش بر روی نوشته  . . .

شهادت حضرت رقیه

 شهادت غم انگیز حضرت رقیهشهادت غم انگیز حضرت فاطمه صغری و یا رقیه عليها سلام، دختر امام حسین(ع) چنین است:عصر روز سه شنبه در خرابه در کنار حضرت زینب(س) نشسته بود. جمعی از کودکان شامی را دید که در رفت و آمد هستند.پرسید: عمه جان! اینان کجا می روند؟ حضرت زینب(س)فرمود: عزیزم این ها به خانه هایشان می روند. پرسید: عمه! مگر ما خانه نداریم؟ فرمودند: چرا عزیزم، خانه ما در مدینه است. تا نام مدینه را شنید، خاطرات زیبای همراهی با پدر در ذهن او آمد.بلافاصله پرسی . . .

شهادت حضرت رقیه

 شهادت غم انگیز حضرت رقیهشهادت غم انگیز حضرت فاطمه صغری و یا رقیه عليها سلام، دختر امام حسین(ع) چنین است:عصر روز سه شنبه در خرابه در کنار حضرت زینب(س) نشسته بود. جمعی از کودکان شامی را دید که در رفت و آمد هستند.پرسید: عمه جان! اینان کجا می روند؟ حضرت زینب(س)فرمود: عزیزم این ها به خانه هایشان می روند. پرسید: عمه! مگر ما خانه نداریم؟ فرمودند: چرا عزیزم، خانه ما در مدینه است. تا نام مدینه را شنید، خاطرات زیبای همراهی با پدر در ذهن او آمد.بلافاصله پرسی . . .

امام زمان(عج) و چند کلمه‌ از قرآن با ترجمه خیلی متفاوت

در مطلب زیر قانتات را گفتم که دو مدل ترجمه کنیم دو مدل زندگی کاملا متفاوت تولید می‌کند. حالا دو کلمه دیگرمی‌خواهم بگویم.آیاتش را ننوشتم فقط آدرس دادم برای تحقیق. شاید یه کم پیچیده به نظر بیاد. و در حوصله همه نگنجد. اما شاید به شما کمک کند  تصورتون از دو کلمه در قرآن عوض شود و بگویید عجب. چه نکات پنهانی مطلبی که در اینجا گفته می‌شود فقط و فقط یک نظریه است ممکن است درست باشد و ممکن است کاملا و بالکل اشتباه باشد. و این نظریه را باید یک مرجع تقلید . . .

حسرت

دلم می خواد بچه بشم بازی کنم تو کوچه از ته دل بخندم و گل بکارم تو باغچهدلم می خواد سر بزارم به دشت و کوه و صحرا پر بکشم برم به آسمون برم میون ابرامن نمی خوام پرنده ها رو تو قفس ببینمتنگ بلور ماهیا رو پر خون ببینم دلم می خواد صلح و صفا بشینه تو دلامونبرکت نون باز دوباره بیاد تو سفره هامون دلم می خواد بازم خدا بیاد تو خونه هامونطلسم جادوگرو باطل بکنه برامون من نمی خوام سایه ی مرگ رو هر طرف ببینمبه جای خنده رو لبا غصه و غم ببینم من نمی خوام طناب . . .

نمیه رمضان شد.

یا رب المهدیماه جبران، ماه صیام، ماه غفران در یک کلام ماه خدا دارد به نیمه می رسد. کم کم ندای الغوث الغوث و بک یا الله به گوش می رسد. رمضان
آمد و به نیمه رسید با تمام زیبایی هایش، سحرها یکی پس دیگری آمدند و
شنیدن نجوای بهترین های امت را که سحر خویش را با ناله ومناجات و التماس
گذراندند و کم کم يتيمان کوفه باری دگر يتيم می شوند و باید کاسه های شیر
را بر در خانه مولا برند رمضان زیباست و ماه نزدیک شدن به خداست ماه
نزدیک شدن بندگان خدا به هم است م . . .

دلنوشته شهیدانه با طوقی

و او دیگر نیست .
از حقیقت که نمی شود فرار کرد !
حتی اگر از آن ترسید !
یک روز جنگ شد , یک روز شهر به هم ریخت , مملکت داشت
ویران می شد . این مملکت کودک داشت , نوجوان داشت , بی سرپناه داشت
, فقیر داشت , پولدار داشت . زن داشت , مرد داشت , يتيم داشت , پیر داشت
, جوان داشت و به اندازه تمام کشورها آرزو داشت .
یک روز جنگ شد , طوقی پر زد از روی بام , بامی که فرو ریخت از
کرنش یک خشم پولادین !
طوقی بی آشیانه شد و فرو ریخت سقف ها روی سر آدمها , آدمهایی
که مقصر نبودند ام . . .

فصل آخر .

 
بعد از صبحانه رزا به سختی به اتاق مادر رفت . وقتی در زد ، خانم آنا در را باز کرد .
رزا وقتی به داخل رفت با اتاقی زیبا رو به رو شد . البته او قبلا دیده بود .
رزا با زبان اشاره به خانم گفت : من آن نامه را دیدم . می خواهم بگویم ، اگر مرا می خواهید ، مرا بفرستید و بگذارید سوزان  در اینجا بماند . لطفا تنها خواسته مرا بپذیرید . بگذارید او در لطف و مهربانی شما غرق شود لطفا بگذارید من تا اخر این ماه اینجا بمانم . همین یک ماه ! چون به سوزان قول دادم در مسابقات اس . . .

يه دونه از اون خوشگلاش لطفا!

چندروز پیش رفته بودم كمیته امداد. خانوم مسئول كه حتى نمیدونم دقیقا سمتش چى بود، بعد از كلى عزت و احترام دستم رو گرفت و من به اتاق مربوط به پرونده ى بچه ها برد. كنار دستش پشت میز نشستم و پرونده هاى قطور، پر از عكس و نشونى و اطلاعات رو جلوى روم باز كرد. شرمنده بودماز دیدن همه ى اون بچه ها غم ذره ذره ى وجودم رو گرفته بود من خجالت میكشیدم از خودم و از تك تكشون پرونده ها با اطلاعات كامل و عكس هاى رنگى بچه هاى كوچیك شروع و به صفحات بدون عكس و اطل . . .

موقع غرق شدن احساساتی نشید

بارها شده بود که رفقا بهم می‌گفتن پسر تو خیلی دیوونه‌ای اما موضوعی که درباره‌اش حرف می‌زدیم برای من حساسیتی نداشت اما جدیداً داره اتفاقاتی می افته که خودم هم توی آینه به شخص روبرو میگم
پسر تو خیلی دیوونه‌ای
نمونه‌اش هم تیتر بالا وسط غرق شدن زمانی که نفس هم تمام شده بود و فقط یه صفحه روشن که آن هم به سمت تاریکی می‌رفت، یه لحظه با خودم گفتم چه حس قشنگی وبه جای گرفتن دست نجات غریق مبهوت اون حس شدم. خیلی لذت بخش بود
یا همین دیروز وقتی کنار دیگ . . .

براداران شهید مدافع حرم

همه بچه هایم، به خصوص دو پسر شهیدم، به نماز و روزه مقید بودند.☝️ نمازشان را می‌خواندند، قضای نمازهای از دست رفته را جبران می‌کردند. سید مجتبی توجه ویژه‌ای به فقرا داشت. همسر سید مجتبی، تعریفمی‌کرد وقتی که در افغانستان زندگی می‌کردیم، او نیمی از غذای ما را برای همسایه‌ای که همسرش بیمار بود و بچه‌ داشت، می‌برد. یا وقتی هندوانه و خربزه می‌خرید، به سه قسمت تقسیم می‌کرد و دو قسمت آن را برای همسایه‌ها می‌برد. او به همسرش می‌گفت؛ تو من را د . . .

انگشت شکستگانیم !

یه اصطلاحی هست میگن گل بود و به سبزه آراسته شد  ! 
حکایت منه ! 
انگشت دستم شکست! 
چجوری؟ 
رفتیم جنگل ، نشستم ؛ دارم از منظره لذت میبرم ، آقا با n کیلو وزن نشسته روی دستم ، به گونه ای که صدای قارچ شکستنش تو کل جنگل پیچید ! 
بعد همه اونجا دکتر شدن میگن نهههه این گوشتشه ، نشکسته ! 
 
منم عکس گرافی انگشت شکسته ام رو فرستادم تو گروه ! 
از همه اشونم خسارت میخوام بگیرم !  . . .

keyboard_arrow_up
هر هفته 7 فیلم رایگان !!
دانلود اپلیکیشن فیلم آپرا (upera.shop)