98Blogs

مرجع بلاگر ایران - جدید ترین ها از وبلاگ های پارسی

به 98Blogs بزرگترین مرجع بلاگر ایرانی خوش آمدید!
هدف 98Blogs این است تا وبلاگ نویسان ایرانی بهتر دیده شوند و سریع تر پیشرفت کنند.

ثبت شکایت

میسترس خانوم میخوام بهم عن بده

نوزده

از بس گفتن "خانوم"، "خانوم اجازه"، "خانوم"، "خانوم اجازه" و از بس حرفمو قطع کردن و رشته‌ی کلام از دستم در رفته، تو خونه هم که هستم و دارم فکر می‌کنم، تو فضای ذهنم، مدام یکی جفت‌پا میاد وسط افکارم و میگه "خانووووووووم! میشه من برم دستشویی؟؟؟؟" . . .

استخاره

امروز توی ایستگام منتظر بودیم مترو بیاد.یهو یه علی آقایی اومد سمت قسمت خانوما.یه خانومی میشناختش و گفت با لیلا خانوم کار داری؟ اونم گفت اره.
خانومه داد زد لیلا خانوم. علی آقا هم که شرمش میومد بره پیش لیلا خانوم وسط اون همه ادم.همون اول جایگاه بانوان منتظر موند
لیلا خانوم تسبیح به دست داد زد" خوب اومده برو خیالت راحت." والله منم اگ میدیدم کسی با این همه امید اومده سمت جایگاه بانوان چیزی جز "خوب اومده" بهش نمیگفتم
 
#ذوقش رو باید میدیدین . . .

بی عشق زیستن را جز نیستی، چه نام است؟

بعد از دوازده سال مامانم رو مدرسه خواستن:| این موفقیت بزرگ رو به خودم و خودش و خودتون تبریک میگم!حالم از فضای مدرسه، کادر مدرسه(جز خانوم اسلامی)، معلم ها(جز خانوم لطفی و خانوم کاظمی و خانوم شرفی!) و های مدرسه به هم میخوره.توی پست قبلی یادم رفته بود استثنا های معلما رو بگم!فقط دارم سعی میکنم این ماه های باقی مونده رو تحمل کنم تا بالاخره تموم بشه این سالِ آخر که شده مزخرف ترین ۸ ماهه تموم سال های تحصیلیم.+چه حس خوبیه که دوستت حامله باشه و تو در آستا . . .

سآدات خانوم!

فقط اون جاش که میگه این دست پخت سآدات خانومِ، هرکی نخوره از دستش در رفته و هی دم به دقیقه صدات میزنه سآدات‌جآن، سآدات جآن.
آدم نباس دل‌ش ضعف بره براش آخه؟.
پ ن: مخاطب خانم هستند:) . . .

سیسمونی.

امروز خواهرم سیسمونی و لباسایی که برای هانا خانوم خرید و بهم نشون دادخیلی دوس داشتنی‌ بود.حسابی کیف کردم و شارژ شدم،دقیقا ۳ ماه دیگه هانا خانوم خوشگل به دنیا میاد.ایشالا که سلامت باشه.ایشالافاطمه دلش می خواد یه ونیکاد براش داشته باشه.این دیگه کار باباست.خدابخواد می خوام پولامو جمع کنم برای هانا خانوم جانم یه پلاک به اسم خودش یا اول اسمش براش بخرم.خدا کنه وسعم برسه.راضیم به رضای تو خدا جانمهانا و مامانش و به تو می سپرم. . . .

خانوم مهندس(حالیش نمیشه من نمیتونم مهندس بشم)

ببخشیدا ولی باز یذره گله میکنم خب.
این دبیرمون دیگه پدرمو در آورده بهم میگه خانوم مهندس تازه اسمم بلد نیست همون به خانوم مهندس میشناسه:((( این چیز بدی نیستا ولی خب با لحن بدی میگه من اعصابم میریزه بهم
حالا اینکه چرا میگه قضیش مفصله
این هم دبیر دینیمونه هم سواد رسانه(چقدرم که با هم جورن)
روز اول سواد رسانه شغل پدر و مهارتهایی که هر کدوم داریمو پرسید ازمون
من رفتم جلو بعد ازینکه شغل بابامو گفتم گفت: خب مهارتهات?
گفتم: هیچی خانوم
گفت: مگه میشه یعن . . .

16-

این دوهفته ای که به گذرش شروع کردم خیلی سخته و واسه خودش کوهِ استرسه امتحان پشت امتحان ،  عمل دوباره خالَم که همین روزاس و باعث شده مامان کلی اعصابِش خورد شه ، و اینکه امروز مامانم تو حیاط یک عدد خانوم موش دیدن که با نازو عشوه رفته لا به لای بوته ها و به واسطه همین کلِ خونه رو ریخته بهم دنبال این خانوم موش و همسرو فرزند گِرامیشون میگرده :)) . . .

No thing to lose, I'm losing my mind.

1. یه روز تو زندگیم گوشی بردم مدرسه تحویل دادم. کلید کمد گوشیا گم شد و تا الان مث اسکلا وایساده بودیمو قرانو ختم کردیم یه کلید به گوشیا بخوره :| آخرشم پیدا شد و کلی دست و جیغ و هورا و گیلیلیلی کردم براشون :)
2. هرچیز خنده داری که اتفاق میفته بچه ها برمیگردن و به من و ری ری نگاه میکنن. حس میکنم ما دوتا اراذل کلاسیم :| نه؟ :|
3. امروز با ری ری چهارتا غذا خوردیم :| 
4. رفتم به خانوم بوفه ایه میگم خانوم یه چیز ميخوام بگم شوکه نشیدا. من امروز هیچی نیاوردم با خود . . .

َشيراز

فردا سامان و مجتبی و فخرالدین رو میبرم شیراز،دارم شیراز رو كم كم پخش میكنم،ميخوام كلا" شیراز رو تحویل بدم به بقیه كارشناسهاميخوام تمومش كنم و دیگه نیام شیراز.واسه این كارو باقی كارهای استان فارس و كلا" همش.ميخوام از شیراز دل بكنم ،ميخوام بیخیال حافظ و موچه باغهای قصرالدشت بشمبیخیال چمران و چوگیا،مسقطی و 4راه حافظیه،ارم و پیاده رویش.عرقیجات ژاله،نمازی و كتاب دایی جان ناپلئون.تخت جمشید و همه چیز شیراز بشم.ميخوام تمومش كنم.  . . .

بچه میسترس و پسر فتیش قسمت دوم

تا اومدم بگم از اتاقم برو بیرون به سرعت یه لگو دختر ساخت و گفت: این لگو رو هم وارد بازی کن. اون لگو واسم آشنا بود مشخصات لگو:لباس سیاهی که از لگوی بلک ویدو(بیوه سیاه) برداشته بود،شلواری که فقط مایو داشت و انگار در ساحل بوده،مو های سیاه و یک شلاق که از لگوی کت وومن(زن گربه ای)برداشته بودمن میخواستم بگم که نمیشه اما یاد حرف مادر و پدرم افتادم که گفتند (آدم باش)و گفتم :باشهبعد به سرعت پرید روی تخت جوراب نپوشیده بود و در همون دو ثانیه مجذوب پاهای زیب . . .

پارت پنجاه و سوم

همه مشغول بگو و بخند بودند سیاوش آرام زیرگوشم زمزمه های عاشقانه میکرد مست بودم مستی که شراب نخورده بود اما حرفای مست کننده میشنید صدای زنگ آیفون همه را ساکت کرد مریم خانوم در رو باز کرد عمه خانوم و مانی بودن لرزیدم اما خودمو کنترل کردم چیزی نگویم فریاد نکشم آوار نشوم عمو مازیار و ماکان و سیاوش دورم را گرفتن پوزخند مانی مانند خنجری به قلبم اثابت کرد مثل خودش پوزخندی زدم .‌‌‌. . . .

زندگی اجباریست!

بسم الله الرحمن الرحیم
تا وقتی این نفس میاد و میره .
تا وقتی ریه ها پر از اکسیژن میشه و قلب خون پمپاژ میکنه
باید زندگی کرد.حالا حال و روزمون داغوون باشه مرده و زنده مون فرقی نکنه.نه نشد
باید فرق کنه به زورم که شده باید زندگی رو به جریان بندازی
طی ده روز 5 کیلو وزن کم کردم زیر چشام گود افتاده
حوصله هیچکارم ندارم.دوست دارم همه چیو مخصوصا این وبلاگو بترم(در جریانید که اولین جایی که برای تردن و خالی کردن دق و دلی به ذهنم میرسه وبلاگ مادر م . . .

یک عدد بی ادبواقعا که

سلام بر همگیببخشید چند وقت نبودم جایی بودمطی این مدت که نبودم یک عدد ادم بی ادب پیدا کردمیعنی ته بی ادبامثل اینکه یکی از طرفداران وب من رفته بهش چیزی گفته بعد ایشون فکر کرده من بودم اومده بهم اینجور گفتهببینید اون شخص رفته بهش اینجور گفتهحداقل این فرد ناشناس مودبانه گفتهولی من پیام این خانوم رو دیدم که هرچی خواسته توی وب کد نویسی ام گفته یعنی مردم از خندهاخه ببینید اسمش رو زده ناشناس اون وقت ادرس وبش هست وای یعنی ترکیدمو ی چیزی خانوم هستی . . .

چــآقآل خــــان

از تبریز برمیگشتیم که وایسادیم برای استراحت که رفتیم سرویس بهداشتی*_*یه مرده خیلیییی اونورای سرویس بهداشتی خانوما میپلکید فقط ما بودیم که رفتیم و یه خانوم تنها اومد سرویس که هیچکی هم توی سرویس بهداشتی نبود ؛مرده که اونجا همش میپلکید تا دیدخانومه تنهاس فورا به سمت سرویس رفت که سرمو برگردونم و سه تا قدم عقب رفت منتظر بود تا فرصتی پیدا کنه و بره توی سرویس تا خانوم رو گیر بندازه که به مامانم گفتم و رفتیم به رفتگر اونجا خبر دادیم که یه مرده خ . . .

دیدار با یه خانوم قشنگ بلاگفایی :)

بالاخره این طلسم شکسته شد و قرار شد این خانوم قشنگ رخ بنمایاند :)) جدای از اینکه طبق معمول با همه ی بدو بدو هام دیر رسیدم ، ولی اونقدر بعد از دیدنش حس خوبی داشتم که انگاری یه رفیق صمیمی 10-12 سالمو دیدم ^___^ فقط خدا رو شکر کردم که قد بلند نیست که اعتماد بنفسم بخوابه کف زمین :)) یه گفتگوی دوستانه ی صمیمی در حالیکه لقمه های سیب زمینی رو جا میکردم تو دهنم با هم داشتیم ^_^ خیییلی هم عالی و من اونقدری ذوق زده بودم که حتی یادم رفت فلَشم رو بهش بدم :))آخجون یه دو . . .

هوووف دارم گسسته میشم:/

بچع عا دمتون گرم که نظر میدید و دنبال میکنید:)))) میخواستم بگم اگه نظرارو هنو تایید نکردم برا اینه که ميخوام ج بدم به همشون و متاسفانه الان اصن وقت ج دادنو ندارم:( مشاور گابمون بهم گفته باید توی این 4 روز 24 ساعت درس بخونم:// و منم دارم گسسته میشم :((((( تا الان حدود 11 ساعتو نیمشو خوندما ولی خب یه عالمه دیگه مونده:(( ازمون گزینه دو هم نزدیکه و اگه درس نخونم فردا میزنن تو سرم که به خاطر کم کاریته:/ و همش سرت تو گوشیه و از این حرفا:// همه معلما فک میکنن ک . . .

اندر حکایت فعالین اینستاگرام

۱‌ . ابتدا به ارایشگاه رفته و مانیکور از نوع مخصوص عروس انجام می دهد، سپس یکی از کتاب های قطوووور کتابخانه را برداشته، طوری عکس می گیرد که ناخن هایش کامل بیفتد و سپس در اینستا قرار می دهد
 
۲. یک عدد سیبیل وارد پیج خانوم بازیگر می شود که با ارایش فوووق غلیظ  در اکران مردمی فیلم ارزشی اش شرکت کرده، محوووو تماشا می شود و سپس کامنت میگذارد: اووووو چیکار کردی "آبجی".!!!
 
۳. پسر ۲۲ ساله ای که فعاااال مجازی ست و از این طریق با صدها دختر روزانه در ارتب . . .

پارت پنجاه و پنجم

عمه خانوم : از درون یه استرس کاملا زیادی داشت خونمو میخورد سعی کردم ظاهرم محکم نشون بدم نفس با ظاهری خونسرد و با لبخندی که قطعا حرص ادمو درمیاورد بهم نگاه میکرد داشتم میسوختم اعصابم داغون بود تصیمیم گرفتم شروع کنم تنفر به ذهنم اوردم و آماده حرف زدن شدم از اونجایی که اطلاع دارین طی حرفاهایی که من و شما زدم نفس مال نوه ی من مانی هست و در این شکی نیست که حق به حقدار میرسه !» که نفس یه دفعه گفت : همچنین چیزی نیست عمه خانوم من مال مانی نیستم من مال . . .

پارت پنجاه و چهارم

عصبی بودم از درون داشتم میسوختم اما ظاهرم کاملا خونسرد بود برعکس من مانی هیچ وقت نتونست خودشو خونسرد نشون بده کاملا داشت حرص میخورد و این باعث میشد یکم آروم بشم روی مبل سه نفره سمت راست سیاوش و سمت چپ عمو مازیار و ماکان مبل تک نفره کنار عمو مازیار و پدرومادر روی مبل دونفره و عمه خانوم و مانی روی صندلی های تک نفره روی به روی ما نشسته بودن مامان خاله مریم صدا زد و خواست شربت بیاره مدتی هم سکوت کرده بودن و مانی از عصبانیت به قرمزی میزد و بقیه یه ل . . .

هفت

دو دقیقه ميخوام بخوابم که پاشم بقیه‌شو بخونم.چشمامو می‌بندم.با ماشین جلویی تصادف می‌کنم. سفیده.چشمامو باز می‌کنم و به سقف نگاه می‎کنم.خسته‌م. دیر خوابیدم و زود بیدار شدم. دوباره چشمامو می‌بندم.یه خانوم دست یه دختر 7-8 ساله و یه پسر بچه‌ی 4-5 ساله رو گرفته و دارن از خیابون رد می‎شن. فاصله‎م باهاشون خیلی کمه. سرعتم زیاد.چشمام گشاد باز می‎شن.لعنت می‌فرستم و میرم پای لپ‎تاپ. . . .

خانوم شین!

چند باری عکسش را توی پروفایل هایش دیده بودم. خانوم شین! چهره ای زیبا دارد. پوستی سفید و گلگون با موهای فر شرابی رنگ. توی تمام عکس هایش هم می خندد. ردیف مرواریدی دندان هایش زیبایی لب ها و لبخندش را صدبرابر می کند.اولین باری که خانوم شین را از نزدیک ملاقات کردم، احساس عجیبی داشتم. چیزی شبیه ایستادن در کنار یک گردباد! البته نه از آن نوع ویرانگرش! یک گردباد به اندازه بزرگ، به اندازه کوچک، زیبایی اش تو را محسور می کرد و خلاء درونش تو را به سکوت وا می د . . .

دنیای کثیف

اره عزیز ما تو همچین دنیای زندگی میکنیم

طرف تو فرودگاه یه خانوم میبینه میره پیشش بهش میگه ببخشید من همسرم رو اینجا گم کردم ، امکانش هست چند دقیقه با شما صحبت کنم !؟خانومه میگه چرا؟طرف میگه اخه هروقت با یه خانوم صحبت میکنم مثل جن پیداش میشه . . .

خاک کفش خارجی بود زمزمه محبتی

ایشون خانوم جان ریچاردز، عضو کمیته دائمی کتابخانه های عمومی ایفلا
هستند که ازشون دعوت شده بود برای افتتاح کتابخانه مرکزی مشهد حضور یابند.اینکه ایفلا کیه و چیه مهم نیست." استاد گوگل کامل در اینباره توضیح میده."اما
اینکه ندونی کجا با کفش بری و کجا بدون کفش خیلی مهمه. خانوم ریچاردز در
سفرشون به ایران سری هم به کتاخانه های عمومی شیراز زدند. تصویری که ملاحظه
میکنید مربوط به حضور ایشون در کتابخانه دستغیب شیراز است. اینکه
خانوم "جون" (احتمالا عام . . .

بچه میسترس و پسر فتیش قسمت اول

سلام من ميخوام اولین داستان ميسترس و اسلیو بچه رو بنویسم فقط یادتون باشه این داستان ساخته ذهن من هست و واقعی نیست و این داستان از زبان اسلیو گفته شده(مثلا)خوب بریم سراغ داستان۰  مادر و پدرم میخواستن با دوستاشون بیرون بیرون برن و دوستای اونا دخترشون رو به خونه ی ما اوردن من داشتم با اسباب بازی هام بازی میکردم مثل همیشه لیگ عدالت و انتقام جویان با هم متهد شده بودنند تا جلوی جوکر و الترون،بیزارو و لوکی یا ونوم و دث استروک رو بگیرند اسباب بازی ه . . .

خودم کردم که .

من: خب اینم از این. بچه‌ها فهمیدید؟ کسی سوالی نداره؟ همه: بع. لللللللله. نـَ خییییییییییییر. من: چرا هیچ وقت شما سؤالی ندارید؟ واقعا برام سؤاله :| اولی: خانوم گفتید سوال من از اول سال ميخوام یه سوال ازتون بپرسم؟ من: ( در حالی که با ذوق و شعف نیشم‌ باز می‌شود) چه عجب! بپرس. اولی: خانوم شما دوست پسر دارید؟ دومی: خاک بر سرت با این ذهن منحرفت. سومی: این چه سوالیه مگه کسی هم پیدا میشه که دوست پسر نداشته باشه. من:  :| دومی: دهن هر دوتاتون سرویس. چهارم . . .

106

جدیدا به این رسیدم که آدم هایی واسم دلچسب تر هستند که به اخلاقیات پایبندند و بعد از اون درک بالا دارند
این خانوم ایرانیه اوایل خیلی بد برخورد می کرد بعد از یه مدت که تصمیم گرفتن اینجا بمونن و دید تنها ایرانی اینجا منم باهام برخوردهاش بهتر شد اما بازم گاهی میرفت تو قیافه که من به خودم دلداری میدادم که حتما مشکل شخصی داره
دیروز من حالم خوب نبود حوصله حرف زدن با خودمم نداشتم اونم اولش شاد برخورد کرد بعد دید من اینجوریم رفت تو قیافه :/
آخه خانوم گ . . .

از سر نو غزل خانوم.

یادتان هست؟ یکی از بازی های بچگی ما همین بازی از سر نو غزل خانوم بود. الآن که غرق در عوالم مدرنیته و تکنولوژی و عصر جدید شده ایم یادم نیست روال کار دقیقا چگونه بود و مراحل بازی چطور انجام می شدند. ولی یادم هست که هر بازی ما قواعد و اصول خودش را داشت. آخ! عاشق بازی خر-پلیس بودم! بعضی وقتها چنین با غیظ روی هم می پریدیم که آخر شب که به خانه برمیگشتیم و از توی کوچه ها جمع می شدیم کت و کول برامان نمی ماند، ولی مثل کسانی که دنیا را فتح کرده اند خوشحال بود . . .

نشسته بود یکوری و دستش را گذاشته بود روی دسته ی  صندلی و زن رقاص کمر و سی نه  و ران هایش را تکان میداد با دست اشاره میکرد به انها میرقصاند و میخنداند و . ولوله به پا کرده بود بین تن و جان آدمها .گفت ادم باید یکشب هم شده با این زنهای رقاص و نو نوار با ان جهره های گلگون با ان کمر و پا و ران  با ان چشم های شهوت نا ک  باید  قید ضرورت است که بخوابد یک شب که به جایی بر نمیخورد زیاد که نیست هست ؟گفتم این کافه زیادی نمور و سکر اور است چطور است برویم هوایی ب . . .

دندانپزشکی

اواخر مهرماه پارسال بود که تصمیم گرفتم برم دندونپزشکی و قبل از اینکه فکر بچه ی دوم بکنیم دندونهام رو درست کنم.
من از اون کسانی هستم که روزی دوبار مسواک می زد ولی یه دندون سالم توی دهنش نبود:))
خب علتشم واضحهمن خیلییی چیزای شیرین می خورم یا بهتره بگم می خوردم
خلاصه خانوم دکتر فرمودن یه عکس کامل از کل دندونام براشون ببرم.
و ایشون به صراحت فرمودند با این دندونات بی خود می کنی می خوای باردار بشی:))
و ما شروع کردیم به مرور دندونام رو عصب کشی،جر . . .

عشق 5 ساله من

امروز بعد دو ماه باز عشقم اومد بوتیک (منحرف نشین این فرق میکنه) یه پسر تقریبا تو سنای خودم سالی دو سه بار میاد بوتیک حالا خودش عشق نیستا اونی که همراهشه
یه دختر 5 ساله تپلی خوشگل، اولین سالی که اومد تو مغازه دل منو برد. انقدر قشنگه که حد نداره
تا اومدن میخواستم برم ماچش کنم. با داداشش دست دادم و رو بهش گفتم: ببینم حال عسل خانوم ما چطوره؟
عسل اونموقع تازه متوجهم شد و دوید سمتم. محکم بغلش کردم و گذاشتمش روی میز یذره چاق تر شده بود سخت میشد بلندش . . .

چهارتا

1)اما درباره لاک.خب شکر خدا تونستم یه لاک پاک کن تهیه کنم و پاک کنم!رفع شد مشکل!ممنونم واسه راهنمایی هاتون.بیشتر هم آقایون راهنمایی کرده بودنجالب بود. 2)شاگردم صبح با چشمای گریون اومده ترسیدم گفتم شاید اتفاقی افتادهمیگه:خانوم میخوان بیرانوند رو ببرن پرتغال!میگم: خب به سلامتیهوارش رفت بالا!گفت:خانوم ببرنش دروازه پرسپولیس خالی میشه.نذر کردم نره به نیت اینکه شماره یکِ جزء یک رو بخونم.موندم چی بگم!آدم چرا تو سن نوجوونی انقد فکراش به دردنخور . . .

سوال شویی

 
من سایت ها و وبلاگ هایی رفتم و خوندم که بعضا خود خانوم ها و بعضا کارشناسان گفتن که اکثر خانوم ها برای رسیدن به اوج لذت جنسی و ارگاسم حتما نیاز به استفاده از کلیتُریس دارن و بدون بکارگیری این عضو به اوج نمیرسن !!!
 من وقتی این مطالب و اظهار نظرات رو بخصوص از جانب خود خانوم ها که خوندم به معنای واقعی کلمه از درون بسیار ناراحت شدم ، بسیار زیاد 
با خودم گفتم که پس دیگه ما مردا و مردونگیمون ( آلت ) به چه درد میخوره ؟؟ چرا من نمیتونم از طریق خودم و مرد . . .

√ 674

فیلم و سریال های ایرانی خدا میدونه از فیلتر چند لایه عبور میکنند تا مجوز نمایش بهشون داده بشه ،یعنی ميخوام بگم انقدر باید همه چیز اسلامی باشه که خدایی نکرده یه وقت کسی طوریش نشه(تحریک نشه) ولی جدایی از شوخی از نظر من انقدر اروتیک هستند که مثلا فیلم هایی مثل In The Realm Of The Senses یا Last Tango In Paris یا امثالهم جلوشون لنگ میندازه:))) یه جایی خوند از پله بالا رفتن خانوم ها فیلمبرداری نمیشه چون از نظر یه عده اروتیکه:))) واقعا کارم از گریه گذشته و جبر جغرافیایی . . .

پسرا

والا تجربه نشون داد به ما پسرا هم کمتر از دخترا پیچیده نیستن.
بهترین شون تو شغلشون عالین و ممکنه حتی نذارن شما یه صندلی جابجا کنین.
نمونه ش هم همون آدم بی مزه که قبلا گفتم.
و بعد خب شما میگین واووو چه جنتلمن. ولی وقتی تو رابطه میرین میبینین که اش دهن سوزی هم نیستن و مث سگ پاچه میگیرن.
این کامی ۱۰۰۰۰ تا دختر دنبالشن. با همشون هم اوکیه.
کلا با همه اوکیه
 
و من اگه اگه بخوام وارد رابطه بشم و این غلطو بکنم گور خودمو کندم.
بچه ها یه نظر سنجی ميخوام بذارم . . .

دیروز ادامه دارد!

دیشب به مامانم گفتم اگه چیزی پرسید حتما بگه خانوم مشاور گفته باید برم ولی خب تا امروز صبح چیزی نگفت ولی صبح دوباره شروع کرد به داد زدن و فحش دادن که چرا اونموقع که تاریک شده بود بیرون بوده؟ (منو میگفت.)خب آخه مگه تقصیرِ منه؟! ساعت پنج قرار بود اونجا باشم و یک ساعت کارم طول کشید. بعدشم مجبور شدم پیاده برگردم چون اصلا هیچ ماشینی نبود که بخوام سوار بشم ولی گفتم با تاکسی برگشتم که بیشتر عصبانی نشه. از شدت سرمای دیروز و زمانای طولانی پیاده روی ها . . .

125

مستقل بودن خوبهرو پای خودت واستادن عالیهمتکی نبودن واقعا خوبهاینا همش خوبه اما مقدار داره خصوصا برا یه خانوم. از زنی که زیاد مستقل و قوی هست باید ترسید، غول نیست،آزارتون نمیده، خیانت نداره ، نامهربون نیست،اما روحش رنجور وتنهاست ، خسته ست و شایدشما اینو هیچوقت مطلع نشید .به نظر من واسه یه خانوم قدری وابستگی لازمه، لازمه که گاهی پناه ببره به یه موجود کاملا مادی و بچگی کنه ناز کنه ادا دربیاره و خودشو لوس کنه! دختری که خیلی قوی و مستقل هست مم . . .

11

بودی كنار من اما چه س