98Blogs

مرجع بلاگر ایران - جدید ترین ها از وبلاگ های پارسی

به 98Blogs بزرگترین مرجع بلاگر ایرانی خوش آمدید!
هدف 98Blogs این است تا وبلاگ نویسان ایرانی بهتر دیده شوند و سریع تر پیشرفت کنند.

ثبت شکایت

میگم خانوم یه کمی آروم ترgo

نوزده

از بس گفتن "خانوم"، "خانوم اجازه"، "خانوم"، "خانوم اجازه" و از بس حرفمو قطع کردن و رشته‌ی کلام از دستم در رفته، تو خونه هم که هستم و دارم فکر می‌کنم، تو فضای ذهنم، مدام یکی جفت‌پا میاد وسط افکارم و میگه "خانووووووووم! میشه من برم دستشویی؟؟؟؟" . . .

بی عشق زیستن را جز نیستی، چه نام است؟

بعد از دوازده سال مامانم رو مدرسه خواستن:| این موفقیت بزرگ رو به خودم و خودش و خودتون تبریک ميگم!حالم از فضای مدرسه، کادر مدرسه(جز خانوم اسلامی)، معلم ها(جز خانوم لطفی و خانوم کاظمی و خانوم شرفی!) و های مدرسه به هم میخوره.توی پست قبلی یادم رفته بود استثنا های معلما رو بگم!فقط دارم سعی میکنم این ماه های باقی مونده رو تحمل کنم تا بالاخره تموم بشه این سالِ آخر که شده مزخرف ترین ۸ ماهه تموم سال های تحصیلیم.+چه حس خوبيه که دوستت حامله باشه و تو در آستا . . .

استخاره

امروز توی ایستگام منتظر بودیم مترو بیاد.يهو يه علی آقایی اومد سمت قسمت خانوما.يه خانومی میشناختش و گفت با لیلا خانوم کار داری؟ اونم گفت اره.
خانومه داد زد لیلا خانوم. علی آقا هم که شرمش میومد بره پیش لیلا خانوم وسط اون همه ادم.همون اول جایگاه بانوان منتظر موند
لیلا خانوم تسبیح به دست داد زد" خوب اومده برو خیالت راحت." والله منم اگ میدیدم کسی با این همه امید اومده سمت جایگاه بانوان چیزی جز "خوب اومده" بهش نمیگفتم
 
#ذوقش رو باید میدیدین . . .

پارت پنجاه و چهارم

عصبی بودم از درون داشتم میسوختم اما ظاهرم کاملا خونسرد بود برعکس من مانی هیچ وقت نتونست خودشو خونسرد نشون بده کاملا داشت حرص میخورد و این باعث میشد یکم آروم بشم روی مبل سه نفره سمت راست سیاوش و سمت چپ عمو مازیار و ماکان مبل تک نفره کنار عمو مازیار و پدرومادر روی مبل دونفره و عمه خانوم و مانی روی صندلی های تک نفره روی به روی ما نشسته بودن مامان خاله مریم صدا زد و خواست شربت بیاره مدتی هم سکوت کرده بودن و مانی از عصبانیت به قرمزی میزد و بقيه يه ل . . .

ببین؟اگه بارون بباره چترت میشم و آفتاب بتابه ابرت میشم:)

فردا،وقتی جواب ازمایشتو گرفتی،زنگ میزنی بهم میگی هیچی نبود لوس خانوم،ترسوبرو نذراتو ادا کن،بعد من هی همینجوری ک اشک تو چشام جم شده زنگ میزنم اس میدم قط میکنم گريه میکنم و هی ميگم مرسی که باز خدایی کردی برام،هی اس میدم هورااااا یا چی؟میشه نه؟میشه که فردا اعصابم آروم شه و تمرکز کنم،اونوقت بیام و بنویسم،همه چیزو بنویسم.! . . .

آهنگ آروم آروم ناصر عباسی

♪♬♬♪کاشکی بيه می یار ای، چشم بوینم شی یار ره♪♬♬♪
♪♬♬♪قبول کمه شی زار ره، نامرد روزگار♪♬♬♪
♪♬♬♪شهرام فلاح، همش تی وره، شعر تو یاتو، حال خرابه ولا♪♬♬♪
♪♬♬♪ای دوست، جانا، امان امان امان، های♪♬♬♪
♪♬♬♪تی اسم مثل ستاره♪♬♬♪
♪♬♬♪سوزنه شو دیاره، تی حرف ره یاد ایارمه وقتی تنهایی دارمه♪♬♬♪
♪♬♬♪آروم آروم می دل بويه خون، شو دکتمه بیابون، امان ای یار نادون♪♬♬♪
♪♬♬♪سهم من از ته دلبر بويه ساز و آهنگ♪♬♬♪
♪♬♬♪تنهایی . . .

گاهی اوقات خیلی چرت و پرت میگم

یک  ماه شده تقریبا که دانشگاه شروع شده ،حس میکنم نسبت به ترم گذشته که یک فرد محبوب دوست داشتنی بودم این ترم اخلاقم یکم بد شده ،چرت و پرت زیاد ميگم ،منم منم زیاد میکنم و هارتو پورت زیاد دارم و دشمن تراشی زیاد میکنم ،خیلی حرف میزنم ،گاهی شبا به خاطر اینکه امروز چه حرفی زدم و ممکنه واسم بد بشه نمیتونم بخوابم ،سرم منفجر میشه و دوست دارم اون لحظه خودمو حلق آویز کنم ولی خودمو با اینستاگرام تا پاسی از شب با کلیپ ها مزخرف سرگرم میکنم تا وقتی که چشمام . . .

لب سرچشمه ای و طرْفِ جویی

برف بود، کوه بود، سفیدی نتیجه ش بود و چشمهای من به طرز عجیبی خیره بود، و مغزم، داشت تصویر ذخیره میکرد و يه گوشه داشت آروم لذت میبرد، آروم، مغزم آروم بود. 
کوه برید، بریم، وقتیکه برف هست، قشنگ تر از روزای معمول تابستونشه اما، به نظرم دیتاهای کمتری به مغز آدم میده ولی عمیق تر(درک رنگ سفید کمرنگ و پررنگ) و نور معنی بیشتری پیدا می کنه.  . . .

سآدات خانوم!

فقط اون جاش که میگه این دست پخت سآدات خانومِ، هرکی نخوره از دستش در رفته و هی دم به دقیقه صدات میزنه سآدات‌جآن، سآدات جآن.
آدم نباس دل‌ش ضعف بره براش آخه؟.
پ ن: مخاطب خانم هستند:) . . .

پارت پنجاه و پنجم

عمه خانوم : از درون يه استرس کاملا زیادی داشت خونمو میخورد سعی کردم ظاهرم محکم نشون بدم نفس با ظاهری خونسرد و با لبخندی که قطعا حرص ادمو درمیاورد بهم نگاه میکرد داشتم میسوختم اعصابم داغون بود تصیمیم گرفتم شروع کنم تنفر به ذهنم اوردم و آماده حرف زدن شدم از اونجایی که اطلاع دارین طی حرفاهایی که من و شما زدم نفس مال نوه ی من مانی هست و در این شکی نیست که حق به حقدار میرسه !» که نفس يه دفعه گفت : همچنین چیزی نیست عمه خانوم من مال مانی نیستم من مال . . .

سیسمونی.

امروز خواهرم سیسمونی و لباسایی که برای هانا خانوم خرید و بهم نشون دادخیلی دوس داشتنی‌ بود.حسابی کیف کردم و شارژ شدم،دقیقا ۳ ماه دیگه هانا خانوم خوشگل به دنیا میاد.ایشالا که سلامت باشه.ایشالافاطمه دلش می خواد يه ونیکاد براش داشته باشه.این دیگه کار باباست.خدابخواد می خوام پولامو جمع کنم برای هانا خانوم جانم يه پلاک به اسم خودش یا اول اسمش براش بخرم.خدا کنه وسعم برسه.راضیم به رضای تو خدا جانمهانا و مامانش و به تو می سپرم. . . .

غم تو در و دیوار خوابگاه رخنه کرده ,اه لعنتی

چشمام پر از اشکه . و صدای آروم آروم گريه کردن دختر ۳۱ ساله ی تخت پایینی ام هم شنیده میشه. درد هر دو مشترکه. لعنت به همه ی مرد هایی که نمیفهمن ,زنشون بهشون تکيه میکنه. . . . .

۸۵- آروم نمیشدم

آروم نمیشدم
از معدود موارديه که هرچی بیشتر میگذره، بیشتر گريه‌م میگیره :( 
آروم نمیشدم تا اینکه دیدم هرکسی با هر عقیده ای متوجه شده که چه کسیو از دست دادیم. انقلابی و غیر انقلابی، مذهبی و غیر مذهبی، ایرانی و غیر ایرانی
شب ها نمیخوابید تا ما راحت بخوابیم و دقیقا وقتی خواب بودیم . :( . . .

خانوم مهندس(حالیش نمیشه من نمیتونم مهندس بشم)

ببخشیدا ولی باز یذره گله میکنم خب.
این دبیرمون دیگه پدرمو در آورده بهم میگه خانوم مهندس تازه اسمم بلد نیست همون به خانوم مهندس میشناسه:((( این چیز بدی نیستا ولی خب با لحن بدی میگه من اعصابم میریزه بهم
حالا اینکه چرا میگه قضیش مفصله
این هم دبیر دینیمونه هم سواد رسانه(چقدرم که با هم جورن)
روز اول سواد رسانه شغل پدر و مهارتهایی که هر کدوم داریمو پرسید ازمون
من رفتم جلو بعد ازینکه شغل بابامو گفتم گفت: خب مهارتهات?
گفتم: هیچی خانوم
گفت: مگه میشه یعن . . .

#آغاز مطالعه ✿●✿جالبه هممون حواسمون به هرچی که نداریمهجالبه هممون میخوایم اون چیزی که هستیم و نباشیمشیکی نی بگه د آخه برا چيه✿●✿این همه فکر و خیالاموناین همه حال بدیامون زیر بارون هادل من و تو چجوری میشه آروم ها ؟✿●✿زمان بده به خودت آروم باش . . .

16-

این دوهفته ای که به گذرش شروع کردم خیلی سخته و واسه خودش کوهِ استرسه امتحان پشت امتحان ،  عمل دوباره خالَم که همین روزاس و باعث شده مامان کلی اعصابِش خورد شه ، و اینکه امروز مامانم تو حیاط یک عدد خانوم موش دیدن که با نازو عشوه رفته لا به لای بوته ها و به واسطه همین کلِ خونه رو ریخته بهم دنبال این خانوم موش و همسرو فرزند گِرامیشون میگرده :)) . . .

شکر خدای را

+حس میکنم بابا کاملا به شکمو بودن من آگاهه!
 
+با اینکه مدتيه هیچ نگاهی به برنامه زیباییم نمیندازم، روتین شبانه‌ام رو کاملا رعایت میکنم، خب خداروشکر.
 
+نماز خوندنم مدتيه خیلی بهتر شده و به دلم بیشتر میشینه الحمدلله. شبا هم معمولا تسبیحات اربعه ميگم، عادتيه که از مشهد اوردم :)
 
+شبا با خدا حرف میزنم و اصلا يه لذتی داره که نگو. اگه يه وقتایی حرف نزنم با خدا حس میکنم گم شده ام و آروم و قرار ندارم و همش يه چیزیمه. وقتی حرف میزنم با خدا يهو همه چی خوب . . .

No thing to lose, I'm losing my mind.

1. يه روز تو زندگیم گوشی بردم مدرسه تحویل دادم. کلید کمد گوشیا گم شد و تا الان مث اسکلا وایساده بودیمو قرانو ختم کردیم يه کلید به گوشیا بخوره :| آخرشم پیدا شد و کلی دست و جیغ و هورا و گیلیلیلی کردم براشون :)
2. هرچیز خنده داری که اتفاق میفته بچه ها برمیگردن و به من و ری ری نگاه میکنن. حس میکنم ما دوتا اراذل کلاسیم :| نه؟ :|
3. امروز با ری ری چهارتا غذا خوردیم :| 
4. رفتم به خانوم بوفه ايه ميگم خانوم يه چیز میخوام بگم شوکه نشیدا. من امروز هیچی نیاوردم با خود . . .

آروم بخواب

این بیست و پنجمین پست این وبلاگه
و فردا برای بیست و پنجمین بار خورشید از پشت کوه‌ها باز سرک میکشه تا بسوزونه زمین و زمان رو
اما تو دیگه توی این دنیا نیستی تا درد بکشی و بی‌صدا اشک بریزی
از تنهایی نترس
و آروم بخواب . . . .

صدا میاد. اونجا کیه کیه

راستشو بخواین فکر میکردم بیشتر از يه نفر مخاطب داشته باشه وبلاگم ولی من واقعا نمی‌نویسم برای اینکه کسی بخونه. می‌نویسم که هیاهوی ذهنم آروم بشه. فقط همین. و واقعا خدا رو شکر میکنم که تصمیم گرفتم این کارو انجام بدم. جدیدا صداهای توی سرم خیلی آروم‌تر شدن. . . .

.ـ.

هی با خودم ميگم چی میشه دیشب نرفته باشی بهشت.یعنی امیـــدوارم .خیلی بی معنی ِ .ولی لااقل با این فکر برايه مدت ِ کوتاه تو ڋهنم  ، آروم میشم . . . .

ت‌های نه

چند وقت پیش داشتم با یکی از دوستانم صحبت می‌کردم و می‌گفتم گاهی اوقات ت‌های نه برام خیلی آزاردهنده هستند. براش سوال بود ت‌های نه یعنی چی؟ اون زمان مثال خاصی براش نداشتم البته می‌شه يه مقدار اجمالی توضیحش داد و گفت این ت‌ها شبيه حرف زدنشون می‌مونه يه جمله عادی گفته می‌شه ولی درون اون جمله کلی نیش و کنايه وجود داره که انتظار داره متوجه بشی با این تفاوت که در خصوص رفتارهاشون انتظار ندارند متوجه بشی. مجموعه‌ای از رفتاره . . .

گفت

بهم گفت شب بخیر رو ❤ هر چند مثل این چند شب فقط سهمم يه شب خوش تا فردا بود ولی باز همین هم برای دل داغون من غنیمته دل کوچیک من با همینم یکم آروم میشه درسته دلم میگیره از سرديه پیامش ولی آروم میشم با شب بخیرش آخه تا بهم شب بخیر نگه خوابم نمیبره اصلا واقعا خوابم نمیبره.مرسییییی شروینم مرسیییی مردترین مرد دنیای من ❤❤❤❤ . . .

دلبرانه4: برف نو

میدونستی من ذوق میکنم با برف؟میدونستی برف برام پُرِ حالِ خوبه؟تو خیابونِ پر از درختای زرد و نیمه افتاده، دونه های سفیدِ رو سرم آروم آروم آب میشن.قدمامو کندتر میکنم.
چشمامو میبندم. صدای خندتو میشنوم و ردِ لبخندی روی صورتم میمونه.پارسال، بعد کریسمس برف اومد،
بعدِ ذوق کردنم برای‌ اولین برف، خندیدی،
انقدر شیرین، انقدر آروم که من برای اولین بار میخواستم برای خنده ی کسی بمیرم.
ینی میشه باز صدای خندتو بشنوم ؟ . . .

تو که نیستی

به دلم افتاده دوباره، تورو میبینم
شب و روز به خودم ميگم آره، تورو میبینم
همه میگن بر نمیگردی، همه گمراهن
میدونم که حقیقت داره، تورو میبینم
 
هنوزم جات خاليه برگرد، منو آروم کن
نبودت بد حاليه برگرد، منو آروم کن
شنیدم گفتی که هنوزم، منو دوست داری
عزیزم این عاليه برگرد، منو آروم کن
 
هنوز يه چیزی تو که نیستی کمه توی خونم
کجایی باز بیای و سر بذاری روی شونم
يه شهرو دارم پی چشمای تو میکشونم
گناه من چی بوده کاش بگی منم بدونم
 
نه به خاطر تو
 که به خاط . . .

فقط برای رضای خدا

سنجابه شروع کرد به دویدن
یکدفه ایستاد بعد دوباره دوید بعد دوباره ایستاد
کمي اطرافش را دید یکم آروم آروم حرکت کرد بعد نیم خیز شد کمي به اطراف نگاه کرد دوباره دوید. 
یکدفعه دورش تاریک شد باز ادامه داد تا یکدفعه زیر پاش خالی شد.
چشماش را آروم بست کمي گذشت حرکت ادامه داشت
اما او نبود که اراده به حرکت کردن کرده بود بلکه شاید وجود او و اراده بر انتخاب های گذشته او بود که بر ادامه حرکت او تداوم بخشیده بود
اما این حرکت تا کجا و کی ادامه داشت .
و اینج . . .

پارت پنجاه و سوم

همه مشغول بگو و بخند بودند سیاوش آرام زیرگوشم زمزمه های عاشقانه میکرد مست بودم مستی که شراب نخورده بود اما حرفای مست کننده میشنید صدای زنگ آیفون همه را ساکت کرد مریم خانوم در رو باز کرد عمه خانوم و مانی بودن لرزیدم اما خودمو کنترل کردم چیزی نگویم فریاد نکشم آوار نشوم عمو مازیار و ماکان و سیاوش دورم را گرفتن پوزخند مانی مانند خنجری به قلبم اثابت کرد مثل خودش پوزخندی زدم .‌‌‌. . . .

صداش کنی

صداش کنی فقط بگه جانمنگاش کنی بگه دوست دارمتویی نفس همین و بسصداش کنی به اسم کوچیکشنگاش کنی نگات کنه با عشق تویی نفس همین و بسقبل از تو هیچوقت بعد از تو هیچکس جانم نشد یارم نشد هی دل ای دل ای دلبارون و عطرت من زیر چترت آروم بشم آرامشم هی دل ای دل ای دلقبل از تو هیچوقت بعد از تو هیچکس جانم نشد یارم نشد هی دل ای دل ای دلبارون و عطرت من زیر چترت آروم بشم آرامشم هی دل ای دل ای دلعاشق اسمم شدم تا صدا کردی منو مستم از این دیوونگیاصلا قبول هرچی بگی دل از . . .

بی قراریبی قراری

از ظهر خونه ام و الان یک حس بی قراری و بی تابی دارم. مثل زندانی بودن. دارم با خودم زمزمه میکنم آروم باش. اون بیرون هیچ خبری نیست. توی کنج گرم اتاق خودت بشین و مهمون کتاب های خودت باش و غرق مطالعه شو.شب آروميه چرا که نه. اگر درونم کمي آروم بشه میشه ساعت ها مطالعه کرد. . . .

ماه رمضون

به خودم ميگم ترانه ناراحت نباش از اینکه ماه رمضون داره میاد و این وضعیتته. ما که از فردامون خبر نداریم،
شاید تا ماه رمضون مُزدی
يه خودم ميگم، خودمو بغل میکنم، توی خودم مچاله میشم و سعی میکنم خودمو آروم کنم . . .

125

مستقل بودن خوبهرو پای خودت واستادن عاليهمتکی نبودن واقعا خوبهاینا همش خوبه اما مقدار داره خصوصا برا يه خانوم. از زنی که زیاد مستقل و قوی هست باید ترسید، غول نیست،آزارتون نمیده، خیانت نداره ، نامهربون نیست،اما روحش رنجور وتنهاست ، خسته ست و شایدشما اینو هیچوقت مطلع نشید .به نظر من واسه يه خانوم قدری وابستگی لازمه، لازمه که گاهی پناه ببره به يه موجود کاملا مادی و بچگی کنه ناز کنه ادا دربیاره و خودشو لوس کنه! دختری که خیلی قوی و مستقل هست مم . . .

498

دیشب قلبم تیر میکشید وقتی به دور و بریام نگاه کردممن برای تسکین دردام سیگار نکشیدممن برای خوشحال بودن تو لحظه گُل نکشیدممن برای آروم شدن دائم تو کافه و خیابون نبودممن زجر کشیدم تا بتونم با همه چی کنار بیاممن زجه زدم تا بتونم دردمو آروم کنممن جون دادم سرِ بزرگ شدن . من موهام سفید شد تو این سن از حرصنه که نتونما نهنخواستم .قوی شدن سخته . . . .

جنون

به خودم اومدم دیدم یک ساعته نشستم دارم با خانوم آ فرضی دعوا میکنم تازه دارم از معاونمون درخواست میکنم به بابام زنگ بزنه تا يه دورم اون بیاد ازم دفاع کنه
بعد من ميگم اینا دیوونم کردن باور نمی کنید . . .

دندانپزشکی

اواخر مهرماه پارسال بود که تصمیم گرفتم برم دندونپزشکی و قبل از اینکه فکر بچه ی دوم بکنیم دندونهام رو درست کنم.
من از اون کسانی هستم که روزی دوبار مسواک می زد ولی يه دندون سالم توی دهنش نبود:))
خب علتشم واضحهمن خیلییی چیزای شیرین می خورم یا بهتره بگم می خوردم
خلاصه خانوم دکتر فرمودن يه عکس کامل از کل دندونام براشون ببرم.
و ایشون به صراحت فرمودند با این دندونات بی خود می کنی می خوای باردار بشی:))
و ما شروع کردیم به مرور دندونام رو عصب کشی،جر . . .

داغ شقایق.

بسم الله
 
رفت توی بیابون
يه جایی که هیچکس نبینه
زانو زد
با دستاش خاکهارو کنار زد
اندازه يه قبر کوچیک
بچه اش رو گذاشت توی قبر
با دستاش آروم آروم خاک ریخت.
اشک ریخت.
خاک ریخت.
اشک ریخت.
 
زانوهاش توان نداشت
هر کاری کرد نتونست از جاش بلند بشه
صورت گذاشت روی قبر
فقط زیر لب گفت
حسین جان. فدای دل سوخته ات.
 
 
 
+
شش سال پیش
بچه ام رو که خاک کردم
فقط دلم خوش بود گلوش پاره پاره نبود. . . .

چهارتا

1)اما درباره لاک.خب شکر خدا تونستم يه لاک پاک کن تهيه کنم و پاک کنم!رفع شد مشکل!ممنونم واسه راهنمایی هاتون.بیشتر هم آقایون راهنمایی کرده بودنجالب بود. 2)شاگردم صبح با چشمای گریون اومده ترسیدم گفتم شاید اتفاقی افتادهمیگه:خانوم میخوان بیرانوند رو ببرن پرتغال!ميگم: خب به سلامتيهوارش رفت بالا!گفت:خانوم ببرنش دروازه پرسپولیس خالی میشه.نذر کردم نره به نیت اینکه شماره یکِ جزء یک رو بخونم.موندم چی بگم!آدم چرا تو سن نوجوونی انقد فکراش به دردنخور . . .

یک عدد بی ادبواقعا که

سلام بر همگیببخشید چند وقت نبودم جایی بودمطی این مدت که نبودم یک عدد ادم بی ادب پیدا کردمیعنی ته بی ادبامثل اینکه یکی از طرفداران وب من رفته بهش چیزی گفته بعد ایشون فکر کرده من بودم اومده بهم اینجور گفتهببینید اون شخص رفته بهش اینجور گفتهحداقل این فرد ناشناس مودبانه گفتهولی من پیام این خانوم رو دیدم که هرچی خواسته توی وب کد نویسی ام گفته یعنی مردم از خندهاخه ببینید اسمش رو زده ناشناس اون وقت ادرس وبش هست وای یعنی ترکیدمو ی چیزی خانوم هستی . . .

چــآقآل خــــان

از تبریز برمیگشتیم که وایسادیم برای استراحت که رفتیم سرویس بهداشتی*_*يه مرده خیلیییی اونورای سرویس بهداشتی خانوما میپلکید فقط ما بودیم که رفتیم و يه خانوم تنها اومد سرویس که هیچکی هم توی سرویس بهداشتی نبود ؛مرده که اونجا همش میپلکید تا دیدخانومه تنهاس فورا به سمت سرویس رفت که سرمو برگردونم و سه تا قدم عقب رفت منتظر بود تا فرصتی پیدا کنه و بره توی سرویس تا خانوم رو گیر بندازه که به مامانم گفتم و رفتیم به رفتگر اونجا خبر دادیم که يه مرده خ . . .

از احوال 1

من صفر تا صد عصبانیتم به ندرت اما شاید در چند ثانيه اتفاق بیافته تو اوج عصبانیت با وجود اینكه میدونم در نهایت پشیمون میشم و حواسم هست كه قصدم آروم كردن درون خودم هست نه نابود كردن طرف مقابل اما ممكن حرفى رو بزنم كه واقعا از ته دلم نیست. همه تقریبا این رو میدونن اما هیشكى این رو نمیدونه كه من فقط پنج دقیقه زمان لازم دارم تا بتونم دوباره بشنوم، گوش بدم، آروم باشم، كنار بیام و حتى قانع بشم. هیشكى این رو نمیدونه حتى نزدیك ترین آدم هاى زندگیم. ه . . .

دیدار با یه خانوم قشنگ بلاگفایی :)

بالاخره این طلسم شکسته شد و قرار شد این خانوم قشنگ رخ بنمایاند :)) جدای از اینکه طبق معمول با همه ی بدو بدو هام دیر رسیدم ، ولی اونقدر بعد از دیدنش حس خوبی داشتم که انگاری يه رفیق صمیمی 10-12 سالمو دیدم ^___^ فقط خدا رو شکر کردم که قد بلند نیست که اعتماد بنفسم بخوابه کف زمین :)) يه گفتگوی دوستانه ی صمیمی در حالیکه لقمه های سیب زمینی رو جا میکردم تو دهنم با هم داشتیم ^_^ خیییلی هم عالی و من اونقدری ذوق زده بودم که حتی یادم رفت فلَشم رو بهش بدم :))آخجون يه دو . . .

در سرم دری باز بود، که بستم و رفتم

اومد توی دایرکت توییتر نوشت "آدم که نباید هر چیزی از مغزش گذشت رو بنویسد!" ساعت ۱۲ شب بود. پرسیدم چه چیزی گفتم که باعث شده همچین حرفی بزنه؟ هر چی منتظر شدم جوابی نیومد. خوابیده بود و باید منتظر میموندم. اما بسیار آشفته بودم ازینکه همچین کسی همچین چیزی گفته بود. با بی قراری شب رو صبح کردم. با چشم های خوابالو گوشی رو از کنار متکا برداشتم و جوابش رو باز کردم. نوشته بود "بعضی چیزها". ازش خواستم دقیقاً و صریحاً منظورش رو بگه. چند پیام طولانی نوشت و تو . . .

گرفتگیه دل

دلم خیلی گرفتهی غم عجیبی تو وجودمه. ی حس خفگی درونمه. ی حس سنگینی سمت چپ قفسه سینمه.پیشونیم دردمیکنه. از بس ب چیزای مختلف فکر کردم ، ذهنم منو یاری نمیده دیگه:(خدایا میدونم کنارمی و حتی حضورتو حس میکنم. مگه میشه گرمای حضورتو ،  تو این سرمای روابط، حس نکرد؟خدای من دل همرو آروم کن، دل منم آروم کنخیلی دوستت دارم   سخت در آغوشم بگیر.           دوست دارم در آغوش تو جان بدم      جان دادنی که بوی وصال داد وصال به یار♡ . . .

98/9/11

وقتایی که ناراحت میشم ، گريه که می کنم آروم میشم ، آروم می گیرم و راحت تر میتونم فراموش کنم و همه چی تموم شه بره .ولی ناراحتی از دست آرمانم فرق می کنه . ناراحت که میشم ، انقدر ناراحت میشم ، انقدر ناراحت میشم که همین که میام گريه کنم ، قلبم بد جور تیر می کشه . لعنتی این درد تیر کشیدن قلب درد اصلیمو از یادم میبره و همه چی بغض میشه و میمونه ته گلوم .امشبم از اون شباست . قلبم خیلی درد می کنه  . . .

دوست دارم داداشی .

 دلتنگ که باشم ساده ترین چیز ها هم اشکم را در می آورد…یاد تو که جای خود دارد!  آجی. . . .

keyboard_arrow_up
هر هفته 7 فیلم رایگان !!
دانلود اپلیکیشن فیلم آپرا (upera.shop)