98Blogs

مرجع بلاگر ایران - جدید ترین ها از وبلاگ های پارسی

به 98Blogs بزرگترین مرجع بلاگر ایرانی خوش آمدید!
هدف 98Blogs این است تا وبلاگ نویسان ایرانی بهتر دیده شوند و سریع تر پیشرفت کنند.

ثبت شکایت

میگم خانوم یکمی اروم ترgo

غم پاییز

زنگ زدی گفتی کافه قدیمی 
پنج دقه دیر کنی کافیه نبینی 
شل شدم گفتم چی شده عشقم 
گفتی پشت تلفن بهتر قافیه نچینی 
گفتی زود بیا که کلی کار دارم 
حرف زدی مثل کلیا با من 
یه جورایی به جنوون رسوندی تومنو 
گفتی بیا منم رسوندم خودمو 
گرفتی فنجون با دو دستت و اروم میکردی پلکاتو باز بسته 
یادمه به فنجونت لب نمیزدی 
واسه چند دقیقه اصلا چیزی حرف نمیزدی 
یهو ترکید بغضت اروم اروم 
میبارید از چشمت دیگه بارون خانوم 
شکستم من دیگه اروم داغون 
وقتی دیدم میری . . .

نوزده

از بس گفتن "خانوم"، "خانوم اجازه"، "خانوم"، "خانوم اجازه" و از بس حرفمو قطع کردن و رشته‌ی کلام از دستم در رفته، تو خونه هم که هستم و دارم فکر می‌کنم، تو فضای ذهنم، مدام یکی جفت‌پا میاد وسط افکارم و میگه "خانووووووووم! میشه من برم دستشویی؟؟؟؟" . . .

بی عشق زیستن را جز نیستی، چه نام است؟

بعد از دوازده سال مامانم رو مدرسه خواستن:| این موفقیت بزرگ رو به خودم و خودش و خودتون تبریک ميگم!حالم از فضای مدرسه، کادر مدرسه(جز خانوم اسلامی)، معلم ها(جز خانوم لطفی و خانوم کاظمی و خانوم شرفی!) و های مدرسه به هم میخوره.توی پست قبلی یادم رفته بود استثنا های معلما رو بگم!فقط دارم سعی میکنم این ماه های باقی مونده رو تحمل کنم تا بالاخره تموم بشه این سالِ آخر که شده مزخرف ترین ۸ ماهه تموم سال های تحصیلیم.+چه حس خوبیه که دوستت حامله باشه و تو در آستا . . .

استخاره

امروز توی ایستگام منتظر بودیم مترو بیاد.یهو یه علی آقایی اومد سمت قسمت خانوما.یه خانومی میشناختش و گفت با لیلا خانوم کار داری؟ اونم گفت اره.
خانومه داد زد لیلا خانوم. علی آقا هم که شرمش میومد بره پیش لیلا خانوم وسط اون همه ادم.همون اول جایگاه بانوان منتظر موند
لیلا خانوم تسبیح به دست داد زد" خوب اومده برو خیالت راحت." والله منم اگ میدیدم کسی با این همه امید اومده سمت جایگاه بانوان چیزی جز "خوب اومده" بهش نمیگفتم
 
#ذوقش رو باید میدیدین . . .

سآدات خانوم!

فقط اون جاش که میگه این دست پخت سآدات خانومِ، هرکی نخوره از دستش در رفته و هی دم به دقیقه صدات میزنه سآدات‌جآن، سآدات جآن.
آدم نباس دل‌ش ضعف بره براش آخه؟.
پ ن: مخاطب خانم هستند:) . . .

اشک

این اشک چیست که هروقت دلتنگ کسی میشی چند قطره از چشمات سرازیرمیشه ادم را اروم میکنه .اشک اصلا چکاری می کنه که ما اروم میشیم بسیار پیچیدهونیاز به کار فراوان است که روی اون انجام بشهخداوند بزرگ ان را قرار دادتا در زمانهای دلتنگی و شادمانیومعافظت از چشمان از غدد یا همان کیسه های اشکیسرازیر شده تاتسکین درد ماگرددهمین اشک تا فشار روی مغز میاد علاوه بر تسکیننوعی هشدارخطر وسعی بر اروم کردن مغز وحرکتدست برای پاک کردنش کمی فکر مارا برای لحظه برا . . .

همیشه همینه

ولی من بااز امید دارم.
هرچی بشه،به اون ته تها هم که برسم بازم امیدوارم.
افرین ميگم به خودم که همیشه باخودم حرف میزنم و حرفهای ناراحت کننده و قلنبه ای که تو دلم گیر کرده رو با این اروم و اروم حرف زدنا،کم کم ذوبشون میکنم و دوباره تبدیل میشم به منه همیشه امیدوار
میدونید،همه همه ی همه ی چیزا که اونجور که من میخوام پیش نمیره ولی من بجای ناراحتی میتونم امیدوارم باشم به اینکه دفعه ی بعد،این اتفاق و یا هرچیز دیگه ای با تلاش دوباره ی من و تجربه ای . . .

دلم

دلم گرفته آسمونهم از زمین    هم از زمون خیلی وقته ننوشتم،ولی میخوام شروع کنم،قبلنا بی پروا مینوشتم و با نوشتن خودمو اروم‌میکردم،بعدها از نوشتن دست کشیدم و ریختم تو خودم،جوابش شد حرف زدن با خودم،حرف زدم حرف زدم شب و روز با خودم حرف زدم،اخ که این با خود حرف زدن ادم و پیر میکنه،شدم ۲۶ ساله،از حرف زدن با خودم و ریختن درد و دلا تو خودم خسته شدم،عاشق شدم،یه نفر شد همه زندگیم،همه داراییم،شد درمونم،الان چی شد،شدم ادمی که دوباره با خودش حرف میزنه، . . .

سیسمونی.

امروز خواهرم سیسمونی و لباسایی که برای هانا خانوم خرید و بهم نشون دادخیلی دوس داشتنی‌ بود.حسابی کیف کردم و شارژ شدم،دقیقا ۳ ماه دیگه هانا خانوم خوشگل به دنیا میاد.ایشالا که سلامت باشه.ایشالافاطمه دلش می خواد یه ونیکاد براش داشته باشه.این دیگه کار باباست.خدابخواد می خوام پولامو جمع کنم برای هانا خانوم جانم یه پلاک به اسم خودش یا اول اسمش براش بخرم.خدا کنه وسعم برسه.راضیم به رضای تو خدا جانمهانا و مامانش و به تو می سپرم. . . .

557

ولی چقدر دردام در برابر درد بقیه بی اهمیتن
درگیری های روزمره ی من در برابر غم کارگری که به خاطر تحریم و گرونی نمیتونه داروهای زن سرطانیشو تهیه کنه و مجبوره مرگشو اروم اروم نگاه کنه هیچی نیست.واقعا هیچی نیست
از خودم خجالت میکشم . . .

عزاداری یا مردم ازاری

واقعا انصافه صدای عزاداریا و نوحه ها انقد بلند و گوش خراش باشهاخه من چجوری باید فکرمو اروم کنم و بخوابم ک فردا کشیک دارم اینا مردم ازاریه نمیدونم چجوری دلاتون اروم میگیره با این نوحه ها و این سر و صداها . . .

خانوم مهندس(حالیش نمیشه من نمیتونم مهندس بشم)

ببخشیدا ولی باز یذره گله میکنم خب.
این دبیرمون دیگه پدرمو در آورده بهم میگه خانوم مهندس تازه اسمم بلد نیست همون به خانوم مهندس میشناسه:((( این چیز بدی نیستا ولی خب با لحن بدی میگه من اعصابم میریزه بهم
حالا اینکه چرا میگه قضیش مفصله
این هم دبیر دینیمونه هم سواد رسانه(چقدرم که با هم جورن)
روز اول سواد رسانه شغل پدر و مهارتهایی که هر کدوم داریمو پرسید ازمون
من رفتم جلو بعد ازینکه شغل بابامو گفتم گفت: خب مهارتهات?
گفتم: هیچی خانوم
گفت: مگه میشه یعن . . .

#5

یهو یه فکری ب سرم زد.با خودم گفدم حالا که فرصت خوبیه و کنارمه بزا اون دوتا چشاشو لمس کنم!با وسواس و اروم اروم دستامو بردم سمت چشماش.خودشم چشماشو بست که آروم بشه.فقط به اندازه یه بندانگشت فاصله داشتن انگشتام!که یهو با آلارم لنتیه گوشیم از خواب پریدم!  -___-فقط به اندازه یه بند انگشت!ولی؛نشد که بشه  :(: . . .

اروم اروم

فکر میکنم وظیفه من بود که حال مثلا محمد رو خوب کنم ینجوری شاید میموند ولی اعظم بانو دو تا چیز رو بدون 1. تا حال خودت خوب نباشه حال کسی رو نمیتونی خوب کنی 2. اینکه این یه رلابطه دو طرفه بود اون هم باید حال خودش رو میکرد  تا بتونه حال تو رو خوب کنه . من راه کار دادم اما اون هیچ وقت نخواست کاری بکنه پس میدانم و اگاهم که من حداقال در این مورد تقصیری نداشتم . یک نکته دیگه اینکه حضورش حال من رو خیلی بد کرده بود . خدای عزیز من خدای قشنگ من میدونم هوای من رو د . . .

16-

این دوهفته ای که به گذرش شروع کردم خیلی سخته و واسه خودش کوهِ استرسه امتحان پشت امتحان ،  عمل دوباره خالَم که همین روزاس و باعث شده مامان کلی اعصابِش خورد شه ، و اینکه امروز مامانم تو حیاط یک عدد خانوم موش دیدن که با نازو عشوه رفته لا به لای بوته ها و به واسطه همین کلِ خونه رو ریخته بهم دنبال این خانوم موش و همسرو فرزند گِرامیشون میگرده :)) . . .

صد و هفتاد

1.دیشب تا دیروقت مجردی خونه مامانم بودیم.زمانی که تو اتاق مشغول بازی بودیم خانوم کوچولو و خواهرزاده ی دو ساله داشتن با گوشی بازی میکردن و در رفت و آمد بودند.امروز که گالری گوشیم رو چک کردم دیدم رفتن تو راهرو وخانوم کوچولو شعر گذاشته و همراه خواننده کلی با احساس میخوند و میرقصید و قر و ادا می اومد و همزمان از خودش فیلم گرفته.کلی هم رفته بود تو حس و خود ِ خودش بود! چندین بار نگاهش کردم و تو دلم قربون دست و پای بلوریش رفتم.نگاهش کردم و نگاهش کردم و . . .

No thing to lose, I'm losing my mind.

1. یه روز تو زندگیم گوشی بردم مدرسه تحویل دادم. کلید کمد گوشیا گم شد و تا الان مث اسکلا وایساده بودیمو قرانو ختم کردیم یه کلید به گوشیا بخوره :| آخرشم پیدا شد و کلی دست و جیغ و هورا و گیلیلیلی کردم براشون :)
2. هرچیز خنده داری که اتفاق میفته بچه ها برمیگردن و به من و ری ری نگاه میکنن. حس میکنم ما دوتا اراذل کلاسیم :| نه؟ :|
3. امروز با ری ری چهارتا غذا خوردیم :| 
4. رفتم به خانوم بوفه ایه ميگم خانوم یه چیز میخوام بگم شوکه نشیدا. من امروز هیچی نیاوردم با خود . . .

آدم استفراغ خودشو دوباره نمیخوره-فیزیوتراپی

 
 
گاهی ادم یکاری میکنه که خیلی دیر به فکر عواقب بدش میافته
مثل الانِ‌من ،بعداز دوماه و اَندی، تازه اروم اروم دارم باواقعیت روبرو میشم.
تازگی دیگه خودمو گول نمیزنم. . . .

کاغذ چهارم

صبح با یکی حرف میزدم گفت منتظرِ تا لاکش خشک شه تا بره صبونه بخوره گفتم سر صبح چجوری حال داری گفت اینکارو میکنم تا اروم شم و سرم گرم شهبا کارایی که خودم میکنم مقایسه کردم ،خندیدم. از خودم بیش تر خوشم اومد.اخه میدونی هیچکس نمیدونه چه حجمی از افکارت میپاشه رو دیوار وقتی پیشونیتو منظم و با فاصله یکسان، اروم میکوبی بهش‌. . . .

پارت پنجاه و سوم

همه مشغول بگو و بخند بودند سیاوش آرام زیرگوشم زمزمه های عاشقانه میکرد مست بودم مستی که شراب نخورده بود اما حرفای مست کننده میشنید صدای زنگ آیفون همه را ساکت کرد مریم خانوم در رو باز کرد عمه خانوم و مانی بودن لرزیدم اما خودمو کنترل کردم چیزی نگویم فریاد نکشم آوار نشوم عمو مازیار و ماکان و سیاوش دورم را گرفتن پوزخند مانی مانند خنجری به قلبم اثابت کرد مثل خودش پوزخندی زدم .‌‌‌. . . .

همونطور که فصل‌ها اروم اروم تغییر می‌کنند.

ولی من از هیچ‌کاری نکردن لذت می‌برم. از نشستن و نگاه کردن. نگاه کردن و فکر کردن. نگاه کردن و کتاب خوندن. از دیدن لذت می‌برم. از نشستن پشت پنجره‌ها و دیدن هرچی که از پشتشون میشه دید، هرچیزی که طبیعت و شهر نشونم میدن. وقتی توی اتوبوس میشینم و پنجره‌ها رو باز می‌کنم، کتاب روی پام میذارم و هر از گاه از بین خطوط سرم رو میگردونم تا تصاویر گذرا از کنارم رو نگاه کنم. خیلی وقت‌ها آرامش رو اینطوری پیدا‌ می‌کنم و تمام مدت لبخند می‌زنم.  . . .

125

مستقل بودن خوبهرو پای خودت واستادن عالیهمتکی نبودن واقعا خوبهاینا همش خوبه اما مقدار داره خصوصا برا یه خانوم. از زنی که زیاد مستقل و قوی هست باید ترسید، غول نیست،آزارتون نمیده، خیانت نداره ، نامهربون نیست،اما روحش رنجور وتنهاست ، خسته ست و شایدشما اینو هیچوقت مطلع نشید .به نظر من واسه یه خانوم قدری وابستگی لازمه، لازمه که گاهی پناه ببره به یه موجود کاملا مادی و بچگی کنه ناز کنه ادا دربیاره و خودشو لوس کنه! دختری که خیلی قوی و مستقل هست مم . . .

از حرفاي شبونه

سردمه ولی حوصله ندارم پتو بندازم رو خودم-_-.یكی از مشكلات بزرگ زندگیم اینه كه نمیتونم با هیچكس حرف بزنم.با هیچكس.حالا طرف هرچقدم ادم واقعی ای باشه.دور منو هرچی ادم دوروئه گرفتهیه احساس گناه داره میكشتم.حس میكنم گناه جای خودشو داده به افسردگی.حالم بده اصلا لعنتی.خیلی.تا وقتی افكار ادم اروم نباشه.اصلا هیچی به هیچی.فك كنم ینی مطمئنم كه دارم چرت و پرت ميگم. . . .

جنون

به خودم اومدم دیدم یک ساعته نشستم دارم با خانوم آ فرضی دعوا میکنم تازه دارم از معاونمون درخواست میکنم به بابام زنگ بزنه تا یه دورم اون بیاد ازم دفاع کنه
بعد من ميگم اینا دیوونم کردن باور نمی کنید . . .

دندانپزشکی

اواخر مهرماه پارسال بود که تصمیم گرفتم برم دندونپزشکی و قبل از اینکه فکر بچه ی دوم بکنیم دندونهام رو درست کنم.
من از اون کسانی هستم که روزی دوبار مسواک می زد ولی یه دندون سالم توی دهنش نبود:))
خب علتشم واضحهمن خیلییی چیزای شیرین می خورم یا بهتره بگم می خوردم
خلاصه خانوم دکتر فرمودن یه عکس کامل از کل دندونام براشون ببرم.
و ایشون به صراحت فرمودند با این دندونات بی خود می کنی می خوای باردار بشی:))
و ما شروع کردیم به مرور دندونام رو عصب کشی،جر . . .

چهارتا

1)اما درباره لاک.خب شکر خدا تونستم یه لاک پاک کن تهیه کنم و پاک کنم!رفع شد مشکل!ممنونم واسه راهنمایی هاتون.بیشتر هم آقایون راهنمایی کرده بودنجالب بود. 2)شاگردم صبح با چشمای گریون اومده ترسیدم گفتم شاید اتفاقی افتادهمیگه:خانوم میخوان بیرانوند رو ببرن پرتغال!ميگم: خب به سلامتیهوارش رفت بالا!گفت:خانوم ببرنش دروازه پرسپولیس خالی میشه.نذر کردم نره به نیت اینکه شماره یکِ جزء یک رو بخونم.موندم چی بگم!آدم چرا تو سن نوجوونی انقد فکراش به دردنخور . . .

خط خطی های ذهن من

کاش دلتنگی رو میشد کشید رنگش کرد و در اخر پاکش کرد و اثری ازش نمیموندمثل خیلی از ادمای دیگه نمیتونم دلتنگیمو جار بزنم فقط سکوت میکنم و وانمود میکنم که خوبم و هیچ اتفاقی نیوفتادهو چه ساده بقیه هم باور میکنند این خنده های فیکوزدم دنده ی بیخیالی.اما خوب میدونم که اون تو چه خبره دلم لک زده واسه خیلی چیزا اما التماس نمیکنم که داشته باشمشونچقدر باید تلاش کرد؟خون دل خورد؟شمارش روز ها مثه عقربه های ساعت روی مغزم راه میرن و من اروم اروم ساکت تر میشم . . .

1256 - بگذر از .!

یکسال پیش یه قراردادی با یکی بستیم 
الان بعد یکسال هنوز دنبال پولمون میدوییم. حالا بعد یکسال طرف دبه دراورده و نمیخواد پرداخت کنه! 
امروز با رئیس صحبت کردم و گفتم جریان این شده و من اعصاب ندارم واقعا با این آدم بجنگم چیکار کنم؟ 
از طرفی ميگم برم شکایت کنم از طرفی ميگم ولش کن دیگه این که یه زندگی حسابی نداره حالا یه شکایت هم بیاد روش! 
رییس خیلی اروم توضیح داد دو تا کار میتونی انجام بدی:
کلا پرونده شو ببندی و بسپری دست خدای خودش و اعصابتو بیش ا . . .

یک عدد بی ادبواقعا که

سلام بر همگیببخشید چند وقت نبودم جایی بودمطی این مدت که نبودم یک عدد ادم بی ادب پیدا کردمیعنی ته بی ادبامثل اینکه یکی از طرفداران وب من رفته بهش چیزی گفته بعد ایشون فکر کرده من بودم اومده بهم اینجور گفتهببینید اون شخص رفته بهش اینجور گفتهحداقل این فرد ناشناس مودبانه گفتهولی من پیام این خانوم رو دیدم که هرچی خواسته توی وب کد نویسی ام گفته یعنی مردم از خندهاخه ببینید اسمش رو زده ناشناس اون وقت ادرس وبش هست وای یعنی ترکیدمو ی چیزی خانوم هستی . . .

چــآقآل خــــان

از تبریز برمیگشتیم که وایسادیم برای استراحت که رفتیم سرویس بهداشتی*_*یه مرده خیلیییی اونورای سرویس بهداشتی خانوما میپلکید فقط ما بودیم که رفتیم و یه خانوم تنها اومد سرویس که هیچکی هم توی سرویس بهداشتی نبود ؛مرده که اونجا همش میپلکید تا دیدخانومه تنهاس فورا به سمت سرویس رفت که سرمو برگردونم و سه تا قدم عقب رفت منتظر بود تا فرصتی پیدا کنه و بره توی سرویس تا خانوم رو گیر بندازه که به مامانم گفتم و رفتیم به رفتگر اونجا خبر دادیم که یه مرده خ . . .

دیدار با یه خانوم قشنگ بلاگفایی :)

بالاخره این طلسم شکسته شد و قرار شد این خانوم قشنگ رخ بنمایاند :)) جدای از اینکه طبق معمول با همه ی بدو بدو هام دیر رسیدم ، ولی اونقدر بعد از دیدنش حس خوبی داشتم که انگاری یه رفیق صمیمی 10-12 سالمو دیدم ^___^ فقط خدا رو شکر کردم که قد بلند نیست که اعتماد بنفسم بخوابه کف زمین :)) یه گفتگوی دوستانه ی صمیمی در حالیکه لقمه های سیب زمینی رو جا میکردم تو دهنم با هم داشتیم ^_^ خیییلی هم عالی و من اونقدری ذوق زده بودم که حتی یادم رفت فلَشم رو بهش بدم :))آخجون یه دو . . .

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود

بسم اللهاشنایی نمیدونم دقیقا از کی و کجا.ولی میدونم کم و بیش اولش حرص میخوردم ازشبعد برام جالب شد.بعد دیدم خیلی دوستش دارم.راهیان ک با هم بودیم بیشتر از اینکه بخواد احساسی برخورد کنه ریزبین بود و تحلیل های قشنگی میکردخیلی هم تنبله و غرغرو :)بیت اشناییمون هرگزم نقش تو از یاد دل و جان نرود حافظ هستشاینو از قالب های مختلف ازش دارم.ار بحث های ی .اجتماعی.هنری و. یعنی سر همه چی با هم اینقدر دعوا میکنیم و بحث میکنیم تا ب ی نتیجه مشترک برسیم.کسی ب . . .

هستی قشنگ من.

این اولین باره ازت حرف میزنم
میدونی خیلی دوستت دارم؟
نه به فکرهای چرت و پرتم اهمیت بده نه به رفتار احمقانه ام
اینا همش چرت و پرته.چرت و پرت محض
مگه میشه تو باشی و من نخواسته باشمت؟
مگه میشه تو وجودم اروم اروم رشد کنی و من دوستت نداشته باشم؟
تو ارزشمندترین هستی منی حتی اگه به زبون نیارم.حتی اگه دیگران فکر کنن از داشتنت ناراحتم.
تو همه وجود منی دختر قشنگم.
تو برای من عزیزترین عالمی اصلا مهم نیس که چون دختری دیگران نمیخوانت تو پاره تنی منی هم . . .

105

دیروز رفتم ورزش اون خانوم ایرانیه میگه دیروز یه پسرم اومده بود ورزش و من لباس کلاه دار نداشتم رفتم اون گوشه ورزش کردم! (خانوم تو خیابون حجاب می پوشه)
بعدم میگه من نمی دونستم تو میای واسه همین بهت نگفتم که لباس پوشیده بپوشی!
خلاصه من پریدم روسریمو سرم کردم و یه گوشه واستادم منتظر که پسره میاد یا نه که یهو اومد خانم ایرانی میگه بیا یه گوشه ورزش کنیم اینا پسراشون خیلی پسر نیستن :/
منم رفتم بیرون که بیام خونه. یه خانوما اومد دنبالم  و پرسید که چرا . . .

غیبت کنم یه کم:)

اومده تو جلوی رزیدنته بهش اشاره میکنه میگه حلقه ی دختره رو ببین انقد بلد که برگشت نگاه کردبهش ميگم چرا این مدلی میگی حداقل جلوش نگو ،جلوشم میگی حداقل اروم بگو حداقل اشاره نکن!!مگه ندیدی برگشت نگاهمون کردمیگه چرا انقد سخت میگیری،چرا همه چی رو به خودت میگیری!!ميگم ک من فقط ترجیح میدم با ملاحضه نسبت به ادما رفتار کنم!!ناراحت میشه فک میکنه من حساسم!!حالم از این رفتارای احمقانه و گندش بهم میخوره!!فک میکنه فقط خودش درست میگه:/احمق:/ . . .

دست بالاي دست

به صا دقی ميگم شمام خوب چیزی یاد گرفتین.بهتون ميگم كانتركشن هرچند دیقه س میگین هر ٣-٤دیقه مایلد تو مدریت.بعد منم خوب بلدم جوابتونو بدم.به ٣نزدیكتره یا ٤؟میگه دقیقا هر ٣/٥دیقه س . . .

اندر حکایت فعالین اینستاگرام

۱‌ . ابتدا به ارایشگاه رفته و مانیکور از نوع مخصوص عروس انجام می دهد، سپس یکی از کتاب های قطوووور کتابخانه را برداشته، طوری عکس می گیرد که ناخن هایش کامل بیفتد و سپس در اینستا قرار می دهد
 
۲. یک عدد سیبیل وارد پیج خانوم بازیگر می شود که با ارایش فوووق غلیظ  در اکران مردمی فیلم ارزشی اش شرکت کرده، محوووو تماشا می شود و سپس کامنت میگذارد: اووووو چیکار کردی "آبجی".!!!
 
۳. پسر ۲۲ ساله ای که فعاااال مجازی ست و از این طریق با صدها دختر روزانه در ارتب . . .

پارت پنجاه و پنجم

عمه خانوم : از درون یه استرس کاملا زیادی داشت خونمو میخورد سعی کردم ظاهرم محکم نشون بدم نفس با ظاهری خونسرد و با لبخندی که قطعا حرص ادمو درمیاورد بهم نگاه میکرد داشتم میسوختم اعصابم داغون بود تصیمیم گرفتم شروع کنم تنفر به ذهنم اوردم و آماده حرف زدن شدم از اونجایی که اطلاع دارین طی حرفاهایی که من و شما زدم نفس مال نوه ی من مانی هست و در این شکی نیست که حق به حقدار میرسه !» که نفس یه دفعه گفت : همچنین چیزی نیست عمه خانوم من مال مانی نیستم من مال . . .

دریچه ی آرامش .

خب درباره ارامش گرفتن بگم ، من یه مدل خاصی دارم برای ارامش گرفتن ،روی من بیشترین تاثیر رو داره ،بگم چطوری؟!با پیشونی!اهوم جدی با پیشونی!!به این صورت که پیشونیمو بچسبونم به پیشونی یا قفسه  سینه یا شونه ی شخصی که واقعا و قلبا دوسش دارم ،حالا پدر ،مادر،برادر یا. چشامم ببندم و طرف مقالبم هم چشاشو ببنده و منو نگهداره  و اروم باشه  به هیچی فکر نکنم  .هیچی اینطوری انگار یه دریچه باز میشه درست تو پیشونیم ، هرچی استرس و ناراحتی احساس بد هست خارج می . . .

زندگی اجباریست!

بسم الله الرحمن الرحیم
تا وقتی این نفس میاد و میره .
تا وقتی ریه ها پر از اکسیژن میشه و قلب خون پمپاژ میکنه
باید زندگی کرد.حالا حال و روزمون داغوون باشه مرده و زنده مون فرقی نکنه.نه نشد
باید فرق کنه به زورم که شده باید زندگی رو به جریان بندازی
طی ده روز 5 کیلو وزن کم کردم زیر چشام گود افتاده
حوصله هیچکارم ندارم.دوست دارم همه چیو مخصوصا این وبلاگو بترم(در جریانید که اولین جایی که برای تردن و خالی کردن دق و دلی به ذهنم میرسه وبلاگ مادر م . . .

پارت پنجاه و چهارم

عصبی بودم از درون داشتم میسوختم اما ظاهرم کاملا خونسرد بود برعکس من مانی هیچ وقت نتونست خودشو خونسرد نشون بده کاملا داشت حرص میخورد و این باعث میشد یکم آروم بشم روی مبل سه نفره سمت راست سیاوش و سمت چپ عمو مازیار و ماکان مبل تک نفره کنار عمو مازیار و پدرومادر روی مبل دونفره و عمه خانوم و مانی روی صندلی های تک نفره روی به روی ما نشسته بودن مامان خاله مریم صدا زد و خواست شربت بیاره مدتی هم سکوت کرده بودن و مانی از عصبانیت به قرمزی میزد و بقیه یه ل . . .

خانوم شین!

چند باری عکسش را توی پروفایل هایش دیده بودم. خانوم شین! چهره ای زیبا دارد. پوستی سفید و گلگون با موهای فر شرابی رنگ. توی تمام عکس هایش هم می خندد. ردیف مرواریدی دندان هایش زیبایی لب ها و لبخندش را صدبرابر می کند.اولین باری که خانوم شین را از نزدیک ملاقات کردم، احساس عجیبی داشتم. چیزی شبیه ایستادن در کنار یک گردباد! البته نه از آن نوع ویرانگرش! یک گردباد به اندازه بزرگ، به اندازه کوچک، زیبایی اش تو را محسور می کرد و خلاء درونش تو را به سکوت وا می د . . .

ای نامهربان

فراق از عمر من کاهد ای نامهربان رحمیخدا رااز چه رحمت , بر من , ای کافر , نمی آید ??#مهدی_اخوان_ثالث . . .

keyboard_arrow_up
هر هفته 7 فیلم رایگان !!
دانلود اپلیکیشن فیلم آپرا (upera.shop)