98Blogs

مرجع بلاگر ایران - جدید ترین ها از وبلاگ های پارسی

به 98Blogs بزرگترین مرجع بلاگر ایرانی خوش آمدید!
هدف 98Blogs این است تا وبلاگ نویسان ایرانی بهتر دیده شوند و سریع تر پیشرفت کنند.

ثبت شکایت

ننه ترو بخدا بابام طلب کن تا بیاد

نماز !

خب الان که منتظرم مادر بياد بذار یه چی بگم که توو ذهنم بود ،من نماز میخونم بهم نمیاد اره ولی میخونم البته نمار صبح رو نه :/ چون تا دیر وقت بیدار پنج بیدار نمیشم اکثر اوقات !:/ هفت بیدار میشم من .مامان بابام هر دوتا وقتی مجرد بودن هم نماز میخوندن هم روزه تاااازه بابام از این برادر رزمنده های خیلی معتقد بود که مامانم که نامزدش بود وقتی توو ماشین کنارش مینشست کتشو در می اورد میذاشت بین خودشو مامانم بعدم هییییی صلوات و اعوذ من الشیطان و اینا !!بخدا:))) . . .

اگه بابام بمیره برمیگردم پیش عشقم

سالها گذشت من کنار طاها قد کشیدم بزرگ شدم عاشقی کردم بعضی وقتا انقدر بود که آرزو میکردم بزاره یک ساعت به حال خودم باشم اما حالا ساعت های زیادی تنهام و فقط به طاها فکر میکنم که ای کاش بود میدونم بفکرمه کاش یه نفر بهش زنگ میزد و میگفت من یکی تو زندگیمه به زور یکی وارد زندگیم شده ومن از بابام میترسم که باهاش تموم کنمکاش بابام بمیره اگه بابام بمیره برمیگردم پیش طاها چقدر دلم واسش تنگ شدهروزخوش نبینی بابا که طاها رو ازم گرفتی . . .

پپسی و کوکاکولا

رابطه ی منو بابام شده شبیه بابای نیما افشار و دکتر افشار، تو ساختمون پزشکانبا اینکه میدونم به من خیلی اعتماد و اعتقاد داره واقعا (هندونه های شیرین رو به زیر بغل میزند :)ولی آقا من هر چی نظر میدم ، مخصوصا تو موضوعات سلیقه ای ، بابام نظر مخالف منو میگه بعضی موقع فکر میکنم منو میخواد به بحث بکشونه، این به کنار ولی اوج قضیه دیشب بود که کلی خندیدیم.سر سفره ی خونوادگی خودمون، نوشابه رو برداشتنی یواشکی گفتم: ولی پپسی از کوکاکولا خوشمزه تره بنظرم. با . . .

مردم از فضولی

باباش میخاد زنگ بزنه به بابام یعنی مرتبط با قهر دیشبمونهاین بابام کجاستتتتتچرا نیومدهمردم از فضولی  . . .

دارم میرم به تهرات

اولین سفر مجردی من فردا به همراه فرشتس برای دیدن طاهرهداریم میریم به تهران.یکم استرس جمع کردن وسایل دارم که دیگه الان مغزم قد نمیده و از تجربه ی خوابگاهیم استفاده کردمراستش بابام ته دلش همچنان راضی نیست.اینو من بعد بیست و اندی سال زندگی با بابام میفهمم.ولی خب از اونجابی که بابام زو فرشته و خلنوادش،همچنین طاهره و. خانوادش شناخت داره مخالفت نمرددر واقع اگه فرشته ای در کار نبود که باهاش همسفر بشم مسافرتی هم در کار نبود . . .

دلم یه جوریه

دقیقا برعکس بابای من، عموم مهربون نبود . اصلا مهربون نبود . توی دفتر خاطراتش همه رو فحش داده . یه جوری که خیلی از خاطرات رو نمیتونی بفهمی داشته از کی صحبت میکرده چون همش به جای اسم فحشه.(فحش هااا فحش خفن). شایدم به همین خاطر هیچوقت ازدواج نکرد.شاید سه سال پنج سال شایدم بیشتره که ندیده بودمش. چون اگرم تو خیابونی جایی همو میدیدیم راهمونو عوض می کردیم صورتمون رو برمیگردوندیم که همو نبینیم . چون مطمئن بودم اگرم بهش سلام کنم جواب نمیده. فکر میکرد با . . .

مادرشوهر

عمه زنگیده-سلام خوبی شیرین سلام مرسی عزیزم شما خوبی بچه ها خوبن شیرین دیروز رفته بودم سر گذر مادرشوهر قبلیتو دیدم از هم رد شدیم بعدم برگشتیم همدیگرو دیدیم و سلام و احوال پرسی و روبوسی و کلی دلتنگت بود کلی دربارت حرف زدیم از دیروز به همه گفتم ندیدم مادرشوهریو که عروسش طلاق بگیره بره بعد برای خوشبختی و عاقبت بخیریش دعا کنه وسط حرفهاش میگه شیرین بخدا دعاهای خیر اینها گرفتت الان خوشبختیا من اینور گوشی دارم اشک میریزم جوری که نفهمه و ادامه بد . . .

جمعه ۱۳۹۸/۰۵/۲۴

سلام سما جونم،خوبی؟باز آمپر دلتنگیم زده بالا که تاب نیاوردم و تو این ساعت اومدم واست بنویسممثل دفعات قبل کم آوردم،چی میشه کمکم کنیهمه سرزنشم میکنن،نصیحتم میکنن،که بیخیال شم ولی بخدا نمیشعبه مرگ خودم نمیشهبخدا میخام ولی چیکار کنم نمیشهچی میشد میتونستم وقتی تو یه پستی نوشته عشقتو تگ کن،تگت کنم بدون اینکه بعدش بلاک شمکم آوردم از بس پیج درست کردم تا با یه اکانت فیک بتونم باهات حرف بزنمبا هر سیم کارتی پیام میدم یه زنگ میزنم ک فقط بوق بخوره می . . .

مرگ!!

ھمیشھ فکر میکردم وقتى ى آدمى فوت میکنه و ب خانوادش میگن چرا ناراحت میشن!البته پدربزرگم /پدرى/تو6سالگیم فوت شد.ولى نفھمیدم.تا دیروز !خاله پدرم.فوت شده بود !!کرج بود   میگن حالش بدشدھ میبرنش icu ک میفھمن سرطان خیلی خاص قلب داره!!دکتر خودش گفت میدونستھ قرصهاشو اگه میخورد.فوت نمی کرده!!اومدن ساکشن کنن قلبشم آسیب دیده وبابام از تھران رفت کرج تشییع جنازه ک ب علت برف افتاد فردا الانم تو ترافیکھ مث اینکه بخاطر گرونى بنزین ریختن بیرون سطل آشغال . . .

بدشانسی

بدشانسی پشت بدشانسیدادم لپ تاپ روشویروس کش نصب کننبعد دیگه زدن صفحش داغون کردنحالا خسارتم نمیدنلپ تاپم ندارمکلی پروژه هم دارمرفتم هیاتگفتم امام حسن میری مریضا شفا میدیترخدا لپ تاپ منم فردا درس شهسیاهیاش تموم شهبخدا ندارم بخرمهمینشم با بدبختی خریدمیعنی درست میشه؟؟بخدا گناه دارم . . .

کاش بابام بمیره

کاااااااش بابام زودتر بمیرهانشالله زودتر بمیرهمامانم گناه داره چقدر کتک بخوره از این مرتیکه ی مفنگیکاش زودتر بمیره از دستش یه نفس راحت بکشیمخدایا خسته شدم از دستشدیگه نمیتونمممممممممم۲۴سال داره زجرمون میدهما با بدبختی شدیم اینقدمامانم مظلوم ترین زن روی زمینه . . .

زندگی .

"قایقی خواهم ساخت. "تو چه گفتی سهراب؟با کدوم عمر دراز؟نوح اگر کشتی ساخت، عمر خود را گذراندبا تبر روز و شبش، بر درختان افتادسالیان طول کشید، عاقبت اما ساختپس بگو ای سهراب . شعر نو خواهم ساختبیخیال قایق یا که میگفتی "تا شقایق هست زندگی باید کرد. """این سخن یعنی چه؟با شقایق باشی زندگی خواهی کرد؟سهراب  این شعرو سخن یک خیال پوچ استپس اگر میگفتی .تا شقایق هست، حسرتی باید خوردجمله زیباتر میشدتو ببخشم سهراب .که اگر در شعرت، نکته ای آوردم، . . .

بابا

بابام: محدثه حالش خوبه؟
خواهرم: آره، امروز باهاش حرف زدم. خوبه چرا؟ چی شده؟
بابام: نه،حال روحیش منظورم اینه که از خوابگاه اومده بیرون، خونه داره، دیگه خوبه؟ اذیت نمیشه؟
خواهرم: آره بابا، خیلی خوبه خیالتون راحت.
 
من: کاشکی انقد باهات صمیمی بودم که میتونستم بگم دمت گرم که انقد هوامو داری و با اینکه من هیچی نمیگم، خودت همه چی رو میدونی . . .

چشم آقا!.

رضا بی قصد و غرض گفت: آقا اجازه!، شما غلط کردی!.
همه سرها با چشم های از حدقه درآمده و دهانی باز به طرف رضا چرخید. آقای اسدی هاج و واج چهار چشمی به رضا خیره شده بود، باورش نمی شد که رضا اینگونه گستاخ شده باشد. عینک را از چشمانش درآورد و با شک و تردید و عصبانیتی که نمی توانست آن را انکار کند و با لحنی که در آن اضطراب و خشم موج میزد گفت: چی گفتی؟!!.رضا با تغییر حالت معلم و نگاه خوفناک هم کلاسی ها مضطرب شد گفت: هیچی بخدا آقا!، اونجا به جای اینکه بنویسید ۲ . . .

یلدا

کارگاه رو از دست دادم ولی مهم نیست ترم بعد برش میدارم 
دلم نمیخواست بیشتر بمونم دلم برا اتاقم تنگ شده برا بغل بابام صدای مامانم برا شیطونیای بلفی دلم برا خونه تنگ شده 
الان تو راه کاتوره مهردادو گوش میکنم و به فکر برگمم
فقط به لحظه ای که قراره پیش مامان بابام باشم فکر میکنم 
الان 4 ماهه که ندیدمشون و چیزی جز صداهای چند روز یکبار ازشون نداشتم 
دلتنگم 
حتی دلتنگ تنهایی های تو اتاقم 
به الف شدن فکر میکنم ولی بیشتر از همه دلتنگم  . . .

اولین روز کاری من قسمت ۲

هم حس خوبی دارم هم حس بد. هم خوشحالم هم نیستم. خوشحالم چون شاغل شدم هدف دارم برای تایمم و خب این سرآغاز خیلی چیزاست برای.
ناراحتم چون بخور و بخواب تموم شده. دوست دارم هروقت دلم میخواد برم مسافرت بدون دغدغه. بدون مرخصی. مخصوصا تو پاییز و زمستون که همه جا خلوته و جون میده برای مسافرت.
تو تابستون هم ساعت کاریم از ۸:۳۰-۹ شروع میشه تا ۱ ظهر.
بابام میگن باید قرارداد کاری بنویسی ولی من مخالفم چون تا همین الانشم چند تا سمت دادن به منی که هنوز مدرک لیسانس . . .

Finally

شنبه شارژر جدیدم رسید . بد نبود ولی خب مثل مال خودمم نبود! 
امروز بابام شارژر گم شدمم پیدا کرد:/
همیشه ی خدا وقتی بابا جایی رو مرتب میکنه، یه چیزی گم میشه! اون روزم مهمون داشتیم و من خونه نبودم، بابام مرتب کرده بود اتاقمو. و خب نتیجه ش گم شدن شارژر بود. 
به هر حال خوشحالم شارژرم پیدا شد ^__^ (حقیقتش تعلق خاطر عجیبی به وسایلم دارم! حتی بهترشم بهم میدادن، بازم همون شارژر خودم فقط میتونست خوشحالم کنه:/) . . .

خطای۵۰۴

یع دقدرچع دارم ذهنیاتم رو توش مینویسم .چن روز پیش بابام برگشتع میگع ذهنیاتت خوبع وعز فلان حرفت خوشم اومد.فک میکردم تو خونع امنیت و ازادی داریم من چ میدونستم بابام میرع طبقع پایین میشینع پشت میزم و دفدچع مو عز اول تا عاخر میخووونع.
شاااید باورتون نشع ولی وقتی فهمیدم مستقیم رفدم سروق دفدرچع چی نوشتمم و ننوشتم.شکر خدا  هنورز زندم
 
#یع فکر کاری دارم ک فقد باید عز پس این کنکور بربیام  باید عملیش کنم.فقد نیاز ب کمک چن تا بچع ها دارم ک تو ذهنمن . . .

جنون

به خودم اومدم دیدم یک ساعته نشستم دارم با خانوم آ فرضی دعوا میکنم تازه دارم از معاونمون درخواست میکنم به بابام زنگ بزنه تا یه دورم اون بياد ازم دفاع کنه
بعد من میگم اینا دیوونم کردن باور نمی کنید . . .

59!

سه شنبه حدود ساعتای 9 اینا بود عموم زنگ زد به بابام و خبر فوت پسر عمه ی بابامو داد.بابام بشدت نارحت شد و سریع رفت اونجا.راستش من اصلا اون پسرعمه ی بابام که اسمش محمده رو ندیدم مگه تو بچگی!!بابام که اومد گفت تصادف کرده ،جاده لغرنده بوده اینم چپ کرده گویا همسن بابامه و از 6 تا بچه اش تنها یه دختره مجردش مونده مابقی بچه هاش ازدواج کردن! و اینکه عمه ی بابام آایمره داره مدام میگفت محمد کی برمیگرده :( خدا رحمتش کنه*****دیروز یه پولی دستم اومد و رفتم دند . . .

تنهایی

فکرم هنوز به تو درگیرهدلم به تو بد گیرههنوزم اسم تو ک میاد آتیش میگیرهمنو ب عشق تو میشناسنهمون دیوونه ی وسواسمک بعد تو رو همه آدما حساسمفکر از دست دادنت زده منو بی خواب کردهدیدن عکسای تو دل منو بی تاب کردهدر به در شد آخرش دل بیچارهبعد تو این قلب من دیگه با همه آدما سردهتو نفهمیدی بری از تو یادگاری فقط دردهاز تو یادگاری فقط دردهتنهایی پرسه تو نیمه شباکار منه بخدا بخداحالمو جای تو خوب میدوننتیر چراغو و هوا و خدا . . .

خفیفه ولی هست

میدونی.منظورم اینه که تقصیر من نیست بابام همسن بابابزرگمه یا مثلا اینکه بچه هام نمیتونن ببیننششاید اصلا عروسیمم نباشهشاید عروسیم باشه ولی دیگه منو نشناسهولی این دوست داشتنشو تغییر نمیدهنمیخوام مثل اینا که فک میکنن فرصت زیادی نمونده برم بچسبم به بابام،اتفاقا میدونم که امسال سال آخریه که باهاشم و خب این باعث میشه دلم براش تنگ شه ولی خب ما باید زندگی کنیم نه؟مگه من نبودم که میگفتم مامان بابا فقط یه بخشی از اول زندگی ان.‌؟پی.اس:خودمم نمید . . .

کنجکاو نیستی؟

دیوانه ی لعنتی چقدر بازم دلتنگت شده ام.چندشبه پشت سرهم دارم خوابتو میبینم.نمیدونم  چی شده که میای به خوابم.کاش دست از سرم برداری.بخدا قسم بعضی مواقع به حد جنون میرسم اما بازم خودم قانع میکنم که وقتی اون تورو نمیخواد توچرا اصرار میکنیهزاران سال دیگه بگذره تو همونی که ده سال پیش برام بودی.نه عشقت کم میشه نه یادت فراموش میشه.روز بياد بازم بگی بانو.من مثل گذشته دورت بگردم.الانم روزی هزار بار دورت بگردم.نه دختر نه پسر هیچکی جاتو نمیگیره بخدااین ق . . .

رفیق.؟

تقریبا یه ماهه که دوستام ازم خبری نگرفتن.طبیعیه عایا؟من چرا خبر نگرفتم؟بخدا دلم میخواست دل من واسشون تنگ شده ولی.میخواستم بدونم که کسی هم به فکر من هست.؟ . . .

رد پای تو

بی تو مهتاب شبی در دل من غوغا شددل تو را خواست ولی عاقبتش حاشا شدماه را دید دلم باز به یاد مه روی تو گریستدر دلم آتشی آن شب بخدا از غم تو برپا شدآن شب انگار مرا در دل مسلخ بردندرد پای تو در این جرم ولی پیدا شد حمیده . . .

آقا پسر دنیا اومد ❤

خب دیشب آقا پسر مامانشو از خواب بیدار میکنه که مامانی پاشو من دیگه دارم میام
مامانشو میارن بیمارستان و صبح ساعت 10:50 کوچولومون دنیا میاد
مامانم 8 صبح زنگ زد و گفتش که اومدن بیمارستان ولی پسره هنوز نیامده
هرچی گفتم مامانی ما راه بیفتیم گفت نه زوده :/
ساعت 9 بابام زنگ زد و مامانم گفت بیایید :/
دیگه تا بابام رفت ماشینو برد کارواش و من وسیله جمع کردم شد ی ربع 11
داشتیم از خونه میامدیم که مامانم زنگ زد پسرههههه اووووومد
دیگه با خوشحالی به سمت شهر خواهر . . .

66!

پنجشنبه شب (98/9/7) ساعت حدود 11 بود پسرخاله بابام زنگ زد و گفت داییه بابام بیمارستانه حالش زیاد خوب نیستپنج دقیقه بعد پسرعموم زنگید و گفت فوت کردناین داییه بابام میشه بابای یکی از زن عموامدیگه خودتون درک کنید چی به چیه :)اون شب بابا و مامانم رفتن بیمارستان جنازه رو تحویل گرفتن و با توجه به وصیت مرحوم،جنازه رو تو روستایی که زندگی میکرده دفن کردن اون شب بابام ساعت 4 از خاکسپاری برگشت!!خلاصه اینکه دو روز مامان و بابام درگیر مراسم ختم بودن.منم فر . . .

تنهایی

فکرم هنوز به تو درگیرهدلم به عشق تو بد گیرههنوزم اسم تو که میاد آتیش میگیرهمنو به عشق تو میشناسنهمون دیوونه وسواسمکه بعد تو رو همه آدما حساسمفکر از دست دادنت زد منو بی خواب کردهدیدن عکسای تو دل منو بی تاب کردهدر به در شد آخرش دل بیچاره…بعد تو این قلب من دیگه با آدما سرده…تو نفهمیدی بری از تو یادگاری فقط درده…تنهایی پرسه تو نیمه شبا ، کاره من بخدا بخدافکر از دست دادنت زد منو بی خواب کردهدیدن عکسای تو دل منو بی تاب کردهدر به در شد آخرش دل بیچا . . .

رحم كردن.

باباخدابیامرزم همیشه بهم میگفت رحم كن تا بهت رحم كنن.اینو سرلوحه قرار دادم فقط به خاطر حرف بابا.الان توی این جامعه كسی به كسی رحم نمیكنهچی بگم.عزیز داره میره دكتر،دیشب توی خواب دكترش میگفت تومن هزینه دندونها میشه و قاطی كرده بودم.عزیز عملا" 20 تا دندون بیشتر نداره و من نمیدونستم تا اینكه چند روز پیش عكس دندون مامان رو دیدم.بابام هم دندونهاش مصنوعی بود و وقتی فوت كرد دندونهای بابا توی دستمال كاغذی توی جیبش بود،كت و شلوار و . . .

چیه می پوشید؟

چه مرگتونه واقعا با این مدل لباس پوشیدن؟ بخدا سلیقه زیبا و عقل سلیم رو ازتون گرفتن!خشتکتون که رسیده به زانو. رو ران شلوارتون هم که حسابی پاره پوره ست. اصلا چطوری اینو پاتون می کنید؟ انگشت پاتون موقع پوشیدن این شلوارا لای شلوار گیر نمیکنه؟ از جرز شلوار پشم و پیل پاتون رو میریزید بیرون که چی آخه؟ جوراب هم که قربونش برم، حشو و زایده. یه چیزی رو عین قایق پیدا کردید پاتونو می کنید توش از روش هم کتونی فسفری می پوشید!!!فقط خدا نکنه چیزی تون زمین بیافت . . .

از واو به واو چیزایی که مامان بابام بهشون اعتقاد دارن متنفرمحالمو بهم میزنه یه مشت افراطی . . . .

سالروز آغاز امامت آقاجانم مبارک.

کربلا . نجف . کاظمین . سامرا . مشهد . مکه . مدینهاینا یعنی زیارت پیغمبر در مسجد النبی.  زیارت کعبه .چهار امام در مدینه . یک امام در نجف( حضرت علی ع). یک امام در کربلا امام حسین. یک امام در مشهد امام رضا(ع). دو امام کاظمین . دو امام  در سامراهمه ی این مکان ها رو زیارت کردم. توفیق بود بحمدالله تو جووونی قسمتم شد.    در آستانه ی  آغاز امامت حضرت بقیه الله (عج) میخوام بگم آقاجان  خیلی بدِ برای منی که ادعایی دارم و دم از شما میزنم اما هنوز شما رو زیارت نک . . .

اصول کافی جلد 1 ص125 حدیث 3

امام صادق ع گوید خدای عزوجل میفرماید 43  سوره 53 همانا.پایان    و     سر انجام سوی پروردگارت باشد پس چون سخن بخدا رسبد باز ایستید و بمحمدبن مسلم فرمود ای محمد مردم همیشه و از هردری سخن گویند تا انجا که در باره خدا هم سخن گویند چون شما انرا شنیدید بگویید شایسته پرستش جز خدای یکتای بیمانند نیست  مام بافر بزیاد فرمود ای زیاد از گعتگوهای دشمنی خیز بپرهیز که موجب شک شود و عمل را تباه کند و صاحبش را هلاک نماید و ممکن است در ان میان کسی سخنی گوید وامرز . . .

هه

میدونم آدم خود خواهیم اما بخدا من فقط روی چیزایی که عاشقشونم حسودی میکنممن دارم از حسودی میمیرم کسی جز من حق نداشت اسمتو مخفف کنهاما حالا .ههخوش باش بفکر قلب منم نباشدل من کیلویی چنده . . . .

هه

میدونم آدم خود خواهیم اما بخدا من فقط روی چیزایی که عاشقشونم حسودی میکنممن دارم از حسودی میمیرم کسی جز من حق نداشت اسمتو مخفف کنهاما حالا .ههخوش باش بفکر قلب منم نباشدل من کیلویی چنده . . . .

اصول کافی جلد 3 ص 117 حدیث 1

امام باقر ع فرمود هر مذهبی شمارا براهی نبرد بخدا که شیعه مانیست جز انکه خدای عزوجل را اطاعت کند شرح در زمان امام باقر ع بدعتگران و دین سازان گمراه عقایدو افکار با طلی در.میان مسلمین انتشار میدادندکه نمونه یی از انها در این زمان هم در میان عوام مسلمین دیده میشود مانند عقیده باینکه تنها قبول تشیع با محبت امیرالمومنبن ع یا امیدواری بخدا یا گریه برای امام حسین ع بدون هیچ طاعت  عبادت دی گر موجب سعادت ونجاتست امام باقر ع با یک چمله کوتاه تمام رشته . . .

عشق شش طرفه قسمت 2

شقایق- راست میگه دیگه چرا انتقالی نمیگیری؟من- اگه قرار باشه به پول و پارتی بابام امیدوار باشم هیچی نمیشم همیشه باید متکی به بابام باشم و هیچ وقت مستقل نمیشم تازه حرف من اینه که مگه من خونم از شما رنگی تره که من اینجا درس بخونم اونموقع کسایی که بیشتر از من تلاش کردنم اینجا درس بخونن؟ خودتون میدونین تو خط پارتی بازی و این چیزا نیستم و گرنه خیلی راحت همون موقع که دوست بابام گفت بیا دانشگاتو چهار ساله کنم میتونستم اینکارو کنم ولی من اعتقاد دارم ت . . .

اولین دیدار

والا اولین بارم بود خیلی استرس داشتم تا خودپل برقی ها هم پشیمون شدم 10 تا ایت الکرسی خوندم .همش میگفتم فروغ چی میکنی برگرد بلایی سرت بياد ابروت جلو خانوادت بره تو دختر بیفکری نبودی،بعدم خودمو دلداری میدادم نه یبار ریسک کن توزندگی چقد میخای دوربمونی از جامعه بقیه دخترارو ببین توکه نمیخای خلافی کنی یه دیدارساده اس تازه بعدم میخای بگی به خانوادت .تازه قبلش رفتیم با بابام کاپشن گرفتیم هیچی ذوق نکردم بس مغزم مشغول بود به بابام میگفتم که پشیمون . . .

آه

یه چیزی توی یه وبلاگی خوندم از مرگ، مصیبت، بیماری بدتر! حالمو خیلی خراب کرد! :(
>:|
خدایا کمکشون کن. چرا بعضی با خودشون این کارو میکنن اخه اصلاً نمیفهمم :(
آه از نهادم بلنده بخدا . . .

سلام امروز 20 اردیبشهته 98 هس

عاقاااا دلم برات تنگ. ن ن . دلی نمونده. بخدا. عاقااا. هعییییی خوبی؟ چیکار میکنی؟ یعنی پروفایلامو میبینی؟؟؟ هعععی خداااا یه صدم ثانیه ام نشده که به فکرت و خاطراتت نباشم. عشق دلم همیشه عاشقتم . . .

دارم مادرمیشم

سلارماه برای من پرازحال وخبر خوب بوده تا اینجامن دارم مادرمیشم الان هفته پنجم هستم دوهفته دیگه بایدبرم برا سونگرافی واینکه به امیدخدا صدای قلبش رو بشنویم خیلی خوشحالم خیلیولی درکنارش فکروخیال های زیادی میادتوسرم دلشوره میگیرمازمایش دادم سونو رفتم همه چیز گفته که من باردارم ولی همش میترسم نکنه پری بيادنکنه خدای نکرده مشکلی پیش بياد همش فکرای منفی توذهنمه ولی همسرم دلداریم میدهمیدونم خدای خوبم حواسش به کودکم هست امید بخدا که سالم بد . . .

تعطیلات

هفته اخر صفر رو از مدرسه مرخصی گرفتیم و با قطار عازم مشهد شدیم .ولی چ رفتنی!از یک ظهر نشستیم تووکوپه تا جینگ ۲ نیمه شب!
هیچ وقت این مسیر اینقدر برامون کش دار نبود .این ساعتها هم گویی خوای بودن نمی رفتن که جلوووو
خلاصه نیم شب رسیدیم خونه مامان اینا و از فردا بدو بدوها شروع شد .از این خونه به اون خونه از این مراسم به این مراسم .
خونه مامان هم از سیل مشتاقان سروناز پر و خالی می شد یعنی حتی فرصت نکردیم مادر دختری خلوتی باید(به سبک مختار)
خلاصه حسن . . .

معنی یک شعر

مردوم و شناختی دل مندل من دیگه خطا نکن. قبلا فقط از ریتم و اهنگ این شعر خوشم میومدولی حالابا تموم پوست و استخوانم درمیکنم معنی این شعر روبخدا ک رحم و مروت ومردانگی مردهانگار باید فقط فکر خودت باشی و جایگاهت؛به هر قیمتی.کلاهت رو سفت بچسبی و ببینی باید مجیز کی رو بگی و زیراب کی رو بزنیوالا ک درکم از این مردم شده اینیه بزرگی میگفت مشکل ک بياد پشت سرهم میاد.اخه انقدر پشت سر هم.انقدر مرتب و منظمخنجر خوردم.از جلو خوردم.از پشت خوروم.از بغل هم خوردم . . .

خودباوری توهمی

چرا تا ١٠ جلد کتاب خفن میخونیم و با ١٠ نفر ادم به زعم خودمون خفن دیدار میکنیم فکر میکنیم بقیه نمیفهمن و مدام بهشون یاداوری میکنیم شما متوجه نیستی و شما هنوز ورود نکردی؟! 
غرور بده بخدا 
حتی تو کلام  . . .

دلم برات تنگ شده. احساس می‌کنم انگار مال من نیستی. داداش من نیستی. عکستو که میبینم که میخندی خوشحال میشم از اینکه هر روز داری تلاش میکنی. میجنگی و هر روز بالاتر از روز قبلتی. اما نگرانتم بلوط. خیلی نگرانتم. میترسم ازت دور بشم. میترسم تو ذهنت یه خواهر بدی باشم. میترسم منو یه خواهر بد بدونی. نگرانتم. از اینکه این هدفی که داری براش تلاش میکنی ارزش رسیدن بهش رو داره؟یا فقط درجا زدنه؟+خیلی دلم برات تنگ شده  . . .

keyboard_arrow_up
هر هفته 7 فیلم رایگان !!
دانلود اپلیکیشن فیلم آپرا (upera.shop)