98Blogs

مرجع بلاگر ایران - جدید ترین ها از وبلاگ های پارسی

به 98Blogs بزرگترین مرجع بلاگر ایرانی خوش آمدید!
هدف 98Blogs این است تا وبلاگ نویسان ایرانی بهتر دیده شوند و سریع تر پیشرفت کنند.

ثبت شکایت

همین که گفتم الهی اجابتم کردیgo

نیمکت

نشسته ام روی نیمکت خالی در هوای کمی سرد پاییز در پارک.در شهری که شهر من نیست سرما خورده ام و این هوای سرو لرز به تنم میاره،نشسته ام روی نیمکت که روبرو یک حوض از آبدلم یه جور خاصی هست .امروز کلا خاص بودم از صبح که بیدار شدم خارش عجیبی گرفتم آلرژی ام این بار جور متفاوتی بروز کرده .سردمه و من دلم عجیب گرمامیخواد دارم فکر میکنم کاش خداالان همين جا صدای ته قلبم بشنوه و اجابتم کنه . . . .

تکه تکه بشم برات الهي

با عرض سلام و خسته نباشید بعد از چند وقتی غیبت و مشکلات زیادی که چند باری نوشتم و پاکشون کردم الان اومدم بگم قشنگترین و خلاقانه ترین قربون صدقه عمرمو امروز صبح تو راه رفتن به محل کار از دهن محسن شنیدم و حیفم اومد ثبتش نکنم بعد از این که بهش گفتم لطفا یه کم خلاقانه قربون صدقم برو، گفت:تکه تکه بشم برات الهي محسن جانم از همين تیریبون اعلام میکنم خدانکنه، الهي تا ابد کنار هم باشیم و عاشق این قربون صدقه خلاقانت شدم98/09/23 . . .

گفتم که روی خوبت از من چرا نهانست 

گفتم که روی خوبت از من چرا نهانست گفتا تو خود حجابی ورنه رخم عیانست گفتم که از که پرسم جانا نشان کویت گفتا نشان چه پرسی آن کوی بی نشانست گفتم مرا غم تو خوشتر زشادمانی گفتا که در ره ما غم نیز شادمانیست گفتم که سوخت جانم از آتش نهانم گفت آنکه سوخت او را کی ناله یا فغانست گفتم فراق تا کی گفتا که تا توهستی گفتم نفس همين است گفتا سخن همانست گفتم که حاجتی هست گفتا بخواه از ما گفتم غمم بیفزا گفتا که رایگانستگفتم زفیض بپذیر این نیم جان که داردگفت . . .

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید / حافظ (غزلیات)

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر سر آید
گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید
گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز
گفتا ز خوب رویان این کار کمتر آید
گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم
گفتا که شب‌رو است او، از راه دیگر آید
گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد
گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید
گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد
گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید
گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت
گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید
گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد
گفتا مگوی با کس تا وقت آ . . .

نشد

گفتم که بی قرار تو باشم ولی نشدتنها در انتظار تو باشم ولی نشدگفتم به دل که جلب رضایت کند، نکردگفتم که جان نثار تو باشم ولی نشدگفتم میان جذر و مد اشک و آهِ شبدر گردش مدار تو باشم ولی نشدگفت که میرسی تو من هم دعا کنمدر دولت تو یار تو باشم ولی نشدگفتم که تا اجل نرسیده ست لحظه ایدر خیمه ات کنار تو باشم ولی نشدگفتم که خاک پای تو را تاج سر کنمچون خاک رهگذار تو باشم ولی نشدگفتم به قدر اه دل دلشکستگاندر عهد و روزگار تو باشم ولی نشدگفتم دعا کنم که بیایی ب . . .

مترجم(ادامه)

چند روز پیش داشتم با یکی صحبت میکردمیه چیزی بهش گفتم گفت چی؟ دوباره گفتم باز پرسید بازم گفتم گفت: چی داری میگی سه بار گفتی ولی من نمیفهمم چی میگی! یه دوستی همراهم بود که حرف منو تکرار کرد که این بار متوجه شد!!!اینکه من سه بار گفتم و متوجه نشد اما یک بار گفتن دیگری رو متوجه شد فقط یه معنی داره: مشکل من ذاتیه و مشکل ذاتی راه حل نداره!!!این فقط یه مثال بود موارد اینچنینی برام زیاد پیش اومده بخاطر همين گفتم به مترجم نیاز دارم. . . .

گفتم ای عشق من از چیز دگر می ترسم

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگوپیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو
سخن رنج مگو جز سخن گنج مگوور از این بی‌خبری رنج مبر هیچ مگو
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفتآمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو
گفتم ای عشق من از چیز دگر می‌ترسمگفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو
من به گوش تو سخن‌های نهان خواهم گفتسر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو
قمری جان صفتی در ره دل پیدا شددر ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگو
گفتم ای دل چه مه‌ست این دل اشارت می‌کردکه نه اندازه توست این بگذر . . .

405. احمق های دور و برم

خب اون ماجرای کار کردن و بهتر بگم حمالی بنده در باشگاه عنتر خانم تموم شد با دعوا و با اینکه اونا پول منو خوردن خدا انشالله به کمرشون بزنهبهشون گفتم من نمیام دیگه اونا هم. گفتن غلط کردی باید بیای منم گفتم. نمیام از اونجایی که یه عنتر آقایی اونجا کار می‌کرد و روم. کراش زده بود و داشت اون عنتر خانوم گفت اگه نیای منم میرم به بابا مامانت میگم تو با این روابط شخصی داشتی منم کفری شدم با بابام و رها رفتیم اونجا اونا هم دستاشون میلرزید و از طرفی هم گفتن . . .

بهانه دل

گفتم بهانه ایی نیست تا پر زنم به سویتگفتم به فصل پیری در من گلی نروید گفتا که من جوانم فکر جوانه با من گفتم که خانمانم در کار عاشقی رفتگفتا به کار خودباش تدبیر خانه با منگفتم به جرم شادی جور زمان مرا کشتگفتا تو شادمان باش جور زمانه با من گفتم ز عشقبازی در کس نشان ندیدمزد بوسه بر لبانم گفتا نشانه با من . . .

خیره ان شاءالله!

 
_بهش گفتم خیره!
+گفت تا تعریف مون از خیر چی باشه!
_گفتم همين که زمان درستش میکنه خیره!
+گفت چی بگم!
_گفتم شکر
+نگام کرد
_گفتم خدا ما رو به میزان صبرمون آزمایش میکنه!
+ گفت من که طاقتم سر اومده!
_ گفتم امام صادق فرمودند: صبر که تمام شود فرج می آید!
+گفت یعنی صبرم تموم شه همه چی تموم میشه و خلاص!؟
_ گفتم تازه اون روزیه که میفهمی چرا قبل از اون نشده!
+ گفت گیجم کردی!
_ گفتم خدا هیچ وقت دیر نمیکنه، اگر دیر شده بدون هنوز موعدش نشده! پس صبر میکنی و به وعده اش ا . . .

نان ودندان

روزی ا زروزهای تابستان از روستایی در دامنه های اشتر ان کوه می گذشتم .در کنار جوی اب که به نرمی می گذشت .نشستم .دست در اب بردم سرد بود.کودکی ان طرف جوی اب نشسته بود .چوبی را در آب فروکرده بود.نگاهش کردم .اوهم نگاه هم کرد .گفتم چکار می کنی .اهسته وشرم گین گفت :بازئ گفتم :اسمت چیه ؟  باهمان حالت گفت :فرهاد.پرسیدم می دونی فرهاد کی بود؟فکری کرد وزیر لب گفت:نهگفتم نهار خوردی ؟ گفت:خوردم.گفتم چی خوردی؟گفت :نانگفتم نان باچی؟گفت :با دندون  . . .

زیر پلک هایش تصویر تو را زمزمه میکرد

اومدنش طول کشید، خوابم برد
بیدار شدم دیدم خوابیده کنارم
همينجوری نگاش میکردم یه دفعه چشماش رو باز کرد 
گف خوبی؟
گفتم اره
گف چیزی نمیخوای؟
گفتم نه
گف مطمئن؟
گفتم بغل
.
.
انقدر کیف میده وقتی خوابه دستاشو بگیری بچسبونی به صورتت چشماتو ببندی برای همیشه کنارت تصورش کنی
.
.
گف تو شبا کلا نمیخوابی نه؟
خواستم بگم حیف نیس شبایی که کنارتم رو بخوابم؟
به جاش گفتم دیشب که خوب خوابیدم
.
.
حرف زدن باهاش خوبه
بچه بودم قبلا،
من فقط میخوام رو بودنم حساب باز کنه
. . .

متن آهنگ محسن یگانه و محسن چاوشی و فرزاد فرزین نفس بریده

آهنگ نفس بریده
به تو گفتم قبل رفتنت اگه نباشی یک روزکاری با دنیا ندارمبه تو گفتم خودم و می کشم و پر می زنم تو اسمون بگوگفتم یا نگفتم بگو گفتم یا نگفتم بگو گفتم یا نگفتمبه تو گفتم زنده ام با نفس خیال چشمات چشاتم تنهام گذاشتنحالا من موندم و اشک و بغض و آه و عکس پاره تو ومن بگو گفتم یا نگفتم بگو گفتم یا نگفتممگه بهت نگفته بودم بی تو روزگار من تیره و تارهحالا یادگار من بعد سفر کردن تو طناب داره
دیگه جون نداره دستام اخر قصه رسیده
عطر تو مثل نفس بود وا . . .

احمد شاملو راز

با من رازی بود
که به کو گفتم
با من رازی بود
که به چا گفتم
تو راهِ دراز
به اسبِ سیا گفتم
بی‌کس و تنها
به سنگای را گفتم 
□ 
با رازِ کهنه
از را رسیدم
حرفی نروندم
حرفی نروندی
اشکی فشوندم
اشکی فشوندی
لبامو بستم
از چشام خوندی 
۱۳۳۴ . . .

شور سماعی خاموش

گفتم از آتش عشقت ، که مرا سوزاندهکان منی برده و خاکستر آن جا ماندهگفتم از نور دو چشمت که به راهم اوردمطلع شعر مرا ، بیت تو زیبا کردهگفتم از ساغر ساقی ، که به جانم میریختمستی ی هر شب ما ، ذکر تو بر پا کردهگفتم از حال خوشم ، شور سماعی خاموشپر شدن از خود و هر چیز که او پر کرده . . .

متن مجری روز میلاد امام زمان

*گفتم به مهدی به من عاشق نظر کن / گفتا تو هم از معصیت صرف نظر کنگفتم بیا که جانم پر از شهد صفا کن / گفتا به عهد بندگی با حق وفا کنگفتم به جان مادرت من را دعا کن / گفتا که جانت را پاک از بهر خدا کنگفتم زهجران تو قلبی تنگ دارم / گفتا ز قول بی عمل من ننگ دارمگفتم دمی با من ز رافت گفتگو کن / گفتا به آب دیده دل را شستشو کنگفتم دل از بند غم آزاد گردان / گفتا که دل با یاد حق آباد گردانگفتم که از هجران رویت بی قرارم / گفتا که نور وصل را در انتظارم *باید به پای نام . . .

اجراء

مدتی قبل، در یکی از هنرستان ها، مدیر بودم؛ اون روز، چند نفر از استادان، در دفتر حضور داشتن؛ یه دانش آموزی، سراسیمه، وارد دفتر شد؛ وقتی دید تنها نیستم، گفت: آقا اجازه؟ بعداً می آم؛ می گم! گفتم: نه، راحت باش و همين الآن، بگو. گفت: آقا اجازه؟ و با یه مقدمه ای و با صغری کبری کردن و پوزش خواستن، سرانجام گفت: فلان دانش آموز، ادای شمارو درمی آره همیشه و تقلید می کنه شمارو؛ حرکات شمارو انجام می ده و صداتونو درمی آره آقا. گفتم: باشه می تونی بری. زنگ تفریح . . .

بهره مندي از نور ثقلين

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هدایت از جمله ایمان نور الهي است که زینت و آرایه حقیقی انسان و قلب اوست.(حجرات، آیه 7) البته همه انسان ها از یک نور عمومی و تکوینی به نام هدایت تکوینی برخوردارند.(طه، آیه 50) این نور عمومی که آسمان و زمین یعنی همه هستی و آفریده ها را روشن کرده است، دل های حتی کافران و منافقان و مشرکان را به یک معنا روشن ساخته است؛ زیرا همه هستی در دایره ربوبیت نورانیت الهي هستند.(نور، آیه 35)اما کسانی که گرفتار ضلالت هستند، کم کم از این . . .

متن کامل آهنگ حمید هیراد گفتم بمان

متن آهنگ حمید هیراد گفتم بمان
به تو گفته بودم ز من بگذری روم در پی عشق ویرانگری
گفتم تا بدانی به تو گفتم تا بمانی
به تو گفته بودم که دستم بگیر کنار دلم باش و با من بمیر
گفتم تا بدانی به تو گفتم تا بمانی
گفته بودم که آرامشم میرود نقطه امن آسایشم میرود گفتم تا بدانی
گفته بودم نرو خواهشا میشود پیش من باشی سازشم میشود
گفتم تا بدانی به تو گفتم تا بمانی
تورا دیدمت بعد عمری سلام ببین اشک شوقی که ریزد مدام
ماندن یا نماندن به پای تو ماندم یا نماندم
آمدی . . .

شعر پول بده از من

شعر پول بده از من - 24 فروردین 98گفتی و شنیدم نام پفک راگفتم بخرم گفتی باشه فردااز اسم پفک هوس بسیار کردماز بهر پولش به بابا اسرار کردمگفتم به  بابا پولم تو میدیگفتش خر تر از من تو ندیدیگفتم مگه چقدر هست پولشگفتش هر روز همين قدر کردم قبولشگفتم مگر زیاد تو را راضی نکردمگفتش من از صبح خیلی کاسبی نکردمگفتم قر نزن سر پول و منالتگفتش به جاش میشد ماشین  به نامتپسربه جای این همه خرجها که کردیدکاش عقلت بزرگ هم میگردید  . . .

گفت دوباره راجع به بدشانسی‌هام بهت بگم؟ گفتم اینا که بدشانسی نبوده، زندگی بوده. همه همين‌طوری زندگی می‌کنن. منم همين‌طوری زندگی می‌کنم. گفت تو نقره‌ی ادبی داری. (اشتباهی فکر می‌کنه من نقره دارم. هر چی می‌گم یادش می‌ره یا چی. :)) ) گفتم این هم شاید بدشانسی بوده. با دهن‌کجی گفت: "آره. خدایا من چقدر بدشانسم که نقره‌ی ادبی دارم؛ طلا ندارم." گفتم نه. نمی‌فهمید. هیچ‌کس نمی‌فهمه. دلیلی هم نداره توضیح بدم به آدم‌ها. از توضیح دادن متنفرم. . . .

دو چشمم گاهی ابر و گاهی باران

دو چشمم گاهی اَبر و گاهی بارانقلب تو هم مثل من هست داغان؟بعد رفتن تو،گفتند بمن دیوانهدگر عاشق مباش و خواهانبه جماعت ِ بی احساسِ عشق‌نادیدهچه گویم مگر دل کندن هست آسانگفتند خیال پر زدن داشت و پر کشیدگفتم اندرون صدف، دُر هست پنهانگفتند آن دُر، بر گردنی شده آویزانگفتم عشق او می ماند تا ابد جاودانگفتند زعشق چه حاصل جز خوشه غمگفتم وقت برداشت همیشه هست گرانگفتند عشقِ بیمارِ آفت زده نباشد ارزشیگفتم در دل عُشاق بهایش هست یکسانگفتند بعد او خوب ب . . .

نهم آبان 98 پنج شنبه

امروزبا خانم مه.ن.ا.نیییی کلاسمو رفتمبهم گفت چرا ازدواج نکردی!!! و من گفتم و راستشو گفتم!نمیدونم حماقت بود چی بود اما یهو گفتم!!و همه چی رو گفتمو منی که دو روزه قرص نمیخورم و امروز هی دائم میریدم یهو از گفتن داستان خودم و علی ب وجد اومدم و ریدنم درست شدبهم گفت میرم کربلا سحردعات میکنم حتماچقد ذوق کردمامام حسین اگه گفت یادت باشه قبول کنی!!!پناه میبرم ب خدا از شر هر وسوسه ایخدایا کمکم کن تو اون خدای مهربونیمریضی هام باید دور شنبایدددددخوب میشم خ . . .

غریبی از شهر آشنایی

گفتا تو از کجائی کاشفته می‌نمایی                                        گفتم منم غریبی از شهر آشناییگفتا سر چه داری کز سر خبر نداری                                        گفتم بر آستانت دارم سر گداییگفتا کدام مرغی کز این مقام خوانی                                        گفتم که خوش نوائی از باغ بینواییگفتا ز قید هستی رو مست شو که رستی                                        گفتم به می پرستی جستم ز خود رهاییگفتا جویی نیرزی گر . . .

خدا

ازخداپرسیدمچرااول ادم عاشق میشهبعدتنهاگفت:منم اول عاشقشدم بعدتنهاگفتم عاشق چه کسی؟گفت:تو گفتم‌چه کسی تنهاتگذاشت؟گفت:خودتوگفتم بزاربیام‌پیشت خندیدگفت من پیشتمتوکجایی . . .

شوخی طور :)

مهمونی دعوت بودیم و در محفل گرم خانواده همسر، گرمِ صحبت.
صحبت از کربلا شد، خواهر شوهرم گفت انقد من اربعین دلم میخواد، ولی همسرم میگه اربعین جای خانم ها نیست.
(چقدر من از این جمله حرصم می‌گیره. ولی خویشتن داری کردم اونجا) 
شروع کردم نگرانی هاش رو یکی یکی رد کردن، از تجربه هام گفتم، از فضا گفتم از وظیفه گفتم از ارجح بودن حضورمون نسبت به زیارت و
تهش هم گفتم که تردید نکنه و حتما با همسرش حرف بزنه که ان شاالله روزیش بشه امسال.
بنده خدا دو هفته هم ن . . .

نامه ی شماره 490

خدای بسیار عزیزم سلام. من امروز به مادرم دروغ گفتم و بابت اون شرمنده و غمگینم. اما واقعا چاره ای نداشتم نه . در واقع چاره داشتم اما اگر راستش رو می گفتم دلش می شکست. حالا خودت بگو. بین سنگینی گناه دروغ و شکستن دل مادرم باید کدومو انتخاب می کردم؟ هنوز هم مرددم . اما به هر حال ازت خواهش می کنم منو ببخشی. به خاطر این گناه و گناه های دیگه ای که هنوز بهش آلوده ام و راه فراری ازش ندارم الهي منو پاک کن از آلودگی ها   . . .

زنگ زده

سلام زنگ زده مطب پرسیده.منشی گفته خانم من اسمی یاد داشت نکردم.منم گفتم مگه بهت گفتم نوبت گرفتم؟؟ گفتم که منشی گفته بیا بین بیمار بفرستم بری داخل . قبول نمیکنه.گفت یه روزی چنان مچتو بگیرم که رسوای عالمت کنمم.تو هنو نرسیدی عشقم؟؟؟ . . .

معيت قيومي و معيت پاداشي

از نظر قرآن، همه چیز با قیومیت خدا معنای وجودی می یابد. به این معنا که خدا حقیقت وجود است و هر موجودی در ذات خویش نیاز به وجود الهي دارد به گونه ای که اگر وجود الهي در چیزی نباشد، جز عدم نخواهد بود و هستی برای آن معنا ندارد. بنابراین، اگر به موجودات به عنوان آیات الهي نگاه شود، پیش از آن که موجود دیده شود، وجود دیده می شود که همان خدای قیوم است.معیت قیومی ، معیت فراگیر و مطلق است که همه هستی و موجودات را در بر می گیرد. همين معیت قیومی فراگیر موجب . . .

ناراحت بود که در خواستگاری جواب رد شنیده است به او گفتم ثابت کن که .

بسم الله الرحمن الرحیم
به گفتم 
بهترین کار این است که ثابت کنی اشتباه کرده اند که بتو دختر نداده اند.
​​​​​​گفتم
ثابت کن بهترین همسر و بهترین داماد و بهترین پدری
گفت چگونه 
گفتم (ادامه جلسه بعد) . . .

بيّو

سلام.
نمیدونم چرا این بچه های امروزی اینقده منحرفن
میخواستم به ته تغاری بگم بیا اینجا فلان کار رو بکن.گفتم بیا اینجا فلان کار رو انجام بده.
گوش نکرد ،چند بار گفتم بیا.بعد شدبیّو.
یعنی گفتم بیّو بیّو
اونم گفت اصلا نمیام چرا اینجوری میگی؟؟
.خنگول از بس چیزای بی شنیده فکر کرده منم اونجوری میگم.
درصورتی که بیّو رو برای پرنده ها میگن موقعی که غذا میخوان بدن بهشون
هیچی دیگه آخرش گفتم شرف یاب شو ،تا اومد کاره رو به سرانجام برسونه
+منح . . .

دیگه نمیتونم بهت اعتماد کنم.

بلاخره بعد از گذشت سه ماه که برام کابوس شده بود ،درد دلم رو بهت گفتم.گفتم که میدونم اونی که زنگ میزنه کیه.گفتم که اونروز فهمیدم رفتی پیش اون و پیاماش رو خوندم.مثل همیشه گارد گرفتی و سعی کردی قانعم کنی که کاری نکردی.به چند نفر زنگ زدی اما وقتی بهت گفتم به خودش زنگ بزن نزدی.اون جا فهمیدم چندتا چیز دیگه رو هم بهم دروغ گفته بودی.با اینکه قسم خوردی اما قلبم به قبول کردنش راضی نشد.در ظاهر قبول کردم حرفاتو اما به خودتم گفتم حتی اگه راست بگی چون باهام ص . . .

بیا که دست به کاری زنیم کارستان

امشب داشتیم فیلم می دیدیم. فیلم که تموم شد بابا با دودلی و من من صدام زد. گفت جواد! گفتم بله؟وگفت به چی داری فکر میکنی؟ چرا تو فکری؟ گفتم چیزی نیست.
چند لحظه ساکت شدیم. فهمیدم میخواد چیزی بگه و نمیگه.
گفتم چی میخواستی بگی؟ گفت میخواستم بگم: اگر تو سرپاشی همه چیز درست میشه. سرپا شو.
 
یک عالم روضه دارم برای همين یک جمله. یک عالم درد پشت این جمله است. یک عالم مسئولیت در دل این جمله است.
 
جا خوردم وقتی شنیدم. چند لحظه شوکه بودم و تو فکر.
بلند شدم. چندت . . .

قدرتِ الله اکبر»

 
  برای دیدن ابراهیم به مقر اطلاعات عملیات رفتم. پس از حال و احوال پرسی و کمی صحبت گفت: صبر کن برسونمت . بعد هم با یک تویوتا به سمت مقر گردان رفتیم. در مسیر به یک آبراه رسیدیم. همیشه هر وقت با ماشین از آنجا رد می شدیم  گیر می کردیم. گفتم: آقا ابراهیم برو از بالاتر بیا، اینجا گیر می کنی. گفت: وقتش را ندارم. از همين جا رد می شیم. گفتم اصلا نمی خواد بیایی تا همين جا دستت درد نکنه من بقیه اش را خودم می رم. گفت: بشین سر جات، من فرمانده شما را می خوام ببینم. . . .

بکاریم که فرزندانمون بخورن (دوره طلا)

داشتم به خودم می‌گفتم عه عه. دوره طلا هم تموم شدا. حداقل تا مرحله ۳ دیگه کاری با کمیته المپیاد نخواهم داشت! بعد گفتم که واقعن دوره طلا کیفیتش از اون چیزی که انتظار داشتم کم‌تر شد! بعد همين جوری فکرام ادامه پیدا کردن، گفتم یه جایی بنویسمشون!
به هر حال! این نوشته خیلی پوینتی نداره که بخواید بخونیدش. حتّی نمی‌دونم که چرا دارم می‌نویسمش و چرا دارم این جا می‌نویسمش! D:
بگذریم!
ادامه مطلب . . .

تو خبر نداری.

توی آزمایشگاه ایستاده بودیم تا نوبتمون بشه واسه دیدن نمونه ی زیر میکروسکوپ. صدایی پشت سرم گفت: انقدر بدم میاد از این آدمااا. برگشتم و دیدم داره به من نگاه میکنه. بهش گفتم از کدوم آدما؟ گفت شما قدبلندا که حق ما رو خوردین. بار اول نبود که این حرف رو میشنیدم. بهش گفتم از آدمایی که سرماخوردن و بیحالن چی؟ خندید گفت نه از اونا خوشم میاد. اون یکی گفت وقتی مریض میشی چقد مظلوم میشی. زود برو خونه حالت بده.
نمونه رو دیدم. ازش عکس گرفتم. کوله م رو گذاشتم ر . . .

آرایش

به یه دختره گفتم چه موهای قشنگی
گفت: کاشتم
گفتم چه دندونای سفیدی 
گفت: کاشتم
گفتم چه ناخونایی 
گفت: کاشتم
لامصب دختر نبود که محصول کشاورزی بود
 
دخترا وقتی میگن اتفاقا آرایش ندارم منظورشون اینه که گریم نکردن و اگر نه کرم و سورمه و رژل لب و روژ گونه و خط چشم براشون آرایش محسوب نمیشه
 
  . . .

دیوونگی

به نام خدا گفتم دستام و که میگیری حس می کنم تمام دنیا مال منهگفت دیوونه ای دیگه!!گفتم نگات که به نگام دوخته میشه، حس می کنم زیباترین گل عالم و دارم، گفت، دیوونه ای دیگه!!گفتم وقتی چشم تو چشمم میشی و توی چشام میخندی، لبات خنده رو به چشام هدیه میده، حس می کنم ارزشمند ترین هدیه ی دنیا رو بهم دادنگفت دیوونه ای دیگه!!گفتم نزدیک و نزدیک تر که میشی، عطر تنت خوشبوترین عطر دنیاست و مستم می کنهگفت  دیوونه ای!!گفتم من گوشام حرفای قشنگت و که میشنون، انگار د . . .

ازدواج در وقت اضافه!

پنجم بلیت هواپیما گرفته بود که برگرده سر کار، به خاطر شرایط جوی لغو شد
بلیت اتوبوس گرفت اونم لغو شد
امروز اومد، بهش گفتم دیوونه آخه کی ۱۳ به در میاد سر کار 
اما جعبه شکلات و عطر خوش‌بویی که زده بود کنجکاوم کرد، خصوصا از این آدم بد سلیقه انتخاب این عطر بعید بود
گفتم ماجرا چیه
گفت این شیرینی عقده!
گفتم تا یه هفته پیش که خبری نبود
گفت بلیت که کنسل شد به مامانم گفتم میری خواستگاری؟
ده تا اسم آورد اما هیچ‌کدوم نمی‌خورد آخه توی فامیل ما آدم با حجاب . . .

آخرین .

آخرین خداحافظیِ خیس را که زاده هایم کردم، با ماشینِ ونِ کرایه ایِ پر از چمدانشان به سمت فرودگاه راهی شدند. رفتنشان را نگاه کردم و بعد به سمت ماشین خودمان به راه افتادم. یکهو پسرم را در بغلم فشردم و گفتم الهي فردا یک پی پی خوشگل برای مامان بکنی!»شادیِ درونم میخواست به جای دغدغه ی خواهرزاده هایی که دیگر ندارم، به دغدغه های پسری که دارمش فکر کنم. شش روزی می شود شکمش کار نکرده است. آخرِ شبی، مادرم وسط سامان دادن به بارهای خواهرزاده ها، کم . . .

زنگ خونه رو ديشب ساعت 3 زدن

دیشب جاتون خالی داشتم یه لواشک ترش وخوشمزه میخوردمانداختمش تو رب اناراینقد ملچ ملوچ کردمیه تیکه ترشش رفت لای دندونم خیلی ترش بودبعدش یه آلوچه ترش،نمک زدم شور شد خیلی ملس وخوشمزه شدمدیونید اگه فکر کنید خواستم دهنتونو آب بندازم زنگ خونه رو دیشب ساعت 3 زدن.برداشتم میگم :کیه؟؟؟یکی بلند داد زد: حاااااااااااااااااااامد پهلاااااااااااااااااانهگوشیه دوس دخترمو گرفتم رفتم تو مخاطبینش گفتم رضا کیه گفت دوست اجتماعی، گفتم جواد کیه گفت همکلاس . . .

حی بن یقضان

 دو سال پیش یکی از دوستانم را در مراسم ازدواج یکی دیگر از دوستانم دیدم که به تازگی در کارشناسی ارشد دانشگاه اصفهان قبول شده بود. باهم گپ و‌گفت کردم.گفت فکر اش در گیر موضوع پایان نامه ست و نمی دونه باید چه موضوعی رو انتخاب کنه. بهش گفتم برو موضوع داستان های فلسفی کار کن. گفت: داستان های فلسفی؟!گفتم اره، اگر من دفاع نکرده بودم حتما همين رو کار می کردم. گفت مثلا چه کتابهایی؟ گفتم روی داستان حی بن یقضان! حی بن یقضان رو خوانده بودم و در حاشیه کتاب نک . . .

انتظارش نبود

از کاکتوس تنها می گفتم. از صخره بی کس می گفتم. از رود آواره می گفتم. نه انتظارش نبود، تجربه کنم. انتظارش نبود، بغض کنم. 
آدمی کم انتظاری هستم از دیگران ولی حالا در انتظار یک نفرم. با امید آمدنش، نفس می گیرم و با خیال رفتنش، اشک می ریزم.
بچه ها عاشق کسی نشید که ازتون دوره، وگرنه اگه حسی بهتون نداشته باشه، هر بار که میگید: دوستت دارم. اون فقط سین می کنه. . . .

ی ذره ناراحتم

اخه یکی نیست بگه مشکل داری؟کمر دردی بری کمک الان درد کمرت رو کی باید پاسخگو باشهاصلا نمیفهمم دفتر بیمه کجاست یعنی اینقدر فراموشی .مهم تر باید دوشنبه صبر کنم برم دکترتا میگم کمر دردم میگن کفشات درس نیست یعنی دقیقا کفش من باید چجور باشه حکما ؟؟  . . .

keyboard_arrow_up
هر هفته 7 فیلم رایگان !!
دانلود اپلیکیشن فیلم آپرا (upera.shop)