98Blogs

مرجع بلاگر ایران - جدید ترین ها از وبلاگ های پارسی

به 98Blogs بزرگترین مرجع بلاگر ایرانی خوش آمدید!
هدف 98Blogs این است تا وبلاگ نویسان ایرانی بهتر دیده شوند و سریع تر پیشرفت کنند.

ثبت شکایت

هی تحمل میکنم بازم از یادم بر ه خاطرات لعنتی وا نکرد از کارم گره

خَمُش باش .

سکوت ميکنم.
یخیِ دست هام رو 
روی صورتم میذارم 
سعی ميکنم چشم هام رو ببندم
اما از پسِ بستن چشم هام بر نمیام
هندزفری هامو برمیدارم
به یک گوشه ای خیره میشم
و اونقدری به این کارم ادامه میدم
تا که
چشم هام خشک بشن 
میرم تو حیاط
"ماه" رو نگاه ميکنم.
تحمل ميکنم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
صبح میشه
دوباره شروع ميکنم . . . .

تو هاندرد تونتی نایند

شما شکست خوردی و بی اعتمادی و از همه ی اجناس مخالف جنس خودت متنفر میشیو دوران بولشتای بعد از شکست عشقیو تکرار میکنی که من دیگه تنها باشم بهتره کسی نباشه و ادما بدن و اینچیزا و این حرفا و اینارم میگذرونی و بعد چن ماه یکی یهو از یجایی که فکرشو نمیکنی تو دلت جا میشه و هوای دوس داشتن میاد تو سرت و میخای امتحان کنی و واسش از خودت میگذری و بعد چنماه میفهمی خودتم هستی و سرد شدی بهش از بس که خودت نبودی و کلی حرف بشنوی که چرا خودت شدی و بری و بره و بیاد و . . .

بمیر لعنتی

هي يادم میاد. يادم میاد. چرا نمیره گم بشه این حافظه بلند مدت لعنتي. فقط بلده خاطرات و عقده های مزخرف و یاداوری کنه و افسرده ترم کنه دیکه حس و حال مبارزه کردن با این یکی و ندارم. چرا نمیتونم از جوونیم لذت ببرم؟؟؟ خدایا کمکم کن. بذار خودمو دوست داشته باشم.  . . .

هیچ

اگر نباشی چی میشه؟ اگر دیگه بهت پیام ندم چ اتفاقی میفته؟ میشه گفت هيچی! یه مدت نبودت خیلی تو ذوق میزنه. این ک ازت بیخبرم اذیتم میکنه. بعد که یه مدت گذشت. گریه تموم میشه. اره بازم زیاد یادن میفتم و با هر اهنگ بغض ميکنم اما گریه نه! شاید اشکام تموم شن و چشمام خشک! بعد کم کمک میفهمم که چجور بدون تو میشه موند و بهت فکر نکرد.کم کم یاد میگیرم بدون تو بودنو. یاد میگیرم چجوری واسه خودم زندگی کنم. بعدش خودم میمونم و خودم. محور همه چیز خودمم. فراموش میشی جو . . .

یک شبانه روز باید = 32 ساعت باشد

سلام علیکم :)
 
1- به این نتیجه رسیدم به سختی یک انسان معتاد به کارم. یعنی نمیتونم ده دقیقه یه جا بشینم و هيچ کاری نکنم. باید برای خودم کار تراشی کنم. هر چیزی. حتی اگه میخواد دیدن فیلم باشه. ولی باید یه کاری بکنم. :)
 
2- سوال دارم:
آقا چی کار میکنید طی شبانه روز وقت کم نمیارید؟ به نظرم به ساعت های شبانه روز من باید حداقل 7-8 ساعت زمان بیشتری اختصاص بدن. یعنی یک شبانه روز باید بشه 32 ساعت. با این اعتیاد به کارم هر چقدر میدوام بازم کار عقب افتاده دارم. (مگه . . .

بلبل زبوني

 یکی از دوستان که مدتی پیش به عنوان مدرس در یکی از دانشگاه ها مشغول به کار شده بود از خاطرات دوران تدریسش نقل میکرد: سر یکی از کلاس هایم  توی دانشگاه ،  دختری بود که دو ، سه جلسه اول ،ده دقیقه مانده بود کلاس تموم بشه ، زیپ کوله اش رو میکشید و میگفت : استاد ! خسته نباشید !!! البته من هم به شیوه همه استاد های دیگه به درس دادن ادامه میدادم و توجهي نمی کردم! یه روز اواخر کلاس زیر چشمی میپاییدمش ! به محض این که دستش رفت سمت کوله ، گفتم : خانوم !!! زیپتو ن . . .

پدر و پسر

گویند پدر و پسر را نزد حاکم بردند که چوب بزنند اول پدر را بر زمین انداخته و صد چوب زدند آه نکرد و دم نزد. 
بعد از آن پسرش را انداخته و چون یک چوب زدند پدرش آغاز ناله و فریاد کرد حاکم گفت : تو صد چوب خوردی و دم نزدی به یک چوب که پسرت خورد این ناله و فریاد چیست؟» 
گفت: آن چوبها که بر تن می‌ آمد تحمل میکردم اکنون که بر جگرم می‌آید تحمل ندارم» . . .

خاطرات

در خاطراتِ من و تو جای سفر, خالیستجای یک روزِ تمام, کنار هم بودنخالیستجای یک دلِ سیر پرسه زدن در خیابان هاخالیستجای چند دقیقه گپ زدنبا خیالِ راحت, خالیستجای بوسه, خالیستو ما هنوز عاشقِ همیمهنوزخاطراتِ بی تصویرخاطراتِ بی صداشعر می شودنقش می شودسفرپرسهگپبوسهمی شودو همهخاطراتِ من و تو رابرای هم تعریف می کنند. . . .

شهیار قنبری

بوی گندم مال من، هر چی که دارم مال تو  …  یه وجب خاک مال من، هر چی می‌کارم مال تواهل طاعونی این قبیلهء مشرقی‌ام  …  تویی این مسافر شیشه‌ای شهر فرنگپوستم از جنس شبه، پوست تو از مخمل سرخ  …  رختم از تاوله تنپوش تو از پوست پلنگبوی گندم مال من، هر چی که دارم مال تو  …  یه وجب خاک مال من، هر چی می‌کارم مال توتو به فکر جنگل آهن و آسمون خراش  …  من به فکر یه اتاق اندازه تو واسه خوابتن من خاک منه ساقهء گندم تن تو  …  تن ما تشنه ترین تشنهء یک قطره آب . . .

خاطرات تلخ

چرا خاطراتی قدیمی از يادمون نمیره؟؟؟چرا طعم تلخشون نمیره؟؟؟حتما باید با فاطمه برم سه شنبه و حوزه آزمون عوض کنم.دیدنش برام یادآور همه ی تلخی های زندگیمه.کاش این خاطرات کم رنگ بشن.چه قدر یهو دلم گرفت.دل من چرا همش میگیری؟؟؟ذهن من چرا فراموش نمی کنی اون مدت سخت؟؟؟آره تو داشتی پیشرفت می کردی.یکی اومد گند زد به زندگیت به درست به رابطه خوبت با دوستت به همه ی این چیزها و تو نتونستی هيچ کدوم جبران کنی.شاید بعضی اوقات از ته دل خواستی اما نشد.ذه . . .

دارم دیوونه می شم فک کنم

نمی دونم الان چه مرگمه ولی یه چیزیم هست خدا بهم رحم کنه. می گم کاش حس نوشتن داشتم مث قدیم. یا حس اسکول کردن بازم مث قدیم. یا حس لذت بردن از این پاییز لعنتي. دلهره دارم خیلی آخر هفته میرم خونه پیش مادر پدر و خواهرام. چه لذتی داره البته به نظرم چون هنوز مرخصی نگرفتم. اربعین هم تموم شد رفتم پیاده تا حرم چه خوب بود. کلافه ام. از این زندگی که انتهای بدبختیش یه روز بدتر از دیروزش هست و تحمل آدمایی که. هي خدا. خوابم ببره  . . .

خاطره ها.

خاطره هيچ سالیو يادم نمیارمو بش غبطه نمخورم هيچ سالی جز سالی ک ارشد بودم بعد ک فک کردم دیدم این بخاطراین نبود ک اون ادما ناب, بودن بخاطر این بود ک من یه ادمی بودم مث کسی ک هرشب جز نون خشک چیزی نمخوره تازه سیرم نمیشه اما چن ماه یهو ماکارونی فسنجون میخوره خو ملومه این ادم معنی واقعی خشبختیو بااختلاف حس میکنه اما اگر بش کوبیده بدن باز لذت ماکارنیه ب اندازه کوبیده زعفرونی نیس, اره اون خاطرات واس من همون ماکارنی بود ک يادم نمیره, دلم برای اون روزا ت . . .

2

ما آدمها هم خیلی فراموشکار شدیما . کلا چیزهای ساده و معمول رو هم گاهي خیلی زود از یاد میبریم (شایدم من فقط اینجوریم)تند تند در حال نوشتن روی کاغذ سفیدم که به یکباره کلمات کمرنگ میشن سعی ميکنم با فشار خودکار روی کاغذ کلمات پررنگ کنم اما تلاشم بی فایده است و دیگه چیزی پیدا نیس  ،،، تازه اونجاست که نگاهي به خودکار توی دستم ميکنم و میبینم که رنگش پریده،، و يادم میفته که خودکارها عمرشون محدوده و تا زمانی که جوهر دارند زنده اند و به کلمات روی کاغ . . .

حال خراب.

از خودم و دنیایی که برای خودم ساختم خسته ام،توی دنیام همه چی رنگ باخته و از همه چی دست کشیدم،پر از دلتنگی و سردرگمی هستم،نمیدونم کدوم کارم درسته و کدوم کارم غلطه،راه درست و غلط زندگیم رو گم کردم و توی هر راهي که میرم با شکست رو به رو میشم،دور خودم حصاری کشیدم تا شاید از همه بدی ها و تلخیها به دور باشم اما این هم نشد،دنیای پوچ و بی معنی پیدا کردم،برای رهایی به همه چیز و همه کس چنگ میزنم،باز هم اشتباه های قبلی که ازشون ضربه خوردم رو تکرار ميکنم و . . .

خاطرات

من هيچوقت دوس ندارم برگردم به گذشته. حتی برای یک لحظه. هر وقت به گذشته فکر ميکنم یه غم مبهم ذهنمو پر میکنه. ازین که نمیتونم خیلی چیزا رو تغییر بدم عصبانی میشم. ازینکه نمیتونم خیلی چیزا که قبلا داشتم رو بازم داشته باشم عصبانی میشم.دبیرستان که بودم از طرفدارای پروپاقرص vampire diaries بودم. محال بود از یه قسمتش بگذرم. آهنگاش رو مدام گوش میدادم، چه خوشحال بودم چه ناراحت. خاطرات اون روزام یه جورایی تو اون آهنگا دفن شده. حالا بعد از شیش هفت سال، اسپاتیفا . . .

عاشقانه 11/هیچ وقت خسته نمیشم

امشب دوشنبه ساعت 23 و من در سرکارم و بازم دارم از تنها عشق زندگیم مینویسم دلم بدجوری دلتنگته و میخوام بدونی هيچ وقت از نوشتن خسته نمیشم اما این تویی که حرفات عوض شد و رنگ باختی و وقتی ب دومت اومد چسبیدی به زندگی آهای يادم اومد قرار بود با مح همکلاس بشی چی شد؟! عشقته دیگه نابود کردی خودتو برای خونوادشیاد آنهمه خاطرات بخیر. . . .

کم‌گریه کن گلم/من کم‌تحملم

یه خاطره های تلخی تو ذهنمه که نمیدونم چیکار کنم که يادم برنیه خاطره هایی که برای دشمنمم آرزوشون نمی کنماون عصر تلخ و کوفتی که م کل خیابونو گریه کردیماون روز که اومد بهم سر بزنه و اومدنش فرقی با کشتن روحم نداشتاون روزای تلخ و زهرماری و جهنمی که به اون کتابخونه ی آشغال میرفتماون صبحهایی که با هزار تا اهنگ‌و کوفت و.خودمو خوشحال میکردم به زور و حتی تحمل حرف زدن با راننده ی سرویسمم نداشتماون روزی که فهمیدم رفته پیش کسی که من دوسش د . . .

گیر کرده در باتلاق خاطرات

چند هفته‌ای هست که تو گذشته سیر ميکنم!
دلیلش رو نمیدونم!
آهنگ‌های قدیمی رو پیدا ميکنم و گوش ميکنم. فیلم و سریال‌های قدیمی میبینم.
انیمههای قدیمی.
خاطرات قدیمی رو مرور ميکنم!
نشستم یه بار دیگه همه ی قسمت‌های انیمه‌ی بابا لنگ‌دراز رو دانلود کردم و وای که چقدر لذت‌بخش بود دیدنش.
الانم وسط‌های آنه شرلیم و چقدر این دختر شیرین با احساسات پاکش دوست داشتنیه.
بهتون پیشنهاد ميکنم این لذت رو از خودتون دریغ نکنین.
  . . .

غلبه بر این درد.

یک بار برای همیشه باید با این افسردگی لعنتي خداحافظی کنم
این دیگر غیر قابل تحمل شده باید برود 
برود برای همیشه
میخواهم دست خودم را بگیرم
و از ته این باتلاق لعنتي بیرون بکشم
و این کار را از همین لحظه شروع ميکنم
دیگر غصه نمیخورم 
اظطراب بیخودی به دلم راه نمیدهم 
و مثبت و پر انرژی برای اهدافم تلاش ميکنم.  . . .

متن ترانه نیستی دق میکنم بگو کجایی دارم می میرم از غم جدایی علیرضا پویا + پخش آنلاین

متن ترانه
♪♬♬♪نمی دونی چقدر حالم گرفته شد دنیا تو رو از من گرفت♪♬♬♪
♪♬♬♪قسمت نبود آخر بهت برسم شاید آهت گرفت♪♬♬♪
♪♬♬♪نه دارم دیوونه میشم از این روزای سختی که تو نیستی تو نیستی♪♬♬♪
♪♬♬♪نیستی دق ميکنم بگو کجایی دارم می میرم از غم جدایی♪♬♬♪
♪♬♬♪ای ماه هر شبم مثل همیشه بازم دیر اومدم عشقم کجایی♪♬♬♪
♪♬♬♪بازم تو که نمیری از يادم نمیشی واسم اون آدمی که همه زندگیمو به پاش دادم♪♬♬♪
♪♬♬♪ای دل سادم ببین همه من و با دست نشو . . .

عاشقانه / 12

سلامی به بزرگی و وسعت یه دل عاشق اندازه دریااز عشقت بیچاره شد این دلاز عشقت آواره شد این دلهر بار میخوام بهت پیامی بیدم بازم میگم نه شاید واقعا چسبیده به زندگیش بی معرفتامروز پنج شنبه مهرماه 98 ساعت 19 و 45 دقیقه است و من در محل کارم هستم و مثل هر روز به یاد خاطراتت سر ميکنمباورم نمیشه که همه حرفات یا حتی برخی از حرفای عاشقونت دروغ باشه .باور کن که از دوری تو قلبم سخت شدهخیلی ادعای عاشقی داری اما در عمل مثل حرفای دوستات نسبت به من هستی عاشقان . . .

از خاطرات قدیم و هشتگِ اسمش

یا من هو فوق کل شیء
 
 
رفته بودم وبِ قبلیم. خاطرات یه نفر رو با هشتگ خاص خودش گذاشته بودم. سرچ کردم. چه خاطراتی. چه خاااطراتی
یک ترم گذشته ها. یه جوری عجیبن این ها برام و یه سری جزئیاتش رو يادم رفته که خوشحالم از این که باز دارم مینویسم.
حس ميکنم تازگی نسبت به قبل چون جزئیات کمتری تعریف ميکنم و چیزهایی که برام مهم هستن رو هم محتاطانه مینویسم، اون جذابیت قبل رو نخواهد داشت
از نبودنش البته بهتره . . .

مرور خاطرات

گاهي عذاب اور میشود مرور خاطراتاز ادمهایی که توزندگیم اومدن و رفتناز جاهایی ک رفتم و گشتماز .در کل هر وقت ورق میزنم خاطرات رو انگار تصمیمات پخته در لحظات حساس زندگی نگرفتم.مخصوصا تو سن های ۲۰تا ۲۵سالگی.چقدر خام بودم من؛جالب اینکه در اوج خام بودن چقدر ادعا داشتم من.چرا گاهي خاطرات گذشته مثل روز جلوی ادم رژه میره و حس دلتنگی.  . . .

کیسه بوکس

کاش میشد مثل یه کیسه بوکس بود هرچی آدمو میزدن بازم به شکل اولش برمیگشت بدون هيچ تغییری ولی حس ميکنم مثل یه ظرف بلورم که خورد شده بار هر ضربه کوچیک خوردتر میشه تحمل ندارم هر روز بدتر از دیروز هر سال بدتر پارسال .کاش میشد مرد بی آنکه مادرم بفهمد . . . .

تو

کاش بدونی چقد اذیتم میکنیاگه میدونستی چقد ناراحت میشم چقد روم تاثیر میذاره چیکار ميکنمبازم اذیتم میکردی ؟بهت گفتم ی هفته ام نگذشته از وقتی که اینارو بهت گفتممیگی من برات همیشه وقت دارم تو کارم داشته باشی میذارم کنار کارموحتی اگه ناز خواستی بکنی الان ولی برات مهم نیستبهت گفتم نذار ناراحت بمونم ازت تو بگو چیکار کنم الان ؟ انتظار داری باز بگم بیخیال من کوتا میام ؟ . . .

یادم نمی رود

بعضی چیزها هيچوقت از دل آدمی در نمیرود
هيچ وقت.
روزها که بگذرد،هفته ها،ماه ها،و شایدم سالیان سال هم بگذرد
بازم یادت نمیرود حرف ها و کارهایی که باعث شد همیشه بهش فکرکنی
حالا چه خوب و یا چه بد.
شاید کوچک باشد،شایدم بزرگ،شاید حرف خوب و شایدم حرف بد
توهين،تهمت،یا خوبی و یا نیکی و یا بزرگی
بعضی چیزها واقعا از دل من در نمیرود
موقع خواب به یادشم،موقع غذا به یادش،موقع استراحت،موقع کار،
موقعی ای که تو چهره همون افرادی که این حرف را به من زدند یادش م . . .

1354.

رنجورتر از همیشه راه میرم تو تاریکی میشینم و از صفحه الکترونیک دیوایسم یه متن طولانی غمگین میخونم طوری که بغض خیلی سنگینی بخاطر اون و احساسات لعنتيم گلومو خراش میده اما يادم نمیمونه آخرین بار کی گریه کردم فقط سوختن چشمامو حس ميکنم و اینکه اشکی توشون نیست ولی رگهای قرمز دربر میگیرتش تو آینه به خودم لبخند میزنم و آزاد کردن اشکهارو بازم منع ميکنمخسته قدم برمیدارم به سمت آشپزخونه قهوه درست ميکنم قهوه داغی که باعث میشه لوله گوارشم بسوز . . .

تو آدم خوبی هستی حتی اگه لپ تاپت خاموش بشه.

هفته آینده کلاسی دارم که نیاز به لپ تاپ داره و یک ارائه مهم دارم و در حالیکه سایت دانشگاه به مدت ده روز تعطیله لپ‌تاپم هم یک دفعه پیام داد گفت در خطره و بی هوا خاموش شد و حالا روشن نمیشه. قلبم فشرده شده. سعی ميکنم به خودم مسلط باشم. هر وقت تو گوگل دنبال راه‌حل می‌گردم یاد خاطرات خرابی دستگاههای قبلی می‌افتم و دهانم تلخ می‌شود. خراب شدن لپ تاپ مثل یه دفعه مریض شدنه. وقتی اتفاق میافته یک دفعه قدرشو میدونی یک دفعه به گذشته ها و راحتی که داشتی . . .

anne with an e

هيچی دیگه باحال نی،میدونی؟اگه هم گله ای باشه از تو نیستاز خودمهتازگیا به هيشکی دیگه نمیتونم اعتماد کنماین روزا از همه روزای دیگه تنها ترمچون میبینم هرکاری که ميکنممهم نیست چقدر تلاش ميکنمبازم هيچ فرقی تو نتیجه ایجاد نمیشهبازم تهش مث یه اشغال زیر پا میوفتمتهش بازم تنها میمونمتهش بازممنم و منم و من.گله ای از تو نیستچیزیه که باورش کردم و به عنوان سرنوشت خودم قبولش کردمجبری که زندگی بهم تحمیل کرده و کاری از دستم برنمیادراستی بهت نگفتمزینب . . .

بوی گندم مال من، هرچی که دارم مال تو.

بوی گندم مال من، هرچی که دارم مال تویه وجب خاک مال من، هرچی می‌کارم مال تواهل طاعونی این قبیله ی مشرقی‌امتویی این مسافر شیشه‌ای شهر فرنگپوستم از جنس شبه، پوست تو از مخمل سرخرختم از تاوله، تن‌پوش تو از پوست پلنگ بوی گندم مال من، هرچی که دارم مال تویه وجب خاک مال من، هرچی می‌کارم مال توتو به فکر جنگل آهن و آسمون خراشمن به فکر یه اتاق اندازه تو واسه خوابتن من خاک منه، ساقه گندم تن توتن ما تشنه‌ترین، تشنه یک قطره‌ی آب بوی گندم مال من، هرچی ک . . .

موندم تو کار خودم

الان ۳ روزه یه سری پیامو می نویسم و ارسال ميکنم دوباره یه یکساعتی گذشته بدو پشیمون میشم و لغو ارسالشو میزنم !!!
هعی میگم اگه ۱٪ من اشتب کرده باشم ( ۱۰۰٪ مطمنم ) اگه فلان بشه ، نکنه کارم اشتباه باشه ، میگم باو تو نیتت خیره دوباره میفرستم بازم پاک ميکنم!!!
اقا نیاید بگید مسئله عاشقانه پاشقانه هستا !!! یه مدته درگیر داستانی شدم که عجیب آزارم میده ، کل وقت روزمو به خودش مشغول میکنه ، من مشاورمو به طرف دادم و جوابشو هم گرفتم ، اما خب اون احتمالا دروغ گفت . . .

بازم .

عصابم بهم ریخته
گوشیم خراب بود وخاموش
فاطمه پیام داده بود نیومده بود برام
اونم فکرکرده ازقصد جواب ندادم
از همه جا بلاکم کرده
گفته دیگ رفاقتمون تموم
ک من از چشمش افتاده
دلم گرفته انقدر راحت قضاوت کرد وحرفمو باور نکرد
خستم
با ارزو حرف زدم خیلی ناراحتم از خودم . . .

بازم نشد

بازم نشد 
نمیدونم چیکار کنم
نمیشه نمیشه   همش وقتا رو تلف کردم  باز میگم هنو وقته
فردا معلوم نیس چی میشه
باید میدونستم  زرنگتر ازین حرفاست 
و من باز تا الان همونجورم
کی میشه بتونم بشکنم این حالتمو؟
---نشد  نا امیدم بازم نمیشه . . .

متن آهنگ بی گدار از علیرضا پویا

متن آهنگ بی گدار از علیرضا پویا
عشقو تو دلم کردی بیدار بیگدار زد دلم این بار به دلت شدم بدهکار ای یار ای یار میبری دلو با این رفتار شده حتی روزی صد بار دست از این کارا بردار ای یار ای یار پرته حواسم به تو بازم یه جوری شدم از دست خودم چه گرفتارم اما با این حال تورو دنبال ميکنم نمیدونی که چقد تورو دوس دارم پرته حواسم به تو بازم یه جوری شدم از دست خودم چه گرفتارم اما با این حال تورو دنبال ميکنم نمیدونی که چقد تورو دوس دارم. جز تو با دل من هيچکسی راه . . .

خاطرات دردناک

سلامخاطرات همیشه جزء بهترین سرمایه ها بود از نظر من.مرور خاطرات خوب و بد هر دوشون برام جذاب بود و گاهي من رو ساعت ها در خودش غرق می کرد.این غفلت و بیرون رفتن از بُعد زمان و مکان بسیار لذت بخش بود.اما گاهي مرور بعضی از خاطرات خیلی دردناکِ.این خاطرات آدم رو با خودشون می برن به دنیای شک و تردید.دنیای امّا و اگرها.ولی میدونم که بعضی ها از درد هم لذت می برن و من هم سعی ميکنم جزء اون آدم ها باشم.به قول شهيد چمران:"درد چیز خوبی است، آدم را یاد خد . . .

کنجکاو نیستی؟

دیوانه ی لعنتي چقدر بازم دلتنگت شده ام.چندشبه پشت سرهم دارم خوابتو میبینم.نمیدونم  چی شده که میای به خوابم.کاش دست از سرم برداری.بخدا قسم بعضی مواقع به حد جنون میرسم اما بازم خودم قانع ميکنم که وقتی اون تورو نمیخواد توچرا اصرار میکنیهزاران سال دیگه بگذره تو همونی که ده سال پیش برام بودی.نه عشقت کم میشه نه یادت فراموش میشه.روز بیاد بازم بگی بانو.من مثل گذشته دورت بگردم.الانم روزی هزار بار دورت بگردم.نه دختر نه پسر هيچکی جاتو نمیگیره بخدااین ق . . .

استعفا

تصمیم گرفتم تا آخر تابستون استعفا بدم دیگه نمیتونم تحمل کنم میدونم شروع جدید سخت تره و دوباره قراره همه اون استرسا رو تحمل کنم تا تو شغل جدید جا بیوفتم ولی نمیتونم بیشتر از این تحمل کنم زندگی نکردن رو سر هر مشکلی فکر ميکنم دیگه از این بدتر نمیشه ولی الان که به عقب نگاه ميکنم مشکلاتم بیشتر شبیه یه شوخیه .زندگی داره هرروز ورق های جدیدی رو میکنه و انگار دست من خیلی بد اومده .میتونم موفق بشم ؟ پیش به سوی استعفا تا ماه اینده . . .

پوکر فیس |:

از اینکه دارم اینجا مینویسم.غمگینم.برای آدمی که بیشتر از وبلاگ، کانال میخونه و تو کانالش مینویسه.اینجا بودن غم انگیزه.البته بازم خداروشکر (با لحن مهران مدیری تو هيولا).که اینجا هست سرگرم میشم.هي چرخیدم و هي وبلاگ فالو کردم و هي کامنت گذاشتم.منی که معمولا خواننده خاموش بودنو ترجیح میدم.!!
به دوران زیبای پیامک بازی هم برگشتیم.و بازم خداروشکر (همچنان با همون لحن) که سرویس پیامک دادنو قطع نکردن.آره بیاید جنبه های مثبت این قضیه رو ببینی . . .

نبودنت.

نبودنت اینجوریه که دارم عادی زندگی می کنم می خورم می خوابم و کارامو مثل روتین همیشه انجام میدمچرم میدوزم نقاشی می کشم خیاطی می کنماما یهو بر میگردم و میبینم نیستی که شیطونی کنیکه مانع کارم بشیمی شینم پشت میزم قلم مو دست می گیرم شروع می کنم به رنگ کردنبعد یهو یخ میزنميادم میوفته یاد گرفته بودی بری بالا و روی میز بشینی و با قلم موها مثل من شروع کنی به رنگ کردن و کارامو خراب کنیبلند میشم از پشت میزمروارید ها رو میارم وسط پهن ميکنم که مروارید دوز . . .

اما من

پستت رو خوندمنه یکبار، چندین دفعهشاید بیشتر از همیشهباهاش گریه کردمشاید مقصر این اتفاقات من باشمشاید هيچوقت نشه چیزی روبرگردوندشاید همه ی سالای گذشته برات مرور خاطرات بد باشهنمیدونماینجور وقتا که فکر ميکنم ادمی بدی بودم دلم میخواد خاک دو عالمو بریزم رو سرم و زیرش خفه بشم+ شاید گاهي وقتا برای اثبات عشق باید تلاش نکرد نمیدونم+بدست اوردن هرچیزی جای خودش و زمان خودش خوبهمثلا وقتی میرفتم دانشگا ارزوم بود ماشین داشته باشم الان اونو دارم ولی . . .

مولانا میفرماد

گفتم این بنده نه در عشق گرو کرد دلی ؟
                                  گفت دلبر که بلی کرد ولی زود نکرد
           آه دیدی که چه کردست مرا آن تقصیر
                                                  آنچ پشه به دماغ و سر نمرود نکرد!
-"آخ" . . .

بیست و پنج

کاش میتونستم زندگی رو ک توش گیر کردم عوض کنم. مدت هاس احساس ميکنم قلبم رو گرفتن تو دستشون و با همه توانشون فشار میدن. احساس ميکنم این روزا آخرین روزای زندگیمه. حس ميکنم بیشتر از این تحمل ندارم. حس ميکنم ی روز ک شاید خیلی هم دور نیست از فاز مدارا کردن بیرون میام و همه حرفامو داد میزنم. هر روز خسته تر هر روز نا امید تر. دوس دارم برم. برم جایی ک همه چیز جدیده. ی جور دیگه با یه آدمای دیگه با یه تفکرات و رفتاری دیگه زندگی کنم. اینجا زندگی نميکنم. فقط دار . . .

تقریبا داره میشه برام عادت که وسط خواب بیدار شم بعد ساعت رو چک کنم و یکمی فکر کنم و دوباره بخوابم.بی حس شدم.نه اینکه فراموشت کرده باشماخسته شدم.دیگه حالا هرچی بینمون بود رو يادم میفته عین یه داستان تاریخ گذشته بهش نگا ميکنم و میگم خب که چیخستمدارم تموم ميکنم مسخره بازیو.مبی حرف از خودکشی میزنه.خطرناک شدههمیده که پسره عین خیالش نیس و داره به یه ورش دایورت میکنه.داغون شده.اون بعد از دو ماه به این وضع افتاده.من بعد از یه سال و دو ماه تو بی حسی . . .

keyboard_arrow_up
هر هفته 7 فیلم رایگان !!
دانلود اپلیکیشن فیلم آپرا (upera.shop)