98Blogs

مرجع بلاگر ایران - جدید ترین ها از وبلاگ های پارسی

به 98Blogs بزرگترین مرجع بلاگر ایرانی خوش آمدید!
هدف 98Blogs این است تا وبلاگ نویسان ایرانی بهتر دیده شوند و سریع تر پیشرفت کنند.

ثبت شکایت

يل توي ميدون شونه عشق گلستون شونه

سر تو و شونه ی من

استاد داره همچنان حرف میزنهچشمات داد میزنه خسته شدیسرت خم میشه به راستشونه هام صاف میشیننو آغوششون رو باز میکننیه سر فرود میاد روی شونه امچشمامو میبندمیه نفس عمیق میکشم. باز کردن چشمام واقعیت رو به رخم میکشه! سر تو جاگرفته روی شونه دوستتو من تکیه گاه دختر بغل دستیم شدم که سرماخورده.#غزاله_زارع_آرشیدا  . . .

حالا میتوتی بری

 ساک خریدش رو از کنار تلویزیون برداشت و گفت: خب دیگه برم الان مامانت میگه این مرد کجا مونده. گفتم: یه دقه صبر کن! بعد سریع رفتم اتاقم شونه ام رو از جلوی آینه برداشتم و اومدم جلوش ایستادم و آروم موهاش رو به یه سمت شونه کردم. یه لبخند عمیق زدم و گفتم: حالا میتونی بری :) . . .

سه تا نقطه

سردِ.سرما رو دوست داشتم همیشه.تو عادت داری روی شونه ی چپ بخوابی.من روی شونه ی راست.این یعنی یا توی بغل هم میخوابیم یا پشت بهم.بستگی داره کی کجا باشه.با همه ی وجودم دلم میخواد الان بغلت بودم با اون چشمای کشیده و روشنت که بهم نگاه میکردی.نمیدونستم دوستم داری یا نه، اما حالم خوب بود اونموقع!میدونم طول میکشه تا با واقعیت کنار بیام اما بهرحال اتفاق می افته.تو از دست رفتی.من الان عزادارم.سوگوارم برای خودم.اینا همش مرثیه س . . .

بارون که میباره

بارون که میباره دلتنگ میشم ،دلتنگ واسه راه رفتن با . قدم به قدم ،شونه به شونه ،دست تو دست ،چه بی ذوق جهانی که نتونست مارو باهم ببینه .پاییز نامهربون میای دلبری می کنی ،مارو یاد نداشته هامون میندازی ویاد روزهای که خاطره شدن وشنیدن دوست دارمهای که تکرارشون محاله برو ، هر چه زودتر گذر کن که دل سپردن به زمستون خیلی توفیر داره با دل سپردن به پاییمهربونی که هر روز مارو یاد نداشته هامون میندازه ، برو ،برو سرت سلامت . . . .

مو نیس که.

صبح نیم ساعت تمام وقت گذاشتم واسه این موهای لعنتی.یه گره که نبود فک کنم یه شونزده تایی گره افتاده بود.بعد از شونه کردنش با واکس مو دوش گرفتم -_____- فقط حیف وقتی مو کوتاه میکنم روزی هزار مرتبه خودمو فحش میدم و حسرت میخورم وگرنه که موی بلند قطعا یک عدد آدم بیکار میطلبه که هی بیاد واکسش بزنه و شونه کنه و گیسش کنه و بهش برسه. حالا ته ته حوصله به خرج دادن من اینه که از شامپویی که شیش سال و شیش ماهه استفاده میکنم نزنم و بجاش گلرنگ بزنم :)))  فک نکنم نیاز ب . . .

گمونم یه روزی دلم پای عشقت بمیره میدونم جوونیم داره پای عشقه تو میرهمیترسم کنارم نباشی و بارون بگیره میترسمنگفتی یه روزی میاد بی تو گریه ام بگیره نگفتی دیگه خاطراته تو یادم نمیرهنگفتی دلم تویه تنهایی باید بمیره نگفتیچی اومد سر من که قول داده بودم دیگه برنگردمکه امشب دوباره به یاد چشات گریه کردم که انگار تمومی نداره دیگه بی تو دردمیه امشب چی میشه سرم رو روی شونه ی تو بذارمسرم رو دیگه از روی شونه هات بر ندارم یجوری بخوابم که یادم بره روزگارم . . .

حالم این روزها حال خوبی نیست

   یه پنجره با یه قفس، یه حنجره بی هم نفسسهم من از بودن تو، یه خاطرس همین و بس تو این مثلث غریب ستاره ها رو خط زدمدارم به آخر میرسم از اونور شب اومدم یه شب که مثل مرثیه، خیمه زده رو باورممیخوام تو این سکوت تلخ صداتو از یاد ببرم بزار که کوله بارمو رو شونه ی شب بزارمباید که از اینجا برم، فرصت موندن ندارم داغ ترانه تو نگام، شوق رسیدن تو تنمتو حجم سرد این قفس، منتظر پر زدنم من از تبار غربتم، از آرزو های محالقصه ی ما تموم شده، با یه علامت سوال بزار . . .

صدبار اگر افتادم از پا ننشستم

 
در اتاقو باز کردم
امیرعلی جلوم بود،
چشام گردو شد.
بابا نگام کرد گف:دخترمو ترسوندی!
دخترمی ک گفت فرق داشت
ترسوندی ک گفت فرق داشت
و لحنش.ــ
 
غم انگیز ترین رابطه،الان ِرابطه ی منو باباسـ
ک شونه به شونه اش میشینم
سه سانت باهاش فاصله دارم
میلرزم 
و دستام میخواد دستاشو بگیره اما نمیشه.
میخوام بهش پناه ببرم و بگم 
بابا! من اینو میخوام.بذار بره جلو.بذار اتفاق بیوفته.
اما نمیتونم.
و بله،زندگی اینطوریه،
اما،
من از در ِ دیگه ای وارد میشم:)
  . . .

دانلود رمان رویای بلند

رمان رویای بلند
دانلود رمان عاشقانه رویای بلند اثر مهسا صفری با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا نسخه اصلی با ویرایش جدید و لینک مستقیم
رمان رویای بلند دختری بنام گیسی است که دختره خودپسندیه ، این دختره خودپرست قصه ما مجبوره بخاطره دلایلی یک سال پیش ( جده ) مادربزرگش زندگی کنه ، مادربزرگی که تاکنون اونو ندیده و اتفاقاتی که واسه گیسیا در این مدت می گذرد داستانی ساخته است به اسمه رویای بلند ، رویای بلندقصه ی رازه ، قصه خنده ها و گریه ها ، قص . . .

تصمیماتی برای زندگی جدید

آدم بایدهرازگاهی تصمیمای جدید بگیره برای زندگی‌ش. برای یه زندگی بهتر. 
خب، دو روزه که تصمیم گرفتم بشینم و با برنامه، تاکید می‌کنم با برنامه برای المپیاد بخونم. این دو روز هم برنامه رو عملی کردم، ببینیم در آینده چی پیش میاد. 
و امروز طی یک تصمیم آنی، به این نتیجه رسیدم که دیگه نمی‌خوام موهامو شونه کنم. در راستای مبارزه با نظام سرمایه‌داری، و خاطرنشان کردن این حقیقت که عمر ما کوتاه‌تر از اونه که بخوایم صرف کارای بیهوده‌ای مثل شونه زدن مو ب . . .

خواب آلودگی

علیرضا قربانی میخونه "این دل تنگ من و این دود عود." و من چشمامو میبندم خودمو توو جنگلای شمال تصور میکنم در حالیکه سر یار رو شونه‌هامه.مگه این دنیای پر از غم و غصه چه چیزی بهتر ازین میتونه برای یه آدم به وجود بیاره؟ . . .

کاش میشد مردمن حتی اینجا اینجاهم راحت نیستم حرفای دلمو بزنم چون خواهرام کمین نشستن بخونن اسکرین بگیرن و ب بابانشون بدنگردنم درد میکنه پشت شونه م درد میکنه حالم خوش نیست. . . .

و آدم نمیدونست از بوی خوش خودش شاد باشه یا شرمگین

 در حین پیاده شدن راننده اسنپ بهم گفت:"عطرتون خیلی خوشبوئه؛تا هروقت که میخواین میتونین تو ماشین من معطل کنین" و جوری سر در گریبان داشتکه آدم میتونست سنگینی بار خاطرات روی شونه هاشو حس کنه (روز اول کارش بود.)  . . .

با تو

 پاییز رسید و با اومدنش هوا هم اروم اروم رو به سردی نهاده .امروز شهر ما اولین روز ابری پاییزیشو تجربه  میکنه . و کم  کم  زمستون . فصل سرما و بارون و اسمون ابری هم پشت بندش خواهد امد. میگن پاییز فصل عاشقیه فصل برگ ریزون و قدم زدنهای دو نفره و خش خش برگها . اما من ، چشم انتظار زمستونم . چشم انتظار روزهای اخر زمستون . همون روزهایی که همه جا سبزسبز میشه . چشم انتظار یه روزم . یه روز ابری . اسمون تیره از ابرهای سیاه و هوای سرد . من و تو کنار هم توی یه دشت . . .

چقدر خشن اند اين خيابونا .

چقدر خشن اند خیابونایی که با سکوتت موافقند    وقتی پائیز از راه می رسه و برگ های نارنجی عشوه گرانه دامن افشان می کنند . وقتی غروب دست دلبازانه نمایشی از رنگ های هفت رنگ ترتیب میده وقتی بارون می زنه به شیشه ئ دلت و دوست داری شونه به شونه اش زیر پای بارون خودتو تو مسیر عشقت تقسیم کنی چقدر خشن اند این خیابونا وقتی آسمون گره از پیشونی اش وا می کنه و پرواز گنجشگک های عاشق رو به باغ چشات دعوت می کنه چقدر خشن اند این خیابون . . .

من به بی‌رحمی اتفاق» معتقدم.

من به بی‌رحمی اتفاق» معتقدم. به اینکه وقتی میفته، می‌خواد زندگیت رو زیر و رو کنه. وگرنه من که یک عمر، خودم بودم و خودم.تو یادت نمیاد، من غروبا می‌نشستم پشت همین پنجره، دستم رو می‌ذاشتم زیر چونم و آدمایی رو نگاه می‌کردم که بود و نبودشون برام فرقی نمی‌کرد.تو خبر نداری، من همینجا با هر لبی که به لیوان چایی می‌زدم، به حماقت هر دو نفری که شونه به شونه‌ی هم راه می‌رفتن می‌خندیدم.اون وقتا چه می‌‌دونستم روز بارونی چیه؟غروب جمعه چه دردیه؟انتظ . . .

دانلود رمان آن سالها

رمان آن سالها
دانلود رمان عاشقانه آن سالها جلد اول و دوم اثر صدف با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا نسخه اصلی با ویرایش جدید و لینک مستقیم
رمان آن سالها مهناز دختری خوش اقبال است و زندگی عادی خود را دارد ، او شیفته دوست و هم بازی دوران کودکی خود ، بیژن شده و البته بیژن هم نسبت به او بی رغبت نیست ، اما حکایت از روزی شروع میشود که خانواده ی شاهین فر مهناز را برای پسر بزرگشان ، بهرام ، خواستگاری میکنند …
و اما در جلد دوم
مهناز پس از خروج از . . .

Brandon Urie

یکی از کسایی ک فالو کردم اخیرن روی Brandon Urie کراش زده یا جدیدن عاشق Panic! At the disco شده و هی پیگیر عکس ها و ویدیو ها و . شونه و قسمت اکسپلور اینستای من پر شده از این برادرمون و من دیگه مونده تا روش کراش بزنم:))
  . . .

735

امروز صبح زود بیدار شدم، درسم رو خوندم، اسکراب زدم، حموم رفتم، سهمیه کتاب امروزم رو خوندم، سریالمو دیدم، موهام رو شونه کردم خلاصه به همه کارها و برنامه هام رسیدم و باورم نمیشه :) کاش هر روز اینجوری باشه.باید ثبتش میکردم :) که یادم بمونه میتونم. . . .

مرگه عاشقه دلتنگ

سرت و بزار رو شونه هام خوابت بگیرهبزار تا آروم دل بیتابت بگیرهبهم نگو از ما گذشته دیگه دیرهحتی من از شنیدنش گریم میگیرهبزار رو سینم سرتو چشمای خیس و ترت روبزار تا سیر نگات کنم بو بکشم پیرهنتوبغل کن و بچسب بهم بکش دوباره دست بهمجز تو کسی رو ندارم نزدیک تر از نفس بهم   . . .

روبان صورتی(ترانه)

یه خونه؛ یه در؛ یه آدم کوچولو / یه کیف پارچه‌ای کهنه به پشت.​دوباره بچگیامو می‌بینم / گرم و تازه توُ یه تصویر درشت:از ته کوچه یه دختر همیشه / با گیسای بافته‌ی بور می‌اومدبه خودم دوباره نزدیک می‌شدم / تا صدای پاهاش از دور می‌اومددو تا کوچه مونده تا مدرسه‌مون / دستمون یواش یواش یکی می‌شدتوُ کلاس؛ رو نیمکت چوبی سرد / شونه‌هام با شونه‌هاش یکی می شد.اون تو بودی ، یادته سارای من؟! / چه جوری پیش ت . . .

تاریخ

واسه یه سری ادم ها یه سری از تاریخ ها سوسول بازیه!سوسول بازیای در قالب عکس استوری یا پست شده جهت لایک!تاریخ هایی مثل ولنتاینآشناییاوووومو یا حتا تولد اما یه سری از تاریخ ها قطعا واسه شون مهمه و جز رویدادهای مهم زندگی شونهمثل تاریخ. ؟؟؟؟ . . .

گل نارنج و ترنج

بیا زندگی کنیمحداقل این آخر هفته رو بریم یه جا که بکر و واقعی باشههیچکی غیر از ما نباشه3 روز بدون آدما زندگی کنیمبعد از اون سه روز بیا 3 روز زندگی کنیم.عمریه از جاده ها چشم برنمیدارمسرمو رو شونه ی هیچکی نمیذارمهنوز اندازه ی اون روزا دوستت دارم . . .

گذشتم

کانال ما در سروش
من گذاشتم مثل پاییز توی کوچه ها تنهادل سپردم به یه نشونی روی دل برگهاراه افتادم توی کوچه دنبال رد پا هاترد پا ها منو کشوند زیر اون درخت خاطراتتو نبودی،تو نبودی تکه بدم به شونه هاتدست  کشیدم رو درخت که حس کنم گرمای تو روولی از گرما نبود و روی تن اون درخت.
میلاد شکیبا ✒ . . .

230

نزدیکای اذان صبح میاد بالا سرمدستاشو میزاره رو گونه هاممیدونه سردمه خیلی سردپا میشه میره ی پتوی اضافی میارهمیکشه رو شونه هاممیشینه کنارم دستامو میگیره تو دستاشهمینجور فقط نگام میکنهخم میشه ی بوسه میزاره رو پیشونیمو موقع پا شدن میگه:کاش اینجوری بزرگت نمی کردم عزیزکمکاش.  . . .

مستی ِ میِ ناب

پاپیون‌های افتاده روی شونه‌هاش ، دلبرندگی تور روی موهاشو خوشحالی‌ای که بعد از سال‌ها توی نگاهش حس میکردم درست تو لحظاتی که چشم در چشم میرقصیدیم.
اما امشب آنچه که از من مقبول افتاد اون لحظاتی بود که به اجبار اما راضی با کفش‌های پاشنه بلند و پیراهن ِبلند توی شهر چرخ میزدم و برگ‌های پاییزی دونه دونه به دنباله‌ی پیراهنم سنجاق میشدند. حالِ لحظه‌ خوش بود. . . .

باید برگشت

اونجا که خواجه امیری میگه :
 
باید برگشت به خنده های سابق
باید بارید رو شونه های عاشق
 
باید نفس تردید رو گرفت تو آخرین دقائق .
 
 
یه جوری دوری و یه جوری گم شدم که باور نمیشه
کسی که عاشق محاله بگذره از اون که زندگیشه . . . .

نوبت مام شد

یادمه وقتی برای اولین بار تولدشو تبریک گفتم بی تفاوت شونه بالا انداخت و گفت یک سال از عمرم کم شد ؛ تبریک نداره!! بار بعدی تبریک روز پزشک بود! که اونو هم گفت این سرپوش گذاشتن رو اصل قضیه ست و این تبریک گفتنا معنی نداره!حالا امشب واس تولدش ویزیت روانپزشک رو خیلی شیک پیچیدمو با پیک فرستادم براش! این بهترین هدیه و تبریک بود!در واقع لطف کردم! هم بخودش؛ هم به مریضاش! . . .

Abandoned

انگار داری از یه جا میری ولی نمیخوای کسی بفهمه.
یواش یواش شروع می کنی به جمع کردن
یه روز بعد از حموم شونه ت رو به جای گذاشتن روی میز، میذاری توی کیف.
بعد از اینکه مثل روزمره تو ماگ ت چای خوردی، میشوریش. و به جای کابینت . میذاری توی کیف.
کتاب ت رو بعد از خوندن، به جای قفسه، میذاری تو کیف.
لباساتو می پوشی. کیف رو بر میداری.
یه کاغذ می نویسی و میچسبونی به دیوار و  بعد از نوشتن مدادت رو میذاری توی کیف.
حالا متعلقات تو، شده یک کیف.
  . . .

سوفی و دیوانه

فیلم سوفی و دیوانه رو دیدم و به این فکر کردم که آدم ها حق دارن از آخرین ها خبر داشته باشن. حق دارن که حداقل بتونن به چشمای کسی که خبر دارن قراره هیچ وقت نبیننش برای آخرین بار نگاه کنن یا حتی بغلش کنن.
یادمه یه نفر بهم گفته بود بازیگر خوبیم. خیلی خوب بلدم وانمود کنم آدما واسم مهم نیستن.بدم اومده بود از حرفش ولی راستش من بازیگر خوبیم. 
یه بازیگر که نقش اصلیش از الان شروع میشه.
 آغاز وانمود کردن.
+ ابتدای رقص با آهنگ های غمگین بود. باید روی ریتم حر . . .

یلدای مهتاب

امروز داشتم تنهایی قدم میزدم با خودم گفتم مهتاب کسی باید باشه که تو گیر و دار این زندگی بتونی بهش تکیه کنی دلواپس که شدی سرتو بذاری رو شونه هاش تا آروم بگیری وقتی دلت خواست قدم بزنی اون زودتر از تو آماده بشه بگه بزن بریم اونوقت دستاتو تو دستاش بزاری تو این هوای سرد چنار های بلند خیابونو دو تایی باهم نگاه کنیم و من براش از تموم شب های یلدایی که بدون اون سپری کردم تعریف کنم .   . . .

524

اون چادره بود که خریده بودم؟
پرز داد!
بردم میگم شما که این همه تضمین کرده بودید، 
من یه ماه سرم کردم بغلش خراب شد.
میگه لابد کیف رو دوشتون انداختید بهش اصطکاک داشته!
میگم کیفم نمینداختم؟ 
بعد در تایید گفته هاش میگه یه خانمی اومده بود 
چادرش از سر شونه تا کمر یه خط پرز داده بود،
فهمیدیم کمربند ماشینو زیاد بسته خطِ اونه :|
.
› نباید میکوفتم تو دهنش؟ . . .

داستان عاشقانه زیبا و قشنگ

چشمای مغرورش هیچوقت از یادم نمیره .رنگ چشاش آبی بود .رنگ آسمونی که ظهر تابستون داره . داغ داغ…وقتی موهای طلاییشو شونه می کرد دوست داشتم دستامو زیر موهاش بگیرممبادا که یه تار مو از سرش کم بشه .دوستش داشتم .داستان عاشقانه . . .

همین دوست داشتن زیباست

 
انقدر پر حرفم که یادم نمیاد چطوری باید بنویسم.
فقط میدونم باید جز جز این لحظه ها رو ذخیره کنم ک یادم نره این روزای پر برکت رو
شمع های نونزده سالگی رو هم فوت کردم
شمعایی ک دلدار روشن کرد برام
و ارزوم روزای خوب پیش رو باهاش بود
وقتی ک درست شونه به شونه اش نشسته بودم:)
 
این روزا نمیدونم خدا رو چطوری شکر کنم
نمیدونم خوابم یا بیدارم.
سالی ک گذشت هم مسیر رو پیدا رو کرد
هم هم-مسیر :)
 
چطور اینهمه برکت یهو سرازیر شد تو زندگیم؟
به دعای خیر کی؟
به پاس ک . . .

تنهایی

                                                           چقـــــــــــــــدر تلخه به هــــمه آرامـــــــــــــــــــش بــدی!!! ولی وقتی خودت یه شونه ی گرم برای دلتنگیهات نداشته باشی                                                                                                  . . .

شجاعت قدم زدن با خدا

توی سفر پیدایش از عهد عتیق اومده که خدا آدم رو از تجسم خودش میسازه و وقتی تموم میشه به خودش تبریک میگه، آدم، خوبه». آدم رو میذاره توی بهشت و گهگاهی باهم توی بهشت قدم میزدن. دو تا درخت نشونش میده یکی درخت زندگی یکی هم درخت شناسایی خوب و بد. تأکید میکنه از دومی نخور وگرنه قطعاً میمیری. یه زن هم براش درست میکنه تا تنها نباشه. یه مار میاد به حوا میگه تو نباید به حرف خدا گوش بدی، باید از این درخته بخوری تا مثل خدا بتونی خوب و بد رو تشخیص بدی. میخور . . .

باز دوشنبه

الان یکماه که می خوام برم پیش عیال برای دندونهام
یا هوا آلوده اس یا خیلی سرد یا بیمار داره
نمی دونم چرا سر نمی گیره
تازه سروناز چییی!
عیال میگه میدم پرستارام‌نگهش دارن وظیفه شونه
ولی من دوست ندارم کارم روی دوش کسی بیفته.هیچ کس
همیشه همین طوری هستم تا بتونم کارام رو خودم می کنم و نمی زارم‌روی دوش کسی بیفته.
_
چند روزه یاد بندر می افتم و خدا رو شکر می کنم ار اونجا اومدیم بیرون.چند روز پیش هم رفتم پیچ سر مربی مون من می دونم پشت اون لبخندهااا چه . . .

رفقایِ جانِ من که فردا کنکور ریاضی دارین.حق یارتون الهی:)

پرواز کردم سمت پی ویش وقتی دیدم بعد یک ماه عان شده و تو گروه زده استرس دارم
همه حرفایی که دوست داشتم پنجشنبه شب بشنوم و بهش گفتم
پره استرس بود
دلم میخواست بغلش کنم بگم لطفا مشخص کن شیرینی من و پیتزای من و به مناسبت رتبه زیر هزار شدنت کجا قراره بدی
استادای کلاس
من و همه
تقریبا رتبت و حدس میزدیم وقتی سوال و نخونده جواب تست و رو هوا میزدی
سخت کوشیت و تلاشت و بلند پروازیت واسه درس خوندن و سیر نشدنت از تست زدن همه و همش واسه هممون واضح و مبرهن بود و و . . .

بیا بریم اونجا که شباش بوی تو باشه تو هواش.

حالا که نوشتم و کمی آرام شدم .هنذفری میگذارم و پلی میزنمای جانم . من با این آهنگ خاطره دارم: پشت دیوار شب یه راهی دارهکه میره یه راست در خونه ی ستارهچهار قدم از ور دل ما که رد شیمیبینی ماه شب چهارده دارهخورشید خانوم ابروشو بر میدارهخورشید خانوم ابروشو بر میدارهبیا بریم اونجا که شباشبوی تو باشه تو هواشباد که میاد رد شه برهبریزه سرت ستاره هاااااااا رفته بودیم ورسک.تا خود آبشارخواندیمش اون موقع ها موبایل نوکیا۶۶۳۰  داشتم.فیلم میگرفتم . . . .

اندر مصائب ازدواج

 امشب حرف از جهیزیه و وسایل خونه شد گفتن وسایلی مثل یخچال و تلویزیون و داماد میخره . یه لحظه دلم سوخت برای داماد برای پسرها برای او . که نه تنها تهیه ی خونه و مخارج زندگی به پاشونه ، طلا و هدیه های عروسی و عقد و لوازم سنگین خونه هم برعهده شونه.دیگه تو این گرونی کی دل و جرات ازدواج کردن و پاپیش گذاشتن داره؟!   . . .

دلتنگ‌ترین فاطمه‌ی دنیا

بیشتر از سه ماهه که سفر نرفتم و این برای منِ همیشه مسافر، یعنی بدترین حال دنیا. 
سفر نرفتم و با خوندن سفرنامه‌هام و مرور عکسایی که گرفته بودم دلتنگ و دلتنگ‌تر میشم.
پ‌.ن: حتی یه لحظه فکر این که تلگرامم وصل نشه و متنای قبلی کانالم رو از دست بدم، وحشتناک و غیر قابل تصوره. وصل شه اولین کاری که می‌کنم آرشیو کردن‌شونه :(
پ.ن‌تر: یعنی الان سابسکرایبرای کانالم حالشون چطوره؟ از اون صد و خورده‌ای نفر چند نفرشون پس ذهن‌شون به منم فکر می‌کنند؟ دوستام . . .

دو

امروز مثل یه احمق به تمام معنا برگشتم به جفتشون گفتم معذرت می خوام
چه کنم؟ دلم تنگ بود
یادم رفت چقدر موقعی که از خودِ واقعیم فرار می کردم که به اونها صدمه نزنم، ازم فاصله گرفتن و سکوت کردن
یادم رفت حتی یکی شون دستش و نذاشت روی شونه م بگه عیبی نداره بمون باش
یادم رفت آدمها از خداشونه از شر روانی ها خلاص بشن
حتی اگر اون روانی دلشون رو با مهربونی هاش برده باشه
شاید اگر تو بودی انقدر با هم دیوانگی می کردیم
که هیچ احتیاجی به برگشتن سمتِ این عاقل . . .

مامان بزرگم مریض شده بودامروز بابااینا بردنش دکتر موهامو شونه زدم.عمم خونمون بود دادم اون ببافه برامموهامو مامان بزرگم می بافه.بافتن اونو می پسندم.با سلیقه می بافه مثل خودمعمه خوب نبافت! دارم فک میکنم اگه مامان بزرگ چیزیش بشه موهامو کی می بافه؟مامان بزرگم عاشق منه.خیلی دوسم دارهوقتایی ک خوابگاه بودم اگه خوراکی چیزی داشت سهم منو نگه میداشت تا وقتی اومدم خونه بده بهم ان شاالله ک یه سرماخوردگی ساده هست فقط مریضیش. . . .

خلوت

چقدر خالی ام.چقدر تهی ام.از کلمه می روم . و بار دیگر که بازگشتم امیدوارم که این نباشم. . . .

keyboard_arrow_up