98Blogs

مرجع بلاگر ایران - جدید ترین ها از وبلاگ های پارسی

به 98Blogs بزرگترین مرجع بلاگر ایرانی خوش آمدید!
هدف 98Blogs این است تا وبلاگ نویسان ایرانی بهتر دیده شوند و سریع تر پیشرفت کنند.

ثبت شکایت

کرده کارایه تو کمرمو خم

ابرو باد و مه و خورشید وفلک غش غش میخندند!!

 یکی از تفریحات بانمک کائنات اینه که یه قلیونی چاق میکنه، میشینه روی تخت مفرشش، لم میده به متکا و همینجوری که داره دودی میکنه آسمونو، سر به سر یه عدد باغبان نحیف مسکین مستکین خسته میذاره!!دیروز کل حیاطو‌ جارو زدم پر از برگ خزان بود، محض رضای خدا حتی نسیم هم نمیوزید! دقیقا لحظه ای که اخرین برگو برداشتمو کمرمو راست کردم، بادی وزیدن گرفت و حیاط دقیقا به شکل کما فی السابق رجعت کرد!!آخه خدایی این باغبان زدن داره؟! . . .

آشغالا تن من هیچوقت نمیده بوی تسلیم!

حتی با وجود اینکه مشکلات دارن کمرمو خم میکنن ، خیلی شیک و مجلسی بهشون زل میزنم و یه سیلی میزنم زیر گوششونفشار ناشی کار و خستگی و عین حال درس خوندن تو دانشگاه یا حتی رفتن به کلاسای مختلف درحالی که داری تعمیرات منزل انجام میدی و همزمان چندتا پروژه ی سایت و ربات دستته مگه چقدر میتونه سخت باشه؟ما که دیگه خودمونو زدیم به رگ بیخیالی :/
نوشتن مطلب با 9000 کلمه ( کلمه هاااا ، کاراکتر نه ) ، ساخت ربات تلگرام یا حتی طراحی وبسایت .یا حتی SEO کردن یه وبسایت سا . . .

ویــــرانـــــــــــــ

وقتی بودخیلی خـــــــوب بوداینقدر خوبکهخوشبخت ترین دختر جهان بودمامـــاوقتی رفتاینقدر بد رفتکه کمرمو شدمادرم از دردم مریض شدخودم تو 20 سالگی مـــُـــردمدرست همون اوایل جــوونیم بودولی بعد از اون موقع نه زندگی کردم و نه جـــوونیمن تو 20 سالگی روحم رو از دست دادمشاید این درست باشهکهسه سال فقط سختی کشیدمولی یک عمر نابود شدمنه بخاطر غصه نبودنشنه بخاطر دلتنگیشکه  الان اصــــــلاً دلتنگشم نیستمحتیوقتی برگشت ۳ سال  گذشته بوداما این بارد . . .

امشب راه گم کرده ام

امشب از مستی ره میخانه را گم کرده امآن قدر مستم که راه خانه را گم کرده ام در طواف کعبه می جویم خدا را ای دریغدر میان خانه، صاحبخانه را گم کرده ام دست و پای خویش را گم کرده ام از شوق دوستدر کنار یارم و جانانه را گم کرده ام خال او گم شد میان خرمن گیسوی اودام را می بینم اما دانه را گم کرده ام گفت: از زلف پریشانم چه می خواهی؟ بگوگفتمش این جا دل دیوانه را گم کرده ام شمع را گفتم که: این سان سوختن از بهر چیست؟گفت: می سوزم چرا پروانه» را گم کرده . . .

گمگشته

من در مسیر میهمانی راه را گم کرده ام
در آخر شعبانم اما ماه را گم کرده ام
یک آه گاهی راه را وا می کند افسوس من
در سینه ی آلوده حتی آه را گم کرده ام
پیغمبرم را در خودم در قعر چاه انداختم
حالا پشیمانم ولی آن چاه را گم کرده ام
آنقدر بعد از توبه ام در خواب غفلت رفته ام
حتی همان بیداریِ گهگاه را گم کرده ام
این لحظه های ناب مثل ابرها در حرکت اند
من عمر را، این فرصت کوتاه را گم کرده ام
راهی به جز گریه نبود از روزه تا روضه ولی
بی اشک و غم! هم راه و هم همراه را . . .

سنم که کمتر بود

انقدر مشکلات فشار میاور که میزد به سرم خودکشی کنم یا میخاستم خودمو از پنجره بندازم پایین یا خودمو بندازم جلو ماشین یا قرص بخورم.ولی روزگار طوری رقم خورد من رفتم ت دل جهنم برگشتم انقدر خفه خون گرفت که صبور شدم .آخرین باری که خواستم خودمو بکشم بر میگرد به9ماه پیش.وقتی داشتم بر میگشتم از خیاطی شب بود ت تاکسی بودم و چشم به تاریکی شب داشتم که دیدمش.دستش ی نور نارنجی بود نفهمیدم چطور از ماشین پیاده شدم  خودمو رسوندم بهش منو دید شوک شد.رفتم جلو گفتم . . .

نرد عشق

 شعری که در دل خود تکریم کرده بودم با اولّین نگاهت تقدیم کرده بودمنقش تو را به جای خورشید مهر افروزدر آسمان قلبم ترسیم کرده بودمبازی نرد عشقت،مرد نبرد می خواستمن بی نبرد خود را تسلیم کرده بودمشیطان به جای سجده می داد جان خود راآنجا که پیش قدّت تعظیم کرده بودمعمری که رفت از من در جهل و غفلت و خوابای کاش صرف عشق و تعلیم کرده بودمبر مردم دیارم کاری نکردم امّالبخند واسعم را تقسیم کرده بودم#سید_علی_کهنگی  آذر1398sayedalikahangi@ . . .

نرد عشق

 شعری که در دل خود تکریم کرده بودم با اولّین نگاهت تقدیم کرده بودمنقش تو را به جای خورشید مهر افروزدر آسمان قلبم ترسیم کرده بودمبازی نرد عشقت،مرد نبرد می خواستمن بی نبرد خود را تسلیم کرده بودمشیطان به جای سجده می داد جان خود راآنجا که پیش قدّت تعظیم کرده بودمعمری که رفت از من در جهل و غفلت و خوابای کاش صرف عشق و تعلیم کرده بودمبر مردم دیارم کاری نکردم امّالبخند واسعم را تقسیم کرده بودم#سید_علی_کهنگی آذر1398#@sayedalikahangi  . . .

اعجاز .

تا عشـــق خویش را به تو ابراز کرده امبر خــود دری ز شهـــر صفـا باز کرده امدرکوچه های پرتپش هفت شهر عشقنـــام تــــو را بـه نــــای دل آواز کرده امای ســـرو بــا شکـــوه چمنـزار دوستیبا بــــال شــوق سوی تو پرواز کرده امتا روشن از فـــروغ تو جـان و دلـم شودطبــع خمـوش خویش غزلساز کرده اماز فیض بـاده ی لب لعـل تو بوده استگـر در ســـرودن غــزل اعجــاز کرده امچشــم رقیب سوخت در آتش سپندواروقتی که دید لب به سخن باز کرده ام. . . .

دلم عشقی هوس کرده

دلم عشقی هوس کرده پاک وبی ریا باشدصدایم کرد گفتم جان بگوید بی بلا باشددلم عشقی هوس کرده عصای دست من باشدبرای زندگی کردن کنارم دلگشا باشددلم عشقی هوس کرده به درد من دوا باشدبه عشق پاک من لایق که از جنس از طلا باشددلم عشقی هوس کرده که جنسش از جلا باشدهمیشه در همه حالت ولیکن باخدا باشددلم عشقی هوس کرده که صادق باوفا باشدبه دور از حیله ونیرنگ ز بی مهری جدا باشددلم عشقی هوس کرده ز جمع عاقلا باشدصدای عشق من و او به عالم خوش صدا باشددلم عشقی هوس کرد . . .

غمِ تنهایی ام

با غمِ تنهایی ام دیگر مدارا کرده امبا خودم یک خلوتِ جانانه برپاکرده ام.آخرش یک شب گلوی بغض را خواهم گرفتمن که هر شب گریه هایم را تماشا کرده ام.گفته بودم بی تو میمیرم خدایی راست بودچند وقتی هست هی امروز و فردا کرده امشعر بی چشمانِ تو در ذهن من خشکیده استاین غزل را توی شالیزار پیدا کرده ام.من حواسم نیست از روزی که رفتی چند بارچند بار این دردِ سرکش را مداوا کرده امادعایِ بی خیالی پیش این عاشق نکنمن خودم یک عمر از این ادعاها کرده ام.قول داد . . .

بهترین ترانه شهر

بهترین ترانه شهردلم دوباره برایت بهانه کرده بیاغمت بسینه من آشیانه کرده بیانمیرود ز تنم جان خسته تا نرسیهوای درد دلی عاشقانه کرده بیابرای لحظه دیدار چهره ی ماهتانار خاطره ای دانه دانه کرده بیافدای ناوک شهلای نرگس مستتشراب جلوه جانم جوانه کرده بیاشراره ای که نهادی به غمزه نگهیز شعله شلعه درم زبانه کرده بیاغم وصال تو ای بهترین ترانه شهرکنون که خاطر ما را نشانه کرده بیابه آستان تو معصومی آیه ی غزلیز کیمیای رخت جادوانه کرده بیا . . .

پلو ماهی

ماهی را تمیز شسته و به تیکه های کوچک کرده.یک ظرف زرده تخم مرغ هم زده و یک ظرف پودر سوخاری تهیه کرده.از شب قبل ماهی ها را در پیاز و آبلیمو خوابانده تا مزه بهتری داشته باشد.ماهی ها را در زرده تخم مرغ ها آغشته کرده و سپس به پودر سوخاری انرا اضافه کرده.انها را به داخل تابه ک از قبل روغنهای ان را گرم کرده میگذاریم و انها را سرخ میکنیم.میتوانید ماهی ها را سالم نیز سرخ کنید. . . .

گنه کار

گنه کارم که با خویش تن بس نامهربانی کرده امدلم را حبس در سینه و غافل از هر هم زبانی کرده امهر که آمد چو بلل که در بهاران می شتابد سوی گل بر طرف منبس جفا در حق او و بی وفایی از سر ناپختگی و خشت خامی کرده ام . . .

طرز تهیه کباب

سیب زمینی ها وپیاز را با رنده ریز رنده کرده و گوشت های چرخ کرده را به آنها اضافه کرده ورز میدهیم.ادویه های دلخواه را به آنها اضافه کرده و به شکل های دلخواه در آورده ودر روغن سرخ می کنیم.  . . .

دلم میخواد گریه کنم

دلم میخواد الان پاشم برم یه گوشهبلند بلند گریه کنمبرای تمام چیزای که میخوام و بهش نرسیدمبخاطر تمامی بدی هایی که در حقم شدهبخاطر همه آدمای خوبی که جاشون تو زندگیم خالی بودهبه خاطر اینکه زندگی هیچوقت آدمی مثل خودمو سر راهم قرار نداده که دلسوزی کنهبرای همه آدمای مضخرفی که باهاشون روبرو شدمبرای همه عزیزایی که درکم نکردنبرای تمام فشارهایی که رومه و کمرمو خم کردهبرای 1روز خیال راحت که خیلی وقته نچشیدمحسابی که خالی شدمپاشم و دوباره با این زندگی . . .

حلوا دو رنگ برشی

مواد لازم:آرد گندم یک کیلو     پودرقند نیم کیلو     روغن جامدنیم کیلو     پودر کاکاوو یه قاشق غذاخوری سرپر   هل کمیطرز تهیه:ابتدا آرد راتفت داده تا رنگش عوض عوض بشه بعد آرد را خوب الک کرده بعد کم کم  پودر قند را اضافه کرده ادامه بعدروغن را داغ کرده وکم کم اضافه کرده تاجایی که خودش را بگیره وشل نشه بعد خمیررا به دو قسمت تقسیم کرده به یکی پودر کاکاوو زده ویکی هل قسمت ساده راوسط سینی پهن کرده وصاف میکنید قطر حلوا به سلیقه خودتان بستگی داردوبع . . .

امام رضا (ع)

دل من باز هوایت کردهدستم زِ ضریحت  دور وتن خسته طلبِ گوشه نگاهت کردهآه آقا.چه شود این بدِ بنده را جوابش بدهیاین که در گرداب گناه باز صدایت کردهکفتر چاهی قلبم به سرایت بپذیرهر چه بی تو،  مرض استمیلِ به شفاء ات کرده                                                                "ماهی"السلام علیك یا علی ابن موسی الرضا . . .

بونه

فکر کن اون میدونه که دوسش داری اما : تا به حال چند بار ناامیدت کردهبه دفعات بین تو و دوستاش اونارو انتخاب کردههربار که خیلی به حمایت اش احتیاج داشتی پشتت رو خالی کرده اون موقع بهونه ای داشتی بازم که غرورتو بشکنی براش ؟ !؟ . . .

من مشق خويش را

من مشق خویش رابنام تو آغاز کرده ام با نام ویاد تو لبباز کرده امدر هر کلام من ،ز تو گویمز، جان ودلبا نام ویاد مهر تو پرواز کرده ام در هرکجا که روم بی تو نیستم تو بامتی و ،جان بتو دمساز کرده ام صدیقه اژه ای                         مدیر وبلاگ شیدای اصفهانی  . . .

حالی برام نمونده.

گاهی وقتا حرفات اونقدر زیاد میشه که نمیتونی اندازه براش تعیین کنی. یه کوه حرف. یه دریا حرف. یه آسمون حرف. نمیدونم بگم چقد، فقط میدونم حرفام اونقدری زیاده که کمرمو شکسته.این چندروزه درگیر عروسی پسرخالم بودم. عروسی که براش ماهها برنامه ریزی کرده بودم. عروسی که چندروز پیش متوجه شدم محمد میخواسته منو اونجا سورپرایز کنه. عروسی که قرار بود باشه مایه خوشگذرونی و تفریح شد مایه عذاب و مرگ.پریشب حنابندونش بود. لباس محلی پوشیدم و رفتم. همش ب . . .

تو زیبایی

دیگر چَشم هایم پاییز را زرد نمی بیندسبزی مانتوی تو چَشم هایم را رنگ کرده است دیگر شُش هایم دود سیگار را قبول نمی کند هوای تو ان ها را معتاد کرده است دیگر شعر هایم بی هدف نیست کلمه هدفش را پیدا کرده است دیگر نیمایم عاشق مرگ نیست انگار عشق واقعیش را پیدا کرده است دیگر عشق در سرزمین تو ممنوع نیست انگار قلب همیشه عاشقت من را انتخاب کرده دیگر شب هایم سیاه رنگ نیست سفیدی دست های تو ان را روشن کرده بعد از تو دیگر زیبایی نیست چون خال زیر لبانت ک . . .

متن آهنگ گل یخ کورش یغمایی

متن آهنگ گل یخ کورش یغمایی
غم میون دوتا چشمون قشنگت لونه کرده شب تو موهای سیاهت خونه کرده دوتا چشمون سیاهت مثل شبهای منه سیاهی های دو چشمت مثل غم های منه وقتی بغض از مژه هام پایین میاد بارون میشه سیل غم آبادیمو ویرونه کرده وقتی با من میمونی تنهاییمو باد میبره دوتا چشمام بارون شبونه کرده بهار از دست های من پر زد و رفت گل یخ توی دلم جوونه کرده تو اتاقم دارم از تنهایی آتیش می گیرم ای شکوفه توی این زمونه کرده چی بخونم جوونیم رفته صدام رفته . . .

پائیز دوست‌داشتنی

پائیز عروس تمام فصل‌های من است.گویی زمستانی‌ست که تب کرده.تابستانی‌ست که لرز کرده.بغضی‌ست که رسوب کرده.حرفی‌ست که سکوت کرده.و من این سکوت رسوب کرده در تب و لرز را دوست دارم.خیلی‌ها عاشق خش‌خش برگ‌های زرد و خشک درختان در زیر گام‌هایشان هستند؛ ولی من مراقبم!مراقبم له نکنم برگ‌هایی را که روزی هزاران بار نفس ارزانی‌ام کردند.من مراقبم! مراقبم لحظه‌ای از لذت تماشای این عروس هزار رنگ شهر‌آشوب غافل نباشم و قطره‌ای از این زیبای دوست‌داشتنی . . .

پاییز

 پاییز را دوست دارم…ﭘﺎﯾﯿﺰ، ﺯﻣﺴﺘﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ؛ ﮐﻪ ﺗﺐ ﮐﺮﺩﻩ!ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ؛ ﮐﻪ ﻟﺮﺯ ﮐﺮﺩﻩ!ﺑﻐﻀﯽ ﺍﺳﺖ؛ ﮐﻪ ﺭﺳﻮﺏ ﮐﺮﺩﻩ! ﺣﺮﻓﯽ ﺍﺳﺖ؛ ﮐﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺮﺩﻩ !ﻣﻦ، ﺳﮑﻮﺕ ﺭﺳﻮﺏ ﮐﺮﺩﻩ ﺩﺭ ﺗﺐ ﻭ ﻟﺮﺯ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺭﺍ ﻣﯿﭙﺮﺳﺘﻢ!ﭘﺎﯾﯿﺰ، ﻋﺮﻭﺱ ﺗﻤﺎﻡ ﻓﺼﻞ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ .ﯾﺎﺩﻡ ﺑﺎﺷﺪ؛ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﮐﻪ ﺭﺳﯿﺪ؛ ﻟﻪ ﻧﮑﻨﻢ؛ ﺑﺮﮔﻬﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺑﺎﺭ ﻧﻔﺲ ﺍﺭﺯﺍﻧﯽ ﺍﻡ ﻣﯽ ﻛﺮﺩﻧﺪ …!!! . . .

شور سماعی خاموش

گفتم از آتش عشقت ، که مرا سوزاندهکان منی برده و خاکستر آن جا ماندهگفتم از نور دو چشمت که به راهم اوردمطلع شعر مرا ، بیت تو زیبا کردهگفتم از ساغر ساقی ، که به جانم میریختمستی ی هر شب ما ، ذکر تو بر پا کردهگفتم از حال خوشم ، شور سماعی خاموشپر شدن از خود و هر چیز که او پر کرده . . .

دانلود فیلم هندی باغبان با دوبله فارسی و پخش آنلاین

رائول” و بوجا” زوج سالخورده ای هستند که سال‌ها با عشق زندگی کرده و هیچ کم و کاستی برای فرزندانشان باقی نذاشته اند. به خاطر مشکلات مالی، فرزندانشان خود را بازنشسته کرده و تصمیم میگیرند آنها را از هم جدا کرده و باعث رنجشش انها میشوند…مجله ی تفریحی همه چیز . . .

خواستن

من به دست تو ؛ راز و نیازی کرده امزبان را وصف تو ؛ با ناز راضی کرده امتو به حسرت جام های خود ننوشیدیولی ؛ من به جام تو ،چشم قاضی کرده ام#شاعر_محمدرسول_صیفوری#نام_اثر_خواستن . . .

مجنون

یک شبی مجنون نمازش را شکستبی وضو در کوچه لیلا نشستعشق آن شب مست مستش کرده بودفارغ از جام الستش کرده بودسجده ای زد بر لب درگاه اوپر ز لیلا شد دل پر آه اوگفت یا رب از چه خوارم کرده ایبر صلیب عشق دارم کرده ایجام لیلا را به دستم داده ایوندر این بازی شکستم داده اینشتر عشقش به جانم می زنیدردم از لیلاست آنم می زنیخسته ام زین عشق، دل خونم مکنمن که مجنونم تو مجنونم مکنمرد این بازیچه دیگر نیستماین تو و لیلای تو … من نیستمگفت: ای دیوانه لیلایت منمدر رگ پ . . .

ذر

آن شب از سودابه پرسیدم آخرش نفهمیدم تو که هزار خواهان داری از چه چیز پدر من خوشت آمده که مادرم را آواره کرده‌ای؟ باز گفت که دست خودش نیست و گفت که می‌داند یک ملای شیعه، یک مجتهد جامع‌الشرایط را بدنام کرده‌. می‌داند که یک زن بی‌گناه را آواره کرده. اما دست خودش نیست. گفت آدم با کسی در زندگی‌های قبلی دمخور بوده، بعد از او جدا شده‌. هی به این دنیا می‌آید تا او را پیدا کند. فراق می‌کشد و انتظار می‌کشد، وقتی پیدایش کرد و شناختش مگر می‌تواند ولش . . .

حسنی بی دندون شده

حسنی بی دندون شدهزار و پریشون شده
بی احتیاطی کردهحالا پشیمون شده
با دندوناش شکستهبادام سخت و پسته
مک زده به آب نباتهی جویده شکلات
قندونو خالی کردهوای که چه کاری کرده
دونه دونه دندوناشخراب شدن یواش یواش
تا خونه همسایه هامی آدصدای گریه هاش
 
  . . .

آفرینش

چگونگی پیدایش جهان از اندیشه هایی بوده که همیشه فکر بشر را مشغول کرده است. قرآن کریم در آیات متعددی اشاراتی به این مسأله کرده است و دانشمندان کیهان شناس نیز در این مورد نظریاتی ابراز کرده اند و حتی بعضی صاحبنظران خواسته اند با انطباق آیات قرآن با برخی از این نظریات علمی، اعجاز علمی قرآن را اثبات کنند که این مطالب قابل نقد و بررسی است.مفسران و صاحبنظران در این مورد به این آیات توجه کرده اند: . . .

فهم و شعور به سواد نیست.

آدم های تحصیل کرده بی‌شعور زیاد دیدم ولی باز به خودم میگفتم توشون تحصیل کرده باشعور هست ولی این نقطه ی امیدواریم روز به روز کمرنگ تر میشه وقتی میبینم یکی مثل همسایه بغل که دانشجوی دکتری از قضا روانشناسی هم هست صدای ضبطشو این ساعت از روز جمعه ای که مردم دارن استراحت میکنن زیاد کرده و خواب رو از سر من یکی پرونده!!! چی بگم؟ زشت نیست برم در بزنم به یه روانشناس تذکر بدم؟!  . . .

دلتنگی

امشب وسط روضه هواشو کردم بدجور.یک جنس دلتنگی خاص.گرچه همین یک ساعت پیش تلفنی باهاش صحبت کرده بودم ولی دلم هواشو کرده.نمی دونم حکمتش چیه که وسط روضه حضرت علی اکبر(ع)، آدم هوای باباشو کنه.کاش تهران بود.کاش من اونجا بودم.قطعا لحظه ای در دیدارش تعلل نمی کردم.وسط واحد خوندن حاجی، اینستا رو چک کردم.ه اعظم فیلم دسته فردا رو آپلود کرده.جایی از فیلم با بابا مصاحبه کرده.غربت بده.خوب غربت هم بده.الحمدلله علی کل حال  . . .

مرگ

خودم را برای مرگ آماده می کنمهمین که موهایم را رنگ کرده امهمین که کرم پودر و ریمل زده امو لاک های قرمز ناخن هایم را تجدید کرده امو نگاهم به ساعت استیعنی که خودم را برای مرگ آماده کرده امیا مردن به لحظه ی دیدار تویا مردن به لحظه ی وداع تو . . .

حس قدردانی

یا خیرَ النّاصرین
 
سال پیش دانشگاهی که بودم، روزای اول مدرسه، مدرسمون چند نفر از دانش آموزانی که تو کنکور همون سال رتبه ی خوبی کسب کرده بودن رو آورده بود تا برامون صحبت کنن.
یکی از بچه ها کنکور هنر شرکت کرده بود و رتبش دو رقمی زیر ۵۰ شده بود و خیلی عجیب رشته ای که انتخاب کرده بود رو قبول نشده بود و عملا رتبش پوچ شد.
ادامه مطلب . . .

دیگر عادت کرده ام.

دیگر عادت کرده ام خاطراتت را
به آستین روزگار وصله بزنم
و زندگی را
از میان ریخت و پاش نبودنت جمع و جور کنم!
 
زیر چشمی نگاه به دلتنگی ام نکن!
دفترم به وسعت جای خالیت
پُر از شعرهای بغض کرده است
تا با دستمال حوصله
اشکِ واژه ها را پاک کنم
و صبر را مشق.
 
 
-از مجموعه ی خاطرات شبنم گرفته
#شفیقه_طهماسبی
  . . .

190

دلم گرفته است.
حال بیماری ام وخامت گرفته
خودم را گم کرده ام
و گرچه دیریست نمیابم
چندیست فراموش کرده‌ام پی گم شده‌ای هستم
#پ_ن :
بیچاره من که کسی چشم براه پیدا شدنش نیست.
#م. . . .

معمای تحلیل

معمای تحلیل نام یادداشتی است که دکتر سریع القلم قلم در آن می نویسد: تا به‌حال فرصت کرده‌اید فکر کنید چرا کشورهای شرق آسیا در آرامش، کار و زندگی می‌کنند؟ هم در داخل به تفاهم رسیده‌اند و هم با محیط خارجی. آن‌ها کدام راه را انتخاب کرده‌اند؟ با توجه به تاریخ و حساسیت‌های ملی و هویتی، عموم این کشورها در یک مسیر مطمئن، هم در حال پیشرفت هستند و هم منطقه‌ای بهم تنیده و صلح‌آمیز ایجاد کرده‌اند. در عین حال، تنش‌ها و اختلافات خود را دوجانبه و چند . . .

خیام با تنها رساله اش ثابت کرده است که کاملا"احمق است.

خیام در تنها رساله اش به هندسه رجوع کرده و مسئله ای را مطرخ کرده است که نمی تواند وجود داشته باشد. آیا طراخ مسئله غلط می تواند ریاضی دان و خکیم باشد ؟ من قاطع می گویم خیر . این مسئله نشان حماقت خیام است. . . .

اسارت

خاله زنکها پچ پچ می کردند.می خواستم بدانم که چه می گویند.اخر راز گفتگوهای رمزالودشان برملا شد.زهره گفت"بیوه فلانی با چندین فرزند شوهر کرده است."در دل گفتم"خوب کاری کرده است.شما چرا بدتان می اید."بیوه فلانی سالها خدمت شوهر و مادرشوهرش را کرد.با وجود سختی های زندگی سر فرود اورده بود.راه گریزی نداشت.پدر و مادرش وفات کرده بودند.برادرش ازدواج کرده بود و چیزی به نام خانه گرم پدری برایش وجود خارجی نداشت.ناچار لب فرو بسته بود و زندگی میکرد.شوهر و مادر . . .

و آن تُدْخِلَنِی فِی کلِّ خَیرٍ اَدْخَلْتَ فِیهِ مُحَمَّداً وَآلَ مُحَمَّدٍ

این را از چشم‌های پر از اشک و چانه‌های لرزان می‌شود فهمید. این را از تکان خوردن شانه‌های جلویی و صدای پر بغض بغل دستی وقت قنوت می‌شود فهمید. اینکه رقیق‌تر شده‌ایم این یک ماه. اینکه لطیف‌ترمان کرده‌ای. اینکه دل‌ سنگ را هم آب کرده است مهربانی‌ات.این‌ها را در صف نماز عید، در جا دادن به یک دیر رسیده، در سهیم شدن زیرانداز با یک ناشناس می‌شود فهمید. همه اینها را حالا که عید اعلام کرده‌ای می‌فهمم. این قلب رقیق، این اشکهای دم دست، این مهربان . . .

هست شب

هست شب یک شب دم کرده و خاک  رنگ رخ باخته است باد ،نو باوه ی ابر ،از بر کوه سوی من تاخته استهست شب، همچو ورم کرده تنی  گرم در استاده هواهم ازین روست نمی بیند اگر گمشده ای راهش را باتنش گرم،بیابان درازمرده را ماند در گورش تنگبه دل سوخته ی من ماندبه تنم خسته که میسوزد از هیبت تب! هست شب.آری،شب!  . . .

چرا !!

در کودکی در کدام بازی ، راهت ندادند… که امروز ، اینقدر دیوانه وار ،…. تشنه ی بازی کردن ” با آدم هایی؟؟؟! . . .

keyboard_arrow_up
هر هفته 7 فیلم رایگان !!
دانلود اپلیکیشن فیلم آپرا (upera.shop)