98Blogs

مرجع بلاگر ایران - جدید ترین ها از وبلاگ های پارسی

به 98Blogs بزرگترین مرجع بلاگر ایرانی خوش آمدید!
هدف 98Blogs این است تا وبلاگ نویسان ایرانی بهتر دیده شوند و سریع تر پیشرفت کنند.

ثبت شکایت

دانلودرمان شوکران هوس

چهارصد و بیست و هفت

شوکران رو ببینید.الحق دیدن انسان‌های عالم، خیلی لذت بخشه.امشب حسین ابولحسن تنهایی جامعه‌شناس مهمان برنامه است. . . .

همیشه تُفی هست که به سمت صورتِ شما پرتاب شود ://

در این گیر و دار که فیلترینگ و جبر زمانه :/ باعث شده بود توی بیان بیشتر وقت بگذرانم ، اتفاقی با پستی که نوشته بود" لوریس چکناواریان به برنامه ی شوکرانِ شبکه چهار می آید"برخوردم .ولی در ۲۷ آبان اوضاع طبق برنامه پیش نرفت وباز پخش قسمت قبلی که مصاحبه ای با آقای کریم مجتهدی بود پخش شد که البته خیلی هم مفید بود ولی این قضیه آدم را یاد این جمله انداخت که "صدا و سیما هست دیگر :/"
خلاصه از آنجایی هم که فقط سایت های داخلی باز می‌شدند به فکر این افتادم که به . . .

بچه ها و مشکلات بزرگتر از سنشان

باورش سخت است که بچه هایم انقدر در سختی زندگی می کنند و دم نمیزنند.و من چقدر بیرحمانه در برابرشان ایفای نقش میکنم.+امروز که همراه یکنفرشان به اورژانس رفتم ، بغلش کردم و قلبم برایش گرفته بود اما دلگیری من مگر دردی هم دوا میکند.++این حجم از مشکلات اجتماعی گاهی فراتر از درک آدمی ست.مگر میشود؟!!. نمیدانم آیا روزی از علوم انسانی چون جامعه شناسی و فلسفه برای رفع این مشکلات استفاده خواهد شد یا نه اما به اینکه چقدر میتوانند موثر باشند مطمئن نیست . . .

تولدم

( تولدم )
چو شوکران بوده اگر
یه وقتایی همچو عسل
شاد بودم، یا خون جگر
گذشت یک سال دگر
عمری که چار نعل می تازه
خفته به خواب غفلتیم
اگر که خوب بودم، یا شر!
از این کتاب عمرِ من
ورق خورده برگِ دگر
وقتی صدای گریه ام 
رسید بر گوش پدر
ماما می گفت مژده حاجی
خدا به تو داده پسر
به یمنِ شادیِ خبر
گشته فناااا.
.موجودی جیب پدر!
پ ـ ن
بنام خدا
با سلام به دوستانم و اساتید محترم
خوشحالم که خداوند ثروت زیادی بر من عطا نموده
چه ثروتی بالاتر از شما؟
و مهمتر 
ثروتی با . . .

172

دلت چه شد که از آن شور و اشتیاق افتاد ؟چه شد که بین تو و من چنین نفاق افتاد ؟ زمان به دست تو پایان من نوشت آریمسیر واقعه این بار ، از این سیاق افتاد دو رودخانه ی عشق من و تو شط شده بودولی دریغ که راهش به باتلاق افتاد خلاف منطق معمول عشق بود انگارمیان ما دو موازی که انطباق افتاد جهان برای همیشه ، سیاه بر تن کردشبی که ماه تمام تو در محاق افتاد شکر به مزمزه چون شوکران شود زین پسمرا که طعم دهان تو از مذاق افتاد خزان به لطف تو چشم و چراغ تقویم استکه . . .

:))))) نمیدونم چی عنوان بذارم

پشت لبخند هرزه ات زهریست
چشم هایت شرور و بی پروا
دختر روز های بارانی 
رنگ زرد دو چکمه ات غوغا
 
رد پایت همیشه هر جاهست
هرکجا حرفی از جدایی هست
هرکجا دست عاشقی تنهاست
بی گمان از تو رد پایی هست 
 
سخت سوزانده قلب شهری را
حرف هایی که بر زبان داری
پشت این چشم های رنگینت
جامی از زهر شوکران داری
 
وای وقتی که میروی از شهر
لرزه بر شانه ی درختان است
سرد و تاریک و آسمان گریان
بعد تو روز ها زمستان است.
 
پ ن ۱ داشتم بین پیامایی که به یکی از دوستام دادم جستجو . . .

0.678

در حالی که وسوسۀ تخته کردن درِ همه‌چیز دارد مغزم را می‌جود به آن بی‌اعتنایی می‌کنم؛ شاید دلیلش این باشد که دیشب برای اولین بار از اینکه یک دروازه‌بان شوت پنالتی تیم مقابل را دفع کرد فریاد شادی کشیدم؛ البته شکیبایی‌ام برای فوتبال دیدن چند ثانیۀ بعد ته کشید و رفتم سراغ دیدن دو اپیزود آخر فصل دوم فرندز که به‌واقع شکیبایی چندانی نمی‌طلبید. و بعد از هضم این حقیقت که خنده و شادی و شادمانی سه مقولۀ کاملاً جداگانه هستند، شب را به پایان رساندم. . . .

هنگامه‌ی حیرانی

مرا آتش صدا کن تا بسوزانم سراپایتمرا باران صلا ده تا ببارم بر عطش‌هایتمرا اندوه بشناس و کمک کن تا بیامیزممثال سرنوشتم با سرشت چشم زیبایتمرا رودی بدان و یاری‌ام کن تا درآویزمبه شوق جذبه‌وارت تا فرو ریزم به دریایتکمک کن یک شبح باشم مه آلود و گم اندر گمکنار سایه‌ی قندیل‌ها در غار رویایتخیالی، وعده‌ای، وهمی، امیدی، مژده‌ای، یادیبه هر نامی که خوش داری تو بارم ده به دنیایتاگر باید زنی همچون ن قصه‌ها باشینه عذرا دوستت دارم نه شیرین و نه . . .

هجده

یک.
در زمان کارشناسی ترم سه و چهار بود که شروع کردیم به مهندس مهندس صدا زدن همدیگه.
قبل‌ترش هم چون برای نظارت تأسیسات ساختمون یک جایی می‌رفتم، اون جا هم من رو مهندس صدا می‌زدن و طبعاً حس خوبی داره این القابی که بار اجتماعی دارن برای شخصی که تا قبل از اون هیچ وجهه اجتماعی به جز دانش‌آموز یا دانش‌جو بودن نداشته!
یادم هم هست که باری یک بنده‌خدایی تو همون مجموعه گفت آقای فلانی و مهندس نگفت بسیار ناراحت شدم.
بنگر جهل آدمی از کجاست تا به کجا.
دو.
. . .

بهار

نخست ، هیچ نبود . بیابان بود ، و باران بود ، و سنگ . باران ، هزاران سال بی وقفه بارید ، بیابان دشت شد ، باران رودی شد ، در طلب دریا . بی که بداند گرداگرد بیابان می چرخد بیهوده ، چرخید و ثانیه ای از سماع خود باز نماند ، بی خبر از گم کردن قبله. سنگ تنها بود ، و شبها می گریست ، به آواز بلند ، اندوه تنهاییش را . رود ، رود سرمست تن سنگ را شستشو می داد به معبد آبی اندوه گین بیابان . سنگ ، در آغوش رود خروشید و خراشید و فروکاست . قرن ها می گذشتند وسنگ می کاهید و م . . .

خودشناسی

سالهاست در تلاشم خودم رو بشناسم. هر روز مسائلی جدید مقابلم قرار میگیرند و من سعی میکنم که اونها رو موشکافی کنم. کار آسونی نیست. اینکه بشینیم و فکر کنیم این چیزی که الان هستیم با اخلاقایی که داریم و کارایی که انجام دادیم و داریم انجام میدیم و تصمیماتی که گرفتیم یا باید بگیریم از چه چیزی حاصل شدن و ریشه اونها چی بوده و چی هست کار ساده ای نیست. گاهی اوقات شاید اصلا متوجه نشیم که داریم درست میریم یا اشتباه. اصلا امکانش هست که آدم در تمام مقاطع زندگ . . .

درسهای راهیان نور

سفر راهیان همه چیز رو برای حداقل بنده عوض کرد، خیلی چیزهایی که یه زمانی برام ملاک بود،خیلی چیزهایی که یه زمانی برام با ارزش بود، همه ی چیزهایی که رنگ دنیایی بودن میداد برامون بی ارزش شد و رنگ باخت.خداروشکر تا حدودی تونستم حال اون موقع رو حفظ کنم، ولی خب گاهی اوقات انسان وسوسه میشه و درگیر چیزهای دنیوی میشه،حالا خواسته یا ناخواسته، چی کار کنیم که زندگیمون از این لغزش های کوچیک دنیوی هم پاک بشه؟فکر می کنم هرچقدر که از این زندگی دنیوی دورتر بش . . .

همین؟ سینما یعنی همین؟

شش ساله بودم که اولین بار رفتم سینما. قبلترش رو به یاد ندارم. فیلم "کلاه قرمزی و پسر خاله" بود. کلاه قرمزی زل می زد به تلویزیون پشت شیشه مغازه و محو صحبت های آقای مجری میشد. من زل میزدم به پرده ی سینما و محو تماشای داستان پسر بچه ی ساده و خوش باوری می شدم که به مهربونی آقای پشت قاب شیشه ای اعتماد کرد و راهی غربت شد. هشت سال بعد وقتی "کلاه قرمزی و سروناز" ساخته شد باز رفتم سراغ همون پرده جادویی که قرار بود من رو به دنیای آدم خوبا و قصه هاشون ببره. اما . . .

منتظرت میمونم.

سلام 
چند هفته‌ای بود میخواستم پست بنویسم.دلیل تصمیمم بر ننوشتن رو واقعا نمیدونم و نمیفهمم.
پرده اول:چاه پتانسیل
خب حالا اول یکم درمورد چاه پتانسیل بگم.چاه پتانسیل یه سوال معروف یا شایدم معروف‌ترین سوال تو مکانیک کوانتومی هستش.چاه پتانسیل دوتا دیواره داره که پتانسیل یا بی‌نهایت هست تو این دیواره‌ها یا یه عدد محدود و بین دوتا دیواره یا همون درون چاه،پتانسیل صفر هستش.حالا ما یه ذره رو پرت میکنیم وسط این چاه و تابع موج و توزیع احتمال و این . . .

کتاب علمی تحقیقاتی آیا کوروش پیامبر بود » » - قسمت پانزدهم : الگوگیری افلاطون از کوروش کبیر : شاه

  کتاب علمی تحقیقاتی آیا کوروش پیامبر بود » » - قسمت پانزدهم : الگوگیری افلاطون از کوروش کبیر : شاه آرمانی ایران باستان افلاطون : Plato :هنگام پادشاهی كوروش ، ایرانیان ، آزادی داشتند و همه مردان آزاد بودند و سرور و فرمانروای بسیاری از مردمان دیگر نیز بودند . فرمانروایان رعایای خود را در آزادی سهیم کرده بودند ، چون سربازان و ان همه را به یک چشم می دیدند و با همه به برابری ( قسط : مساوات و اخوت ) رفتار می کردند . اگر در میان ایرانیان مرد خردمندی . . .

نقدی بر نمایش فرشته ی تاریخ» به کارگردانی محمد رضایی راد

به بهانه اجرای فرشته­ ی تاریخ» به نویسندگی و کارگردانی محمد رضایی راد فراتر از انتزاع اکنونسمیرامیس باباییماهنامه دنیای تصویر(این مطلب بدون جرح و تعدیل مجله است)  والتر بنیامین فیلسوف چپ گرای آلمانی،دوستی و الفت بسیار زیادی با برتولت برشت نویسنده و کارگردان تئاتر داشت(برشت او را بزرگترین ناقد ادبی زبان و فرهنگ آلمانی می­دانست). بنیامین در سال 1940هنگامی که قصد کرد از مرز فرانسه -اسپانیا بگریزد دستگیرشد و در بازداشتگاه بندر پورت بو یک شب . . .

لیلی نام تمام دختران زمین است

 لیلی نام تمام دختران زمین استاین نوشته متن کامل کتاب" لیلی نام تمام دختران زمین است " نوشته ی خانم عرفان نظر اهاری است که اگر با تامل خوانده شود بی تاثیر نخواهد بود متاسفانه نبود تصاویر و صفحه بندی متناسب به رو نویسی لطمه زده است اما شما به خوبی خو دتان ببخشید.  زیبایی نوشته طولانی بودنش را جبران و شیرین می کند.فصل ۱: لیلی خودش را به آتش کشیدخدا گفت : زمین سرد است چه کسی می تواند زمین را گرم کند؟لیلی گفت: من. خدا شعله ای به او داد. لیلی شعله را . . .

keyboard_arrow_up
هر هفته 7 فیلم رایگان !!
دانلود اپلیکیشن فیلم آپرا (upera.shop)