98Blogs

مرجع بلاگر ایران - جدید ترین ها از وبلاگ های پارسی

به 98Blogs بزرگترین مرجع بلاگر ایرانی خوش آمدید!
هدف 98Blogs این است تا وبلاگ نویسان ایرانی بهتر دیده شوند و سریع تر پیشرفت کنند.

ثبت شکایت

فراری بودم از احساس نگاهت کاردستم داد

نرد عشق

 شعری که در دل خود تکریم کرده بودم با اولّین نگاهت تقدیم کرده بودمنقش تو را به جای خورشید مهر افروزدر آسمان قلبم ترسیم کرده بودمبازی نرد عشقت،مرد نبرد می خواستمن بی نبرد خود را تسلیم کرده بودمشیطان به جای سجده می داد جان خود راآنجا که پیش قدّت تعظیم کرده بودمعمری که رفت از من در جهل و غفلت و خوابای کاش صرف عشق و تعلیم کرده بودمبر مردم دیارم کاری نکردم امّالبخند واسعم را تقسیم کرده بودم#سید_علی_کهنگی  آذر1398sayedalikahangi@ . . .

نرد عشق

 شعری که در دل خود تکریم کرده بودم با اولّین نگاهت تقدیم کرده بودمنقش تو را به جای خورشید مهر افروزدر آسمان قلبم ترسیم کرده بودمبازی نرد عشقت،مرد نبرد می خواستمن بی نبرد خود را تسلیم کرده بودمشیطان به جای سجده می داد جان خود راآنجا که پیش قدّت تعظیم کرده بودمعمری که رفت از من در جهل و غفلت و خوابای کاش صرف عشق و تعلیم کرده بودمبر مردم دیارم کاری نکردم امّالبخند واسعم را تقسیم کرده بودم#سید_علی_کهنگی آذر1398#@sayedalikahangi  . . .

فقط یبار دیگه.

دیشب تو خواب داشتم بهت فکر میکردم / یکدفعه یادم افتاد که تو ملاقات هایی که باهم داشتیم من چقدر بی حیا بودم / خیلی بهت نزدیک میشدم.
الان راه درست رو یاد گرفتم؛ میام از دور نگاهت میکنم / توام صدامو میشنوی مطمئنم، مطمئن مطمئن.
مثل قدیما، مثل اون شب بیام بشینم از دور نگاهت کنم، فقط گریه کنم، فقط.
فقط یبار دیگه میخوام ببینمت. . . .

سعید

کاش که در عشق فنا می شدم راحت از این درد و بلا می شدم بر سر محراب نگاهت شبی  معتکف ذکر و دعا می شدم کاش که در موج غم روزگار  ساکن کشتی شما می شدم کاش که با جام نگاهت شبی مست و غزلخوان و رها می شدم خنده ی من تلخ تراز گریه شد با دل خونین که جدا می شدم  کاش به جای همه ی سادگی مثل شما اهل ریا می شدم زندگی ام بی سر و سامان نبود گر که منم اهل جفا می شدم #سعید_ . . .

مگیر از من نگاهت را

مگیر از من نگاهت رامرادیدی نیاوردی برون سر از گریبانتکدامین سنگدل کرده چنین زار و پریشانتمگیر از من نگاهت را که جانم بر لب آوردیچه بیم از آن که گردم من هلاک برق چشمانتز عشق جان گداز تو فقط یک آرزو دارمکه بعد از من بدانندم هلاک عشق سوزانتچه می شد گر فلک می گشت یک شب بر مراد منکه بودم در کنار تو سرم بر روی دامانتبه جز از حسرت رویت (رها)طرفی نخواهد بستغمت هم عالمی دارد شود جانم به قربانتعلی میرزائی(رها) . . .

تو پای عشق از جونت گذشتیهمینه فرق بین عشق و عادتاگه راه شهادت این نباشهتو این دنیا به چی میگن شهادت.تو پا میزاری تو کابوس امانگاهت رو به رویا همیشهتو وقتی تو دل آتیش میرینگاهت مثل ابراهیم. میشه.  . . .

عشق ابرو کمان

‍ من به امید تو ای ابرو کمان، شاعر شدمکی از پشت پرچین زمان شاعر شدم
غرقِ در احساس بودم، با هزاران آرزودر دلم طوفان ولی بی بادبان شاعر شدم
حس و حالم سوخت از برق نگاهت تا شبیدر میان شعله های بی‌امان شاعر شدم
برق چون شمشیر برّان، از نگاه نافذتحمله‌ور شد در دل شب پای جان شاعر شدم
ناگزیر از شور آتش پاره‌ی احساس دلمانده‌ام بین زمین و آسمان شاعر شدم
گم شدم در بستر بی هم نوایی بارهادر تلاشم که بیابم یک نشان شاعر شدم
در فشار شورش غم‌های خود، در گ . . .

صبور بلدم

جایت اوج است و از این فاصله کوتاه قدم
و نگاهت به من افتاد که در جزر و مدم 
 
هر که خوبست خدا دارد و بد شیطان را
من ولی با که بسازم که نه خوب و نه بدم
 
از دل خویش صدای کمکی می شنوم
که به فریاد خودم هم نرسیده مددم
 
مرده یا زنده اگر عشق نباشد یکی است
سر سودا به تنم نیست در این جسم بدم
 
در سقوطش رود از پلک اگر از چشم افتاد
بسته از جنس دل او شده سنگ لحدم
 
دو نفر می شوم آن دم که تو را می بینم
گفته ام با دل بی تاب صبور بلدم
 
یک نگاهت بس و کافی ست که دیوانه . . .

در چشم زیبایت هزاران چشمه پیداست

در چشم زیبایت هزاران چشمه پیداستدر هر نگاهت آسمانی در افقهاسترنگ رخت مانند رنگ آسمان استدر هر نگاه نافذت موجی ز دریاستمی کوشم از برق نگاهت دور باشمزان رو که چشمان من و تو غرق رویاستافتاده هر شبنم به رخسارت در این باغاز گرمی عشق دل خونین لیلاستجامی بده بر دست لرزانم بنوشمشاید فرو شوید غم جانی که تنهاست1398.09.03 14: "یسار" . . .

نگاهت

  در قنوتم خنده ات گل میکند تا سجود عطر تنت مست میکند میشوم شرمنده از این بندگی فکر تو هرلحظه مشغولم کند رو، برو از ذهن و از قلب و دلم عشق تو بیمار و ویران می کند تو اسیر بندی  ، من شدم دربند تو بندهای بندما، ره را مجزا میکند فکرها بیهوده گشته خوب  میدانم  ولی،  دل ، دما دم باز هم، یاد نگاهت میکند . . .

ای شیوه ی نگاهت.

ای بوسه ات شراب و ، از هر شراب خوش ترساقی اگر تو باشی ، حالم خراب خوش تربی تو چه زندگانی ؟ گر خود همه جوانیای با تو پیر گشتن ، از هر شباب خوش ترجز طرح چشم مستت ، بر صفحه ی امیدمخطی اگر کشیدم ، نقش بر آب خوش ترخورشید گو نخندد ، صبحی تتق نبنددای برق خنده هایت ، از آفتاب خوش ترهر فصل از آن جهانی است ، هر برگ داستانیای دفتر تن تو ، از هر کتاب خوش ترچون پرسم از پناهی ، پشتی و تکیه گاهیآغوش مهربانت ، از هر جواب خوش ترخامش نشسته شعرم ، در پیش دیدگانتای شیو . . .

من حواسم بتو بود

من حواسم به تو بودمحوِ پاییـزِ نگاهت بودمو نفهمیدم کیدلِ من عاشق شد. من حواسم به تو بودنبضِ قلبم چون پُتکسینه را میکوبید. تو نگاهم کردیدلِ دنیا لرزید. در همان حال به تو دل بستمبه تو قولی دادمتا نهایت تا عشق در کنارت هستم. گرچه میدانستمعاشقی رنجِ بزرگی دارد تو که باشی اماغصه ها خاموش اندعشـق میباردو بس. دست در دستِ دلم بگذارو با نگاهت غم از این دلهـره ها برداروو نشانم بده عاشق هستی. دلِ من فکرِ تو در سر داردبه تو جز عـشق نباید ورز . . .

از نگاهت خواندم که چقدر دوستم داري

از نگاهت خواندم که چقدر دوستم داریاشک از چشمانم ریختو از چشمان خیسم فهمیدیکه عاشقت هستمحس کن آنچه در دلم میگذرد ،دلم مثل دل های دیگر نیستکه دلی را بشکند!تو که باشیچرا دیگر به چشمهای دیگران نگاه کنم ،تو که مال من باشیچرا بخواهم از تو دل بکنم!وقتی محبتهایت ،آن عشق بی پایانتبه من زندگی میدهدچرا بخواهم زندگی ام را جز تو با کسی دیگر قسمت کنم ،چرا بخواهم قلبم را شلوغ کنم؟همین که تو در قلبمی ،انگار یک دنیای عاشقانه در قلبم برپاست ،عشقت در قلبم بی ا . . .

حاکم قاجاری

می شنیدم که تو خود ، فتنه در این بازاریقاتلی در نگهت ؛ تیری و خنجر داریمانده بودم که تو با قتل ، چه نسبت داری!گفتمت ؛ تیغ نگاهت ، ز دلم برداریکشته شد زار دلم ، وای ازین خونخواریتو مگر حاکم سر سلسله ی قاجاری؟ لیلا_مهتاب . . .

حجمِ وسیعِ غم .

انقدر دلم پُر شده که کاملا سرریز شدنش را احساس میکنم .دلم تو را میخواهد‌.سنگینی حضورت را میخواهم .سنگینی نگاهتنگاه ِ سبزت  .اما امشب فقط آه میکشم آه ِ از ته ِ دل و دیگر هیچ نمیگویم . . . نمیگویم که دلم له له میزند برای نفس کشیدن در حریمت ‌. . .نمیگویم.نمیگویم . .‌ . . . .

حریر نور

 ز دریای نگاهت من دُر نایاب می گیرمحریر نور گویی از رخ مهتاب می گیرمچنان در سینه بی تاب است دل از آتش عشقتکه از چشمان خود هر شب گلاب ناب می گیرمعجب سودای شیرینیست این رویای روح افزابه آغوشم تو را شبها اگر در خواب می گیرمگوارای نگاهت باد ای جبریل شعر منغزلهای روانی را که از محراب می گیرممن آن آواره ی راهم که از خوش باوری اینجاسراغ خانه ی آباد از سیلاب می گیرمنظر بر وسعت دریاست واسع را و می دانمز سستی های خود جا در دل مرداب می گیرم#سید_علی_کهنگی  . . .

حرير نور

 ز دریای نگاهت من دُر نایاب می گیرمحریر نور گویی از رخ مهتاب می گیرمچنان در سینه بی تاب است دل از آتش عشقتکه از چشمان خود هر شب گلاب ناب می گیرمعجب سودای شیرینیست این رویای روح افزابه آغوشم تو را شبها اگر در خواب می گیرمگوارای نگاهت باد ای جبریل شعر منغزلهای روانی را که از محراب می گیرممن آن آواره ی راهم که از خوش باوری اینجاسراغ خانه ی آباد از سیلاب می گیرمنظر بر وسعت دریاست واسع را و می دانمز سستی های خود جا در دل مرداب می گیرم#سید_علی_کهنگ . . .

یک بار دیگر

 رویای سبز شبنمپس از بارانلطیف و خیس و شرمسار.من با خاطراتت زنده امبا عطر دل انگیز کلامت ، دل خوشسرمست از لبخند نگاهتچه لطیف و چه صمیمی.آهنگ کلامتاز طراوت سرشارلبریز از بوی خوش آشنایی.مجذوب نگاهتتا به کرانه های دورتا افق ، تا دور دستمی دوم تا قله کوه.خواهشی دارمباز هم بخوانمرا با نامم تبسم کنبر سفره قلب سیاهمیکبار دیگر میهمان باش . . .

من تو می شوم

جادوگر رخ نگاهت سِحر می شوم از عاشقانه های صدایت پلک می شوم ،،،،،، همان زندانبان مروارید های مشکی چَشمانت شعر می شوم از عمق نگاهت مجنون می شوم  از رقص بی حرکت دوچَشم نگارت زندانی می شوم در عدالت موازی چَشمان خمارت ته سیگار سرخ می شوم  همان رنگ همیشگی لبانت دیالوگ عاشقانه ی فرهاد می شوم در مستند خاستگاری شیرینت غم می شوم و گریز میکنم از دنیایت بوسه از لب هایت می شوم  دوباره سبز می شوم رشد می کنم و میوه های عاشقانه می دهم در سرزمینت  . . .

چشمان وحشی

چشمان تو وحشی و امشب من رام توامسرمستم از اینکه دوباره در دام تواممو مشکی خوش برو روام زیبای منیای وای اگر همچو ستاره چشمک بزنیچشمان تو مستم کرد عاشقم کردی چرامجنونم ای دیووانه عاشقم ای دلبراامشب خودت میدانی از نگاهت بیقرارممن به گردم به دورت تا نگاهت کنیکاش در آغوش گرمت تو رهایم کنیمن به جز تو به دنیا دگر عشقی ندارمای دیوانه من به گردم به دورت تا نگاهت کنیکاش در آغوش گرمت تو رهایم کنیمن به جز تو به دنیا دگر عشقی ندارمچشمان تو مستم کرد عاشق . . .

رقص باباکرم

 امشب واژه ها همدیگر را در آغوش می کشند، از بی تابی من، ستاره ها می رقصند، اونم بابا کرم، دیروم دیروم، اخ جوووون.  بیقرارم در این بزم کهکشان وار، آن ستاره های درخشان، با دو ماه تابان بر بلندای آن، و کمی بالاتر چشمانی نورآگین به سان خورشید تابان. با رنگین کمان ابروانت، چقدر آغوشت را کم دارم. امشب مرا در خوابت تعبیر کن شاید آرام بگیرم. تو را محکم در آغوش خود می کشم، با آن چشمانت که دنیای آرامش است ای نگار من، نگاهت را از من نگیر ای همیشه ب . . .

روز مادر

 مهربانی لبخند و نگاهت را که پر از صداقت و بی ریایی بود احساس کرد. دیدم زمانی را که با لبخندم لبخند زیبائی بر چهره خسته ات نشست و دنیایت سبز شدو با گریه ام دلت لرزید و طوفانی گشت. از همان لحظه فهمیدم که تنها در کنار این نگاه پرمهر و محبت است که احساس آرامش و خوشبختی خواهم کرد. مادر عزیزم روزت مبارک                                                                                                                                         . . .

نگاهت که میکنم

نگاهت که می کنمچیزی مرا از " نداشـتـن " ها جدا می کندبا تـــو که می خـندمقفل های این روزها باز می شونددر تـــو كه می میرمجاودانگی ، ترانه ی مرغان خوشخوان روزگارم می شودچه خوش اتفاقی ستبــا تـــو بــودنعاشقانه که صدایم می کنینامم دل انگیــزترین آوای دنیــا را به خود می گیرد . . .

حمید اقبالی : معصوم ترین مستبد قرن،نگاهت

معصوم ترین مستبدِ قرن نگاهتتسخیر توام، تحت فرامین ت یک شهر مسلمان شده از یُمنِ دو چشمتتسلیم تو و ارتش چشمان سیاهت ! مظلومم و مایل به جنایاتِ تو، ظالمشوقِ منِ دیوانه شده توشه ی راهت حکمی بده سر خم کنم و شعر بگویماز شیوه ی غارتگریِ صورت ماهت ! حمید اقبالی . . .

آن روزی که انسان بودم قسمت اول

هروقت نگاهش به من سرمیخوردسریع سرپایین میانداختم ومیرفتم.نگاه همه چیزرالومیدهداین راراهبه مریم گفته بود.قبل ازآتش گرفتن کلیسای نتردام میگفت خواهرم حجابت وبرادرم نگاهت.
اماازبس چشم وگوش بسته مانده بودیم داشتیم میپوسیدیم.درکنارکتابخانه شهریک پیرمردموادمخدرفروش موجودبودهمیشه خریدوفروش موادمخدردردل کتاب درهرمکانی انجام میشد.اومیگفت موادمخدرانسان رابهترازکلیسامیسازد. . . .

ی تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتم

 

بی تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه كه بودم
 
در نهان خانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد كه شبی با هم از آن كوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
 
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
 
یادم آید تو به من گفتی : از این عشق حذر كن
لحظه ای چند . . .

سیاره ی شماره ی 1074

چشمهای تو دوتا کوره ی مذاب اند
 
و من ، هربار، تویشان گیر می افتم
 
و غرق میشوم.
 
مثل وقتی که
 
وسط یک شیطنت کودکانه
 
ناگهان مادرم مچم را گرفته باشد،
 
روبروی چشمان تو هم زبانم قفل میشود.
 
بعد یکهو زمان می ایستد
 
مثل این که دکمه ی ساعت برنارد را فشار داده باشم.
 
و من سالها و قرن ها به تو خیره میمانم
 
بدون این که تو زمان را حس کنی و چشمهایت خسته شوند.
 
بعد از چند قرنی که به چشمهایت خیره ماندم دوباره برمیگردم به این دنیا و این بار
 
نه میدانم . . .

این نیز میگذرد

همیشه یه قدم عقب بودم ؛ یه قدم از تجزیه و تحلیل و واکنش نشون دادن به حوادث عقب بودم . به وقت عزاداری یه قدم عقب بودم ، به وقت شادی یه قدم عقب بودم ، به وقت غم یه قدم عقب بودم ، به وقت دلتنگی یه قدم عقب بودم ، به وقت ناراحتی یه قدم عقب بودم . الانم عقبم . الان به وقت گریه خیلی عقبم . حالا که باید از شدت سختی و درد و هزار کوفت و زهر مار گریه کنم عقبم . حالا نشستم و به این فکر میکنم از کی اینقدر بی حال شدم که حتی نمیتونم گریه کنم . از درد شکم کنار بخاری خواب . . .

طبیب ماهر

اولین آهنگ نوستالژیمون دو روز مردمو ایستگاه گرفتیم تا 3 صبح میخندیدیم بهشون که متأسفانه از اون شب به بعد فهمیدیم که یه روابط دوستانه ای وجود داشته و دخترخاله جناب پرویز دهن ما رو سرویس کردلحظه ای کاش کمی صبر کنی به خاطر من مرهم حال دلم باش طبیب ماهر منمن به قربان تو و حالت جذاب نگاهت مبتلای توام و باخته ام دل به نگاهتای وای هوایی شده این دل چه حالی شده از حال دلت با خبرم کنای وای هوایی شده این دل چه حالی شده تو مرا عاشقترم کنای وای به چشمان تو س . . .

محتاجم

من از روی دل آرای تو دورم، محتاج بیان نیست که محتاج حضورم، نگاهت میکنم خاموش و خاموشی زبان دارد، زبان عاشقان چشم است و چشم از دل نشان دارد. آری این هوشنگ جان ابتهاج چقد قشنگ حرف دل منو بیان نموده است.در این چن جمله فوق الذکر. آری! دنیام مرا دوست بدار آنگونه که دوست میدارمت، میان نفس کشیدن های مداومت، چنان که میان نفس هایم. میان مرمرین بلور نگاهت، و بلورین دو ماه درخشان، و رهایم کن در خویش تا در حضور تو آرامش گیرم. تا تب کند وجودم در تداوم تکراره . . .

خدا مرا به خود باز گرداند

 خدا مرا به خود باز گرداند من خدا را خیلی خوب درک نکرده بودم ولی معتقدم که او مرا به خود بازگرداند. این حالت، درست مثل نگاه کردن به راه رفتن یک بچه است. بچه ای نو پا برای اینکه بتواند راه برود باید چند بار زمین خوردن را هم تجربه کند. بهتر است به او کمک نکنیم. زمانی که هیچ پشتیبانی نداشتم در موقعیتی شبیه این بودم و چون هیچ کسی نبود که دستم را برای کمک کردن بگیرد احساس یاس و نا امیدی می کردم. در همان لحظات نومیدی بود که واقعاً از خدا طلب کمک کردم و ا . . .

کوچه

بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتمشوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودمشدم آن عاشق دیوانه که بودم !در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشیدباغ صد خاطره خندیدعطر صد خاطره پیچیدیادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیمپر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیمساعتی بر لب آن جوی نشستیمتو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهتمن همه محو تماشای نگاهتآسمان صاف و شب آرامبخت خندان و زمان رامخوشه ماه فرو ریخته در آبشاخه ها دست برآورده . . .

بی‌حاشیه

آن وقت‌هایی که هنوز در گوگل جلوی اسم مداحی‌ها، شورها و روضه‌ها نمی‌نوشتند (جدید) و ما آخرین‌ها را از پاساژ مهستان متوجه می‌شدیم؛ وقت‌هایی که کنار تصویری‌ها می‌نوشتند گنجینه‌ی معرفت» و علیمی و سیدجواد ذاکر که می‌خواند: اگه دیوونه ندیده‌ای به ما میگن دیوونه اگه دیوونه شنیده‌ای به ما می‌گن دیوونه» بیشتر روی بورس بودند، با مفهوم جدیدی از عزاداری آشنا شده‌ بودم. وقتی‌که چهچهه‌های مداح جدیدی به اسم حسین سیب‌سرخی سر زبان‌ها اف . . .

متن شعر زیبای شعر کوچه از فریدون مشیری

 متن شعر زیبای شعر کوچه از فریدون مشیری
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتمشوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودمشدم آن عاشق دیوانه که بودمدر نهانخانه جانم گل یاد تو درخشیدباغ صد خاطره خندیدعطر صد خاطره پیچیدیادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیمپر گشودیم و درآن خلوت دلخواسته گشتیمساعتی بر لب آن جوی نشستیمتو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهتمن همه محو تماشای نگاهتآسمان صاف و شب آرامبخت خندان و زمان رامخوشه ما . . .

#دلنوشته‌هام

خاطراتت که هجوم می‌آورنددلم تا اعماق نگاهت پر می‌کشدهمچو پرنده ای که برای کمک به دوستشدل به آب می‌زند و او را نمی‌یابد. . . .

یار

عاشق عشقت شدم      خواب مرا پر راز کناز شراب آن لبت         قلب مرا حساس کن ای که هر دم با نگاهت    آتش به جانم میزنی از سحرگه تا به شام    نام مرا فریاد کنمن به عشق و مهر تو سرزنده ام        دست بنه در دست من روح مرا تیمار کن . . .

به بهانه امروز که بیستمین سالگرد نبودن توست

گاهگاهی با تو حرف میزنم با اینکه نمیدانم صدایم به تو میرسد یا نه، حتی نمیدانم دوست داری اینطوری مزاحم عیشت بشوم یا نه، وقتی زنده بودی خیلی مرا دوست داشتی بی آنکه لایق آن باشم. من فقط چند خاطره از تو در ذهن دارم، شش سالم که بود، خسته شدی و رفتی همان طور که خودت دوست داشتی و همیشه میگفتی؛ یک تب و یک مرگ، فقط چند روز در بیمارستان بستری بودی.من بی آن که دقیقا بدانم چرا، دوستت دارم، تو صبور بودی این را همسایه های قدیمی میگویند، دلسوز و اهل محبت بود . . .

بعد از بیداری

ذهنم مملو میشود از حرف و حدیثسرم داغ میشود از پرسش هایی که مثلا جوابش را داده امقلبم به تپش در می آیددر رویایی که به چشمانت خیره میشوم سوالها دور سرم می پیچدو دوباره به نگاهت خیره میشومو سوالهایم را رها میکنمتو چه انتظاری داریچشمانت حرفش چیست؟از آشفتگی پتو را به سَرَم میکشمو در خواب و بیداریدوباره به خودم هجوم می آورمانگار خوابی بود سیلی بر صورتمنکند حرف چیز دیگرستو سوالهایم را جواب داده باشد نگاهتنگاه آن انتظار توستکه آنقدر کلافه شد . . .

یادداشت یک

" مرغ همسایه غازِ " .
این عبارتی بود که من مدت ها خواسته یا ناخواسته بهش معتقد بودم. وقتی خبر خیانت دیدن دوست هام رو میشنیدم، خیلی بعید به نظرم میرسید که شاید نفر بعدی من باشم، اما بودم. روزی که با یکی از دوست های صمیمیم صحبت میکردم و بحث کشیده شد به روابطمون، متوجه شدم هر دو، از یک نفر صحبت می کنیم. احساسم؟ بغض سنگینی داشتم، هنوز هم گاهی اوقات دارم اما نه از عشق زیاد. حس فریب خوردن و احمق فرض شدن نزدیک ترین احساس به احساس منه. روزهای خوبی رو نمیگذ . . .

پژمان بختیاری. دیشب همه شب در برم آن سلسله مو بود. من بودم و او بود

پژمان بختیاری دیشب همه شب در برم آن سلسله مو بود من بودم و او بودمی بود و سه تا بود و صبا بود و سبو بود من بودم و او بود دامان چمن پر گل و در دامن گار من بودم و دلدار مه دلکش و گل نغز و هوا غالیه بو بودمن بودم و او بود آنگه که چمن بود پر از نغمه بلبل من بودم و آن گل آن گل که سراپا همه رنگ و همه بو بود من بودم و او بودچشمان من از اشک سعادت شده لبریزوان گلبن نو خیز چون شاخ گل افتاده به پیرامن جو بودمن بودم و او بودمی خورد به صد ناز و بصد ناز میم داد بوسی . . .

بدون روزمرگی ها

امروز زیاد حالم خوب نبود و دائم مضطرب بودماز استرس کنفرانس تا استرس امتحان
همه و همه انرژی من گرفته بودنه تنها من بلکه همه از برنامه این مدت خسته بودیم.هنوز هم نفهمیدم چه ومی داره امتحان مستمر قبل از ترم بگیرن؟!!
اما من تا به ویس که صبح شنیده بودم فکر میکردم باز انرژی میگرفتم:)
وقتی که رسیدم خونه خاله بعد مدرسه اولین کار که کردم موبایل برداشتم تا وبلاگ چک کنم.دلم طاقت نداشت بهش پی ام دادم
دلم میخواست ببینمش، گاهی آدم نیاز داره به کس . . .

روز جمعه

امروز فکر کنم ۲۴ ساعت خواب بودم و هنوزم خوابم میاد ‌ نه که بگم کمبود خواب دارما نه!یه جا خوندم زیاد خوابیدن میتونه از دلایل خستگی روح باشه.امروز هیچ احساسی نداشتم نه خوشحال نه ناراحت بودم فقط دائم به خودم میگفتم تموم بشه و بعد میخوابیدم .امروز دوتا از تصویرسازیامم تموم کردم ‌. اما ما بینش خواب بودم !خدایا اولین ساله که عید رو احساس نمیکنم فقط میخوام شاد باشم ! . . .

غزل آمدی باز که بارانی کنی جان مرا

آمدی باز که بارانی کنی . جان مرا ؟ آتش اندازی و طوفانی کنی جان مرا ؟ وای اگر باز دلم بازیِ چشمت بخوردوای اگر بی سر وسامانی کنی جان مرا گر منم ، ساده ی ساده ، فریبت بخورممن شوم رام و تو چوپانی کنی جان مرا  چه کند صید ؟ که تسلیم نگاهت نشوددست و پابندم و زندانی کنی جان مرا شوقِ دیدارم و تو شوقِ پریدن داریرنگ سودا زنی و باز بیابانی کنی جان مرا کشته ها باد حلالت ، که نقشت این استچند هزار بار هزار بار، تو قربانی کنی جان مرا؟  دانی ام مطلع و منظور . . .

فریدون مشیری

كوچه  بی تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتمشوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودمشدم آن عاشق دیوانه كه بودم در نهان خانه جانم گل یاد تو درخشیدباغ صد خاطره خندیدعطر صد خاطره پیچیدیادم آمد كه شبی با هم از آن كوچه گذشتیمپر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم  ساعتی بر لب آن جوی نشستیمتو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهتمن همه محو تماشای نگاهتآسمان صاف و شب آرام یادم آید تو به من گفتی : از این عشق حذر كنلحظه ای چند بر ا . . .

خدایا شکرت

مامان خوب میشه مرسی خدایا مرسی بابت دعاهای کسایی که اینجا کامنت میذاشتن ولی خبر گرفتن امیدم از من ازدواجش به این زودی کاش خدایا این دعامم میشنیدی کاشکی خدایا معنای زندگیمو از من نمیگرفتی کاشکی امیدمم میموند کنارم  . . .

keyboard_arrow_up
هر هفته 7 فیلم رایگان !!
دانلود اپلیکیشن فیلم آپرا (upera.shop)