98Blogs

مرجع بلاگر ایران - جدید ترین ها از وبلاگ های پارسی

به 98Blogs بزرگترین مرجع بلاگر ایرانی خوش آمدید!
هدف 98Blogs این است تا وبلاگ نویسان ایرانی بهتر دیده شوند و سریع تر پیشرفت کنند.

ثبت شکایت

فرجام سعیدی دستتو بذار تو دستم

امیر فرجام تویی جهانم، دانلود آهنگ جدید امیر فرجام تویی جهانم + متن ترانه

امیر فرجام تویی جهانم ، دانلود آهنگ امیر فرجام تویی جهانم ، Download Music Amir Farjam Toei Jahanam ، به همراه متن ترانه آهنگ تویی جهانم به چشمانت دچارم نرو.نغمه دانلود بانک لینک های دانلود آهنگ میباشد. . . .

حالا آبیه یا زرد؟

دستم خورد به اتو. بوی پلاستیک سوخته بلند شد. 
گفتم: من دارم آب می‌شم.
کسی چیزی نگفت. 
گفتم: دستم. دستم رفت، ریخت رو زمین.
کسی چیزی نگفت.
بقیه دستم رو فرو بردم تو آب سرد. بخار بلند شد. بقیه‌ش دیگه آب نشد. 
نشستم بالا سر دست آب‌شده‌م. بوی نمک می‌داد. با کاردک جمعش کردم و ریختمش تو استوانه شیشه‌ای. نخای کلاس شمع‌سازی رو پیدا کردم.
دستم شمع شد. 
دستم گریه کرد.  . . .

69: یک‌بار و برایِ همیشه.

بذار تویِ این درد غرق بشی. بذار این درد لِهِت کنه. قورتت بده. بذار با تمام وجود بهت مشت و لگد بزنه. گوشه‌یِ رینگ وایسا و ببین چجوری داره نابودت می‌کنه. که تا کِی می‌خواد مشت بزنه بهت؟ تا کِی می‌تونه ادامه بده به خورد کردنت؟ که یه جایی بلاخره خسته می‌شه و از رینگ خارج می‌شه. که اون‌موقع هرچقدرم زخمی و خسته و مجروح باشی، حداقل دیگه دردی نیست که بخواد باهات مبارزه کنه. که ما باز دستِ همو می‌گیریم و بلند می‌شیم. بلند می‌شیم و می‌خندیم به همه‌ . . .

دخترخاله جدیده

خاله گفت: اگه خسته می‌شی بده‌ش بغل خودم.
گفتم: نه! خسته نمی‌شم، بذار بخوابه.
دو ساعت رو دستم خوابید. از خود تهران تا خود قم. دستم درد گرفته بود. پیشونی‌ش خیس عرق شده بود و موهاش چسبیده بود به پیشونی‌ش. یهو می‌پرید، انگار که خواب بد ببینه. دلم می‌خواست فشارش بدم، محکم. هروقت می‌بینمش دلم می‌خواد حسابی فشارش بدم. 
خدایا، من خیلی این بچه رو دوست دارم!
امروز پرسیدم: فاطمه‌سما چند سالشه؟
گفت: یک.
با خودم فکر کردم که انگار خیلی بیشتر از این حرفا ب . . .

عدم وابستگی

النگویی که چندین سال دستم بود و به این راحتی ها در نمی آمد، امروز به کمک کسی که اولین بار به دستم کرده بود در آوردم. کمی درد داشت ولی الان احساس بهتری دارم. دستم هم حس بهتری دارد. انگار تا امروز زندانی بوده و حالا از غل و زنجیرش آزاد شده! . . .

نامت را نمی دانم اما می‌شناسمت

ندارم که جز تو . تورا که صدا می‌زنم با این عمق از درماندگی .تو بگو من همان نامردی هستم که به وقت بلا صدایت می‌زند . این حرفها به تو نمی‌آمد و نمی‌آید.دستم را نگیری شرمندگی خالی دستم را می سوزاند طوری که حتی خاکستری برای باد هم نمی‌ماند.بگیر دستم را بگیر که جان دراز کردنش را هم جز به قدر این لغت ندارم .دوستت دارم و تنها امیدم تویی.  . . .

ملا نصرالدین

#حکایتی_زیبا_از_ملانصرالدین
ملانصرالدین وقتی وارد طویله میشد به خرش سلام میکردگفتن :ملا این که خره نمیفهمه که سلامش میکنی.!!! 
میگه :اون خره ولی من آدمم،من آدم بودن خودم رو ثابت میکنم،بذار اون نفهمه!!!
حالا اگه به کسی احترام گذاشتی حالیش نبود، اصلا ناراحت نباشید،شما آدم بودن خودتون رو ثابت کردید، بذار اون نفهمه. . . .

متن آهنگ رو تو حساسم از مازیار فلاحی

متن آهنگ رو تو حساسم از مازیار فلاحیمگه دیوونه ام از تو جدا شم مگه میتونم که بی تو باشمیه کاری کردی که نمی تونم بی تو و عشقت زنده بمونمدلمو بردی کارتو کردی به خاطر من با همه سردیبذار تو دستات بمونه دستم حالا که هستی با تو من هستم

ادامه مطلب . . .

دلی که نمیاد

3 ساعت مونده بود تا حذفش
ولی دلم نیومد
انتقام همه چیو که از این زبون بسته ی نوزاد نباس گرفت
دکمه ی لغو رو زدم
بیخیال بذار باشه
پست قبلیم پاک میکنم
 بذار باشه حتی اگه من نتونم زیاد اینجا باشم
 
نمیدونم این دل نیومدن ه، چیز خوبی بود یا نه
 
 
من اما نیستم
تا یه وقت طولانی احتمالا
 
اگه کسی از اینجاها گذرش افتاد
و به دعا و انرژی مثبت دادن معتقد بود
کار مهربانانه ای میکنه اگه برای من تو دلش یه کوچولو دعا کنه
پیشاپیش مرسیشم . . .

دجال

                                    به نام خداوند بخشنده مهرباندجال یک شخصیت شیطانی در فرجام‌شناسی اسلامی استکه به باور مسلمانان در زمانی در آینده پیش از یوم القیامة (روز رستاخیز) وانمود می‌کند که مسیح است (یعنی مسیحا). باور مسلمانان به دجال در فرجام‌شناسی اسلامی با باور مسیحیان به ضد مسیح در فرجام‌شناسی مسیحی ‏(en)‏ و باور یهودیان به آرمیلوس ‏(en)‏ در فرجام‌شناسی یهودی قرون وسطی قابل قیاس است.دجال در احادیث اسلامی به باور مسلمانان سن . . .

فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بذار به پای عشق من بمون،هیچکسو جای من نیار

 #موهاممنو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسهبوسیدنت برای منتولد یک نفسهچشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه نوازش دستای تو عادته ترکم نمیشه.فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بذار به پای عشق من بمون،هیچکسو جای من نیار . . .

♪♪♫♫♪♪♯ دلگیری ♪♪♫♫♪♪♯

  ♪♪♫♫♪♪♯ دلگیری ♪♪♫♫♪♪♯بد کاری دستم میدی از تو دستم میری میدونم آخرشم میمونه بام دلگیرینمیذاره تاثیری رو دل تو اصلا اینکه من وابستم تو بری میترسممن واسه چشمات دل تنگم پره میرستم بد شده انگاری حال من نیست دستممن واسه چشمات دل تنگم پره میرستم بد شده انگاری حال من نیست دستمدوباره این قلب بی قراره آروم نداره که طاقت بیارهنگو که چشمات دوسم نداره دوسم ندارهبد کاری دستم میدی از تو دستم میری میدونم آخرشم میمونه بام دلگیرینمیذاره تاثیری . . .

دخترجون

دخترجون:پسری که دستشو بدون ترس همه جا دور کمرت حلقه میکنهپسری که موقع رد شدن از چراغ قرمز دستتو محکم تر میگیرهپسری که sms هاش کوتاه اما پراحساسهاین پسر، پسر نیس دیوونه انقد با این و اون بود که دیگه حرفه ای شدهباید قیدشو بزنی احساسی نشو :)) . . .

ارزوی محال

یعنی میشه یه روز برسه که بشینم کنارت و تو دستتو بندازی دور گردنم و من بیام اینجا و بگم خداجون ممنون که  دیگه بین من و عشقم فاصله ای نیست  و من الان کنارشم و خوشبخت ترینم؟؟؟؟؟؟؟؟؟یعنی میشه؟یا مثل بقیه ی ارزوهام باید بی خیالش بشم؟ . . .

زخم

موقع نیاز یا سخت که میگیره زندگی یاد اعتقادات افتادن!برا من که ینی برگشتن به چیزایی که تو کودکی رفته تو وجودمچنگ زدن به چیزی که توش نقشی نداشتممث تکیه گاه عمل میکنه گمونمناخوداگاه مث بچگیا که مسئول نبودی برا چیزیهمیشه کسی دستتو گرفته بودهمیشه کسی امنیت میداد بهت  . . .

پلی بک آهنگ عشق شیرین امیر فرجام

Play Back Amir Farjam Eshghe Shirin
پلی بک امیر فرجام به نام عشق شیرین
( این پلی بک اورجینال میباشد )
( قیمت این آهنگ بیکلام  ؛  فقط  3 هزار تومان )دانلود آهنگ جدید - فول آلبوم . . .

حجم سینه ات را پُرکن !

  پای دلم نشسته ام. درد می کند. زانوهایم را درون شکمم جمع کرده ام .
مادر می گوید : پسر! لجبازی نکن ! بذار برات چای نبات درست کنم. شاید سردی کرده باشی . »
این اولین بار است که مادر درد دلم را نمی فهمد .
 پا می شوم . مادر حرف نمی زند. شیشه ی گلاب را روی سنگ خالی می کنم . حجم سینه ام را از اکسیژن و عطرگلاب پُر می کنم و ورد می خوانم . دوباره دستی روی سنگ صاف و صیقلی می کشم و می خواهم زبان به خداحافظی بگشایم . دست به روی شانه ام می اندازد و پا به پایم می آید. کن . . .

فرجام

دوستان عزیز سلام ضمن شب بخیر مطئمن هستم که حداقل یکنفر از این وبلاگ حمایت می کند آنهم خودم . شاید تعجب کنید که چرا چنین حرفی را میزنم ، شاید بسیار برای شما پیش آمده باشد که بعد از انجام کاری به اشتباه بودن آن پی بردید و ناگهان احساس حماقت کرده اید هرچند این احساس زود گذر باشد عقلا به این نوع اشتباه هات به شکلی نوعی تجربه نگاه می کنند و معتقند انسان جایز الخطاست البته من به اندازه عقلا درک ندارم ولی تا حدودی اگر بخواهیم منصف باشیم این امر در مور . . .

تجربه کن

دستتو ول میکنم اگه میتونی برویه قدم تجربه کن بی من این آینده روبعد من هرکی‌بیاد من ازش عاشق ترمبعد من هرکی بیاد من ازت نمیگذرمتو نمیتونی بری وقتی عاشقی‌هنوزهرچی از تو بشنوه به خودم گفتی ‌یه روززندگی کردم تورو تا نگاه آخرتمن همین نزدیکیام یه قدم پشت سرت#شادمهر . . .

امیدم نا امید شد.

با قلبی اشکبار و چشمی خونین، با قلبی غرق و دیده ای به خون نشسته، باید ترک این دیار گفت. اری چنین است ای برادر، دستم از گور بیرون بود به امید دست گرفتنی، دستم که نگرفتند، لگد مالم کردند. ای عشق، خدا را به شهادت میگیرم که این بار از همه چیزم گذشتم، از غرورم، از شخصیتم، از انچه برایم مانده بود برایت گذشتم که بدانی من تو را می خواهم، اما چه کنم که مرا با تمام نداشته هایم نخواستند. ما اسیر نخواستن ها بودیم ای عشق، من تو را خواندم و به تو وفادار ماندم، . . .

1st

تا قله فاصله ای نبودکه لغزیدم.حالا که در قعر درهگرگ ها در کاسه ی سرم شراب مینوشندباز نام تو از لبانم جدا نمیشودحالا که دستم بر سنگیپایم بر سنگیبر بلندای درهجا ماندهبه خاطره ی دستهایت فکر میکنم.دستم بی تو کاش خوراک کرکسی باشد.
 
-شاید نوشتن راه آسودگی باشه. . . .

عشق مثل بازی می مونه

بهم گفت عشق مثل بازی می مونه. تو هر بازی یکی می بره یکی می بازه. بازی عشق مساوی نداره. یا می بری یا می بازی. بگو ببینم تو عاشقی بردی یا باختی؟تو چشماش خودم رو نگاه کردم و گفتم می دونی اولین بار کِی دستش رو گرفتم؟ تو بازی نون بیار کباب ببر»!سال آخر دانشگاه همه بچه ها دور هم تو کافه جمع شده بودیم. بعضیا تخته بازی می کردن ، بعضیا شطرنج و بقیه هم دوز ! فقط من و اون بودیم که نشسته بودیم و بازی بقیه رو می دیدیم. بهش گفتم چرا بازی نمی کنی؟ گفت این بازی ها ر . . .

فقط این یه رویا رو با من بساز

 نشستم پشت میزم بین خوشحالی و خوابالودگیخبرهای خوبی بهم رسیده دیروز بعد مدت هابعد از این پاییز سختی که گذروندیمامیدوارم این یکی واقعی بشهسراب نباشهخواب و خیال نباشهرویای ترک این دفتر و ادم ها و رفتن به جای بهتری رو دارمجایی که بتونم با آدم هاش حرف بزنم و بخندم دلم میخواد بالاخره مثل بقیه آدم ها احساس کنم هدفی دارم,انگیزه ای و کاری که براش ساخته شدم و دوستش دارمیه چیزی که صبح ها من رو با انرژی بکشه بیرونخواسته زیادی که نیست,هست؟ولی خب ما . . .

چقدر دور شده‌م از خودم حواسم نیست.حواسم نبود.پشت فرمان بودم یکهو با حرفهای رحمان انگار یخ زدم . محسن هم فهمید.یکهو دیدم چقدر لذت شخصی ، لذت کاملا شخصی بردن از هنر ، از تنهایی یادم رفته.یه چیزی دستم بودکجا از دستم رفت !؟     . . .

191

بیچاره من که کسی چشم براه پیدا شدنش نیست.سخت است از زمین بلند شدنمسخت است خواستنم پس از این دوران زمین‌گیر شدنموقتی رضا شده باشم به افتادن و برنخواستنمدستم را بگیرکه تو افتادگان را دستگیریدستم را بگیر جز تو پناهی برای بی‌پناهان نیست#پ_ن:مرا یاری کن که تو تنها دلیل خواستنی خدا.#م. . . .

خیلی سخته باورم شه که تو پیشم دیگه نیستی

حالا که همش خیالهبذار دستاتو بگیرمبذار تو فرض محالمبا تو باشم تا بمیرمبذار عاشقت بمونمحالا که همش تو رویاستنذار دلتنگت بمونممرگ بیداری برا مناینو خیلی خوب می دونم قلب من میگه که هستیاما چشمام می گه نیستی :"خیلی سخته باورم شهکه تو پیشم دیگه نیستیبگو که هنوز چشاتورو به عشق من نبستی :") ساخت کد آهنگ . . .

روزهای سرد

میدونی دلبربازم دستم رفته به قلم که بنویسم از روزای سرد میدونی به چه روزایی میگم روزای سرد؟؟؟؟نه نمیدونی!پس بذار بگم برات!من به روزای اول تااااا اخر پاییز میگم روزای سرد!میدونی چرا؟چون از روزه اول برگا میریزن وغوغایی به پا میکنن که بیاوببین!انقد برگا میریزن ومیریزن که حتی دله خیابونو نارنجی نارنجی میکنن!اره دلبر به این روزا میگم روزای سرد!چون اول از همه درختا عذادار میشن!تازه کلی بعده اینا روزای سرد تری هم میاد!میدونی سرد وسردوسردترین روز . . .

خدایا شکرت

دستتو ببر بالا و از ته قلبت شكرگزارى كن که از قدیم گفتن. شکر نعمت نعمتت افزون کند کفر نعمت از کفت بیرون کندبا تمام وجودت از نعمتایى كه خدا بهت داده استفاده كن. تو خیلى خیلى خوشبختى، غر نزن، ناشكرى نكن. ❣️ﺧﺪﺍﯾﺎ!ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﺩﺍﺩﯼ ﺗﺸﮑﺮ!ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺩﯼ ﺗﻔﮑﺮ!ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﮔﺮﻓﺘﯽ ﺗﺬﮐﺮ!ﮐﻪ:ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺕ ﻧﻌﻤﺖ!ﻧﺪﺍﺩﻩ ﺍﺕ ﺣﮑﻤﺖ!ﻭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺕ ﻋﺒﺮﺕ ﺍﺳﺖ! . . .

2663 : یه پست بیخود

کتابم تموم شد تقریبا. یه خورده دلم میخواست بخونمش فقط تموم بشه از بی حوصلگی. نمیدونم چرا امروز اینجوری بودم. یه خورده حالم گرفته بود راستش و دلیلشم نمیدونم همینجوری بودم. تقریبا همه کارامو کردم فقط مرور فرانسوی موندو ۵۰۴ و البته دیدن عکسام. الانم رو به بیهوشیم. کلی چیز دارم بهت بگم ولی میگم دستم به نوشتن نمیره و الانم که خواب دارم مینویسم :/ فردا روز بهتریه. امیدوارم. فردا مقاله میخونم و درستم میخونم میخوام چیزایی که تو ذهنم میادو رو کاغذ بنو . . .

نگاه

تو فقط بخند دستتو بگیر جلو لباتبخند تا من ذوق کنم براتهمش نیم ساعته نیستی زد به سرم هواتبخند دستتو بگیر جلو لبات
بخند تا من ذوق کنم برات
 
 
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="AutoStart" value="False">


  . . .

این داستان : قلب!

ده بار زمین میخوری یازده بار بلند شو!
تلاش کن!تلاش کن!تلاش کن!
سه بار روی برگه ای که جلوته و داری درس میخونی بنویس:نتیجه میده!نتیجه میده!نتیجه میده!
چقد دوست دارم این قسمت resilience تو اون ویدیویی که گفتم رو بنویسم تک تک جمله هاشو!
اینکه وقتی تو حرکت میکنی بری سمت هدفت چقد همه چیزای عجیب غریبی اتفاق میافته!
یه کاری نکن که زندگی فکر کنه زمینت زده.
وقتی یه هدف مشخص کردی . براش بجنگ!حتی اگه قلبت باهات راه نیاد!
حتی اگه سخت باشه.
باید بدویی.راه بری.بخز . . .

وقتی میای صدای پات از همه جاده ها میاد انگار نه از یه شهر دور که از همه دنیا میاد

 کی با یه جمله مثل من میتونه آرومت کنه؟اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنهدل گیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبوروقتی به من فکر میکنی حس میکنم از راه دور!!آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو میبرهعطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی میپرهباید تو رو پیدا کنم هر روز تنها تر نشیراضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشیپیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنیمحکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی  . . .

انگشت شکستگانیم !

یه اصطلاحی هست میگن گل بود و به سبزه آراسته شد  ! 
حکایت منه ! 
انگشت دستم شکست! 
چجوری؟ 
رفتیم جنگل ، نشستم ؛ دارم از منظره لذت میبرم ، آقا با n کیلو وزن نشسته روی دستم ، به گونه ای که صدای قارچ شکستنش تو کل جنگل پیچید ! 
بعد همه اونجا دکتر شدن میگن نهههه این گوشتشه ، نشکسته ! 
 
منم عکس گرافی انگشت شکسته ام رو فرستادم تو گروه ! 
از همه اشونم خسارت میخوام بگیرم !  . . .

دیوانه

موهایش را بلند بلند بافته بوددستم دراز شد به تار  تار موهایشتاتارها شمشیر از چشمان بسته اش بیرون زدندبی دفاع ماند سینه ام و نفس هایم و بی مجرا شد گلویم .دستم را پس زددست پس زده ام هنوز در حال رفتن به پایین دست است ‌مرا بجرم بوییدن موهایشدر بند زلفانش کشیده اند .مرا بجرم لمس تارهایشتار حنجره ام را بستندمرا بجرم دست هایشدیوانه کردند . . .

یک دستم تفنگ، یک دستم شمشیر، پس با دندانهام جنگ کنم؟

 
قسمت قصه ها و مثل ها » ی کتابم، 6 ضرب المثل و
قصه ی کوتاه داره که اکثراً از مایه های طنز برخوردارند.اما نکته
ی قابل توجه اینه که همین مثل های طنز، خیلی وقتها یک
تجربه یا نکته ی قابل تأمل در دل خود دارند.
مثلاً درضرب المثل یک دستم تفنگ، یک دستم شمشیر، پس
با دندانهام جنگ کنم » می خونیم:
 
مردی را سرزنش می‌کردند که با سلاحی کامل، چگونه ازدشمن شکست خوردی؟
گفت: یک دستم تفنگ، یک دستم شمشیر، پس با دندانهام جنگ کنم؟» ( کتاب از قصه تا مثل، ص 95)
 
ا . . .

غم های شب هشتمین سال

دیروز هشتمین سالگرد ازدواج ما بود. شبی که با نارحتی من تلخ شد. ناراحتی که هنوز ادامه داره.ناراحتی سربار بودن. ناراحتی اینکه در جایی هستم که تواناییش رو نداشتم. الکی اومدم توی این راه و همینطور با آویزون کردن خودم به بقیه دارم ادامه می دم. آویزون کردنی که هیچ نتیجه ای غیر از خورد شدنم نداشته.ای کاش توی راه خودم می موندم. اگر چیزی نمی شدم (که خب الان هم نشدم) حداقل روی پای خودم بود. هر چی داشتم از خودم بود. نه التماس بود، نه سربار بودن.چرا ذهن من ف . . .

شوخی

آیت الله رسولی محلاتی گفته است:
شهید سعيدي از شاگردان خوب امام بود. وقتی پدر ایشان فوت شد، شاگردها به امام عرض کردند که پدر آقای سعيدي فوت کرده است و اگر اجازه بفرمایید برای تسلیت در خدمت شما برویم منزل ایشان. امام گفتند: بسیار خوب». با امام رفتیم و آقای سعيدي -خدا رحمتش کند- چای آورد. امام معمولاً چای نمی‌خوردند. ظرف پرتقال وسط اتاق بود و مرحوم سعيدي آورد و تعارف کرد و امام گفتند: میل ندارم». ایشان هم یک پرتقال برداشت و با یک مداد آورد پیش ام . . .

ارشدنامه

امروز 
جایی که هستم
آرزویم بود
و
شاید آرزوی خیلی ها باشه
اللهُ اعلم. 
اما خسته شدم از بلا تکلیفی
چه می شه آخرش 
کدام پلن زندگیم رو اجرا باید بکنم
یادم می آد اولین بار که کربلا رفتم. از حضرت خواستم سرو سامون زندگیم دست خودش باشه و دلم به این فرجام خوشه. 
 
چه کنم که دلم گرفته 
از این پایان نامه پاگیر 
تمام زندگیمو تحت شعاع قرار داده 
امیدوارم زودتر تمومش کنم . . .

صدای بارون

چه بارونی میادددد وقتی بارون میاد ادم دلتنگ میشه بارون که میاد برا همه چیز و همه کس دلت تنگ میشه  حتی برای خودت  امان ازین بارون های بی امان مشهد اما چه فایده که هنوز نتونستم دستتو بگیرم ،بریم زیر بارون بغلت کنم بگم اخ که چقد دلم تنگت بود اخ که چقدر تنهام .اخ که چقد بی تو همیشه حالم بده اما یهو به خودم بیام بگم خودتو جمع کن پسر . به خودت بیای ببینی اینا همش فکر و خیال بوده اون که دیگه دوستت نداره اون که دیگه نیست .  . . .

نشست قصه گوئی وقصه خوانی

نشست قصه گوئی وقصه خوانی کتاب من نبودم دستم بودنوشته لعیااعتمادی باحضورکودکان پیش دبستانی طوبی درمورخ 3/02/1398دربخش کودک کتابخانه عمومی حاج یوسف بهبهانی برگزارشد.درابتدای این نشست توضیحاتی درخصوص بخش کودک کتابخانه ارائه شدوسپس کتاب من نبودم دستم بود قصه گوئی وقصه خوانی شد.کتاب من نبودم دستم بود کتابی است که به زبان کودکانه وساده نوشته شده است.هدف ازبرگزاری این نشست آشنایی ویاانس بیشترکودکان باکتاب و کتابخوانی ،ایجادانگیزه وتشویق آنهابه . . .

صدبار اگر افتادم از پا ننشستم

 
در اتاقو باز کردم
امیرعلی جلوم بود،
چشام گردو شد.
بابا نگام کرد گف:دخترمو ترسوندی!
دخترمی ک گفت فرق داشت
ترسوندی ک گفت فرق داشت
و لحنش.ــ
 
غم انگیز ترین رابطه،الان ِرابطه ی منو باباسـ
ک شونه به شونه اش میشینم
سه سانت باهاش فاصله دارم
میلرزم 
و دستام میخواد دستاشو بگیره اما نمیشه.
میخوام بهش پناه ببرم و بگم 
بابا! من اینو میخوام.بذار بره جلو.بذار اتفاق بیوفته.
اما نمیتونم.
و بله،زندگی اینطوریه،
اما،
من از در ِ دیگه ای وارد میشم:)
  . . .

قفس زندگی

من ازپشت میله های قفس زندگی نظاره گر بیعدالتی وظلم وجور جانسوزی هستم که  خود زخم خورده آنم .هیچ چیز عادلانه نیست.هیچ کس درجایگاه خودش نیست،چراحسرت عمیق نخورم.حسرت من حسرت داشته های منطقی و متعارف است نه زندگی لاکچری و شیک وپیک .وقتی شنیدم توحسرت چه میخوری ، ته دلم به توخندیدم،حسرت من آرزوهای کوچک منطقیست،لطفآ موعظه ام نکن،نخواه به دلخوش کردن وگول زدن خودم آرام گیرم.هرچقدر هم که بخوام خوب باشم باز باشرایطی که در آن قرار گرفته ام داوری میشو . . .

دستبند:(

قضیه ی این دستبندا رو میخوام بگم :(
خب. چن شب پیش همسایمون اوند دم در من رفتم در رو باز کردم .بعد میگه زهرا چشاتو ببند
گفتم وااا براچی؟
گفت ببند دیگه بستم چشامو بعد دستبنده رو دستم کرد یه عالمه ازش تشکر کردم و خیلی خوشحال شدم. :( بعد گفتم براچی حالا این لطف و کردی؟
گف تو چیکار داری ؟ اصن عشقم کشید !!یکی دیگه مث همونی که دستم بود داد بهم گف بده به نرگس خلاصه ست شدیم باهم و گفتم عکسی که گرفتیم رو به اشتراک بذارم:(((( . . .

keyboard_arrow_up
هر هفته 7 فیلم رایگان !!
دانلود اپلیکیشن فیلم آپرا (upera.shop)