98Blogs

مرجع بلاگر ایران - جدید ترین ها از وبلاگ های پارسی

به 98Blogs بزرگترین مرجع بلاگر ایرانی خوش آمدید!
هدف 98Blogs این است تا وبلاگ نویسان ایرانی بهتر دیده شوند و سریع تر پیشرفت کنند.

ثبت شکایت

مادرم حرفی بزن که تشنه لالاییم

امیدوار

تو اگه به سمجات رسیده بود، امروز نمیومدی
اره راست میگی. 
 
اره راست میگه اسن امید بود که من رو اورد. من تشنه ام تشنه‌ی حرف زدن تشنه‌ی خواسته شدن. 
دلم می‌خواد یکی بیاد بگه هرچی بشه کنارتم. 
نذاره برم از خونش. 
یکی باشه بگه عب نداره درستش میکنم.
  . . .

.

مادرم نوش دارو بودی اما بعد از مرگ سهراب آمدی. مادرم تو هم امشب باور کردی ک دل ستانم می‌رود اما چ دیر. من به موقع دیدم و گفتم اما تو ندیدی. مادرم من با دو چشم خویشتن دیدم ک جانم می‌رود  . . .

تشنه .

تو هم ای تشنه لببا یک تن رنجوربه دنبال سرابی پوچاز این منزل به آن منزلچه سرگردانی و مهجورتو را یک جرعه آب، از چشمه ای گمنام، سیرابی نمی بخشدتو آب از چشمه زمزم چو نوشیدی دگر این چشمه های آبو یاتالاب ، یا مرداب، سیرابت نمی سازندلبانت آشنا با لذت آبی استکه با یک جرعه سیرابت کند اکنونبرو ای تشنه کام خسته پا، تا ترک عادت کنو یا از تشنگی هر آب را نوش و قناعت کن!  . . .

شانس مادرم

سلام این از من و اینم از شانس مادرم. همه یادشون میره كه مریضی و كهولت سن برای همه هست. ولی امیدوارم هیچ كسی اونقدری زیر دست نشه كه دیگران چشم دیدنشو نداشته باشن و بیشتر آرزوی مرگشو كنند تا سلامتش. به قول شهریار :ای وای مادرم http://mahbanoo1377.blogfa.com/post/967  . . .

تو مرا آتش باش

داغی تابستون، دیدی چطور برگ ها و علف ها رو تشنه لب می کنه؟ طوری که یه جرقه کوچیک، یه خرمن بزرگ آتیش می سازه که تو یه چشم به هم زدن، شعله اش به آسمون می رسه و همه تشنگی ها رو می بلعه. منم اون دشت تشنه تابستون. . . .

خواستن ِ در لحظه

 چطور دل به آینده‌ای که نیامده خوش باشد؟صد بار گفته‌ایم و گفته‌اند و باز میگویم به تشنه نمیتوان گفت صبرکن تا بعدا به تو آب برسد.تشنه میمیرد مرده آب نمیخواهد. آن آب را باید روی سنگ قبرش ریخت. . . .

عشق پاک

یار بی پروا، مکن در عشق خود شیدا مرا،
نیست پروایی دگر از یار بی یپروا مرا.
سر به سودایت زنم، رسوا در این سودا شوم،
پس در این سودا مکن رسواتر از رسوا مرا.
مرهم درد دل تنهای من تنها تویی،
با غمم تنها نمان، تنها نمان، تنها مرا.
تشنه تر گردم، ببوسم از لبان تشنه ات،
تشنه لب غرقم مکن در دامن دریا مرا.
می کند افسون مرا افسانة چشمان تو،
می بری بر عالم افسانه و رؤیا مرا.
خوشتر از یاد خوش و روی خوش و حرف خوشت
خوش نمی آید همه این خوبی دنیا مرا. . . .

تن تشنه مثل گرگ، بی سر زمین تر از خودناکسش.

نه عشقم!من یه دفعه اشتهام ده برابر نشده!تن تشنه همیشه عطش دارهفقط.این بار تصمیم گرفتمو پاشم ایستادمکه به هر لجنزاریلب نزنماز درد تشنگی.     پ.ن: آب کم جستم،تشنگی آوردم به دست.پ.ن2:بالا و.پستم آماده جوشش چشمه های بی نیازیه. . . .

زمزمه

‍ داداش خوب من، غریب نینوامیشه نگام کنی ، از روی نیزه هابدون تو حسین. می میره خواهرتحالی ازم بپرس، بجون دخترت(غریب مادرم)تو شهر فتنه ها، غریب و بی کسمرو نی یواش برو، بهت نمیرسمگواه من حسین. پناه من حسینبه اشک تو چشات ، نگاه من حسین(غریب مادرم)خسته شدی داداش ، رو نیزه ها بخواببیداره بعد از این چشم منو ربابسکینه گفت بیا، عمه جونم ببینکه از سر بابام، خون میریزه زمین(غریب مادرم)اونی که کربلا ، سر تو رو شکستتو شهر بابامون ، دستای من رو بستاونا که س . . .

چیزهای کوچک

بسم رب الرفیق_ مثلا مادرت رو ببین مربا دوست نداره، ولی برای شادی دیگران انواع مرباها رو درست میکنه و همیشه خونتون پره مرباس. .+هیچوقت تا اون موقع به این فکر نکرده بودم که مادرم چه فداکاری هایی میکنه که کاملا از چشم من پوشیده شده؛ نه که پوشیده شده باشه، برام عادی شده. شاید حتی خیلی هاش شده وظیفه! مادرم هیچ وقت نگفت لباس هات رو خودت اتو کن، ظرف ها رو بشور، خونه رو جارو کن، لباس ها رو پهن کن، فلان چیز رو برام بخر! مادرم حتی هیچوقت نگفت: امروز استرا . . .

دلبندم

در عالم کودکی به مادرم قول دادم که تا همیشه هیچ کس را بیشتر از او دوست نداشته باشم ، مادرم مرا بوسید و گفت : نمی توانی عزیزم !گفتم می توانم، من تو را از پدرم و خواهر و برادرم بیشتر دوست دارم.مادر گفت یکی می آید که نمی توانی مرا بیشتر از او دوست داشته باشی نوجوان که شدم دوستی عزیز داشتم ،ولی خوب که فکر می کردم مادرم را بیشتر دوست داشتم.معلمی داشتم که شیفته اش بودم ولی نه به اندازه مادرمبزرگتر که شدم عاشق شدم ، خیال کردم نمی توانم به قول کودکی ام . . .

) 2 ( Some sentences that are used in conversations

                                                                                                      
-My mother is big-boned
.مادرم  استخوانش پهنه
-My mother has brown eyes      
.مادرم چشماش خرمائیه
-My mother has bushy eye . . .

فاین تذهبون ؟!

 فقط هنگام خوردن آب نگوییم سلام بر حسین(ع) چون او فقط تشنه آب نبود، او تشنه انسانیت و آزادگی بوداین بار هر گاه کسی را بخشیدیم و به او فرصت دوباره دادیم، بگوییم سلام بر حسینهر گاه ظلم را دیدیم و سکوت نکردیم بگوییم سلام بر حسینهرگاه گرسنه ای را دیدیم و ساده از کنارش عبور نکردیم بگوییم سلام بر حسینسلام بر حسین برای همه لحظاتی که در جبهه حق و باطل روزمره‌ مان فارغ از هر منفعتی طرف حق را بگیریم!سلام بر تو، خون خدا، ببخش که یادمان دادند فقط برای تشن . . .

ضربان زندگی

به نام خدا                                                                                                                                                                              ضربان زندگی                   شبی برروی پای مادرم سر گذاشتم. مادرم شروع کرد موهایم را نوازش دادن. آمدم تکانی به خود دهم که صدایی در گوشم زمزمه شد. آن صدا صدایی ضربان  مادرم بود. باخود گفتم اگراین صدا درقلب مادرم متولد نمی شد خون هم دررگ های م . . .

مادر

خدایا مادر چه موجودیستتعجیبببب.پاااککک.مظلوم.خدایا شبهای من در تنهایی و اشک برای زیباترین مخلوقت میگذرد.و من چه آرامم.سجده بر تو واجب است زیباترینممادرعشق.تمام آنچه که دد بهشت تو جستجو میکنم مادرم دارد.و من چه قدر شرمنده ام.خدایا حرفهایم را تو میدانی و من میان منو توست بدیهایم.تو فمن یعمل مثقال ذره ای و عجیبتر که مادرم ذره ای بدی ام را نمیبیندخدایا چه آفریده اییییی؟؟؟ عجیب صبورررخدایا به حرمت مادرم رسوا کن هر آنکه آ . . .

امروز، خونه ی مامان جونِ عمو

سلام
امروز وقتی از خواب بیدارشدم شنیدم که مادرم میخواهد برود وبرود حلیم ونون تازه بخرد وبیاید تا باهم ودورهم صبحانه بخوریم و پدرم از کارمادرم خوشش امد و گفت: علی هم  با خو دتببر تا دست تنها هستی وبعد مادرم گفت باشد   وبعد هم من هم رفتم تا لباس بپوشم و تا دنبال مادرم برو م 
منو مادرم ام روز یک پیاده روی اساسی کردیم  و مادوتا اول رفتیم حلیم گرفتیم و بعد رفتیم نون سنگک برای صبحانه گرفتیم  و بعد رفتیم خانه و یک صبحانه ی درجه یک خوردیم.
یه کم بعد از . . .

مهدی اخوان ثالث

چون سبوی تشنهاز تهی سرشار،جویبار لحظه‌ها جاریست.چون سبوی تشنه کاندر خواب بیند آب، واندر آب بیند سنگ،دوستان و دشمنان را می‌شناسم من.زندگی را دوست می‌دارم؛مرگ را دشمن.وای، اما_ با که باید گفت این، من دوستی دارمکه به دشمن خواهم از او التجا بردن.جویبار لحظه‌ها جاری. . . .

دانلود صل الله علی ساکن کرببلا(حاج محمود کریمی)

دانلود صل الله علی ساکن کرببلا(حاج محمود کریمی)برای دانلود روی عکس کلیک کنید
صل الله علی ساکن کرببلا تشنه ی جام بلا یاحسین یاحسین یاحسین
همه روز و ماه و سالم میدونی که تو چه حالم
میدونی که آرزومه که تو بدی پرو بالم
ای عشق آتشین اشک های منو ببین
که شده با دل عجین یا حسین یا حسین یا حسین
صلی الله علی ساکن کرب و بلا تشنه جام بلا
یا حسین یا حسین یا حسین یا حسین
 
سینه میزنم از عشقت، دل نمی کنم از عشقت
پیراهن عزای تو میشه کفنم از عشقت
ای کشتی . . .

به خاطر دعواهای پدر و مادرم، گاهی ترس عجیبی از ازدواج دارم

سلام
دختری ٢١ ساله هستم، به دلیل دعواهای پدر و مادرم یه وقت هایی ترس عجیبی از ازدواج دارم و شدیدا فکرم رو مشغول میکنه این موضوع، چون با کسی در ارتباطم و به هم دیگه علاقه مندیم و قصدمون ازدواجه.، از همین جا معذرت میخوام اگه متنم خیلی طولانیه ولی مجبورم کامل توضیح بدم.
دعواهای خونه ی ما معمولا با مسائل خیلی جزئی و در حقیقت چرت شروع میشه یا آدم های از نظر من بی ارزش (خانواده پدریم) و کارهایی که تو گذشته کردن و .
مادرم جوش میاره و بحث میکنه و پدرم . . .

مینیمال‌ترین زن دنیا مادرم است

مادرم آدم بی‌هیاهویی‌ست. مثال همان حدیثی‌ست که نمی‌دانم چه کسی گفته. که غم مومن در دلش است و شادی‌اش در چهره‌اش! مادرم همین است. از همان آدم‌هایی که می‌توانیم نوبل صلح را بدون هیچ پارتی بازی، با خلوص تمام به او تقدیم کنیم. از آن آدم‌هایی که دشمنش را با خوبی‌اش شرمنده می‌کند. هوای دوستانش را دارد. از همان مادرهایی که در سریال‌های بریتانیایی دیده می‌شوند. مهربان، رقیق، شیرینی‌پزی ماهر که همیشه خانه‌اش بوی وانیل می‌دهد و مینی‌مالیستی . . .

این نیز بگذرد

چند روزی می بینم اوضاع خانه آشفته است. مادرم مضطرب است و پدرم شب ها به خانه نمی آید. اوایلش مادرم همه چیز را عادی جلوه می داد و درباره پدرم هم می گفت دیر به خانه می آید. اوایل هم قابل باور بود ولی دیشب که ازش پرسیدم چرا واقعا بابا اینقدر دیر می آید به خانه می آید در جواب گفت که رفته است تهران برای پروژه اش. اما بابا که چمدانش را نبرده است او هیچوقت اینقدر ناگهانی به تهران نمی رود قطعا. فهمیدم قضایایی پیش آمده اصرار کردم و سعی کردم که بفهمن چه شده ک . . .

16.

نمیدونم پدرای دیگه چطوری هستن ولی پدر من نمونه بارز. نگم بهتره تو این چند ساعتی که از خونه مادرم برگشتم انقدر از دست بابام حرص خوردم که دیگه حس میکنم همین الانه که قلبم منفجر بشه از حجم این اندوه. داره کاری میکنه بالاخره منم یه روز ولش کنم برم پیش مادرم. همه ی پدرا خوب نیستن از هر صد نفر یکیش بد میشه که اونم نصیب ما شده. چرا تموم نمیشه این روزا؟؟؟ . . .

خدایا صبر بده

چشمامو که باز کردم برای هزارمین بار فهمیدم ک دگ نمیخوام با پدر و مادرم زندگی کنم.
هرچقدر خوبهرچقدر دلسوزهرچقدر مهربون
من دیگه ن می تو نم!
مسخرس ک اجازه ندارم مستقل زندگی کنم
باید طرح برم یه جای خیلی دور
تحمل زندگی با پدر و مادرم رو ندارم . . .

عشق

ای که می پرسی نشان عشق چیستعشق چیزی جز ظهور مهر نیست.عشق یعنی مشکلی اسان کنیدردی از در مانده ای درمان کنی.در میان این همه غوغا و شرعشق یعنی کاهش رنج بشرعشق یعنی گل به جای خار باشپل به جای این همه دیوار باشعشق یعنی تشنه ای خود نیز اگرواگذاری اب را ، بر تشنه ترعشق یعنی دشت گل کاری شدهدر کویری چشمه ای جاری شدهعشق یعنی ترش را شیرین کنیعشق یعنی نیش را نوشین کنیهر کجا عشق اید و ساکن شودهر چه نا ممکن بود ، ممکن شود
 
مولانا
  . . .

Post 9

سلام هر بار میام احساسی که توی دلم مینویسم تا کمی دلم سبک بشه.میخوام بگم مادرم رو بی اندازه دوست دارم جوری که حاضرم جونم رو برای سلامتی و دل خوشی مادرم بدم از وقتی که من به دنیا آمدم تموم بد بختی ها و سختی هارو بخاطر من از پدرم قبول کرد چون مادرم خودش خیلی بچه بوده که مادرش فوت کرده بخاطر همین مادرم میگه نمی زارم سایه مادری رو سرت نباشه. وقتایی میشینم فکرمیکنم  به زندگی مادر جونم که از بچه گیش همش سختی و زجر بوده.مادرم خیلی زیباست رو گونه هاش ا . . .

چند صباحی بمان یا حسن عسکری

چند صباحی بمان، یا حسن عسکریبار مبند ای جوان، یا حسن عسکریلحظه ی دردسرت، آمده بالاسرتمهدیِ صاحب زمان، یا حسن عسکریشکرِ خدا در گذر، حضرت نرجس ندیددست تو در ریسمان، یا حسن عسکریتشنه لب سامرا، ماه ربیعت چراگشته شبیه خزان؟! یا حسن عسکریدر دل زهرایی ات، خاطره ی محسنشریخته داغی گران یا حسن عسکریداغِ دلت این شده، از غم محسن شده.فاطمه، قامت کمان، یا حسن عسکریرنگِ رخت را عجیب، زهر بهم ریختهتشنه لبی بی گمان، یا حسن عسکریخورد اگر ظرف آب، بر لب و دند . . .

خیال تو در پرده دلم می رقصد. .

ای که میپرسی نشان عشق چیستعشق چیزی جز ظهور مهر نیستعشق یعنی مشکلی آسان کنیدردی از درمانده ای درمان کنیدر میان این همه غوغا و شر عشق یعنی کاهش رنج بشرعشق یعنی گل به جای خار باش پل به جای این همه دیوار باشعشق یعنی تشنه ای خود نیز اگر واگذاری آب را بر ،تشنه ترعشق یعنی دشتِ گل کاری شدهدر کویری چشمه ای جاری شدهعشق یعنی تُرش را شیرین کنی عشق یعنی نیش را نوشین کنی هر کجا عشق آید و ساکن شودهر چه ناممکن بُود ممکن شود          (مولانا)   . . .

صلی الله علی الباکین علی الحسین

چقدر شلوغه قتلگاه، نمیرسه صداتنمیدونم باید حسین، چیکار کنم براتلبای تشنه تو شد، مصیبت فرات عجب قیامتی شده غروب کربلاشبیه مادرم زدن تو رو چه بی هوابه زیر چکمه های شمر، زدی تو دست و پا به سمت قتلگاه تو نگاه زینبهدیدم که خنجر رو کشید دوازده مرتبهتنی که دیگه بی سره، به زیر مرکبه  برای دِرهَمی حسین یه عده کشتنتدیدن که پاره پاره شد تموم پیرهنتنشد که نیزه ها رو در بیارم از تنت غروب و نعل تازه و صدای ده سوارسرِ تو روی نیزه و میخنده نیزه دارمیونه خ . . .

قرة عینی ؟؟

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:
عشق به نماز
درکتاب "امالی شیخ طوسی" از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) روایت شده که فرمود: ای اباذر! خدای عزوجل روشنی چشم مرا درنماز قرار داده وآن را محبوب من گردانیده، همچنانکه طعام را بر گرسنه و آب را بر تشنه محبوب ساخته است سپس فرمود: آدم گرسنه با خوردن غذا و تشنه با نوشیدن آب سیر می شود اما من با خواندن نماز سیر نمی ‌شوم. . . .

ضرورت روضه های هفتگی

خانه آپارتمانی ما با اینکه قوانین ساختمان های دیگر دارد ولی تفاوتی دارد که کمتر پیش می آید که چنین شود. آپارتمان ما خانوادگی است یعنی پدر و مادرم، برادر و خواهرم در آن کنار هم و در طبقات مختلف زندگی می کنیم. همسرم که صبح از خواب بیدار می شود با تماس مادرم به خانه آنها می روند و ساعتی از صبح و ساعتی از ظهر را باهم می گذرانند. وجود آقا مصطفی شیرین زبان دوساله نیز این موضوع را شدت بیشتری بخشیده و پله نوردی های او باعث شده رفت و آمد بیشتری اتفاق بیف . . .

هوای حوصله ابریست.

یادمه موقعی که سوم راهنمایی(هشتم کنونی!) بودم به مادرم گفتم نمیشه من دیگه درس نخونم؟! بسه دیگه ۸ سال اومدم مدرسه کجای کار رو گرفتم مادرم یه جوری که هم باورش شده بود هم نه شروع کرد واسم توضیح دادن. امروز نیاز دارم باز یه نفر برام توضیح بده کجای زندگی وایسادم بعد ۱۸ سال درس خوندن. یکم شرایط برام سخت شده و نمی‌دونم راه درست چیه و کجاست  . . .

My life 1

وارد زندگی  مجازی شدم.دیدم چند تا  دختر باهم یه خانواده  مجازی تشکیل دادن .همه دختر ولی یکی در نقش پدر   یکی  دختر یکی جد یکی  .منم  خوشم امد گفتم  منم نوه شما.از  اون روز همه چی شروع شد.باe   آشنا شدم که در نقش مادرم .بود خیلی وابستش شدم .ولی اون  با اینکه یه بازی بود  خیلی مراقبم بود.حتی در حدی که گاهی فکر می کردم واقعا یه   بچم .به اینکه  s  در نقش جد م بود  یعنی مادر مادر مادرم  ازم کوچیک تر بود  ولی باز ته تغاری من بودم  و به من سخت می گرفتن  . . .

ای ستاره‌ی قطبی، کجایی؟

+گم شده‌ام. در برهوتی سرگردانم. نمی‌دانم از کدام راه آمده‌ام و حالا کدام راه را پیش بگیرم. در این کویر، بی‌لیدرِ ماهر چگونه قدم بردارم؟ یک فرد محلی که منطقه را بشناسد که از جهت ستاره‌ها، با شناخت منطقه بتواند کمکم کند، نیست. پیدا نمی‌کنم. انگار همه‌ی این‌ها بیگانه‌اند.تشنه‌ام. پاهایم بین نمک‌ها فرو می‌روداز ترس اینکه بیش‌تر از این فرو نروم؛ این‌ پا و آن‌ پا می‌کنم.   با این پا و آن پا کردن‌هایم،  بیش‌تر فرو می‌روم و ساکن‌تر . . .

روضه روز هشتم محرم روضه حضرت علی اکبر سلام الله علیه

دویده ام زحرم تا که زنده ات نگرم دویده ام زحرم تا که زنده ات نگرممبند دیده کمی دست و پا بزن پسرمزمصحف تنت این آیه های ریخته راچگونه جمع کنم سوی خیمه ها ببرمبه فصل کودکی و در سنین پیری خوددو بار داغ پیمبر نشست بر جگرممیان دشمن از آن گریه می کنم که مگربه کام خشک تو آبی رسد زچشم ترممن آن شکسته درختم که با هزار تبرجدا زشاخه شد افتاد بر زمین ثمرماگر چه خود زعطش پای تا سرم می سوختزبان خشک تو زد بیشتر به دل شررممگر نه آب بُوَد مهر مادرم زهراروا نبود ت . . .

متن نوحه حضرت عباس علیه السلام

حضرت عباس(ع)-شهادتپسر فاطمه را تا كه علمدار بودنتوان گفت كه شاهنشه بى یار بُودْشب نگهبان حریم شه آزاد حسینروز فرمانده یاران وفادار بُودْتشنه در شط شدن تشنه برون آمدنشآخرین حد جوانمردى وایثار بُودْمشت زد بر دهن شمر، امان آور خویشكه مرا مرگ به از ماندن با عار بُودْبا برادر چو پدر بهر پیمبر بودىوان پدر را پسر اینگونه سزاوار بُودْكه گه حمله به روبه صفتان گفت سپهرثانى شیر خدا حیدر كرار بُودْلیك چون درك سعادت ز شهادت بُودَشْكشته گشتن شرف آن گل . . .

خاطرات

دوتا از انگشــت های احمد به صورت مادرزادی به هم چسـبیده بود. مادرم همیشــه می گفت من مطمئنم این یک علامت و نشانه است. وقتی می پرسیدیم چه علامتی؟ می گفــت خدا خودش می داند و والسـلـام. 
جالب اینجاست وقتی هم رفت جبهه، همین انگشت قطع شد. به مادرم گفتم حتما این همان نشانه ای بود که از آن می گفتی. گفت نه! بالاتر از این حرف ها.و این جمله را چندین بار در موقعیت های مختلف تکرار کرد.
 
به روایت حسن کاظمی(برادر شهید)
  . . .

من شکايت دارم .

من شکایت دارم.از آنها که نمیفهمند چادرم شکی من یادگار مادرم زهراست.از آنها که به سخره میگیرند قداست حجاب مادرم را.چرا نمیفهمی؟این تکه پارچه ی مشکیی،از هر جنسی که باشد.حرمت دارد. . . .

عالیس فرفری

مایلم که امروز را در تاریخ زندگی‌ام ثبت کنم: همراه مادرم در متروهای تهران بودم و برای اولین بار کسی از من پرسید فر موهات طبیعیه یا بابلیسه؟» و من قند توی دلم آب شد! حالا من هم جزو جامعه‌ی قشنگ مو فرفری‌ها هستم!
 
 
پ.ن: آنفولانزایم هنوز خوب نشده. مادرم کار اداری داشت و به ناچار از پاکدشت تا تهران او را همراهی کردم. امروز هوا کثافت محض بود. ماسک زدیم. سردرد دارم. خیلی از موضوعاتی که باید درباره‌ی آن‌ها می‌نوشتم از ذهنم پریده‌اند و بابتش غم . . .

و خدا فریاد تشنه ی زمین را شنید

 و خدا فریاد تشنه ی زمین را شنید                                 مهری کیانوش راد، اهواز  98        
سال ها رمین از بی آبی رنج می برد ، رودها خشکیدند، ریزگردها در فضای برهوت خوزستان به جولان در آمدند و زمین 
فراموش کرد؛ طعم آب را و مردم یادشان رفت؛ مسیر آب را  .
 کسانی که باید به فکر زمین و مردم باشند ؛ هر دو را فراموش کردند.
خوزستان فراموش شد.
خوزستانی که زخم جنگ را بر پیکر خود داشت و بالاتر از قهرمانی که کریمانه از خود گذشت تا ایران حفظ شود ؛فراموش شد. . . .

قصه ی ما به سر رسید اما از سر نگذشت

قصه ی ما به سر رسید امااز سر نگُذشت
چون هر چه از سر گذشت شد سرگذشت
اما تو هر سال تکرار می شوی 
هرسال پرفروغ ترازسال پیش
درمیان عاشقان وزائران هرسال غوغا می کنی
درمیان کبریا یک تنه بلوا می کنی
می بری دلم را به حوالی کربلا
وقتی این گونه  نجوا می کنی
مادرم مرا به عشقت  زاده  است 
شیرم داده وحسین،نامم نهاده است
ما از شما درس غیرت گرفته ایم
از عباس درس شهادت گرفته ایم
حتی از علی تان اصغر با لبی تشنه
درس فداشدن و همت گرفته ایم
استقامت همه به کنار ولی . . .

نامه ی شماره 490

خدای بسیار عزیزم سلام. من امروز به مادرم دروغ گفتم و بابت اون شرمنده و غمگینم. اما واقعا چاره ای نداشتم نه . در واقع چاره داشتم اما اگر راستش رو می گفتم دلش می شکست. حالا خودت بگو. بین سنگینی گناه دروغ و شکستن دل مادرم باید کدومو انتخاب می کردم؟ هنوز هم مرددم . اما به هر حال ازت خواهش می کنم منو ببخشی. به خاطر این گناه و گناه های دیگه ای که هنوز بهش آلوده ام و راه فراری ازش ندارم الهی منو پاک کن از آلودگی ها   . . .

بی نمازی

دیگه کاری با مادرم برای بحث ازدواج ندارم. کلا دیگه هیچ صحبتی هم در این باره باهاش نمی کنم و گهگاهی که حرفي میزنه میگم شما نگران نباش خودم درستش میکنم.
دو مورد اخیر رو خودم تنها رفتم و با دختر صحبت کردم، البته با حضور نفر سوم مورد اعتماد. به خانواده حتی یک کلمه هم در این باره نگفتم.
اولی رو که اول بهم گفتن 76 هست که بعد فهمیدم 78 هست و دیگه به جلسه دوم نکشید. که شاید بتونم بگم تنها مشکلش همین بود و از دختر در کل خوشم اومده بود، حیفش.
مورد بعدی هم 71 ب . . .

ی ذره ناراحتم

اخه یکی نیست بگه مشکل داری؟کمر دردی بری کمک الان درد کمرت رو کی باید پاسخگو باشهاصلا نمیفهمم دفتر بیمه کجاست یعنی اینقدر فراموشی .مهم تر باید دوشنبه صبر کنم برم دکترتا میگم کمر دردم میگن کفشات درس نیست یعنی دقیقا کفش من باید چجور باشه حکما ؟؟  . . .

keyboard_arrow_up
هر هفته 7 فیلم رایگان !!
دانلود اپلیکیشن فیلم آپرا (upera.shop)