98Blogs

مرجع بلاگر ایران - جدید ترین ها از وبلاگ های پارسی

به 98Blogs بزرگترین مرجع بلاگر ایرانی خوش آمدید!
هدف 98Blogs این است تا وبلاگ نویسان ایرانی بهتر دیده شوند و سریع تر پیشرفت کنند.

ثبت شکایت

مداحی به جز تو از کی بخونم میخوام که ترکی بخونم حسین عینی فرد

سرو خرامان منیای رونق بستانِ من

نمیدونم شعر خوندن و گوش کردن دوس داری یا نهولی من دوس دارم.بشونمت کنارم بگم عاغا بیا حرف حساب دارم باهاتبشینم برات شعر بخونم هی بخونم هی بخونمميخوام زل بزنم تو چشمات و بگم: از چشمِ من بیرون مشو! ای شعله ی تابانِ من((:   . . .

نمیدونم

کار هر شبم شده بیام بنویسم آنلاینم کي میاد چت ناشناس؟ جاش کتاب بخونم؟ شاید خوابمو راحت تر برگردونه سر جاش. ولی خب کتابم بخوام بخونم لیستی روبرومه که نمیدونم کدومو بخونم. . . .

نمیدونم

کار هر شبم شده بیام بنویسم آنلاینم کي میاد چت ناشناس؟ جاش کتاب بخونم؟ شاید خوابمو راحت تر برگردونه سر جاش. ولی خب کتابم بخوام بخونم لیستی روبرومه که نمیدونم کدومو بخونم. . . .

590

به نام خدادارم تكرار سمت نو رو میبینم تو شبكه من و توواقعا حرفای آسوده روم تاثیر زیادی گذشتخداروشكر كه من مثل بقیه مشكلات زیادی ندارم ميخوام این روزا برم مشاوره تا حالم بهتر بشه،از این گرفتگی دربیامان شاالله كه دوباره میرم سونو و مشكلی ندارمبه خودم ميخوام انرژی زیاد بدم،كتاب بخونم،موزیك غمگین گوش نكنمفردا هم واسه شاد شدن دلم میرم كاشت ناخن،قرآن جدیدمم باید بخونم،نوشته علی ملكی . . .

بار درسی

دیشب محاسبه کردم که برای ماه آتی چقدر باید درس بخونم؟ نتیجه این که فقط 7 کتاب شامل 52 فصل و 3400 صفحه رو جدا از برنامه‌ی درسی این ترم باید بخونم، طی 20 روز. تعجب می‌کنم که چطور دیشب امید داشتم که می‌رسم این حجم رو بخونم و تموم کنم. کار خیلییی سختی نیست فقط نیازمند یه برنامه‌ی فشرده است. یه برنامه نصفه و نیمه نوشتم امیدوارم مغزم طاقت همکاری باهام رو داشته باشه.  . . .

دختره سرکش!

من یه شب بارونی نخوام درس بخونم باید کيو ببینم؟
همه رفتن به بهانه اینکه فاطی درس داره بذار بشینه بخونه!
من نميخوام درس بخونم اصلا.
منم میخواستم برررررم!ولی خب.نرفتم!
میدونین دلم چی میخواد؟
 لبو و باقالی داغ ميخوام.زیر چتر دکه .تو گنج نامه ای. عباس آبادی .جایی!یه جوری این پا و اون پا کنم از سرما و لبو بخورم.خب چیه؟
حوصله کتابام رو ندارم به این هوای خوب!
  . . .

روز مره گی

تابستون داره میگذره در واقع فقط ميخوام بگذره شاید که این افکار تموم شه اما فکر نکنمدیروز اخرین مهلت ثبت نام دانشگاه بود واقعا دوست نداشتم برم ثبت نام چون دیگه دلیلی واسه دانشگاه رفتنندارم ، قبلا میگفتم برم دانشگاه پرستاری وکه بتونم به فلانی برسم اما حالا که نیست دیگه به چه دردم میخورهبرم چیزی بخونم که بهش علاقه ندارم.واقعا از ته دل دیروز میخواستم قبول نشم .ميخوام یه فروشگاه بزنم بزودی.کنارش هم برم علوم ی بخونم رشته ای ک واقعا دوست د . . .

Done!

تا آخر آذر باید حتما حتما حتما شبی سه تا یونیت رو با دقت بخونم. این از امروز که انجام دادماگه خودم رو مجبور کنم بخونم و بیام اینجا ثبت کنم خیلی خوب میشه. یا اگه وقت کنم و یه جدول براش بکشم.  . . .

امروز درسی سنگین

تنفر. حسیه که به استاد مهندسی اینترنت دارم. بعد کلاسش که هیچ انتراکي هم نداره، کلاس بعدی کنسل شده بود. ما رو از هشت تا دوازده به عنوان جبرانی نگه داشته. وقتی اومدیم بیرون داشتم ضعف میکردم از گرسنگی و مغزم شارژش تموم شده بود. 
قرار بود به جای اون کلاس کنسل شده بریم کافه!
 
پ.ن: الان خوبم و دلخوش به همین چای و شکلات باراکا موقع کار . برم چند تا کارامو انجام بدم و کتاب بخونم سکم. فردا هم نوبت ژلیش دارم که این ناخنارو سر و سامون بدم.
پ.ن2: این ارث نوشتن . . .

.

همین الان سکته کنم.از دستتونپاهام یخ زدن دستام سردن.ذهنم رفته رو دور تند.صدای اون عوضی توگوشمه.من نمیتونم بخونم.نمیزارین.من برا ازادی محبورم بخونم.یا خودکشی کنمخودکشیو که نزاشتین.اما خودکشی راحتتره.ب درک واصل میشم .من این زندگی گوه رو باشماها نميخوام . . .

کتاب :)

امروز بالاخره کتابی که دو سال بود دنبالش می گشتم تا بخرم رو به طور اتفاقی پیدا کردم و خریدم. :)
بعد از این که توی حیاط دانشگاه از اتوبوس پیاده شدم و به طرف به ساختمون های دانشگاه می رفتم تا به کلاس شیمی عمومی 1 برسم یک هو غرفه ای رو دیدم که دقیقا جلوی دانشگاه بود و کتاب می فروخت اونم با 20 درصد تخفیف.در نتیجه کتاب "فقط پتی" رو خریدم. :)
خریدن یک کتاب چه قدر روحیه ی آدم رو شاد می کنه. :)
حیف که امشب به خاطر امتحان فیزیولوژی فردا نمی تونم این کتاب رو بخون . . .

صرفا جهت ثبت ۲

+تاریکي مطلق اتاق کلی حرف زدم با خدا،خدایا چه خوبه هستی:)+منتظرم اذان صبح  بشه نمازم بخونم و بخوابم و دوباره از ۸ صبح درس بخونم.با وجودیکه تا سحر بیدار بودم  میلی به خوردن سحری ندارم.+وقتی فهمید ميخوام  روزه بگیرم گفت منم روزه میگیرم ، چشمام قلبی  شد از شنیدن تصمیمش.
+هفت روز دیگه امتحان دارم ،چهارده روز  دیگه امتحان بعدی   و حدودا سی و چهار روز دیگه هم یک  امتحان دیگه !
 
+یادداشت شماره ۳۶ . . .

چیشد؟؟؟

این بار زمان خیلی سریع تر از اونی که فکرشو میکردم داره میگذره  و من به هیچکدوم از اون کارهایی که باید انجام می دادم نرسیدم -_- نرسیدم درس بخونم نرسیدم زبان بخونم نرسیدم حتی شام بخورم نرسیدم بخوابم نرسیدم خریدایی که داشتم رو انجام بدم . . . .

تصمیمات کبری

برنامه ام برای بعد امتحان این بود که در کنار شروع طرح،زبان بخونم و اگر سرنوشتم سمت اُرتو افتاد ویدیوی جااندازی شکستگی ها و دررفتگی ها و گچ گیری و غیره ببینم و درس بخونم.اما همین الان نظرم عوض شد و تصمیم گرفتم به جای همه ی این کارها اگر از خدا عمری گرفتم به صورت تخصصی و فول تایم با معلم خصوصی پوکر یاد بگیرم:) . . .

تحصیل

ارشد چی بخونم؟!ازخودم میپرسمچندوقتهگزینه های متفاوتی به ذهنم رسیدهاصلا بخونم؟!مدیریتعلوم تربیتیفیلمنامه نویسییه لیسانس دیگه بگیرم!اصلا تحصیل معنیش چیه!دانش جستن فقط در دانشگاه معنی میشه؟!و.هرازگاهی در روز فکرم مشغولش میشه . . .

حسش نیست.

می شه یکي کمک کنه !
 
امسال مثلا به خودم قول داده بودم مثل آدم بشینم درسامو بخونم ولی هنوزم که هنوزه ساعت ۹ شب تازه لای کتابو باز می کنم
 
نمی رسم بخونم
حجم درسا خیلی زیاده.
 
انگیزه ای هم ندارم.
حتی برای درسایی که دوست دارم ، مثل زیست و ریاضی
 
می خوام خودمو خفه کنم.
هرچی به خودم می گم ، گم شو برو درست و بخون . آخرشم نمی رم.
یجوری سر هم بندی می کنم بره.
 
کسی پیشنهادی نداره عایا ؟!؟!؟! . . .

|صدُ پنجاهُ پنجم|

دو کتاب تاریخی خریدم از طاقچه .خیلی سنگینن به زور دارم میخونمهمیشه فقط رمان خوندم روون بودن الان دیگه کتاب تاریخی برام سخته اما باید بخونم و بخونم چون میدونم برای آگاهی لازمه حتی شده به زور :) . . .

خدایا مرسی از نعمت جدید

یک آپشن خیلی باحالی که بهم اضافه شده علاقه به قرآن خوندنهجدیدا اینجوری شدمدلم میخواد بشینم کل قرآنو بخونم امشب نشستم کتاب بخونم یکم که خوندم حس کلافگی کردم بدلیل مناسبت روز و . دلتنگی برای یار عجل الله.رفتم سر قرآن:)الان آرومم:)) سوره ابراهیم قرص مسکن خوبیه برای روح! . . .

پونصد و ده

[چه برایمان آوردی مارکو؟]هیچی اخبار تازه ای که فقط بدرد خودم میخوره. برنامه قلمچی واقعا افتضاحه و قصد دارم یه جایی شل کنم. زیست پایه رو ميخوام رها کنم، جای اینکه برای دو هفته آزمون چهل صفحه داشته باشم برای نخوندن، برم زیست پایه رو با برنامه دهمی یازدهمیا بخونم. برای هر آزمون هفت هشت صفحه از هر کتاب زیست پایه بخونم که هم به درسای دوازدهم برسم و هم زیست پایه رو از دست ندم. . . .

خون دیگران

خیلی خیلی دوست دارم کتاب بخونم. نه تینکه بشبنم یه کتاب بزارم جلوم و بخونم. یه لیست داشته باشم. ۴ تا ۴ تا از کنابخونه بگیرم. شب ها تا دیر وقت بخونم. صبحها زود بلند شم. توی طول روز دل بی قرار باشم برم سروقت کتابا. بعد که تموم شد دلم بگیره. مثل درد سیاوش. یا بزرگ بشم مثل فریدون سه پسر داشت. یادبگیرم مثل سووشون. نقطه ی عطف بشه برم مثل گفت و گو با مرگ. لذت رو یاد بگیرم مثل زوربای یونانی. درد رو بفهمم مثل مسیح باز مصلوب. و ازش هزار بار لمیرم. . . .

با خروار ها ناراحتی بخوانید

زندگیم توی یه طوفان وحشتناک گیر کرده. نمیتونم با خانوادم صحبت کنم و حس های درونیم رو باهاشون درمیون بذارم. نمیتونم یهشون بگم که به هیچ وجه به فرهنگیان و معلمی علاقه ندارممیدونم اگر یخوام کنکور بدم تمام وقتم رو روی کنکور بذارم و واقعا برای قبولیش درس بخونم از هدف و علاقم دور میشم. اگرم بخوام به هدفم برسم نمیتونم به کنکور کامل برسم. اگرم بخوام جفتشون رو بخونم هر دو نصفه میشه. خانوادم میگن یهونه میاری و برنامه ریزی کن. چی میتونم بگم جز چشم؟!مج . . .

13-

تلگرام و واتساپو پاک کردم اما دیلیت نزدم فعلا آن نمیشم چون دلیلی واسه آنلاین بودن ندارم ، یکم آروم شدم نسبت به صبح میخام درس بخونم میخام جدی تر بخونم جوری که کم تر بخابم میخام به همه نشون بدم که به چیزایی که میخاستم رسیدم فکرِ من فقط تویی حتی اگه ده سال هم نباشی حتی اگه ده سال هم با هم حرفی نزنیم به هیچ فردی جز تو فکر نمیکنم  میخام بگم که بالاخره یه روز میبینمت فاصله منو تو قطعا سال 1400 تموم میشه . . . .

پرسه بزن.

توی این روزهای آلوده دلم گرفته بوده.
امروز دو تا کتاب خریدم. از یکي شون ۵۰ صفحه خوندم و مشتاقم بقیه اش رو بخونم.
دلم تنگه. دلم تنگه ولی چه میشه کرد؟
امروز توی شهر کتاب ف رو دیدم. باهاش قرار گذاشتم برای فردا
دلتنگ و خسته ام. 
امروز یه داستان کوتاه دیگه نوشتم.
باید بیشتر بخونم،بیشتر بنویسم
نفس من گره خورده به یک تب تند تو . . . .

117

1 دو تا درسی که گرفتم شروع شدن.برنامه ریختم یکيش رو توی راه توی اتوبوس هر روز بخونم و اون یکي رو که نمیشه پرینت گرفت آخر هفته ها یا برم کافه یا کتابخونه یا همین توی خونه بخونم. دو تا امتحانا توی دو روز پشت سر همن دو ماه دیگه.توی این فاصله هم هشت تا تست باید بدم 2 مامانم رو فرستادم مشهد به بهونه ی خرید واسه خودم که وقتی میخواد بیاد ایشالله با خودش بیاره.صبح بهم پیام داد که رسیده.3 یه هفته س دوباره باشگاه رو شروع کردیم4 باید دوباره پیانو بزنم س . . .

حسرت.

خیلی دلم میخواد همه چیو بزنم کنا ودوباره کنکور بدم!
اما هم حال روحیم هنوز داغونه
هم هزینه کردم برا این 3ترم
هم پول ندارم کتاب بخرم ویه جورایی از خانوادم میترسم!
حسرت پزشکي به دلم موند.
گرچه ژنتیک پزشکي هم میشه خوند با رشتم !
نمیدونم شاید از سال بعد کنار دختر خالم که میره نهم بخونم هرسال کتاباشو!
دلم میخواد قایمکي بخونم بدون اینکه کسی بفهمه!
نمیدونم چی میشه!
 
پ ن :کاش دوستی بود بشه باهاش حرف زد.قدم زد ویه دل سیر از دلتنگیات گفت. . . .

شعر موخوام.

سلام علیکم.
خیلی خیلی دلم برای شعرای خوب و قشنگ تنگ شده.
خیلی وقته اونقدی بیکار نیستم که برم دفترم رو ورق بزنم و شعراش رو بخونم.
دوستای گلم.میشه چند تا بیت شعر خوشگل بذارین دلم باز بشه؟؟
ميخوام ببینم هنوز کيا میان وبم. . . .

حالیه امروز

امروز چه روز مزخرفی بود. از نظر بعد انسانی میگم. اگر بخوام قلبی بگم میگم خدا رو شکر. نماز ظهر رو فرصت نکردم بخونم. حقیقتنش فراموش کرده بودم نماز بخونم، از اثرات پسایه.فردا کوییز دارم که جمع کوییز‌ها میشه نمره پایان ترم. باید انرژی‌ام رو جمع کنم و بخونم. بیشتر امروز درگیر کارهای مهسا بودم. دائم بهش میگم کارهات رو ننداز دقیقه نود تو گوشش نمیره. یکي دیگه از دوستام هم خونه خریده روی این خونه وام بوده. دوستم هم داشته پرداخت می‌کرده مرتب. اما . . .

انگلیش لنگوئیج

خیلی وقته لای کتاب های زبان رو باز نکردم.
نمیدونم، برم تعیین سطح بدم و از چند ترم پایین تر شروع کنم، یا مروری داشته باشم بر کتاب های قبلی.
خودم دلم می خواد این کتابایی که تا حالا فرصت نکردم کامل بخونم رو تکمیل کنم ولی می ترسم تنبلی اجازه نده.
هوممم
یه ایده جدید رسید به ذهنم، هرروز خودمو ۲ ساعت توی اتاقم حبس کنم و زبان بخونم.
+ خوبی کلاس اینه که بزور وادارت می کنه درس بخونی.
++ آخرین استادم وقتی میشنید بچه ها میگن وقت نداریم توی خونه زبان بخونیم . . .

جمعه بارونی

مثلا اینستا دی اکتیو کردم که درس بخونم. وسعی کردم کار جدید نگیرم. اما راستش حوصله ندارم درس بخونم .دلم می خواهد این ترم بیخیال شم.کار کنم و فکر کنم.و تصمیم بگیرم .و راستش این قدر تاریخ ازمون جامع را نزدیک اعلام کردند که امیدی هم به خوندن ندارم.
پاییز خوشگل و بارونی پشت پنجره ایستاده  و من می تونم لباس خوشگل پاییزی بپوشم و حال کنم اما پتو گرفتم دور خودم و درس می خونم.
چقدر امروز جمعه بود.
سه شنبه یه راز بزرگ بود باید از خدا تشکر کنم واسه سه شنبه . . . .

هشتاد و نه

هوای آلوده‌ی آلوده. صبح رفتم دانشکده که درس بخونم بعد از یک ساعت نمیتونستم نفس بکشم. شیر خریدم و خوردم، بعدش اومدم خوابیدم تا الان
هم شدم؛
و اینا درحالیه که شنبه امتحانی دارم که کوچک ترین ایده ای دربارش ندارم! سر ملاسش نمیشه گوش کرد اصلا. و باید ۵ فصل بخونم.
 
من نمیدونم واقعا چرا باید درگیر قضیه ای بشم که بهم کوچیک ترین ربطی نداره. یعنی حساب کردم ، در بهترین حالت ربط اون قضیه به من از مرتبه ی چهارمه! 
دیشب جوکر رو دیدم ،علی‌رغم مزاحم . . .

2496 : زبان

امروز دیر بیدار شدم البته در مقایسه با روزای خوبم اما از همون موقع نشستم کار کردن تا الان داشتم زبان میخوندم مها گرامر هارو بهم میگفت و الان یا شاید تا شب یه وقت دیگه دوباره خودم باید بخونم تا جا بیفته تو مخم و ملکه ی ذهنم بشه. من اگه این دوتا زبانو دارم کار میکنم فقط به دو علت یک این که دلم میخواد تا وقتی که سنم رفت بالا بتونم بی واسطه کتابهایی که دوست دارم از نویسنده های مورد علاقمو بخونم. دو این که خب بقول دوستم از یه جایی به بعد برای فلسفه تر . . .

227

ميخوام بنویسم برا خودم که بخونم این روزای لعنتی رو. روزایی که 4 بیدار شدم، روزایی که مث الان از خوابم گذشتم، روزایی که وقت ِ هیچیو نداشتم ولی تهش یه راهیو پیدا کردم، منی که هیچ وقت هیچی برام مهم نبود! 
و تازه ترم یکه :" بات آیل میک ایت. آیل ترای. از آی پرامیسد.
و الان وسط یه کار دیگه که طول میکشه، ميخوام میانتزم بخونم :/ گاد دم ایت. ینی مزخرف ترین استاد افتاده بهمون -.- ـمون که نه، ماهایی که با این داریم. اصن بخشی از بچه ها با منن -.-
+ رفتم هندزفیری خر . . .

امیدواری

فردا دور سوم برنامه های درسیم شروع میشه و خوشحالم!از طرفی باید درس های نخونده ی کلاسای زبانم رو بخونم و تکالیفشون رو تحویل بدم دوره های توانگری که برداشتم رو باید مطالعه کنم.کتاب جدیدی رو که ميخوام بخونم رو شروع کنم و همچنان به برنامه ی رژیم و ورزشم پایبند باشم.به خاطر ازمونا برنامه ی مالی که داشتم بهم ریخته و تا چندماه باید از چیزایی که دلم میخواد بزنم و فقط به نیازهای ضروری که دارم فکر کنم تازه هنوزم قرضی که به ن دارم رو ندادم و بهشم گفتم ال . . .

337

یادم باشه فردا قبل تست زدن هر فصلی متن کتابش رو هم بخونم . و تمرینای اخر فصلش رو هم حل کنم . . . .

2557 : دوستای قدیمی!

ميخوام ما بین کارم مقالهٔ آئورارو بخونم. دلم باز میشه و کلی کيف میکنم از دوباره خوندنش. و البته یه چیزایی برام یادآوری میشه. و این که خب بقیه کارامم انجام میدمو وقتمو هدر نمیدم. دلم برای استادم، بارت ، سونتاگ و بنیامین تنگ شده. دوستام هستن خب ! زندگی من اینقدر که با این آدمها درگیره و میگذره با بقیه کسایی که هستن نمیگذره. کاش واقعی بودن. وقتی به نبودنشون فکر میکنم ناخودآگاه گریه ام میگیره. مثل حالا. خیلی وقته که میشناسمشون از بعد از کلاس استادم . . .

صبحا انرژیم خوبه ، شبا به غلط کردن میوفتم

6:15 ساعت زنگ خورد پاشدم خفش کردم و خوابیدم.7:15بیدار شدم بالاخره . قرصمو خوردم و حالا ميخوام درس بخونم ، ميخوام تا اخر شب 12ساعت بشه . کاش بتونم. خیلی وقته انقد انرژی نداشتم که 12ساعتو پر کنم.+ پام هنوز درد میکنه با اینکه دیشب بسته بودمش زیاد تغییری نکرده + بابا قراره بره مسافرت و چند روزی اینجا نیست  . . .

شکر خدای را از همه چیز :)

خب اول بگم که اینترنت همراه بالاخره وصل شد اینجا. و این خیلی خوبه و میچسبه؛ حتی با اینکه وای فای هست. 
دوم اینکه این چند روز حسااابی سرم شلوغ بوده و خواهد بود. کلی کار داشتم و از فردا هم درسامو ميخوام بخونم، همچنین یه پروژه بانک داریم. دیگه چیییی؟ آهان موقعی که نت نبود میگفتم الان سرم خلوته کلی کتاب بخونم که بعد دیگه نمیرسم، واقعا هم همینطور شد و الان چند روزه کتاب نخوندم. تسلی بخشی های فلسفه رو گفته بودم شروع کردم؟ خیلی جالب بود. 
دیروز رفتیم . . .

#128

من تصمیم گرفتم برای اینکه از حالت روتین و خسته کننده ای ک زندگیم داشت دربیام اولا درسای دانشگاهمو خیلی جدی تر بخونم و وقت بیشتری رو رفرنسا بزارم. رفرنس جدیدی که برای آنومالی دو چشمی میخونم خیلی توجهمو جلب کرد ، کلا تحلیلای قشنگ این درسو دوست دارم فک میکنم شاید چیزیه که بتونه منو با رشتم  آشتی بده. در کنار این قضیه تصمیم دارم یکم شیمی توصیفی عناصر بخونم ، فکر میکنم کتابشو داشته باشم اگه نداشته باشمم مهم نیست میخرم ، خیلی چیز جالبیه انگار که ق . . .

فشردروز

درس نمی خونم.یه عالمه درس دارم ولی درس نمی خونم.محمد رو خیلی دوست دارم.یه عالمه پسرای خوب تو این دانشگاه جدیدم هست، ولی من حتی محمدو مقایسه نمی کنم، فقط محمد  بیشتر دوست دارم.تولدم نزدیکه. دوست دارم سورپریز شم ولی فک نکنم امسال. خیلی ذهنم خستس. به شدت معتاد اینستاگرام شدم، ذهنم آروم نیست و دارم لحظه شماری می‌کنم هفته دیگه بشه که برم سفر و امیدوارم خیلی خوش بگذره و آرامبخش باشه ، خیلی دلهره دارم. که ذهنم رو سفر هم آروم نکنه.باید اینستاگرام رو آ . . .

نقطه

ساعت سه بود که گفتم نیم ساعت "سمفونی مردگان" بخونم و بخوابم. ولی تا ساعت چهاروپنجاه دقیقه سمفونی مردگان خوندم. فصل دومش جذاب بود. و با اینکه دوس داشتم کماکان بخونم ولی گفتم دیروقته و بسه.
 
دوس دارم از پیله‌م رها شم، ولی به این سادگی نیست، ولی به این مفتی نیست. عواملِ زیادی رو می‌طلبه که فعلاً خبری ازشون نیست. پای شرایط در میونه. تا شرایط خوب نشه نمیتونی به خودآگاه و ناخودآگاهت دست بزنی. متاسفانه پایِ این شرایطِ نا به سامان در میونه. 
هی ميخوام . . .

انتخاب بین رشته های مدیریت صنعتی و حسابداری

سلام
دختر ۲۰ ساله ای هستم که بعد ۳ بار کنکور تجربی دادن امسال مدیریت صنعتی سراسری قبول شدم منتها نسبت به رشته ام تردید دارم، من هدفم از درس خوندن اینه که هر چه سریعتر وارد بازار کار بشم و آزمون استخدامی بدم و کارمند دولت بشم، اطرافیانم میگن حسابداری بهتر از مدیریت هست و من فکر میکردم از پس حسابداری بر نمیام، اما الان که دانشگاه اومدم ریاضیات مون اونقدرها هم که من فکر میکردم سخت نیست و به نظرم میتونم حسابداری بخونم.
حالا از شما م ميخوام، . . .

آذر

1.بهم گفت چون دوسش دارم این کارا رو میکنمداشتم نگاش میکردم مشتاقگفت:چرا اونجوری نگام میکنی؟گفتم:چه جالب!نمیدونستم دوس داشتن میتونه این شکلی ام باشه. 2.پارسال آذر ماه دوستی که در شهر دیگه ای زندگی میکنه اومد و مهمونم بودامروز بعد یکسال دقیقا همون دوست مهمونم بودهر دو یکي دیگه شده بودیمو من در عجب از دیدارهای اتفاقی وصل به دیدار این دوستم. 3.دوباره یک علامت سوال فعلا حل نشدنی که قراره حلش کنم تو محاسبات پایان نامه ام پیش اومده و دو سه روزه دس . . .

وقتی از کرگدن صحبت می کنم ازچه چیزی صحبت می کنم !

توی سرم دیوونه خونه ست. فی الواقع تحت فشارم. فشار اجتماعی اقتصادی ی علمی فرهنگی هنری ورزشی!همه رقم!رسما ميخوام دایورت کنم رو خود خدا و خِلااااص!ميخوام برم واسه خودم فوق لیسانسه ها ببینم.پیراشکي شکلاتی بخورم. کتابامو بخونم و چونان از هوای مه (مَه) آلود پاییزی لذت ببرم که تو گویی همه چی آرومه من چقده خوشبختم!آااااااااا آ!بفرما.   #خدا*21* . . .

یک عکس یادگاری با بروبچ خوب شلوغ شیطون پرانرژی قهرمان تکواندو امجدیه وپونک زنجان استاد جلیل قلند

یک عکس یادگاری با بروبچ خوب شلوغ شیطون پرانرژی قهرمانان تکواندو   امجدیه وپونک زنجان  استاد جلیل قلندریجمعه سوم آبان ماه 1398 . . .

keyboard_arrow_up
هر هفته 7 فیلم رایگان !!
دانلود اپلیکیشن فیلم آپرا (upera.shop)