98Blogs

مرجع بلاگر ایران - جدید ترین ها از وبلاگ های پارسی

به 98Blogs بزرگترین مرجع بلاگر ایرانی خوش آمدید!
هدف 98Blogs این است تا وبلاگ نویسان ایرانی بهتر دیده شوند و سریع تر پیشرفت کنند.

ثبت شکایت

همش خیال تو همش مستی چشاتو رو دلم بستی

میدونم دلت تنگ میشه:)

‏با شنیدن ی جمله هایی دلت بد میشکنه
‏نمیپرسی چرا؟
‏حتی دیگ نمیگی چطور می تونی اینو بگی؟
‏چشاتو از زور اشک به هم فشار میدی و دلت برای تصویر آدم قبل از این حرف ها تنگ میشه . . .

دانلود تمام اهنگ هاي رضا ملک زاده با کيفيت 320

دانلود آهنگ تو آتش پاره ای رضا ملک  22 دی 1397دانلود آهنگ جدید رضا ملک زاده آتش پارهدانلود آهنگ جدید از رضا ملک زاده به نام آتش پارهDownload New Music Reza Malekzadeh Atash Pare دانلود موزیک تو آتش پاره ای هی میرقصانی اماز من که عاشقم رو میگردانی ام رضا ملکزادهبرای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید … تکست و متن آهنگ آتش پاره رضا ملک زاده وقتی تو میخندی خرابت میشوم آریدیوانه ی چالی که روی گونه ات داریبسپار به دستان خودم فردای سختت راروزی نوازش میکن . . .

هیچی

هیچی از یه خستگی زیاد بهتر نیست که چشاتو رو هم بزاری بخوابی فقط:/پی نوشت لعنت به درد معده بی موقعه اخرش من از دردش میمیرم  . . .

تو که چشمات خيلي قشنگه.

توکه چشمات خیلی قشنگه رنگ چشمات خیلی عجیبه تو که این همه نگاهت  واسه چشمام گرمُ نجیبه می دونستی که چشات شکل یه نقاشیه که تو بچگی میشه کشید می دونستی یا نه می دونستی یا نه می دونستی که توی چشمای تو رنگین کمونو میشه دید می دونستی یا نه می دونستی یا نه می دونستی که نموندی دلمو خیلی سوزوندی چشاتو ازم گرفتی منو تا گریه رسوندی می دونستی که چشامی همه ی آرزوهامی می دونستی که همیشه تو تموم لحظه هامی *** توکه چشمات خیلی قشنگه رنگ چشمات خیلی عجیبه تو . . .

زندگي يک روياست

زندگی یک رویاست؛در جای که حتی حق نفس کشیدن را هم نداریزندگی رویایست رو به سیاهی تاریکی و بدبختی سر آخر باید چشاتو ببند و فقط بگی همه چیز خوبه آرین علیرضا (عالمی) . . .

مستي ما مستي از هر جـام نیست 

مستي ما مستي از هر جـام نیست مست گشتن کار هر بـد نـام نیست ما ز جـام دوست، مستي می کنیمخویش را فـارغ ز هستی می کنیممی، پلیـــدی را ز سر بیـرون کندعشق را در جـام دل، افزون کندچون که ما مستيم و از هستی تهیکی شود هستی، به مستي منتهی؟مست، یعنی: عاشقی بی قید و بندفـــارغ از بود و نبود و چون و چند؟چون و چند از ابلهـــی آید میـــاندر طریق عاشقی کی می‌تـــوان؟مست بود و فکـــر هستی داشتنکـــوه غـــم را از میان ، برداشتنکــی بُــوَد کـــار حساب و هند . . .

خیال

امشب دو باره من مملو شدم از وهم خيال با شک  قدم  میزنم در باغ آرزوهای محالپیرانه سری عشق جوانی به سرم افتاده دانم ثمرش محال است محال است محاللیک ندانم که چرا این شور به سرم افتادهاین مستي که ندارد به عین تشبیه و مثالای کاش جوان بودم  و  این مستي عشقمی برد مرا از  فرش به عرش سوی کمال اما کنون که منم و قد کمان و موی سفید این شعله عشق می برد  مرا  سوی زوالچون چشمم به هر سو نظر میکند میبیندیک رخ چو مه و بر گوشه لب آن یک خالموی سیه اش کمند پیچیده بر . . .

تنهایی

تو هم رفتی دگرای نازنینم کنون یعنی دگر  تنها بشینمکجا رفتی کجا ای یار دیرینکه دارم با تو خاطراتتلخ و شیرینبگو اکنون کجایاین زمینی تو بستي ایا چشاتو که منا نبینیبود آیا چنینمن را سزاواربه نامهربانی خون کنیقلب مرا یاربیا برگرد کنون فصل بهارستبهاران فصل رسیدنعاشق به یارست بیا و این بهاران رامکن خزانیبهاران را خزان میکندنامهربانیخزان چون میرسدنی هم بنالد از این ناله به خودطوفان ببالدبگوید طوفان کهنی ناله نیز بهر من بود ور نه نی هرگز ن . . .

722

به وقت مستي.که گناهت تاب میخورد در سرم.مرا از من بگیر، ذهنم را از خودت خالی کن.این نیستیِ تمام نشدنی را وصل کن به بیخوابی هایِ کشدارِ من، تا عالمِ مرگ را زندگی کنم. این عطشِ سیراب نشدنیِ متوهمِ خوش خيال ِ چمبره زده در من، به وقت مستي، دارد مرا در اسم پر از گناهت غرق میکند.  . . .

دستبند:(

قضیه ی این دستبندا رو میخوام بگم :(
خب. چن شب پیش همسایمون اوند دم در من رفتم در رو باز کردم .بعد میگه زهرا چشاتو ببند
گفتم وااا براچی؟
گفت ببند دیگه بستم چشامو بعد دستبنده رو دستم کرد یه عالمه ازش تشکر کردم و خیلی خوشحال شدم. :( بعد گفتم براچی حالا این لطف و کردی؟
گف تو چیکار داری ؟ اصن عشقم کشید !!یکی دیگه مث همونی که دستم بود داد بهم گف بده به نرگس خلاصه ست شدیم باهم و گفتم عکسی که گرفتیم رو به اشتراک بذارم:(((( . . .

بارونيه هوا

وقتایى كه تو خونه زندونى شدى و نمیتونى برى بیرون، راهش اینه چشاتو ببندى و فكر كنى رفتى زیر بارون، قطره هاى بارونو كه از موهات چكه میكنه میفته رو گونه ت حس كنى. بعدش نسیم ارومى كه میخوره به گونه ت و سوزى كه میره تو وجودت. وقتى لبه هاى بارونیتو رو هم میارى كه یه كم گرم بشى.كم كم كه میگذره دیگه فقط حس بارون ذهنته كه ارومت میكنه. دیگه حتى زیر بارون رفتن هم چاره كار نیست. خاطره ى تو هم داره همین میشه برام. دیگه اگه ببینمت هم همونى نیستى كه یه زمانى از ذ . . .

ما رو باش.

ما رو باش خيال می كردیمهمیشه یكی رو داریمیكی كه به وقتِ گریه سر رو شونه هاش بذاریمما رو باش خيال می كردیم یكی به فكر ما هستمیون این همه وحشت؛‌بین این مردمون پستمن كه واسه ی چشمات قرصِ ماهـو می شكستممن رو بـاش چه بچگونهكی رو عاشق می دونستمتوی كوچه باغِ رویاواسه كی شبا نشستیمما رو باش دل به كی بستيم؛كی رو عاشق می دونستیمما رو باش خيال می كردیمگلِ عشقی كه شکفتیراز شب های بغض روبه هیچ نامحرم نگفتیندونستم میری یه روزیتموم عشق تو پوچهحیفِ اون ه . . .

بی ادعا

روزی بر پیکره ی مسجد ما رنگ ریا شدآن بی خبرِ  آخر صف ، رنگ خدا شدنماز مدعیان ره ِ دل ؛ کامل ادا شددر آخر صف ، سجده ی عشق آمد و مبتلا شدسجده ی آخرُ جامِ پُرِ ساقیاز کوزه ی حق ، مستي عطا شدمستِ سجده ی آخر ؛ سر به زمینش انداختقد دیوانه خمید و چشمش به عزا شدگفتند چرا چشم تو بستي ای صاحب دلناله آمد به لبش ، دیده چو وا شدمهر بر پیشانی ما جای سیه داشتصف آخر ؛ به دلش بود ، که جدا شد#شاعر_محمدرسول صیفوری#نام_اثر_بی_ادعا . . .

مشق شب

مشق شب،یک میلیون بار بنویس:به هیشکی خوبی نیومدهدنیا طوری شده که اگه سیاه نشی حذفت میکنن.سیاه ینی چی؟ینی همه رنگا خلوط هم شن ینی یه پله که چه عرض کنم صد پله بیشتر از هفت رنگ بودن.ینی اگه ساده باشی و یه رنگ قافله رو باختی.توی عشقو روابطم همینجوریه؛ساده و یک رنگ که باشی تهش حذف میشی اونم بعد کلی انگ و تهمت ناروا.توعم چشاتو باز میکنی و میبینی ناخواسته همه این تهمتارو به جون خریدی و پذیرفتی که دیگه نشنوی حرفای بیخودو.لب کلام این که هرچی بدت . . .

متن آهنگ

غم گرفته دوباره صدامونم زده باز هوای چشامونیستی و تکیه دادم به دیوار دوبارهبعد تو پا میزرم تو رویابا خيال تو هر شب همینجااشک چشمام تمومی نداره، نداره.صدای خش خش برگ و پاییز و بارونباز خيال تو و قلب داغوننیستی و خیره میشم به عکس دوتامونکاش میشد دستاتو قرض میکردمباز کنارم تورو فرض میکردمتا خود صبح قدم میزدیم تو خیابونلعنت به حسی که نزاشته هیچ کسی به جات بیادیکی که تا همیشه پشتته تو سختی هاهمون که پا گذاشتی رو دلش که از غمت پرهلعنت به کل خاطر . . .

11

بودی كنار من اما چه سوت و كور!هر سال عاشورا تورو از خدا میخوامهرسال خدا تورو بم نمیده و من از رو نمیرم و دوباره میخوامتامسال نمیخوام كنارم باشی فقط میخوام برای اخرین بار زل بزنم تو چشای روشن خوشرنگت و بگم هیچوقت فراموشت نمیكنم خدای كوچكِ منمیدونم دقیقا با كیا بُر میخوری و كجاها میری ولی ترجیح میدم چشامو ببندم و نفهمم چقدر دارم خورد میشمفقط از بزرگی و عرش خدا فقط و فقط یه لحظه دیدن اون چشاتو میخوامحالم تعریف چندانی نداره و داغونمدوستت دارم . . .

ما برای چه آفریده شده ایم؟

هر بار که می ایستم که ببینم کجای دنیا ایستاده ام، می دانم اینجا آن جایی نیست که باید باشد.
کمی مستي و دیوانگی کم است !
مستي و دیوانگی ! آری برای مستي و دیوانگی خلق شده ایم نه برای خودخواهی !
ببار ای آسمان ! آتش ببار ! . . .

خيال

درد که باشدخيال بافی مان خوب می شودو شب که باشدخيال بافی مان محسوس تر می شودو  هر شب برای خودمان خيال می بافیم خيال کسی که حتی برای لحظه ای نداریمشاما بازهم خيالش را می بافیم * امیر امیری * . . .

لـــعــنتـــ

لعنت غم گرفته دوباره صدامونم زده باز هوای چشامونیستی و تکیه دادم به دیوار دوبارهبعد تو پا میزرم تو رویابا خيال تو هر شب همینجااشک چشمام تمومی نداره، نداره.صدای خش خش برگ و پاییز و بارونباز خيال تو و قلب داغوننیستی و خیره میشم به عکس دوتامونکاش میشد دستاتو قرض میکردمباز کنارم تورو فرض میکردمتا خود صبح قدم میزدیم تو خیابونلعنت به حسی که نزاشته هیچ کسی به جات بیادیکی که تا همیشه پشتته تو سختی هاهمون که پا گذاشتی رو دلش که از غمت پرهلعنت به ک . . .

شب مستی و عشق

مست باشی با رام و ترکیب تو و هایده و عشق و رام و سیگار.دیوونگی یعنی چی.؟یعنی من باشم و دریای مواج خيال تو و. و تو نباشی.و تو نباشی. علیرغم همه‌ی اون چه که با هم داشتیم و با هم بودیم.لعنت به این. . . .

با ما بیا

ای رهگذر از شهر ما، نا آشنا با ما بیاای آمده از دوردست، از ناکجا، با ما بیادر شهر غوغا میکنی، امروز و فردا میکنیاین ماجرا ها میکنی، ای دلربا با ما بیااین سو شوی ان سو شوی، اینجا روی آنجا رویای شاهکار معنوی، ای با وفا با ما بیادر شهر ما افسانه ای، مستي و گه دیوانه ایبی خانه و کاشانه ای، سر بر هوا با ما بیامستي ز ما عاقل تری، میخانه را چون گوهریما را کجا ها میبری؟ ای ساقیا، با ما بیادر کوچه از ما بی خبر، من مانده در این سوی دردر باز کن من را ببر، گو . . .

گداز

گداز بتی دارم كه دستی در دل هفت آسمان داردسری سبز از سیه‌مستي به روز سایبان» دارددر‌ آتشدان دل جان‌ها به پایش پیشكش كردمبه خون تر وگر دودش به چشم دیگران داردبه خواب خوش رها كن چشم مست بت‌پرستان راكه هر سو چون سلیمان صد پیمبر پاسبان دارددر آغوشش كند هر كس ز عشقش گردن افرازدبه دریا ره برد كشتی هر آن رو بادبان داردچه پنهان از تو ای راهی نپندارم دهد كامیكه یك اندوه دل گفتن به او خود داستان داردمنم افتاده بار امشب كه دستم كس نمی‌گیردمگر گیرد . . .

نشناختمت هرگز

یک بار می خندانی، یکبار می گریانیدر عشق پریشانی، تو عشق نمی دانیهر بار که می بینی، آن بار تو دل بستيهر بار که دل بستي، بازیچه ی دستانیبوی تو در ریشه، پیچیده است هر دمهم آکنده از نفرت، هم پاره ی جانینشناختمت هرگز، نشناخته ای قدرمشرمنده ای از من، شرمنده می مانیهیچوقت نشد حاصل، امید مرا از توامید که شود روشن، آنجا نمی مانیکینه به جا مانده، از عشق تو در سینهآخر نشود خالی، از این دلِ ویرانیجایی که تو باشی، آنجا نمی مانمآن ره که تو بانی، آن ره،ره . . .

غزلی غوغا از استاد شهریار

چو بستي در به روی من به کوی صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی به درد خویش خو کردمچرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم در توبه خود باز آمدم نقش تو در خود جستجو کردمخيالت ساده دل تر بود و با ما از تو یک رو ترمن اینها هر دو با آئینه دل روبرو کردمفشردم با همه مستي به دل سنگ صبوری رازحال گریهٔ پنهان حکایت با سبو کردمفرود آ ای عزیز دل که من از نقش غیر توسرای دیده با اشک ندامت شست و شو کردمصفائی بود دیشب با خيالت خلوت ما راولی من باز پنهانی تو را هم آرزو کردمم . . .

ق مستی .

خیلی کوتاه سلام. خیلی بلند دوستت دارم ‌. خیلی ساده دلتنگم . خیلی توو در تووو دیوانه .‌ راستی کی نوبت ما می شود؟. تا که مای بی من تنها شویم .قاف باشی تا ابد تنها تو راست قاف بودی قاف هستی ، قاف مستي بود ماست. به راستی؟!. واژه ها جادو می کنند‌. یا تو بر آن می دمی؟!.  . . .

هوای تو

به هوای تو من توو خيال خودم بی تو پرسه زدممنو برد به همان شبی که به چشای تو زل میزدم♪♪♫♫♪♪♯من به دنیای تو با این احساس ناب عادت کردم عادت کردمبعد از آن شب سرد هر نگاه تو را عبادت کردمآه که نبودت به من آتش جان زد♪♪♫♫♪♪♯سوختم از این عشق که تو را بی وفا کردمن شدم آن کس که روم پی مستي قلب مرا تو شکستیدل به تو دادم که غمم برهانی♪♪♫♫♪♪♯نشوی تو همان کس که به درد بکشانیکاش که شود باز که یه روز تو بیای و بمانیحال که دگر که مرا تو نخواهی♪♪♫♫ . . .

خیلی سخته باورم شه که تو پیشم دیگه نیستی

حالا که همش خيالهبذار دستاتو بگیرمبذار تو فرض محالمبا تو باشم تا بمیرمبذار عاشقت بمونمحالا که همش تو رویاستنذار دلتنگت بمونممرگ بیداری برا مناینو خیلی خوب می دونم قلب من میگه که هستیاما چشمام می گه نیستی :"خیلی سخته باورم شهکه تو پیشم دیگه نیستیبگو که هنوز چشاتورو به عشق من نبستي :") ساخت کد آهنگ . . .

پاییز

میدونی؟؟ پاییز که میشه قلبم بوی تورو میگیرهشاید چون اولین بار که چشام رو دوتا چشم درشت تیله ای ثابت موند پاییز بود.میدونی چی بیشتر از همه تورو یادم میاره؟ برف سرمای پاییز که شروع میشه تاریخ روزای بارونی رو از بری. میدونی اولین برف سال چه روزی میاد هوا که سرد میشه هواشناسی گوشیتو زیاد چک میکنی نمیدونی چه لذتی داره تماشای چشای میشی تیله ایت وقتی میگی مثلا 25 آذر برف میاد .(تو کارت پایان خدمتت خوندم رنگ چشاتو نوشته بود میشی) میدونم چه فکری تو . . .

تو میروی که ابر غم ببارد

وقتی چیکه چیکه اشکات روی گونت می ریزه… وقتی می گردی اونی رو پیدا کنی که می خوای … بعد یه لحظه خودتم گم می کنی وقتی می خوای بخندی اما اشک امانتو بریده .… وقتی می خوای گریه کنی اما غرور بهت اجازه نمی ده .…اونوقته که تازه می فهمی بغضت داره داغونت می کنه… اونوقته که می فهمی کسانی رو کم داری … اونوقته که می فهمی هر کسی رو رها کردن راحت نیست … آره خودتم اینو خوب میدونی که اگه صداقت رو قبول نکنی خدا بهت پشت می کنه…… وقتی نمی دونی برای آروم شدنت ب . . .

شب،سکوت،شمس

 امشب شمس تبریزی با من حرف زد:تو با خود خيال کردی و از خيال خود می‌رنجی.از خيالی خيال دیگر زائید و به آن یار شد.و باز دیگری و دیگری.سه بار بگو:ای خيال برواگر نرود تو برو!  . . .

شبِ مستی

   آنشب  که مست  بودم  ،  باده بدست  بودم
   تو غرقِ عشق بودی  ، من مستِ مست بودم
   غافل  بُدَم  ز معبود   ،  در آن  هوایِ  مستي
   عاصی بُدَم در آن دَم ، چون مَی پرست بودم
 
                                             شاعر معاصر : داوود جمشیدیان ، متخلّص به سِتین . . .

سیر نمی شوم من ز {خیالِ} تو

چشم هامو می بندم
باز می کنم
 باریکه های نور از بین شاخ و برگ درخت های تپه ی پشتی پارک طالقانی به چشم من می ریزن.
سرمو می چرخونم به سمتی که تو دراز کشیدی
تو چشم هاتو بستي
جمله ای که یادم نیست برای تو گفتمش یا فقط توی دلم زمزمه کردم "کاش دنیا همین جا تموم بشه؛ همین الان."
 
پ.ن:
حکما که وقتی چشم هاتو بسته بودی جایی خیلی دور از من بازشون کرده بودی وگرنه دنیا بعد از اون لحظه نمی تونست وجود داشته باشه اگه تو هم با من بودی وقتی گفتم "کاش دنیا همین جا." . . .

دیوانگی زین بیشتر؟ *

از شراب عشق نوشید.تلخ بود اما مست شد.تن داد، به عشق.
پس از آن، هر بار که مرور میکرد، تلخی را به یاد نمی آورد اما مستي را چرا.نه فقط در یاد، که در تک تک سلول هاش جریان پیدا میکرد.مستي را میگویم.اما شراب حرام بود، ممنوع بود.و او میدانست.مست میشد و توبه میکرد و دوباره مست میشد و دوباره توبه میکرد.
و این تکرار ادامه داشت.تا آن که.
نمیدانم.
پایان قصه را نمیدانم.
 
*منزوی ِ جان
 
 
+به روایت ِ آن چه در خواب نوشتم، با اندکی تغییر به جهت آن که حافظه یاری نمی . . .

؟خیال کردی

خيال می‌کنینهنگ‌ها نمی‌دانندآمدن به ساحل یعنی مرگ ؟!خيال می‌کنیبه عاقبتش فکر نکردمکه گفتم” دوستت دارم ”؟؟؟ . . .

مستی ِشبانه

مستي شبانهیک شب بیا ببین من و شب زنده داری امبنشین به بزم اشک و غم و بی قراری امخون دلم به شیشه ببین جای می ،بخواناز مستي  ِ شبانه تو صبح خماری ام باشد مرا به سینه و دل نازنین هنوزاز عشق جان گداز تو صد زخم کاری امدستم نمی رسد به تو از دست دیگرانچون آهوی رمیده،از آن ها فراری امماه رخت عیان نشد از زیر طره اتعمری دچار حسرت و چشم انتظاری امشعری نگفته ام که بگویند شاعر استشعرم برای تو است،من و شرمساری امدردا "رها"که عمر تو سر زیر پر گذشتجز غم نکرده ا . . .

دوست دارم همدمت باشم ولی سربار نه.

+ بعد این همه سختی
بعد این همه چشم انتظاری
میرسه یه روزی که مچاله بشی تو دو وجب آغوشی که فقط واسه خودت باشه؟
که خستگیت با فشار دستاش رو استخونات در بره؟
که نخ سیگارو از لا انگشتات بکشه بیرون مهر بزنه رو جاش مبادا چیز دیگه‌ای مهر بزنه رو لبات؟
میشه بلاخره بیاد اون آذر»ی که برگ‌ریزون غروبش غم عالم رو نریزه رو سرت
که به جای این چرت و پرتا بگی گور بابای دنیا بیا بریم اندازه دو کلوم حرف ناحساب گز کنیم خیابونا رو؟
چی میشه بعد این همه خستگی یه روز بر . . .

17#

وسط این شلوغی‌ها، بدو بدوها، سختی‌ها خلوتی‌هامون پر میشه از "فکر و خيال"فکر با خيال نمیخونه، نمی‌سازه، بی‌رحم میشهفقط زشتی‌های آدما یادمون می‌مونه-آدما پر از قشنگی هم هستن-یه وقتایی فکرو بده برهفقط خيال کنخيال می‌تونه جون بده بهت-واسه فرداها باس نفس داشته باشیم-دل بده بهشجون می‌گیری----پ.ن: می‌دانم آدم‌هایی هستند که مخالف هر نوعی از خيال‌اند و  شیفته‌ی واقعیت و کارهای مهمتری دارند از صبح تا شب اما آنها هم آخر شب قبل از خواب باید "خلو . . .

مستی ِعشق

مستي  ِ عشقبیا که بحر غم عشق ما کناره نداردنیاز،عشق من و تو به استخاره نداردبه یک اشاره به پایت فتادم ای بت زیباز پا فتاده نیازی به صد اشاره نداردبه راه عشق تو صد منزل آمدم به قفایتخبر ز حال پیاده دل سواره نداردمرا نه بیم ز رسوایی و نه خانه خرابی استچرا که مستي ِ عشقم شراب خواره نداردمرا نه میل چمیدن به بوستان،نه به باغ استچرا که باغ گلی چون تو ماه پاره نداردمراست دفتر شعری به یاد و خاطر یارمولی به شعر و غزل های من نظاره ندارددلم هوای تو دارد . . .

سرد

این روزا وقتی کسی ازم میپرسه دستت چه طوره و شکستگی اذیتت میکنه یا نه؟میگم خوبم فقط فعلن هنوز نتونستم انگشت شستمو به بقیه انگشتای دستم برسونمانگار اینجوری فقط میتونم حد درد و آسیبم رو توصیف کنم.توی یه پیج روانشناسی خونده بودمیکی پرسیده بود چیه این قضیه مستي و راستیدکتره در جواب گفته بود مزخرفهچون آدما ترسو ان، محافظه کارن و نمیخان چهره شون خراب شهمست میکنن و کنترلشونم دست خودشونه و هرکاری خاستن میکنن و بعد میندازن گردن مستي و میگن اون کارو . . .

با تو

مرا پایان یک راز است خيال گفتن با توستبه گفتار دلم هر شب پریشان گفتن از توستنگه کن یار همراهم  که پنهان گفتن از توستبه عشقت آشنا گشتم نگهدار ی دل با  توستبه سر داریم من و مستي که گویم امشبت رازیکه با دل آشنا  گردی که عشق و بودنم از توست           حکایت گویمت امشب که عشقی بی کران دارمپریشان گفته هایم  را زهجر آشفته ام از توست  تو نزدیک منی و من سخن با تو چنان دارمچو رفتی از  برم دیدم پریشان گفتن از توستپری ت 1398 . . .

واقعا عنوان ندارم. چه کنم؟

_توی یکی از کتابای درن شان ( نویسنده ی کتابای تخیلی تین ایجری) یه شخصیتی هست به اسم کرنلیوس، که این قدرت رو داره که اگر چیزی رو بخواد یه پنجره ی جادویی براش باز میشه نزدیک اون چیزی که می خواد. بعد آشنا شد با یه سلاح جادویی قدیمی. هر وقت که اون سلاح رو می خواست هیچ دریچه ای باز نمیشد. تا اینکه یه جادوگری بهش گفت: تنها دلیلش اینه که تو خودت اون سلاح جادویی قدیمی هستی.
 
_اون موقعی که میشینی پیش خدا و های های گریه می کنی که من از دوری خسته م، از نبودن خس . . .

مستی نچشیده

می شود با کسی مست بود
و اگر نبود یک عمر خمارش بود
می شود برایش شعر گفت ، خواستش ، دلتنگش شد ، دیوانه اش شد .
می دانی 
گاهی نمی دانم چه می گویم یا چه می خواهم بگویم
ولی من ،
مستي نچشیده خمارم !!!
دردش از تمام آمپول های کودکی بیشتر است
برایش شعر می گویم 
می خواهم ، دلتنگش شده ام
بین خودمان باشد
ولی من شعر گفتن بلد نبودم ، یاد هم نگرفتم
آدم باید کلی غم داشته باشد تا شاعر شود
یا اصلا غمی نداشته باشد
درسش را کسی یادم نداد .
اما غمش را چرا .
یک شبه ره صد س . . .

چرا !!

در کودکی در کدام بازی ، راهت ندادند… که امروز ، اینقدر دیوانه وار ،…. تشنه ی بازی کردن ” با آدم هایی؟؟؟! . . .

keyboard_arrow_up
هر هفته 7 فیلم رایگان !!
دانلود اپلیکیشن فیلم آپرا (upera.shop)