98Blogs

مرجع بلاگر ایران - جدید ترین ها از وبلاگ های پارسی

به 98Blogs بزرگترین مرجع بلاگر ایرانی خوش آمدید!
هدف 98Blogs این است تا وبلاگ نویسان ایرانی بهتر دیده شوند و سریع تر پیشرفت کنند.

ثبت شکایت

گفتم خانم یکمی ارومتر اینجا دیوارا موش داذع

چرا ن داستان شاهنامه بی‌حجاب‌اند؟!

توی اینستاگرام بودم که کلید  explore رو همین جوری زدم یکی از مطالبی که اومد و حتما هم تصادفی هست! عکسی بود از صفحه ی خانم مسیح علی نژاد با این سوال بالا!گفتم بهتره از خود آقای فردوسی بپرسیم که نظرشون چیه، گشتم و مطالبی پیدا کردم که پای عکس صفحه ی خانم علی نژاد کامنت بذارم که دیدم مسدود شده ام!یادم نمی یاد کی به صفحه ی ایشون سر زدم و چی گفتم ولی همین رو مطمئنم که همیشه سعی ام این بوده که مودبانه صحبت کنم ولی ظاهرا این خانم پر مدعا تحمل حرفای مودبانه . . .

زنگ زده

سلام زنگ زده مطب پرسیده.منشی گفته خانم من اسمی یاد داشت نکردم.منم گفتم مگه بهت گفتم نوبت گرفتم؟؟ گفتم که منشی گفته بیا بین بیمار بفرستم بری داخل . قبول نمیکنه.گفت یه روزی چنان مچتو بگیرم که رسوای عالمت کنمم.تو هنو نرسیدی عشقم؟؟؟ . . .

بيّو

سلام.
نمیدونم چرا این بچه های امروزی اینقده منحرفن
میخواستم به ته تغاری بگم بیا اينجا فلان کار رو بکن.گفتم بیا اينجا فلان کار رو انجام بده.
گوش نکرد ،چند بار گفتم بیا.بعد شدبیّو.
یعنی گفتم بیّو بیّو
اونم گفت اصلا نمیام چرا اینجوری میگی؟؟
.خنگول از بس چیزای بی شنیده فکر کرده منم اونجوری میگم.
درصورتی که بیّو رو برای پرنده ها میگن موقعی که غذا میخوان بدن بهشون
هیچی دیگه آخرش گفتم شرف یاب شو ،تا اومد کاره رو به سرانجام برسونه
+منح . . .

اسامی دریافت کنندگان وام در پایان شهریورماه

1- خانم  ملیحه  بیگی2- خانم  تکتم  علیخواه3- خانم  فاطمه  متولی4- خانم  تکتم  اختری5- خانم  ملیحه  علی اکبری6- خانم  فاطمه  ترشیزی7- خانم  الینا  رحیمی نژاد8- آقای  احمد  کاووسی . . .

نهم آبان 98 پنج شنبه

امروزبا خانم مه.ن.ا.نیییی کلاسمو رفتمبهم گفت چرا ازدواج نکردی!!! و من گفتم و راستشو گفتم!نمیدونم حماقت بود چی بود اما یهو گفتم!!و همه چی رو گفتمو منی که دو روزه قرص نمیخورم و امروز هی دائم میریدم یهو از گفتن داستان خودم و علی ب وجد اومدم و ریدنم درست شدبهم گفت میرم کربلا سحردعات میکنم حتماچقد ذوق کردمامام حسین اگه گفت یادت باشه قبول کنی!!!پناه میبرم ب خدا از شر هر وسوسه ایخدایا کمکم کن تو اون خدای مهربونیمریضی هام باید دور شنبایدددددخوب میشم خ . . .

خاطره : جرقه

خاطره : جرقه
 
خاطره : جرقه
عصر روز عید فطر وقتی توی اتاق نشسته بودم، صدای در آمد، در همسایه پایین!گفتم: کیه؟چند تا بچه گفتند: توپمون افتاده تو حیاط می خواهیم،بهشون گفتم پایین کسی نیست . دیدم چسبیدن به در و دارن میان بالا. از پنجره گفتم: بچه ها صبر کنید . گفت: خانم تو حیاط شما افتاده. آیفون رو زدم و توپشون رو برداشتن .هنوز نشسسته بودم که باز صدای زنگ آمد. با لحن خاصی گفتم: بله؟ که یعنی باز چی کار دارید؟صدای پسر بچه ای رو شنیدم که گفت : خانم دستت درد ن . . .

سمینار

امروز جلسه هماهنگی سمینار بود ، از هر دانشگاهی یکی نماینده بود ، منم نماینده دانشگاه بودم ، با اسنپ صب رفتم جلسه ۱۰ بود ، یه ربع زودتر رسیدم ، جلوی در آقای ع گفت شما خانم بهشتین گفتم نه، گفت پس خانم هستین ،
ادامه مطلب . . .

پَس بورد

 
امروز پاسم را تحویل گرفتم و خلاص. پاس خواهرم را هم برده بودم برای تمدید، تاریخ را اشتباه خوانده بود و ۹ روز دیرکرد داشت، باید جریمه می‌شد. رفتم دفتر معاون و همان‌طور که مسئول نوبت‌دهی گفته بود تقاضای "بخشایش" کردم! ظاهرا اصطلاح مصطلحی است. بخشایش کرد و فرستاد رفتم نوبت‌دهی. یک صف طولانی جلویم بود، تعداد زیادی مرد و یکی دو تا زن. فاصله را رعایت کرده بودند، ولی همه در یک صف بودند. آخر صف ایستادم. بعد از ایستادن من، چهار پنج تا خانم دیگر هم . . .

خانم ها در انتخابات به چه کسی رای می دهند

خانم ها به چه کسانی رای خواهند داد: 
به کسانی که خانم خود را با اسلحه به قتل می رسانند؟
به کسانی که مثل مهاجرانی و نجفی و برخی مسوولان الان، چند همسر دارند( گاه بیش از ۴ همسر)؟
 
به کسانی که به جای اشتغال و ازدواج خانم ها،  دغدغه شان رفتن چند نفر خانم به ورزشگاه است؟
کسانی که با بی ادبی به خانم جوان در جمع می گوید قرص ضد بارداری همراه داشته باش؟
 
کسانی که از بزرگترین هنرهایشان این است که به جای استفاده از ظرفیت خانم های نخبه، ع ها را در تابل . . .

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید / حافظ (غزلیات)

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر سر آید
گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید
گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز
گفتا ز خوب رویان این کار کمتر آید
گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم
گفتا که شب‌رو است او، از راه دیگر آید
گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد
گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید
گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد
گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید
گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت
گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید
گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد
گفتا مگوی با کس تا وقت آ . . .

نشد

گفتم که بی قرار تو باشم ولی نشدتنها در انتظار تو باشم ولی نشدگفتم به دل که جلب رضایت کند، نکردگفتم که جان نثار تو باشم ولی نشدگفتم میان جذر و مد اشک و آهِ شبدر گردش مدار تو باشم ولی نشدگفت که میرسی تو من هم دعا کنمدر دولت تو یار تو باشم ولی نشدگفتم که تا اجل نرسیده ست لحظه ایدر خیمه ات کنار تو باشم ولی نشدگفتم که خاک پای تو را تاج سر کنمچون خاک رهگذار تو باشم ولی نشدگفتم به قدر اه دل دلشکستگاندر عهد و روزگار تو باشم ولی نشدگفتم دعا کنم که بیایی ب . . .

۷۱۳

۱۱۵ یک خانم مسن آورد با شکایت اینکه از دیروز یک بند حرف میزنه . داشتم شرح حال میگرفتم یهو گفت خانم گوش بدید به من اععع گفتم جان گفت من مادرم منتظرمه پدرم منتظرمه فرزندم منتظرمه من یکساعت دیگه خودم میرم اونا جلو در منتظرم هستن .و زد زیر گریه . دکتر گفت هیستریکه هر چی دکتر صداش کرد جواب دکتر رو نمیداد فورس اندام ها هم کم شده بود . به دلیل مشاوره نروسرجری و نرولوژی اعزام شد . . . .

گفتم که روی خوبت از من چرا نهانست 

گفتم که روی خوبت از من چرا نهانست گفتا تو خود حجابی ورنه رخم عیانست گفتم که از که پرسم جانا نشان کویت گفتا نشان چه پرسی آن کوی بی نشانست گفتم مرا غم تو خوشتر زشادمانی گفتا که در ره ما غم نیز شادمانیست گفتم که سوخت جانم از آتش نهانم گفت آنکه سوخت او را کی ناله یا فغانست گفتم فراق تا کی گفتا که تا توهستی گفتم نفس همین است گفتا سخن همانست گفتم که حاجتی هست گفتا بخواه از ما گفتم غمم بیفزا گفتا که رایگانستگفتم زفیض بپذیر این نیم جان که داردگفت . . .

شوخی طور :)

مهمونی دعوت بودیم و در محفل گرم خانواده همسر، گرمِ صحبت.
صحبت از کربلا شد، خواهر شوهرم گفت انقد من اربعین دلم میخواد، ولی همسرم میگه اربعین جای خانم ها نیست.
(چقدر من از این جمله حرصم می‌گیره. ولی خویشتن داری کردم اونجا) 
شروع کردم نگرانی هاش رو یکی یکی رد کردن، از تجربه هام گفتم، از فضا گفتم از وظیفه گفتم از ارجح بودن حضورمون نسبت به زیارت و
تهش هم گفتم که تردید نکنه و حتما با همسرش حرف بزنه که ان شاالله روزیش بشه امسال.
بنده خدا دو هفته هم ن . . .

ترم سوم کارشناسی روابط عمومی دانشگاه

خدا وکیلی خیلی زور داره این جوری پست گذاشتن .دلم براتون بگه انتخاب واحد رو دادم یکی از دوستام برداره برام که بزرگ ترین اشتباه زندگیم رو کردم مرتیکه هر چی استاد خانم بود برداشته منم اخلاقم با خانم ها سر کلاس جور نیست یعنی هیچ پسری با این خانم ها جور نمیشه میان سر کلاس از خرید سبزی تا رفتن به نانوایی و خرید خودرو برامون صحبت میکنن موقعی هم که خسته میشی از چرت و پرت هاشون میخوای یه کاری بکنی طرف هر چی تو دلش عقده شده نصیب تو میکنه و تو هم میبینی ک . . .

جن

دوستی تعریف می کرد که در یکی از مهد کودکهای یه شهر بعد از اینکه مربی آموزشی راجب بهشت و جهنم و شیطان و خدا صحبت کرد دختربچه ی پنج ساله سواله عجیبی پرسید که این داستان رو از زبان مربی آموزشی تعریف می کنم
مثل همیشه تا وارد کلاس شدم همه ی بچه ها بلند شدن و همون خوش آمد گویی همیشگی رو با هم گفتن. بعد از کمی خوش وبش گویی با بچه ها گفتم که امروز قصد دارم داستان حضرت آدم و شیطان رو براتون تعریف کنم از بچه ها پرسیدم کسی این داستان رو بلده؟ همشون ساکت شدن . . .

در خواست بامزه دختر.

در خواست بامزه دخترشهید مدافع حرم از رهبرمعظم انقلاب اسلامیبه رهبر گفتم: کُلاتُ مامانت برات درست کرده؟!گفت: آره. گفتم:میدی به من؟گفت:این مال منه یکی دیگه  برات میخرم!گفتم:پس صورتی بخری ها** بعد از چند روز کلاهیصورتی برای این دختر خانمارسال شد از طرف حضرت آقا. . . .

.ضعف

امید پسر باهوش و آروم و مودب کلاس ششم منِ،افغانِ،اوایل حدس نمیزدم چهره متفاوتی داشت.
امروز سر کلاس یکی از بچه ها گفت: خانم امید میره مشهد
منم بی خبر گفتم خب برگشتی مسابقات رو برگزار میکنم.
یکی دیگشون گفت: نه خانم امید برای همیشه میره.
من یهو نگاش کردم و با تعجب گفتم،امید!!!!برای همیشه!میری!؟
یهو زد زیر گریه،همچین بغض کردما یعنی ولم میکردی گریه میکردم، دلم میخواست اشکاشو پاک کنمو محکم بغلش کنم،اصلا من طاقت دیدن گریه مردارو ندارم بچه و بزرگ هم ن . . .

وادی السلام

پس از مرگ داماد خانم خواب دیده بودند خانم به درب خانه ی محقر دختر کوچک و دامادش آمده است و میخواهد وارد شود به داماد خانم "آقا" می گفتند. یکی از اهالی خانه از او پرسید  خانم چرا تنها آمده ای؟ "آقا" کجاست ؟ گفت ایشان وادی السلام نجف است.  . . .

ولگردی آخر اکتبر جنایت بود

به پشت سر نگاه نمیکردم. می دونستم خیابونا قرمزن. مردم توی خونی که مال من بود غلت می خوردن, دست و پا می زدن, غرق می شدن. کانورسای سفیدم پامو می زدن. نشان اصل بودن به جنایت کشید. مردم توی خون من غلت می خوردن, دست و پا می زدن و کمک می خواستن.گفتم:ما عاشق بودیم و سربه هوا.ول می گشتیم. ولگردیِ آخر اکتبر جنایت بود. صبحِ بعد جمعه بود. جنایت به متروی تهران کشیده شد. اومد تاگفتم: خیابان پنج/ پلاک چهارديوارا رو برای هماهنگی با پله ها قرمز کردن. دریاها و آسمونا . . .

کفش

موقع کشیدن چست تیوب مرسانا حسابی استرس داشت. گفتم چرا اینجوری میکنی مگه بار اولته؟ گفت این یه بار پنومو توراکس کرده این دفعه هم تکرار شه منو از اينجا میندازن بیرون. چست‌تیوبو کشیدیم و انقدر گشاد شده بود که پونومو توراکس رو به چشم دیدیم. گفت مینویسم علی‌رغم حضور خانم‌ سهیلا و گاز وازلینه‌ی فراوون و زور بازو  و اهتمام این‌جانبان بچه دوباره چیز کرد. پنوموتوراکس . . .

اندر احوالات جناب ایشان

گفت: آقای قاضی خانمم وسواس داره.قاضی گفت: چطور؟گفت: غذایی که خودش درست کرده نمی خوره. پریدم وسط حرفش و گفتم: ولی اون غذا رو نمیشه خورد.قاضی رو به من کرد و گفت: توضیح بدید قضیه چیه؟گفتم: آقای قاضی دیروز من قابلمه ی غذا رو روی اجاق گاز گذاشتم و یه لحظه رفتم و برگشتم دیدم ارتفاع آب توی قابلمه بیشتر شده بود. پرسیدم شما آب به غذا اضافه کردی؟ نیست، چند بار دیده بودم شعله ی زیر غذا رو بیشتر می کرد. تا رسیدم به اينجا، گفت: خب آقای قاضی شعله رو بیشتر می کتم . . .

ورزش های رزمی مناسب برای دختر خانم ها

ورزش های رزمی برای دختر خانم ها مناسب است یا نه؟
 
ورزش های رزمی به دلیل ظاهر خشن و تعارض هایی که با خصوصیات فیزیکی و ویژگیهای روانی دختران دارند سوالات زیادی را
در ذهن والدین دختر خانم ها ایجاد کرده است. در اينجا به برسی این پرسش می پردازیم که آیا هنرهای رزمی برای دختران
مناسب است یا نه؟
ادامه مطلب . . .

شبی در خارج!

الآن که داشتم پست محبوبه رو میخوندم یاد یه چیزی افتادم که قصد داشتم تو وبلاگم بنویسمش اما یادم رفت.
عراق که بودم، تو شب دوم پیاده روی از نجف به سمت کربلا، تو یه موکب توقف کردیم تا شب رو همونجا بمونیم. موقع اذان مغرب بود و من به همراهانم گفتم: من میرم یه جا پیدا کنم که نمازمو به جماعت بخونم.
اونجا اینجوریه که موقع اذان هر موکبی که یه امام جماعت توش پیدا بشه، نماز رو به جماعت میخونن.
رفتم موکب کناریمون و دیدم نماز اول رو خوندن. گفتم اشکال نداره یه . . .

گفتم ای عشق من از چیز دگر می ترسم

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگوپیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو
سخن رنج مگو جز سخن گنج مگوور از این بی‌خبری رنج مبر هیچ مگو
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفتآمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو
گفتم ای عشق من از چیز دگر می‌ترسمگفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو
من به گوش تو سخن‌های نهان خواهم گفتسر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو
قمری جان صفتی در ره دل پیدا شددر ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگو
گفتم ای دل چه مه‌ست این دل اشارت می‌کردکه نه اندازه توست این بگذر . . .

عروسی ما نیمه شعبان ٩٨ (٣)

بسم الله النور
تماس گرفتم با مولودی خوانِ خانم برای مراسم عروسی نرخ که انصافا بالا بود اما چون بسیار مراسم نیمه شعبان برایم با اهمیت بود پذیرفتم
اول قرار بود بگویم یا دف زن بیایند خانمی که یکی از دوستانمان معرفی کرده بود 
خانم مذهبی بود گفت ما از دفتر آقا سوال کردیم گفتند اگر دف برای مراسم لهو و لعب نباشد اشکالی ندارد و من خودم هم بعد از آن با احکام آستان قدس تماس گرفتمو مسئله ای شبیه همین را گفتند (به زنجیر داشتن و نداشتن دف اشاره ای نکردند) . . .

زود قضاوت نکنیم :|

امروز با دختر خاله رفتیم شهرداری برای دعوا :) .اقاهه از ما ترسید (الکی )
پیاده می رفتیم و حرف میزدیمو غیبت می کردیم (خیلی وقت بودغیبت نکرده بودیم (اینم الکی ))
دختر خاله تعریف کرد :
چند سال پیش  با همسرو و پسرم که ۶ ماهه بود رفتیم تامین اجتماعی 
ادرس رو نمی دونستیم . وقتی پرسیدیم گفتن نزدیکِ
چون گفتن نزدیکِ مسیر رو پیاده رفتیم ولی هر چی می رفتیم نمیرسیدیم(۴ تا چهار راه پیاده رفتیم )
  چون پسرم تپل بود مجبور شدیم،  پسر شش ماهه ام   رو جا به جا کنیم 
. . .

شب بخير

.امشب میخوام زود بخوابم
با خود گفتم اينجا صبح بیدار شدم صبح بخیر گفتم بذار شب بخیرم بگم.
امروز روز بدی نبود.یعنی خوب بود.آدمای دوست داشتنی زندگیم رو دیدم.فقط حیف داییم تب داشت نبود ببینمش.
.و شله خوردیم.جاتون خالی بود خونه خالم
شب بخیر،خوابای خوب ببینید.
ا . . .

مخفف نام افراد مشهور در زبان فارسی و معنی عجیب و غریب آن

یک گزارش به زبان انگلیسی خواندم در رابطه به افغانستان. در گزارش یکی دو بار حزب اسلامی گلبدین حکمتیار نوشته شده بود، اما بعدش هر بار بجای اسم کامل حکمتیار فقط نوشته بودند GH. گفتم خوب است ما در فارسی مخفف نام‌ها را نمی‌نویسیم، اگرنه چه حال بود؛گلبدین حکمتیار گح»بسم‌الله محمدی بم»یونس قانونی یق»کریم خلیلی کخ»آصف محسنی آم»سید محمد‌علی جاوید سمج»عبدالرحیم وردک عو»فوزیه کوفی خانم خیلی خوب است. آدم نباید مخفف اسم خانم کوفی را بنویسد. . . .

پازل زندگی

داشتم از سفر بر میگشتممجبور شده بودم با قطار برگردماز قضا با اشک و بغض وارد قطار و کوپه ایی شدم که یک آقا در کوپه نشسته بود با خودم گفتم تو این وضعیت من جلو این آقا .قطار حرکت کرد و اشک های من دونه دونه بی اختیار می ریخت ، به ربع ساعت نگذشت که ریس قطار اون آقا رو جابه جا کرد به کوپه دیگریو یکباره خانمی 70 ساله وارد شد و جای اون آقا نشست  که غرق شدن در حال خودم رو  بدون معذب شدن رو برام ساده تر میکرددر همون ابتدا ، اون خانم پیر بلند شد و بیسکوتی که م . . .

اعلام نمرات درس پیشرفته۲

به اطلاع می رساند نمرات درس پیشرفته ۲ روز شنبه ۹۸/۱۰/۲۸ (بعد الظهر)در سامانه قابل روئیت می باشد ضمنا نمرات برتر به شرح زیر می باشد:
۱-خانم پرستو رحمانی ۱۹
۲- خانم هااسرین فرزاد فر و ثنا امینی۱۸/۵
۳- خانم ها سونیا ساعدی و فریده بهمنی۱۷/۵ . . .

بهانه دل

گفتم بهانه ایی نیست تا پر زنم به سویتگفتم به فصل پیری در من گلی نروید گفتا که من جوانم فکر جوانه با من گفتم که خانمانم در کار عاشقی رفتگفتا به کار خودباش تدبیر خانه با منگفتم به جرم شادی جور زمان مرا کشتگفتا تو شادمان باش جور زمانه با من گفتم ز عشقبازی در کس نشان ندیدمزد بوسه بر لبانم گفتا نشانه با من . . .

امید

گفتم: اینجوریه دیگه
گفت:پس باید یه فکر دیگه بکنی براش
گفتم:خودکشی؟!
گفت:به نظرت راه حل درستیه؟
گفتم:آره
گفت:پس اگه فکر میکنی ارزشش رو داره انجامش بده.
گفتم از نرسیدن ها از سیاهی ها از بیهودگی ها
گفت:امید 
  . . .

من یه راننده نیستم

کلاس رانندگی میرفتم مربی توی ماشین بهم گفت خانم دهقانی همیشه حق با عابر پیاده اس وقتی خواست رد بشه باید ترمز کنی باید بایستی وگرنه مقصری.اگه بهش بزنی مقصری تنها جایی که به عابر بزنی مقصر نیستی فقط زیر پل عابرپیاده اس بقیه جاها همش تو مقصر میشیهمون لحظه از رانندگی بدم اومدجلسه بعدش رفتیم محله پایین اصفهان به اسم زینبیه گفت: امروز آوردمت اينجا تاببینی آقایون چطوری با راننده خانم برخورد میکنن راننده ها که مدام بوق میکشیدن پشت ماشین تعلیماتی . . .

به خانم ح»

خانم ح عزیز، سلام.امیدوارم که حالتان خوب باشد و موفق باشید. در این پنج ماه که ندیدمتان حسابی دلم برایتان تنگ شده؛ کاش حداقل قبل رفتن، آدرس یا شماره تلفنی برای ما می‌گذاشتید!حالا رفته‌اید و من ماندم و آن مکان بی روح که هیچ نشاطی در آن نیست.راستش را بخواهید هنوز هم وقتی یادم می‌آید که آن اوایل چقدر با شما سر لج داشتم از خودم ناراحت می‌شوم و می‌گویم:آخر خانم به آن خوبی؛ چرا با او رفتار بهتری نداشتی؟!»امیدوارم که شما مرا بخشیده باشید. خانم ح ع . . .

دکتر

امروز عصر وقت دکتر داشتمنوبت من شد رفتم داخلهمینجوری مشغول توضیح دادن بودم کهیهویی از دهنم دررفت به خانم دکتر گفتممامان» خیلی ضایع شدم‌ خانم دکترم خودشو زد به اون راه که مثلا نشنیدمولی من خیلی خیت شدمخیلی وقت بود ضایع نشده بودم . . .

ism در کانادا

دیشب گریه کردم.
دیشب کلی گریه کردم.
 
به دوستم میگفتم که از یزم اينجا، که در قالب "فمینیزم" خودش رو به جامعه چسبونده خسته شدم.
میری رستوران، پسری که جلوی تو نشسته رو نمیبینن و باهاش احوال پرسی نمیکنن اغلب و حتی اوردرش رو با احترام نمیگیرن.
اینی که میگم دو بار تا الان برای من اتفاق افتاده دو بار،
 
رفتم رستوران،
خواستیم غذا و نوشنیدنی بخوریم.
یکی از کارکنا اومد و گفت ما بیست دقیقه دیگه میبندیم (ما غذا رو سفارش دادیم و اومد و داشتیم شروع میکرد . . .

خدای به دل انداختن‌های یکهویی

سوم دبستان که بودم، توی کلاسمون یه کتابخونه‌ی کوچیک داشتیم. یک کمد چوبی قدیمی و تقریبا پوسیده که از سال قبل چند تا کتاب خاک خورده و پاره‌ پوره توش جا مونده بود. اول مهر قرار شد هر کدوم از بچه‌ها کتابایی که دارن رو بیارن و کتابها رو شماره‌گذاری کنیم و تو یک دفتری ثبت کنیم و درست مثل کتابخونه‌های واقعی، امانت بگیریم و بخونیم‌شون. خانم مطهری، معلم‌مون، یک جا وسط حرفاش گفته بود:" کتاباتون رو که آوردید، یکی از شماها رو که به نظرم توانایی اش رو . . .

ما بیمارستانی می رویم که .

 
 داشتیم از جلوی بیمارستان بوعلی می گذشتیم، گفتم: علی آقا تا چند ماه دیگه بچمون اينجا به دنیا می آد.
با تعجب پرسید: اينجا؟ !!!
 گفتم: خب، آخه اينجا بیمارستان خصوصیه؛ بهترین بیمارستان همدانه.
 علی آقا سرعت ماشین را کم کرد و گفت: نه ما بیمارستانی می رویم که مستضعفین می رن. اينجا مال پولداراست. همه کس وسعش نمی رسد بیاد اينجا.
 
 منبع: گلستان یازدهم (خاطرات زهرا پناهی روا، همسر شهید علی چیت سازیان)، ص 13 . . .

پسرم یک ترنس است

 
خانم میانسال بود و بسیار آرام به نظر می رسید قصد مشاوره داشت - یکی از فعالیت های روزمره من دادن اینگونه مشاوره هاست - خودش را معرفی کرد و گفت پسرم قصد ازدواج دارد با دختر مورد علاقه اش سالهاست رابطه دوستی دارند .پرسیدم آیا شما هم در جریان این دوستی بوده اید گفت بله او یک ترنس است مراحل آخر تطبیق جنسیت خودش را می گذراند می خواستم بدانم اگر خانواده دختر را در جریان وضعیت پسرم قرار ندهیم آیا ممکن است در آینده برای او ایجاد دردسر کنند؟گفتم از نظر . . .

علت درد های لگنی در خانم ها

 
 
یکی از شایعترین شکایات خانم ها در تمامی سنین درد های لگنی است .ده علت شایع دردهای لگن در خانم ها شامل1)درد هنگام تخمک گداری2)عفونتهای مقاربتی و منتقله از راه جنسی
ادامه مطلب . . .

معجزه مسیح

سالها پیش داشتم برمیگشتم خونه ازیه سفر تایمی رسیدم مترو که هیچ تاکسی نبود منم تک وتنها و توی تاریکی شب مونده بودم کنار خیابون، یه خانم اومد و دست گذاشت رو شونه م وگفت نترس معجزه خدا با منه منم میرم خونه بیا باهم ماشین بگیریم شریکی کرایه ش بدیم دربست. هیچ زبانی نداشتم که بگم چه قدر ممنونشم سوار شدیم و تا اونجا از اینکه سرطان داشته و معجزه مسیح شفاش داده حرف زد و از من میخواست همیشه به حرفاش فک کنم. ۱۵سال شایدم بیشتر گذشته و اون خانم رو بازهم دی . . .

کابوس بود درواقع

اون خواب کذایی رو دیدم که رفته بودم کلینیک و گفتن به جای اینکه برم پیش درمانگر همیشگی خودم خانم ب ؛ باید برم پیش خانم پ ؛ و من دنیا روسرم خراب شده بود چون همیشه شنیدن اینکه درمانگرم عوض بشه واسم ترسناک بوده و این تو خواب تحقق پیداکرده بود و از اون بدتر! خانم ب هم جلسه قبلش هیچی ب من نگفته بود!!! . . .

روژاواش روي!!/دوكتور محه د قه ده مي. جنيو نامه

"روژاواش روی!!"دوكتور محه د قه ده می٢٨/٧/٩٨روژاواش فت ؛سه ریكانی پاشقول درا!گریسپیش خو چول كرا!!بوونه وه "رأس"و "تل"،دیسانعاره ب و توركی تی رژان!!"عین العرب"!!!ببوورن لیم؛ به لی كووبانییه كه ی خوماندرا به فلان!!!!!قسه ی خراپ ناكه ین قوربان!!ده دری به سووری و رووسه كان!!ئه مجار كانتون !؛ناوی نه ماماله كانی سه ریكانی ؛پلاكی عاره بیی لی نرا!یه كیان مالی "ابو حامد"ئه وی دیكه "ابو دردا"!!!خوشه گیانه،جنیویش به ین ده لین شاعیریكی تونده!!كوا قه رار بوو سولح . . .

keyboard_arrow_up
هر هفته 7 فیلم رایگان !!
دانلود اپلیکیشن فیلم آپرا (upera.shop)